آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌علت تشخص ماهیت

کلی طبیعی چنان‌که بیان شد همان ماهیت لا بشرط است که هیچ‌گونه قیدی در آن لحاظ نمی‌شود، ولی قابل اجتماع با هر قید و شرطی است. از‌این‌رو در ذهن، با ماهیت مجرده که بشرط لا است جمع می‌شود و متصف به کلیت می‌گردد، و در خارج با ماهیت مخلوطه همراه می‌شود و متصف به جزئیت می‌گردد.
﴿ صفحه 308 ﴾
البته همان‌گونه که در همین درس خاطرنشان کردیم، معنای اجتماع کلی طبیعی با ماهیت مجرده یا ماهیت مخلوطه، این نیست که دو ماهیت مستقل با یکدیگر اجتماع پیدا کنند یا در یکدیگر ادغام شوند، بلکه منظور اجتماع دو اعتبار است؛ یعنی ماهیت هنگامی که در ذهن تقرر می‌یابد، عقل می‌تواند به دو گونه به آن بنگرد: یکی آنکه اصل مفهوم را مورد توجه قرار دهد، بدون اینکه حیثیت خالی بودن آن را از عوارض مشخصه لحاظ کند، و این همان اعتبار لا بشرطی و کلی طبیعی است، دوم آنکه حیثیت برهنه بودن از عوارض را هم ملاحظه کند، و این همان اعتبار بشرط لایی است. همچنین می‌تواند ماهیت موجود در خارج را به دو گونه مورد لحاظ قرار دهد: یکی اصل ماهیت که مشترک بین ذهن و خارج است، یعنی اعتبار لا بشرطی و کلی طبیعی، و دوم حیثیت اختلاط آن با عوارض، یعنی اعتبار تقید و بشرط شی‌ء.
حال اگر از کسانی که ماهیت و اعتبارات آن را بدین‌گونه بیان می‌کنند سؤال شود که چه امری موجب اتصاف کلی طبیعی به جزئیت می‌شود، درحالی‌که ذاتاً اقتضای چنین وصفی را ندارد؟ و به دیگر سخن ملاک تشخص ماهیت چیست؟ طبعاً پاسخ خواهند داد که آنچه موجب اتصاف ماهیت به جزئیت و تشخص می‌شود، همان اختلاط با عوارض مشخصه است که لازمه ماهیت موجود در خارج می‌باشد، چنان‌که آنچه موجب اتصاف ماهیت به کلیت می‌شود، خالی بودن آن از این عوارض است که لازمه ماهیت موجود در ذهن می‌باشد، و لازمه این پاسخ آن است که اگر موجود خارجی فرضاً خالی از عوارض می‌شد، متصف به کلیت می‌گردید و همچنین اگر ماهیت ذهنی مقرون به عوارض می‌شد، متصف به جزئیت می‌گردید.
اما این پاسخ چنان‌که ملاحظه می‌شود به هیچ‌وجه قانع‌کننده نیست؛ زیرا این سؤال درباره ماهیت هریک از عوارض هم تکرار می‌شود که چه امری موجب جزئیت و تشخص آنها شده تا ماهیت معروض هم در سایه تشخص آنها متشخص و متعیّن گردد؟ افزون بر این، لازمه این پاسخ که اگر ماهیت ذهنی هم مقرون به عوارض شود،
﴿ صفحه 309 ﴾
جزئی می‌گردد و اگر ماهیت خارجی برهنه از عوارض شود، کلی می‌گردد، قابل قبول نیست؛ زیرا کلیت مفهوم عقلی که همان قابلیت انطباق آن بر مصادیق متعدد و مرآتیت آن برای افراد بی‌شمار است، چیزی نیست که با اقتران به عوارض سلب گردد. نیز موجود خارجی به‌گونه‌ای نیست که اگر خالی از عوارض فرض شود، قابلیت صدق بر افراد بی‌شمار را پیدا کند. چنان‌که کسانی که وجود مجردات را خالی از عوارض می‌دانند، نمی‌توانند قائل به کلیت آنها شوند؛ زیرا ویژگی حکایت از افراد بی‌شمار در آنها یافت نمی‌شود.
