آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. گروهی از متکلمین پنداشته‌اند که واژه «وجود» را با یک معنا نمی‌توان هم به خدا نسبت داد و هم به مخلوقات. از‌این‌رو بعضی از ایشان گفته‌اند که وجود به هر چیزی
﴿ صفحه 277 ﴾
نسبت داده شود معنای همان چیز را خواهد داشت. بعضی دیگر برای آن، دو معنا قائل شده‌اند: یکی مخصوص خدا، و دیگری مشترک بین همه مخلوقات.
2. منشأ شبهه ایشان خلط بین مفهوم و مصداق است، یعنی مصداق، وجود است که در خدا و مخلوقات فرق می‌کند، نه مفهوم آن و می‌توان منشأ آن را خلط بین مفاهیم ماهوی و فلسفی دانست، یعنی اشتراک یک مفهوم فلسفی دلیل وحدت ماهوی موارد آن نیست.
3. لازمه قول اول این است که هلیات بسیطه از قبیل حمل اولی و بدیهی باشند، و نیز شناخت موضوع و محمول آنها یک‌سان باشد.
4. لازمه قول دوم این است که وجودی که به خدای متعالی نسبت داده می‌شود، از مصادیق نقیض وجودی باشد که به ممکنات نسبت داده می‌شود، یعنی از مصادیق عدم باشد.
5. منطقیین رابطه قضایا را که مفهومی حرفی است «وجود رابط» نامیده‌اند و اشتراک وجود بین این معنای حرفی و معنای اسمی معروفش، از قبیل اشتراک لفظی است.
6. وجود رابط در قضایا دلیل وجود رابط عینی نمی‌شود، و چنان‌که قبلاً گفته شد احکام فلسفی را نمی‌توان از احکام منطقی استنتاج کرد.
7. بعضی از فلسفه غربی مفهوم اسمی وجود را انکار کرده‌اند و براساس آن، هلیة‌ بسیطه را قضیه حقیقی نشمرده‌اند.
8. شاید منشأ این توهم، این باشد که در زبان ایشان واژه‌ای که حاکی از رابط قضایاست، عیناً همان واژه‌ای باشد که از مفهوم اسمی حکایت می‌کند.
9. درباره الفاظ وجود و موجود بحث‌هایی انجام گرفته که ربطی به فلسفه ندارد، مانند مصدر یا اسم مصدر بودن وجود، و اسم مفعول بودن موجود، و لوازمی که بر آنها مترتب می‌شود.
10. وجود در اصطلاح فلسفی مساوی با واقعیت است و هم شامل ذوات می‌شود و
﴿ صفحه 278 ﴾
هم اَحداث و حالات، و هنگامی که واقعیت خارجی به‌صورت قضیه‌ای در ذهن منعکس می‌شود، مفهوم «موجود» محمول آن قرار می‌گیرد که در آن هم جهات ادبی لحاظ نمی‌شود.
﴿ صفحه 279 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس بیست و سوم‌‌: ‌‌‌‌‌‌واقعیت عینی

شامل:
— بداهت واقعیت عینی
— گونه‌های انکار واقعیت
— راز بداهت واقعیت عینی
— منشأ اعتقاد به واقعیت مادی
﴿ صفحه 280 ﴾
﴿ صفحه 281 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بداهت واقعیت عینی

نظر به اینکه موضوع فلسفه «موجود» است، در دو درس گذشته توضیحی پیرامون مفهوم آن دادیم و اینک به بیان بدیهی بودن اعتقاد به حقیقت عینی آن می‌پردازیم.
حقیقت این است که وجود، هم از نظر مفهوم و هم از نظر تحقق خارجی، مانند علم است و همچنان‌که مفهوم آن نیازی به تعریف ندارد، تحقق عینی آن هم بدیهی و بی‌نیاز از اثبات است. هیچ انسان عاقلی چنین توهمی نمی‌کند که جهان هستی هیچ‌درهیچ است، و نه انسانی وجود دارد و نه موجود دیگری. حتی سوفیست‌هایی که مقیاس همه چیز را انسان می‌دانند، دست‌کم وجود خود انسان را قبول دارند. تنها یک جمله از گرگیاس که افراطی‌ترین سوفیست‌ها به‌شمار می‌رود نقل شده که ظاهر آن، انکار مطلق هر وجودی است، چنان‌که در مبحث شناخت‌شناسی گذشت. ولی گمان نمی‌رود که مراد وی ـ به فرض صحت نقل ـ همین ظاهر کلام باشد، به‌طوری که شامل وجود خودش و سخن خودش هم بشود، مگر اینکه به بیماری روانی سختی مبتلا شده بوده یا در اظهار این کلام غرضی داشته باشد.
در درس دوازدهم درباره شبهه نفی علم گفتیم که خود آن متضمن چندین علم است، در اینجا اضافه می‌کنیم که همان شبهه، مستلزم پذیرفتن موجوداتی است که متعلق علم‌های یادشده می‌باشند. اما اگر کسی وجود خودش و وجود انکارش را هم انکار کند، مانند کسی است که در مسئله گذشته، وجود شکش را هم انکار نماید و باید او را عملاً وادار به پذیرفتن واقعیت کرد.
﴿ صفحه 282 ﴾
به هر حال انسان عاقلی که ذهنش با شبهات سوفیست‌ها و شکاکان و ایدئالیست‌ها آلوده نشده باشد، نه‌تنها وجود خودش و وجود قوای ادراکی و صورت‌ها و مفاهیم ذهنی و افعال و انفعالات روانی خودش را می‌پذیرد، بلکه به وجود انسان‌های دیگر و جهان خارجی هم اعتقاد یقینی دارد. از‌این‌رو هنگامی که گرسنه می‌شود، به خوردن غذای خارجی می‌پردازد و وقتی احساس گرما یا سرما می‌کند، در مقام استفاده از اشیاء خارجی برمی‌آید، و موقعی که با دشمنی روبه‌رو شود یا خطر دیگری را احساس کند، به فکر دفاع و چاره‌جویی می‌افتد و اگر بتواند به مبارزه برمی‌خیزد، وگرنه فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد، و نیز هنگامی که احساس دوستی می‌کند، درصدد انس گرفتن با دوست خارجی برمی‌آید و با او روابط دوستانه برقرار می‌نماید، و همچنین در سایر امور زندگی؛ و گمان نمی‌رود که سوفیست‌ها و ایدئالیست‌ها هم جز این رفتاری داشته بودند، وگرنه زندگی آنان دیری نمی‌پایید و یا از گرسنگی و تشنگی می‌مردند و یا دچار آفت و سانحه دیگری می‌شدند.
از‌این‌رو گفته می‌شود که اعتقاد به وجود عینی، بدیهی و فطری است، ولی این سخن نیاز به بسط و تفصیلی دارد که در حدود گنجایش این مبحث به آن می‌پردازیم. اما قبل از پرداختن به این مطلب، خوب است گونه‌های مختلف انکار واقعیت را برشمریم تا در برابر هریک از آنها موضع مناسبی اتخاذ نماییم.