آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. تصور تنها را هیچ‌گاه نمی‌توان به عنوان شناختی که از واقعیات خارجی حکایت می‌کند تلقی کرد، بلکه حکایت بالفعل، مخصوص تصدیق و قضیه است.
2. پاره‌ای از تصورات دارای یک تصدیق ضمنی هستند، مانند عقد الوضعِ این قضیه: «انسان حقیقت‌جوست».
3. موضوع قضیه گاهی تصوری است جزئی و گاهی مفهومی ماهوی یا فلسفی یا منطقی.
4. در منطق کلاسیک، قضایا به دو قسم حملیه و شرطیه تقسیم شده‌اند، ولی می‌توان شکل‌های دیگری را هم برای قضایا در نظر گرفت، نیز می‌توان همه آنها را به حملیه برگرداند.
5. قضایا از نظر موادشان به دو قسم ممکنه و ضروریه تقسیم می‌شوند.
6. در هریک از آنها می‌توان محمول را با موضوع ترکیب کرد و ماده قضیه را به‌صورت محمول آن درآورد.
7. حمل گاهی به لحاظ اتحاد مفهومی است که «حمل اولی» نامیده می‌شود، و گاهی به لحاظ اتحاد مصداقی که «حمل شایع» نامیده می‌گردد.
8. در حمل شایع اگر مفاد قضیه وجود موضوع باشد، آن را «هلیة‌ بسیطه»، و در غیر این صورت، آن را «هلیه مرکبه» نامند.
9. در هلیات مرکبه اگر مفهوم محمول از تحلیل مفهوم موضوع به‌دست آید، آن را «تحلیلی» وگرنه آن را «ترکیبی» خوانند.
10. قضایا به دو قسم بدیهی و نظری تقسیم می‌شوند، و قضایای بدیهی به معنای واقعی بر دو دسته‌اند: یکی بدیهیات اولیه که صِرف تصور موضوع و محمول برای حکم به اتحاد آنها کافی است، و دیگری وجدانیات که از علوم حضوری گرفته می‌شوند.
11. بدیهیات اولیه و مطلق قضایای تحلیلیه، نیازی به تجربه حسی ندارند. همچنین وجدانیات. حمل اولی هم در حقیقت از بدیهیات اولیه است.
﴿ صفحه 230 ﴾
12. قضایایی که حکایت از وجود صورت‌های حسی در نفس می‌کنند نیز از وجدانیات به‌شمار می‌روند.
13. تنها قضایایی که حکایت از وجود محسوسات خارجی و صفات آنها می‌نمایند، نیاز به تجربه حسی دارند، آن‌هم به عنوان شرط لازم نه شرطی کافی؛ زیرا حکم قطعی به وجود محسوس خارجی، نیازمند به برهان عقلی است.
14. تجربیات علاوه بر نیاز مذکور به حکم عقل، نیاز دیگری هم به برهان عقلی برای اثبات کلیتشان دارند.
15. مضاعف شدن شناخت در هر قضیه، نیازمند به حکم عقل به محال بودن اجتماع نقیضین است.
16. نتیجه آنکه هیچ تصدیق یقینی به صِرف تجربه حسی حاصل نمی‌شود، اما تصدیقات یقینی بی‌نیاز از تجربه حسی فراوان است.
﴿ صفحه 231 ﴾

‌‌‌‌‌‌درس نوزدهم‌‌: ‌‌‌‌‌‌ارزش شناخت

شامل:
— بازگشت به مسئله اصلی
— حقیقت چیست؟
— معیار بازشناسی حقایق
— تحقیق در مسئله
— ملاک صدق و کذب قضایا
— نفس‌الامر
﴿ صفحه 232 ﴾
﴿ صفحه 233 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بازگشت به مسئله اصلی

دانستیم که مسئله اصلی شناخت‌شناسی این است که آیا انسان توان کشف حقایق و اطلاع بر واقعیات را دارد یا نه؟ و اگر دارد از چه راهی می‌تواند به آنها برسد؟ و معیار بازشناسی حقایق از پندارهای نادرست و مخالف با واقع چیست؟ و به دیگر سخن محور اصلی مباحث شناخت‌شناسی را مسئله «ارزش شناخت» تشکیل می‌دهد و سایر مسائل از مقدمات یا توابع این مبحث به‌شمار می‌روند.
و چون شناخت دارای انواع گوناگونی است، طبعاً مسئله ارزش شناخت هم ابعاد مختلفی خواهد داشت، ولی آنچه برای فلسفه اهمیت ویژه‌ای دارد، ارزشیابی شناخت عقلانی و اثبات توان عقل بر حل مسائل هستی‌شناسی و سایر شاخه‌های فلسفه است.
ما نخست به بررسی اقسام کلی شناخت پرداختیم و به این نتیجه رسیدیم که یک دسته از شناخت‌های انسان بی‌واسطه و حضوری، و به تعبیر دیگر یافتن خود واقعیت است. در چنین شناخت‌هایی جای احتمال خطا هم وجود ندارد، ولی نظر به اینکه این شناخت‌ها به تنهایی نیاز علمی بشر را رفع نمی‌کند، به بررسی علم حصولی و اقسام آن همت گماشتیم و نقش حس و عقل را در آنها روشن کردیم.
اکنون نوبت آن فرا رسیده که به مسئله اصلی بازگردیم و به تبیین ارزش شناخت‌های حصولی بپردازیم. با توجه به اینکه شناخت‌ حصولی، به معنای کاشف بالفعل از واقعیات، همان تصدیقات و قضایاست، طبعاً ارزشیابی شناخت‌های حصولی هم در دایره آنها انجام
﴿ صفحه 234 ﴾
می‌گیرد، و اگر سخنی از تصورات به میان بیاید، به‌صورت ضمنی و به عنوان اجزاء تشکیل‌دهنده قضایا خواهد بود.