آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌راز بداهت واقعیت عینی

چنان‌که در آغاز این درس اشاره کردیم، انکار مطلق واقعیت و هیچ‌انگاری جهان، سخنی نیست که هیچ عاقلی آگاهانه و بی‌غرضانه بر زبان بیاورد، همان‌گونه که انکار مطلق علم و اظهار شک در همه‌‌چیز حتی در وجود خود شک و شک‌کننده چنین است، و به فرض اینکه کسی چنین اظهاری کند، نمی‌توان او را با استدلال منطقی محکوم کرد، بلکه باید به او پاسخ عملی داد.
از سوی دیگر وجود همه واقعیت‌های خاص هم بدیهی نیست و اثبات بسیاری از آنها نیاز به دلیل و برهان دارد و چنان‌که اشاره شد، یکی از بزرگ‌ترین وظایف فلسفه اثبات انواع واقعیت‌های خاص است.
﴿ صفحه 285 ﴾
اکنون این سؤال مطرح می‌شود که راز بداهت اصل واقعیت چیست؟
ممکن است پاسخ داده شود که تصدیق به وجود واقعیت عینی به‌طور اجمال و سربسته، و تصدیق به واقعیت مادی به‌طور متعین و مشخص، مقتضای فطرت عقل است و شاهد آن وجود چنین اعتقادهایی در همه انسان‌هاست، چنان‌که رفتار عملی ایشان نیز آن را تأیید می‌کند. بدین‌ترتیب چهار گونه از گونه‌های انکار واقعیت (غیر از گونه پنجم) ابطال می‌شود.
ولی این سخن از ارزش منطقی کافی برخوردار نیست؛ زیرا همان‌گونه که در درس هفدهم و نوزدهم گفته شد، چنین مطلبی نمی‌تواند صحت این اعتقادها را تضمین کند و جای این سؤال باقی می‌ماند که از کجا اگر عقل ما طور دیگری آفریده شده بود به‌گونه دیگری درک نمی‌کرد؟ افزون بر این، استناد به نظر و رفتار انسان‌ها در واقع، استدلال به استقراء ناقص است که ارزش منطقی صددرصد ندارد.
ممکن است گفته شود که این تصدیقات از بدیهیات اولیه است که صِرف تصور موضوع و محمول آنها برای تصدیق کفایت می‌کند.
ولی این ادعا هم نادرست است؛ زیرا اگر قضیه را به‌صورت «حمل اولی» فرض کنیم، روشن است که مفاد آن چیزی جز وحدت مفهومی موضوع و محمول نخواهد بود، و اگر آن را به‌صورت «حمل شایع» فرض کنیم و موضوع آن را ناظر به مصادیق خارجی بگیریم و به اصطلاح منطقی از قبیل «ضروریات ذاتیه» به‌حساب آوریم، صدق چنین قضایایی مشروط به وجود خارجی موضوع است، در صورتی که منظور این است که وجود خارجی آن با همین قضیه اثبات شود. به دیگر سخن، قضایای حقیقیه در حکم قضایای شرطیه‌اند و مفاد آنها این است که هرگاه مصداق موضوع در خارج تحقق یافت، محمول قضیه برای آن ثابت خواهد بود؛ مثلاً قضیه بدیهی معروف «هر کلی از جزء خودش بزرگ‌تر است»، نمی‌تواند وجود کل و جزء را در خارج اثبات کند، بلکه معنایش این است که هرگاه «کل»ی در خارج تحقق یافت، از جزء خودش بزرگ‌تر خواهد بود.
﴿ صفحه 286 ﴾
بطلان این ادعا نسبت به واقعیت‌های مادی روشن‌تر است؛ زیرا فرض نفی وجود از جهان مادی امتناعی ندارد، و اگر اراده الهی تعلق نگرفته بود، چنین جهانی به وجود نمی‌آمد، چنان‌که بعد از آفریدن آن هم هر وقت اراده کند آن را نابود خواهد کرد.
حقیقت این است که بداهت واقعیت، نخست در مورد وجدانیات و اموری که با علم حضوری خطاناپذیر درک می‌شوند، شکل می‌گیرد و سپس با انتزاع مفهوم «موجود» و «واقعیت» از موضوعات آنها به‌صورت «قضیه مهمله» که دلالت بر اصل واقعیت دارد، درمی‌آید و بدین‌ترتیب اصل واقعیت عینی به‌طور اجمال و سربسته به‌صورت یک قضیه بدیهی نمودار می‌گردد.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌منشأ اعتقاد به واقعیت مادی

