آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ملاک صدق و کذب قضایا

با توضیحی که پیرامون معیار بازشناسی حقایق دادیم، روشن شد که قضایای بدیهی، مانند بدیهیات اولیه و وجدانیات، دارای ارزشی یقینی هستند و راز خطاناپذیری آنها این است که تطابق علم و معلوم به‌وسیله علم حضوری ثابت می‌شود و قضایای غیربدیهی را باید با معیارهای منطقی ارزشیابی کرد؛ یعنی اگر قضیه‌ای بر طبق ضوابطی که در علم منطق برای استنتاج بیان شده، از قضایای بدیهی به‌دست آمده، صحیح و در غیر این صورت، ناصحیح خواهد بود. البته باید توجه داشته باشیم که نادرست بودن دلیل، همیشه نشانه نادرستی نتیجه نیست؛ زیرا ممکن است برای اثبات مطلب صحیحی از دلیل نادرستی استفاده شود. بنابراین بطلان دلیل فقط می‌تواند دلیل عدم اعتماد به نتیجه باشد، نه دلیل غلط بودن واقعی آن.
در اینجا ممکن است شبهه‌ای القا شود که براساس تعریفی که برای حقیقت ‌شد، که عبارت است از شناختی که مطابق با واقع باشد، حقیقت و خطا تنها در قضایایی مورد پیدا می‌کند که بتوان آنها را با واقعیت خارجی سنجید، اما قضایای متافیزیکی دارای واقعیت عینی نیستند که بتوان تطابق آنها را آزمود، از‌این‌رو نمی‌توان آنها را حقیقت یا غلط دانست، بلکه باید گفت که این قضایا پوچ و بی‌معنا هستند! این شبهه از آنجا ناشی می‌گردد که واقعیت خارجی و عینی، مساوی با واقعیت‌های مادی پنداشته می‌شود و برای رفع آن باید خاطرنشان کرد که اولاً، واقعیت خارجی و عینی، منحصر به مادیات نیست و شامل مجردات هم می‌شود، بلکه در جای خودش ثابت خواهد شد که بهره آنها از واقعیت بیش از بهره مادیات است و ثانیاً، منظور از واقعی که قضایا باید مطابق با آن باشند، مطلق
﴿ صفحه 240 ﴾
محکیات قضایا، و منظور از خارج، ماوراء مفاهیم آنهاست، هرچند آن واقعیات و محکیات در ذهن تقرر یافته باشند یا از امور روانی باشند و چنان‌که توضیح دادیم، قضایای منطقی خالص از امور ذهنی دیگری حکایت می‌کنند و نسبت مرتبه‌ای از ذهن که جای تقرر محکیات این قضایاست به مرتبه‌ای که بر آن اشراف دارد، مانند نسبت‌ خارج از ذهن به ذهن است.
بنابراین ملاک کلی صدق و کذب قضایا، تطابق و عدم تطابق آنها با ماوراء مفاهیم آنهاست؛ یعنی راه تشخیص صدق و کذب قضایای علوم تجربی این است که آنها را با واقعیت‌های مادی مربوط بسنجیم؛ مثلاً راه پی‌بردن به صحت این قضیه که «آهن در اثر حرارت انبساط می‌یابد»، این است که آهن خارجی را حرارت دهیم و تفاوت حجم آن را بیازماییم، ولی قضایای منطقی را باید با مفاهیم ذهنی دیگری که تحت اشراف آنها قرار دارند بسنجیم، و برای تشخیص صحت و خطای قضایای فلسفی، باید رابطه ذهن و عین را مورد توجه قرار دهیم؛ یعنی صادق بودن آنها به این است که محکیات عینی آنها اعم از مادی و مجرد به‌گونه‌ای باشند که ذهن، مفاهیم مربوطه را از آنها انتزاع کند. این سنجش مستقیماً در قضایای وجدانی انجام می‌گیرد و با یک یا چند واسطه در سایر قضایا، چنان‌که توضیحش گذشت.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نفس‌الامر

