آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. سروکار عقل همواره با مفاهیم ذهنی است و حتی استفاده از علوم حضوری در فکر و استدلال، متوقف بر گرفتن مفاهیم ذهنی از آنهاست.
2. استفاده از مفاهیم به‌صورت‌های مختلفی انجام می‌گیرد و این اختلاف یا مربوط به اختلاف ذاتی خود مفاهیم است، مانند تفاوتی که بین مفاهیم ماهوی و فلسفی و منطقی وجود دارد، و یا مربوط به اختلاف جهات و حیثیاتی است که برای آنها در نظر گرفته می‌شود، مانند حیثیت مفهومی و حیثیت وجودی.
﴿ صفحه 268 ﴾
3. وحدت مفاهیم ماهوی، نشانه حدود وجودی مشترک و یک‌سان بین مصادیق خارجی است، ولی وحدت مفهوم فلسفی، نشانه وحدت دیدگاه عقل در انتزاع آن می‌باشد و می‌توان از آن به وحدت نحوه یا شأن وجود تعبیر کرد.
4. کثرت مفاهیم فلسفی یا تعدد معقولات اُولی و ثانیه‌ای که از یک مورد انتزاع می‌شوند، نشانه تعدد حیثیات عینی و خارجی آن نیست.
5. در تقابل مفاهیم فلسفی باید وحدت جهت و اضافه را نیز در نظر گرفت.
6. در مقام فکر و استدلال باید ویژگی‌های مفاهیم را مورد توجه قرار داد و مخصوصاً از خلط احکام مفاهیم با مصادیق احتراز کرد، که مغالطه‌ای از باب اشتباه مفهوم به مصداق رخ ندهد.
7. رابطه حکایت و نمایشگری که بین الفاظ و معانی وجود دارد، ممکن است منشأ خلط احکام لفظ با احکام معنا شود، چنان‌که ممکن است در مشترکات لفظی معنایی به‌جای معنای دیگر گرفته شود و مغالطه‌ای از باب اشتراک لفظ رخ دهد.
8. «موجود» که موضوع فلسفه اُولی است از نظر مفهوم، بدیهی و بی‌نیاز از تعریف است و یکی از شواهد آن، انعکاس معلومات حضوری به‌صورت هلیات بسیطه در ذهن است که در آنها از مفهوم «موجود» استفاده می‌شود.
9. بارکلی مفهوم وجود را مساوی با درک‌کردن و درک‌شدن پنداشته و فلاسفه را به سوء استعمال این واژه، متهم ساخته است.
10. ولی خود او به این اتهام سزاوارتر است؛ زیرا تباین مفهوم وجود و مفهوم درک روشن است و از شواهد آن، وحدت مفهوم وجود و خالی بودن آن از نسبت فاعل و مفعول می‌باشد. اما تساوی مصداق که نیازمند به برهان است، ربطی به اتحاد مفهومی ندارد.


﴿ صفحه 269 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس بیست و دوم‌‌: ‌‌‌‌‌‌مفهوم وجود

شامل:
— وحدت مفهوم وجود
— مفهوم اسمی و مفهوم حرفی وجود
— وجود و موجود
﴿ صفحه 270 ﴾
﴿ صفحه 271 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وحدت مفهوم وجود

یکی دیگر از مباحثی که پیرامون مفهوم وجود مطرح شده، این است که آیا وجود به معنای واحدی بر همه موجودات حمل می‌شود و به اصطلاح مشترک معنوی است، ‌یا اینکه دارای معانی متعددی می‌باشد و از قبیل مشترکات لفظی است؟
منشأ این بحث از آنجاست که گروهی از متکلمین پنداشته‌اند که وجود را به معنایی که به مخلوقات نسبت داده می‌شود، نمی‌توان به خدای متعالی نسبت داد. از‌این‌رو بعضی گفته‌اند که وجود به هر چیزی نسبت داده شود، معنای همان چیز را خواهد داشت؛ مثلاً در مورد انسان، معنای انسان را دارد و در مورد درخت، معنای درخت را. بعضی دیگر برای آن، دو معنا قائل شده‌اند: یکی مخصوص خدای متعالی، و دیگری مشترک بین همه مخلوقات.
خاستگاه این شبهه، خلط بین ویژگی‌های مفهوم و مصداق است،‌ یعنی آنچه در مورد خدای متعالی قابل مقایسه با مخلوقات نیست، مصداق وجود است نه مفهوم آن، و اختلاف در مصادیق، موجب اختلاف در مفهوم نمی‌شود، و می‌توان خاستگاه آن را خلط بین مفاهیم ماهوی و فلسفی دانست، به این تقریر: هنگامی وحدت مفهوم، نشانه ماهیت مشترک بین مصادیق است که از قبیل مفاهیم ماهوی باشد، ولی مفهوم وجود از قبیل مفاهیم فلسفی است و وحدت آن فقط نشانه وحدت حیثیتی است که عقل برای انتزاع آن در نظر می‌گیرد و آن عبارت است از حیثیت طرد عدم.
فلسفه اسلامی در مقام رد قول اول بیاناتی ایراد کرده‌اند، از‌جمله آنکه اگر وجود بر
﴿ صفحه 272 ﴾
هر چیزی که حمل می‌شد معنای همان موضوع را می‌داشت، لازمه‌اش این بود که حمل در هلیات بسیطه که از قبیل حمل شایع است، به حمل اولی و بدیهی برگردد، و نیز شناخت موضوع و محمول آنها یک‌سان باشد، به‌طوری که اگر کسی معنای موضوع را ندانست، معنای محمول را هم نفهمد.
برای ردّ قول دوم نیز بیانی دارند که حاصلش این است: اگر معنای وجود در مورد خدای متعالی، غیر از معنای آن در مورد ممکنات می‌بود، لازمه‌اش این بود که نقیض معنای هریک بر دیگری منطبق گردد؛ زیرا هیچ چیزی نیست که یکی از نقیضین بر آن صدق نکند؛ مثلاً هر چیزی یا «انسان» است و یا «لا انسان» و نقیض معنای وجود در ممکنات، عدم است. حال اگر وجود به همین معنای مقابل عدم به خدا نسبت داده نشود، باید نقیض آن (عدم) به آفریدگار نسبت داده شود و وجودی که به او نسبت داده می‌شود در واقع از مصادیق عدم باشد!
به هر حال کسی که ذهنش با چنان شبهه‌ای مشوب نشده باشد، تردیدی نخواهد داشت که واژه وجود و هستی در همه موارد به یک معنا به‌کار می‌رود، و لازمه وحدت مفهوم وجود این نیست که همه موجودات دارای ماهیت مشترکی باشند.