نتیجه‌ای که از بحث گذشته به‌دست آمد این بود که منشأ اعتقاد به اصل واقعیت عینی، همان علم حضوری به واقعیت‌های وجدانی است. بنابراین نمی‌توان علم به سایر واقعیت‌ها و از‌جمله واقعیت‌های مادی را «بدیهی» به‌حساب آورد؛ زیرا همان‌گونه که در درس هیجدهم گفته شد، آنچه را واقعاً می‌توان بدیهی و مستغنی از هرگونه استدلالی دانست، وجدانیات و بدیهیات اولیه است و وجود واقعیت‌های مادی جزء هیچ‌کدام از این دو دسته نیست. از‌این‌رو این سؤال مطرح می‌شود که منشأ اعتقاد جزمی به وجود واقعیت‌های مادی چیست؟ و چگونه است که هر انسانی خودبه‌خود وجود آنها را می‌پذیرد و رفتار همه انسان‌ها بر همین اساس استوار است؟
پاسخ این سؤال این است که اعتقاد انسان به واقعیت مادی از یک استدلال ارتکازی و نیمه‌آگاهانه سرچشمه می‌گیرد و در واقع از قضایای قریب به بداهت است که گاهی به‌نام «فطریات» نیز نامیده می‌شود.
توضیح آنکه در بسیاری از موارد، عقل انسان براساس آگاهی‌هایی که به‌دست آورده، با سرعت و تقریباً به‌صورت خودکار نتیجه‌هایی می‌گیرد، بدون آنکه این سیر و استنتاج
﴿ صفحه 287 ﴾
انعکاس روشنی در ذهن بیابد، و مخصوصاً در دوران کودکی که هنوز خودآگاهی انسان رشد نیافته، این سیر ذهنی توأم با ابهام بیشتری است و به ناآگاهی نزدیک‌تر می‌باشد. از‌این‌رو چنین پنداشته می‌شود که علم به نتیجه، بدون سیر فکری از مقدمات حاصل شده و به دیگر سخن خودبه‌خودی و فطری است، ولی هرقدر خودآگاهی انسان رشد یابد و از فعالیت‌های درون‌ذهنی خودش بیشتر آگاه گردد، از ابهام آن کاسته می‌شود و تدریجاً به‌صورت استدلال منطقی آگاهانه ظاهر می‌شود.
قضایایی را که منطقیین به‌نام «فطریات» نامگذاری کرده‌اند و آنها را به این صورت تعریف نموده‌اند؛ قضایایی که توأم با قیاس هستند (القضایا التی قیاساتها معها) یا حد وسط آنها همیشه در ذهن حاضر است، در واقع از قبیل همین قضایای ارتکازی هستند که استدلال برای آنها با سرعت و نیمه‌آگاهانه انجام می‌گیرد.
علم به واقعیات مادی هم در واقع از همین استنتاجات ارتکازی حاصل می‌شود، که مخصوصاً در دوران کودکی از مرتبه آگاهی دورتر است و هنگامی که بخواهیم آن را به‌صورت استدلال دقیق منطقی بیان کنیم، به این شکل درمی‌آید:
این پدیده ادراکی (مثلاً سوزش دست هنگام تماس با آتش) معلول علتی است، و علت آن یا خود نفس (= ‌من درک‌کننده) است و یا چیزی خارج از آن. اما من خودم آن را به وجود نیاورده‌ام؛ زیرا هرگز نمی‌خواستم دستم بسوزد. پس علت آن، چیزی خارج از وجود من خواهد بود.
البته برای اینکه اعتقاد ما نسبت به اشیاء مادی به وصف مادیت مضاعف شود، و احتمال تأثیر مستقیم یک امر غیرمادی دیگری نفی شود، نیاز به ضمیمه کردن استدلال‌های دیگری دارد که مبتنی بر شناخت ویژگی‌های موجودات مادی و غیرمادی می‌باشد، ولی خدای متعالی چنین توانی را به ذهن انسان داده است که قبل از آنکه ملکه استدلالات دقیق فلسفی را پیدا کند، بتواند نتایج آنها را به‌صورت ارتکازی و با استدلال نیمه‌آگاهانه به‌دست بیاورد و بدین‌وسیله نیاز زندگی خود را تأمین کند.
﴿ صفحه 288 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. اصل واقعیت عینی همانند اصل علم، بدیهی و غیرقابل‌انکار است.
2. وجود موجودات عینی دیگر غیر از «منِ درک‌کننده» نیز قطعی است و رفتار همه انسان‌ها براساس پذیرفتن آنها استوار است.
3. انکار واقعیت عینی را می‌توان بر پنج گونه تقسیم کرد، که یکی انکار مطلق واقعیت است و بقیه انکار واقعیت‌های خاص؛ مانند قول به انحصار وجود در من درک‌کننده، یا انحصار آن به انسان‌ها، یا قول به انکار وجود مادی، یا قول به انکار وجود غیر‌مادی.
4. بعضی اعتقاد به واقعیت عینی را به‌طور اجمال، و به واقعیت مادی را به‌صورت خاص، مقتضای فطرت عقل دانسته‌اند، ولی چنان‌که قبلاً اشاره شد چنین سخنی علاوه بر اینکه قابل منع است، نمی‌تواند صحت این اعتقاد را تضمین نماید.
5. همچنین اعتقاد به واقعیات عینی را نمی‌توان از بدیهیات اولیه شمرد؛ زیرا مفاد حمل اولی چیزی جز وحدت مفهومی موضوع و محمول نیست، و صدق حمل شایع هم مشروط به تحقق موضوع است.
6. راز بدیهی بودن اعتقاد به واقعیت عینی، علم حضوری به امور وجدانی است که از آنها قضیه مهمله‌ای گرفته می‌شود که مفاد آن وجود واقعیت فی‌الجمله است.
7. اعتقاد به واقعیت مادی، در حقیقت از قضایای قریب به بداهت است که ابتدا انسان آن را به‌صورت ارتکازی و براساس استدلالی نیمه‌آگاهانه درک می‌کند، و سپس با استدلال دقیق فلسفی، علم آگاهانه و مضاعف به آن پیدا می‌کند.
8. شکل استدلال برای واقعیت‌های مادی این است: این پدیده ادراکی معلول علتی است، علت آن یا من هستم یا موجودی خارج از من، ولی من علت آن نیستم، پس علت آن در خارج موجود است.


﴿ صفحه 289 ﴾