آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. مفهوم ماهوی و مفهوم وجود، از انعکاس واقعیات خارجی در ذهن به‌دست می‌آیند.
2. فلاسفه در مورد مفهوم وجود، به همین اندازه اکتفا کرده‌اند که از مفاهیم عام بدیهی است.
3. در مورد مفهوم ماهوی گفته‌اند که از تجرید عوارض مشخصه به‌دست می‌آید و چون قابل صدق بر افراد بی‌شمار است، آن را «کلی طبیعی» نامیده‌اند که در خارج به‌صورت مخلوط با عوارض تحقق می‌یابد و وصف کلیت آن مخصوص به مفهوم ذهنی آن است که عاری و خالص از عوارض می‌باشد.
4. درباره وجود کلی طبیعی در خارج، نظرهای مختلفی ابراز شده و نظر محققین این است که با وساطت وجود افراد موجود می‌شود.
5. درباره این نظر، سؤال دقیقی مطرح می‌شود که آیا وساطت افراد از قبیل وساطت در ثبوت است یا وساطت در عروض؟
6. فلسفه پیشین تشخص ماهیت را به‌وسیله عوارض مشخصه توجیه می‌کردند، ولی این اشکال بر ایشان وارد بود که عوارض هم به‌عنوان ماهیات کلیه، نمی‌توانند موجب تشخص ماهیت معروض گردند. تا اینکه فارابی ثابت کرد که تشخص، لازمه ذاتی وجود است و هر ماهیتی در سایه وجود تشخص می‌یابد.
7. این نظریه فارابی جوانه قول به اصالت وجود بود که تدریجاً رشد کرد تا اینکه مرحوم صدر‌المتألهین مسئله اصالت وجود را به‌عنوان یکی از اصول بنیادی حکمت متعالیه مطرح ساخت. می‌توان گفت که قبل از وی اکثر مسائل فلسفی، آهنگ اصالت ماهیت داشت.
8. برای اینکه مبحث اصالت وجود جایگاه خودش را در میان مسائل فلسفی بیابد و به‌صورت روشنی تبیین گردد، می‌بایست نخست به مسائلی که زمینه طرح یا تبیین آن را فراهم می‌کنند اشاره شود.
﴿ صفحه 299 ﴾
9. مرحوم علامه طباطبایی ـ رضوان‌الله‌علیه ـ برای نخستین‌بار درصدد بیان کیفیت آشنایی ذهن با مفهوم وجود برآمدند و آن را به این صورت تصویر کرده‌اند که ذهن انسان، نخست با مفهوم وجود رابط در قضایا (است) آشنا می‌شود و سپس با نگرش استقلالی به آن و حذف قید نسبت و اضافه، به درک مفهوم اسمی و مطلق «وجود» نائل می‌گردد.
10. بیان ساده‌تری که می‌توان ارائه داد این است که ذهن با توجه به پدید آمدن و از بین رفتن حالات نفسانی، مفهوم وجود و عدم را انتزاع می‌کند. نظیر این بیان را درباره سایر مفاهیم مزدوج فلسفی نیز می‌توان جاری دانست.
11. آشنایی ذهن با ماهیات بسیط، به‌وسیله انعکاس مفهوم آنها در عقل حاصل می‌شود و جنبه انفعالی دارد، چنان‌که در مورد صورت‌های خیالی نیز چنین است. اما بیان کیفیت شناختن ماهیات مرکب، نیاز به اصولی دارد که باید بعداً مورد بررسی قرار گیرد.
12. مشهور میان فلاسفه و منطقیین این است که ماهیات با تحلیل‌های ذهنی و تشخیص جهات ذاتی از جهات عَرضی، و به‌دست آوردن اجناس و فصول شناخته می‌شوند، ولی به فرض اینکه این بیان در مورد ماهیات مرکب تمام باشد، نمی‌توان آن را در مورد ماهیات بسیط جاری دانست.