از‌این‌رو بعضی از فلاسفه درصدد برآمده‌اند که ملاک تشخص ماهیت را در چیزهای دیگری مانند ماده و زمان و مکان جست‌وجو کنند، ولی روشن است که این تشبثات هم سودی نمی‌بخشد و بر همه آنها این اشکال وارد است که ملاک تشخص ماهیت ماده یا زمان و مکان چیست تا اقتران به آن، موجب تشخص ماهیت دیگری شود؟
حاصل آنکه ضمیمه کردن هزاران ماهیت کلی و فاقد تشخص، به ماهیت کلی و نامتشخص دیگر، موجب تشخص آن نمی‌شود، خواه ماهیات جوهری باشند و خواه ماهیات عَرضی.
برای نخستین‌بار (تا آنجا که ما اطلاع داریم) فارابی، فیلسوف بزرگ اسلامی، راه‌حل صحیحی برای مسئله ملاک تشخص ماهیت ارائه داد، و حاصل آن این است که تشخص، لازمه ذاتی وجود است و ماهیت تنها در سایه وجود تعیّن می‌یابد؛ یعنی هیچ ماهیتی از آن جهت که مفهومی است کلی و قابل صدق بر افراد و مصادیق متعدد، هیچ‌گاه تشخص و تعیّن نمی‌یابد، هرچند به‌وسیله اضافه کردن ده‌ها قید، منحصر در فرد شود؛ زیرا بالأخره عقل محال نمی‌داند که همان مفهوم مقید بر افراد متعدد مفروضی صدق کند، گرچه در خارج بیش از یک فرد نداشته باشد.
پس ملاک تشخص را نمی‌توان در انضمام و اقتران ماهیات دیگر جست‌وجو کرد، بلکه این وجود عینی است که ذاتاً قابلیت صدق بر موجود دیگری را ندارد، حتی اگر یک
﴿ صفحه 310 ﴾
موجود شخصی دیگری باشد، و اساساً صدق و حمل و مفاهیمی از این قبیل از ویژگی‌های مفاهیم می‌باشند.
نتیجه آنکه وجود است که ذاتاً متشخص است و هر ماهیتی متصف به جزئیت و تشخص گردد، تنها در سایه اتحادی است که با وجود برای آن لحاظ می‌شود.
این پاسخ فارابی منشأ تحولی در بینش فلاسفه گردید و باید آن را به‌حق، نقطه عطفی در تاریخ فلسفه به‌شمار آورد؛ زیرا تا آن زمان بحث‌های فلسفی، هرچند به‌طور ناخودآگاه، مبتنی بر این بود که موجودات خارجی را تنها به‌وسیله ماهیات باید شناخت و در حقیقت، ماهیت محور اصلی مباحث فلسفی را تشکیل می‌داد؛ ولی از آن پس توجه فلاسفه به‌سوی وجود معطوف شد و دانستند که وجود عینی دارای احکام ویژه‌ای است که آنها را از راه احکام ماهوی نمی‌توان شناخت.
ولی متأسفانه این نقطه روشنگر نتوانست به‌سرعت بر همه مباحث فلسفی پرتوافکن شود و به‌زودی چهره فلسفه را دگرگون سازد و قرن‌ها طول کشید تا این جوانه رشد یافت و سرانجام فیلسوف کبیر اسلامی، مرحوم صدرالمتألهین شیرازی رسماً مسئله اصالت وجود را به عنوان بنیادی‌ترین اصل در حکمت متعالیه مطرح ساخت؛ هرچند او هم در بسیاری از مباحث، شیوه پیشینیان را رها نکرد و مخصوصاً در طرح مسائل گوناگون فلسفی، همان روش گذشتگان را دنبال نمود و غالباً در مقام نتیجه‌گیری و اظهارنظر نهایی بود که نظر خاص خود را مبنی بر اصالت وجود ارائه می‌داد.