در بسیاری از عبارات فلاسفه به این تعبیر برمی‌خوریم که فلان مطلب مطابق با «نفس‌الامر» است، از‌جمله در مورد «قضایای حقیقیه» که بعضی یا هیچ‌یک از مصادیق موضوع آنها در خارج موجود نیست، ولی هروقت موجود شود محمول برای آن ثابت خواهد بود. در چنین قضایایی گفته می‌شود که ملاک صدق آنها مطابقت با نفس‌الامر است؛ زیرا همه مصادیق آنها در خارج موجود نیست تا مطابقت مفاد قضایا را با آنها بسنجیم و بگوییم که مطابق با خارج است.
﴿ صفحه 241 ﴾
همچنین در قضایایی که از معقولات ثانیه تشکیل می‌شوند، مانند قضایای منطقی یا قضایایی که احکامی برای معدومات و محالات اثبات می‌کنند، گفته می‌شود که ملاک صدق آنها مطابقت با نفس‌الامر است.
درباره معنای این اصطلاح سخنانی گفته شده که یا تکلف‌آمیز است، مانند اینکه بعضی از فلاسفه گفته‌اند منظور از کلمه «امر» عالم مجردات است، و یا مشکلی را حل نمی‌کند، مانند اینکه گفته شده که منظور از نفس‌الامر، خود شی‌ء است؛ زیرا این سؤال به‌حال خود باقی می‌ماند که سرانجام برای ارزشیابی این قضایا باید آنها را با چه چیزی سنجید؟
با توضیحی که در ملاک صدق و کذب قضایا داده شد، روشن گشت که منظور از نفس‌الامر غیر از واقعیات خارجی، ظرف ثبوت عقلی محکیات می‌باشد که در موارد مختلف تفاوت می‌کند، و در مواردی مرتبه خاصی از ذهن است، مانند قضایای منطقی، و در مواردی ثبوت خارجی مفروض است، مانند محکی قضیه محال بودن اجتماع نقیضین، و در مواردی بالعرض به خارج نسبت داده می‌شود، چنان‌که می‌گویند: «علت عدم معلول، عدم علت است»، که رابطه علیت در حقیقت بین وجود علت و وجود معلول برقرار است و بالعرض به عدم آنها هم نسبت داده می‌شود. ‌‌‌‌‌

‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. حقیقت بودن شناخت عبارت است از مطابقت آن با واقعی که از آن حکایت می‌کند، و سایر تعاریف مستلزم خروج از محل بحث است.
2. عقل‌گرایان معیار بازشناسی حقایق را فطرت عقل معرفی می‌کنند، ولی این معیار نمی‌تواند مطابقت قضایا را با واقعیات اثبات کند.
3. تجربه‌گرایان معیار حقیقت را تجربه حسی می‌دانند، ولی علاوه بر اینکه کاربرد این معیار مخصوص محسوسات است، نتیجه مطلوب نمی‌دهد؛ زیرا حاصل تجربه را باید با حس درک کرد که مجدداً نیاز به ارزشیابی دارد.
﴿ صفحه 242 ﴾
4. وجدانیات چون انعکاس ذهنی علوم حضوری است و تطابق آنها را می‌توان حضوراً درک کرد، دارای ارزش صددرصد می‌باشند.
5. همچنین قضایای منطقی که حکایت از امور ذهنی دیگری دارند، با تجربه درون‌ذهنی قابل ارزشیابی هستند.
6. تصورات تشکیل‌دهنده قضایای بدیهی، از قبیل معقولات ثانیه هستند که بی‌واسطه یا باواسطه از علوم حضوری گرفته می‌شوند و اتحاد آنها با تجربه درون‌ذهنی ثابت می‌شود؛ زیرا مفهوم محمول آنها از تحلیل مفهوم موضوع به‌دست می‌آید و اثبات اتحاد آنها نیاز به امر خارجی ندارد. بنابراین راز خطا‌ناپذیری بدیهیات اولیه هم اتکای آنها بر علوم حضوری است.
7. واقعیتی که قضایای صادقه باید مطابق آن باشند، اعم از واقعیت‌های مادی و مجرد، و همچنین اعم از واقعیت‌های ذهنی و عینی است.
8. منظور از نفس‌الامر همان محکی قضایاست و موارد آن به حسب اختلاف انواع قضایا تفاوت می‌کند؛ مثلاً مصداق نفس‌الامر در قضایای علوم تجربی، واقعیات مادی و در وجدانیات، واقعیات نفسانی، و در قضایای منطقی، مرتبه خاصی از ذهن، و در پاره‌ای از موارد، واقعیت مفروض است.
﴿ صفحه 243 ﴾