﴿ صفحه 301 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس بیست و پنجم‌‌: ‌‌‌‌‌‌احکام ماهیت

شامل:
— اعتبارات ماهیت
— کلی طبیعی
— علت تشخص ماهیت
﴿ صفحه 302 ﴾
﴿ صفحه 303 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعتبارات ماهیت

در درس قبل از حکما نقل کردیم که ماهیت هر موجودی در خارج، مخلوط با عوارض مشخصه است و ماهیت صِرف و خالص، تنها در ذهن تحقق می‌یابد. با توجه به این نکته، دو اعتبار برای ماهیت در نظر گرفته می‌شود: یکی ماهیت مقیده یا مخلوط که در خارج تحقق می‌یابد، و دیگری ماهیت مجرده که فقط در ذهن قابل تصور است. اعتبار اول را «اعتبار بشرط شی‌ء» و دومی را «اعتبار بشرط لا» می‌نامند و مقسم آنها را اعتبار دیگری برای ماهیت می‌شمرند و آن را «اعتبار لا بشرط» می‌خوانند که نه حیثیت ‌خارجیت و اختلاط با عوارض یا (تقید به وجود) در آن لحاظ شده، و نه حیثیت ذهنیت و خالی بودن از عوارض (یا از وجود خارجی)، و آن را «کلی طبیعی» می‌نامند، و معتقدند که چون کلی طبیعی هیچ‌گونه قید و شرطی ندارد، نه قید اختلاط و نه قید تجرید، از‌این‌رو با هر دو اعتبار دیگر جمع می‌شود؛ یعنی هم در خارج همراه با ماهیت مقیده هست و هم در ذهن همراه با ماهیت مجرده. به همین مناسبت می‌گویند: «الماهیه من حیث هی لیست الاّ هی، لا موجوده ولا معدومه، ولا کلّیه ولا جزئیّه»؛ یعنی هنگامی که توجه ما به خود ماهیت باشد و هیچ حیثیت دیگری را در نظر نگیریم، تنها مفهومی را خواهیم داشت که نه متضمن معنای وجود است و نه معنای عدم، و نه معنای کلی بودن را دربردارد و نه معنای جزئی بودن را، از این جهت هم متصف به وجود می‌شود و هم متصف به عدم، و هم متصف به کلی می‌گردد و هم به جزئی، ولی به‌عنوان صفاتی که خارج از ذات آن می‌باشند. به دیگر سخن، همه این اوصاف به‌طور حمل شایع بر ماهیت لا بشرط (کلی طبیعی) حمل
﴿ صفحه 304 ﴾
می‌شوند، ولی هیچ‌کدام از آنها به‌طور حمل اولی بر آن حمل نمی‌گردند؛ زیرا وحدت مفهومی با آن ندارند.
لازم به تذکر است که حکما تعبیر «لا به‌شرط» و «به‌شرط لا» را در مورد دیگری نیز به‌کار می‌برند و آن در مقام فرق بین مفهوم جنس و فصل و مفهوم ماده و صورت است. توضیح آنکه هرگاه موجود خارجی مرکب از ماده و صورت باشد، از هریک از آنها مفهومی گرفته می‌شود که ممکن است عیناً جنس و فصل آن ماهیت را تشکیل دهند، با این تفاوت که اگر آن مفهوم‌ها را به‌عنوان جنس و فصل در نظر بگیریم، قابل حمل بر یکدیگرند و مثلاً در مورد جنس و فصل انسان می‌توان گفت «ناطق حیوان است»، ولی اگر آنها را حاکی از ماده و صورت قرار دهیم، قابل حمل بر یکدیگر نیستند، چنان‌که هیچ‌کدام از روح و بدن قابل حمل بر یکدیگر نیست. در چنین مقامی می‌گویند فرق بین مفهوم جنس و فصل با مفهوم ماده و صورت این است که جنس و فصل «لا به‌شرط» هستند، ولی ماده و صورت «به‌شرط لا». این اصطلاح ربطی به اصطلاح قبلی ندارد و فقط از نظر لفظی اشتراک دارند.
نکته‌ای را که باید خاطرنشان کنیم این است که تعدد و اختلاف «اعتبارات ماهیت»، صِرفاً امری ذهنی، و چنان‌که از عنوان آن پیداست «اعتباری» می‌باشد و هیچ منشأ عینی و خارجی ندارد و نه‌تنها در ازای آنها وجودهای عینی مختلفی نیست، بلکه اگر اصالت ماهیت هم ثابت شود در برابر آنها ماهیات متعددی هم نخواهد بود.