در پایان این مبحث لازم است تذکر دهیم که براساس اصالت وجود، مطالبی که در این درس پیرامون اعتبارات ماهیت و به‌ویژه وجود کلی طبیعی در خارج بیان شد، چهره دیگری می‌یابد و اساساً وجود ماهیت مخلوطه هم تنها به عنوان یک اعتبار عقلی قابل پذیرش خواهد بود، و شاید خواننده هوشیار از مطالب این درس دریافته باشد که خاستگاه قول به اصالت ماهیت، در واقع همان قائل شدن به وجود حقیقی برای کلی طبیعی است.
﴿ صفحه 311 ﴾

‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. حکما برای ماهیت سه اعتبار قائل شده‌اند: اعتبار بشرط شی‌ء یا ماهیت مخلوطه، اعتبار بشرط لا یا ماهیت مجرده، و اعتبار لا بشرط که همان کلی طبیعی است.
2. واژه‌های «لا بشرط» و «بشرط لا» اصطلاح دیگری دارند که در مقام بیان فرق بین مفهوم جنس و فصل با مفهوم ماده و صورت به‌کار گرفته می‌شوند.
3. قائلین به وجود کلی طبیعی در خارج استدلال کرده‌اند که آن، مقسم ماهیت مجرده و ماهیت مخلوطه است، و چون مقسم باید در ضمن اقسام وجود داشته باشد و ماهیت مخلوطه در خارج وجود دارد، پس کلی طبیعی هم در خارج موجود خواهد بود.
4. تمام بودن این استدلال، منوط به اثبات وجود خارجی برای ماهیت مقرون به عوارض است.
5. منکرین وجود کلی طبیعی در خارج، استدلال کرده‌اند که در خارج چیزی جز افراد ماهیات تحقق نمی‌یابد. بنابراین جایی برای وجود چیز دیگری به‌نام کلی طبیعی نیست.
6. مثبتین پاسخ داده‌اند که کلی طبیعی همان حیثیت مشترک بین افراد است.
7. بر این پاسخ اشکال روشنی وارد است که آن حیثیت، همان فرد بالذاتِ ماهیت است نه چیز دیگر.
8. محققین وجود فرد را واسطه برای وجود کلی طبیعی دانسته‌اند.
9. اگر منظور از وساطت فرد، وساطت در ثبوت باشد، چنین چیزی قابل اثبات نیست، و اگر منظور وساطت در عروض باشد، لازمه آن وجود حقیقی برای کلی طبیعی نیست.
10. حکمای پیشین علت تشخص و جزئیت ماهیت یا کلی طبیعی را اقتران با عوارض انگاشته‌اند، چنان‌که علت کلیت آن را خالی بودن آن از آنها شمرده‌اند.
11. این نظر قابل قبول نیست؛ زیرا سؤال درباره تشخص هریک از عوارض تکرار می‌شود. علاوه بر اینکه لازمه آن این است که اگر ماهیت در ذهن هم مقترن به عوارض
﴿ صفحه 312 ﴾
می‌شد، متصف به جزئیت می‌گردید، چنان‌که اگر در خارج هم منفک از آنها می‌شد، متصف به کلیت می‌گردید، درصورتی‌که چنین نیست.
12. حل صحیح این مسئله، همان‌گونه که فارابی بیان کرده، این است که اساساً تشخص لازمه ذاتی وجود عینی است، چنان‌که قابلیت صدق و حمل بر افراد بی‌شمار، لازمه ذاتی مفهوم عقلی است. بنابراین ماهیت تنها در سایه اتحاد با وجود عینی تشخص می‌یابد.


﴿ صفحه 313 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس بیست و ششم‌‌: ‌‌‌‌‌‌مقدمه اصالت وجود

شامل:
— نگاهی به تاریخچه مسئله
— توضیح واژه‌ها
— توضیح محل نزاع
— فایده این بحث
﴿ صفحه 314 ﴾
﴿ صفحه 315 ﴾