آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. حقیقت بودن شناخت عبارت است از مطابقت آن با واقعی که از آن حکایت می‌کند، و سایر تعاریف مستلزم خروج از محل بحث است.
2. عقل‌گرایان معیار بازشناسی حقایق را فطرت عقل معرفی می‌کنند، ولی این معیار نمی‌تواند مطابقت قضایا را با واقعیات اثبات کند.
3. تجربه‌گرایان معیار حقیقت را تجربه حسی می‌دانند، ولی علاوه بر اینکه کاربرد این معیار مخصوص محسوسات است، نتیجه مطلوب نمی‌دهد؛ زیرا حاصل تجربه را باید با حس درک کرد که مجدداً نیاز به ارزشیابی دارد.
﴿ صفحه 242 ﴾
4. وجدانیات چون انعکاس ذهنی علوم حضوری است و تطابق آنها را می‌توان حضوراً درک کرد، دارای ارزش صددرصد می‌باشند.
5. همچنین قضایای منطقی که حکایت از امور ذهنی دیگری دارند، با تجربه درون‌ذهنی قابل ارزشیابی هستند.
6. تصورات تشکیل‌دهنده قضایای بدیهی، از قبیل معقولات ثانیه هستند که بی‌واسطه یا باواسطه از علوم حضوری گرفته می‌شوند و اتحاد آنها با تجربه درون‌ذهنی ثابت می‌شود؛ زیرا مفهوم محمول آنها از تحلیل مفهوم موضوع به‌دست می‌آید و اثبات اتحاد آنها نیاز به امر خارجی ندارد. بنابراین راز خطا‌ناپذیری بدیهیات اولیه هم اتکای آنها بر علوم حضوری است.
7. واقعیتی که قضایای صادقه باید مطابق آن باشند، اعم از واقعیت‌های مادی و مجرد، و همچنین اعم از واقعیت‌های ذهنی و عینی است.
8. منظور از نفس‌الامر همان محکی قضایاست و موارد آن به حسب اختلاف انواع قضایا تفاوت می‌کند؛ مثلاً مصداق نفس‌الامر در قضایای علوم تجربی، واقعیات مادی و در وجدانیات، واقعیات نفسانی، و در قضایای منطقی، مرتبه خاصی از ذهن، و در پاره‌ای از موارد، واقعیت مفروض است.
﴿ صفحه 243 ﴾

درس بیستم‌‌: ‌‌‌‌‌‌ارزشیابی قضایای اخلاقی و حقوقی

شامل:
— ویژگی شناخت‌های اخلاقی و حقوقی
— ملاک صدق و کذب در قضایای ارزشی
— بررسی معروف‌ترین نظریات
— تحقیق در مسئله
— حل یک شبهه
— نسبیت در اخلاق و حقوق
— فرق بین قضایای اخلاقی و حقوقی
﴿ صفحه 244 ﴾
﴿ صفحه 245 ﴾

‌‌‌ویژگی شناخت‌های اخلاقی و حقوقی

شناخت‌های اخلاقی و حقوقی که گاهی به‌نام «معرفت‌های ارزشی» نامیده می‌شوند، دارای ویژگی‌هایی هستند که می‌توان آنها را به دو دسته کلی تقسیم کرد: یک دسته ویژگی‌های مربوط به مفاهیم تصوری خاصی است که عبارات اخلاقی و حقوقی از آنها تشکیل می‌یابند و در درس پانزدهم درباره آنها بحث شد، و دسته دیگر مربوط به شکل و هیئت عبارات ارزشی است؛‌ یعنی معرفت‌های اخلاقی و حقوقی را به دو شکل می‌توان بیان کرد: یکی شکل انشائی و امر و نهی، چنان‌که در آیات قرآن کریم فراوان دیده می‌شود، و دیگری شکل خبری و به‌صورت قضیه منطقی که دارای موضوع و محمول یا مقدم و تالی است، چنان‌که در موارد دیگری در آیات و روایات به‌کار رفته است.
می‌دانیم که عبارت انشائی، از قبیل قضایا و قابل صدق و کذب نیست و درباره آن نمی‌توان سؤال کرد که آیا عبارت انشائی راست است ‌یا دروغ؟ و اگر چنین سؤالی بشود باید پاسخ داد که نه این است و نه آن، و فقط انشاء است. بلی، درباره امر و نهی می‌توان گفت که بالالتزام دلالت بر مطلوبیت متعلق امر برای امرکننده، و مبغوضیت متعلق نهی برای نهی‌کننده دارد، و به لحاظ همین دلالت التزامی می‌توان صدق و کذبی برای آنها در نظر گرفت،‌ یعنی اگر متعلق امر واقعاً مطلوب امرکننده، و متعلق نهی واقعاً مبغوض نهی‌کننده باشد، عبارت انشائی به‌حسب این دلالت التزامی، صادق و در غیر این صورت، کاذب خواهد بود. بعضی از اندیشمندان غربی پنداشته‌اند که قوام قواعد اخلاقی و حقوقی، به امر و نهی و الزام و تحذیر است و به عبارت دیگر ماهیت آنها ماهیت انشائی
﴿ صفحه 246 ﴾
است و از این جهت شناخت‌های اخلاقی و حقوقی را قابل صدق و کذب نمی‌دانند و طبعاً معتقدند که ملاکی هم برای صدق و کذب آنها نمی‌توان در نظر گرفت و معیاری هم برای بازشناسی حقیقت و خطای آنها نمی‌توان ارائه داد.
ولی این پنداری نادرست است و بدون شک قواعد اخلاقی و حقوقی را در شکل قضایای منطقی و عبارات اخباری هم می‌توان بیان کرد، بدون اینکه متضمن معنای انشائی باشند و در واقع، ریختن شناخت‌های اخلاقی و حقوقی در قالب عبارات انشائی، یا نوعی تفنن ذهنی است و یا برای تأمین اهداف تربیتی خاصی انجام می‌گیرد.