آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌تحقیق در مسئله

مسئله اصالت‌ حس یا عقل در تصدیقات هرچند معمولاً به‌صورت مسئله مستقلی مطرح نمی‌شود، ولی با توجه به مبانی مکتب‌های مختلف حسی و عقلی می‌توان آرای ایشان را در این زمینه به‌دست آورد؛ مثلاً پوزیتویست‌ها که شناخت واقعی را منحصر به شناخت حسی می‌دانند، طبعاً در این مسئله هم سرسختانه از اصالت ‌حس طرف‌داری می‌کنند و هر قضیه غیر‌تجربی را یا بی‌معنا و یا فاقد ارزش علمی می‌پندارند. سایر تجربیین به‌صورت معتدل‌تری بر نقش تجربه حسی تأکید می‌کنند، ضمن اینکه نقش عقل را هم کمابیش
﴿ صفحه 227 ﴾
می‌پذیرند. اما عقل‌گرایان بر اهمیت نقش عقل تأکید می‌کنند و کمابیش به قضایای مستقل از تجربه معتقدند؛ مثلاً کانت علاوه بر اینکه قضایای تحلیلی را بی‌نیاز از تجربه می‌داند، یک دسته از قضایای ترکیبی و از‌جمله همه مسائل ریاضی را مقدم بر تجربه و بی‌نیاز از آن می‌شمارد.
برای اینکه سخن به درازا نکشد، از بررسی سخنان هریک از صاحب‌نظران تجربی و عقلی صرف‌نظر کرده، به بیان نظر صحیح در این مسئله می‌پردازیم.
با توجه به اینکه در بدیهیات اولیه، تصور دقیق موضوع و محمول برای حکم به اتحاد آنها کفایت می‌کند، به‌خوبی روشن می‌شود که این‌گونه تصدیقات نیازی به تجربه حسی ندارند، هرچند ممکن است تصور موضوع و محمول آنها نیازمند به حس باشد؛ زیرا سخن در این است که بعد از آنکه موضوع و محمول دقیقاً تصور شدندـ خواه تصور آنها منوط به استفاده از اندام‌های حسی باشد یا نباشدـ آیا تصدیق به ثبوت محمول برای موضوع، نیازی به‌کار بردن حواس دارد یا نه؟ و فرض این است که در بدیهیات اولیه، صِرف تصور موضوع و محمول، کافی است که عقل، حکم به اتحاد آنها نماید.
قضایای تحلیلی کلاً همین حکم را دارند؛ زیرا در این قضایا مفهوم محمول از تحلیل مفهوم موضوع به‌دست می‌آید و روشن است که تحلیل مفهوم، امری است ذهنی و بی‌نیاز از تجربه حسی. ثبوت محمولی که از خود موضوع به‌دست می‌آید نیز ضروری و به‌منزله «ثبوت الشی‌ء لنفسه» است.
همین حکم برای حمل‌های اولی نیز ثابت و مستغنی از بیان است. همچنین قضایایی که از انعکاس علوم حضوری در ذهن به‌دست می‌آیند (وجدانیات)، هیچ نیازی به تجربه حسی ندارند؛ زیرا در این قضایا حتی مفاهیم تصوری هم از علوم حضوری گرفته می‌شود و تجربه حسی ابداً راهی به آنها ندارد.
با توجه به اینکه صور ذهنی به ‌هر شکلی باشندـ خواه حسی و خواه خیالی و خواه عقلی ـ با علم حضوری درک می‌شوند، تصدیق به وجود آنها به عنوان افعال یا انفعالات
﴿ صفحه 228 ﴾
نفسانی از قبیل وجدانیات است و نیازی به تجربه حسی ندارد، هرچند بدون انجام گرفتن تجربه حسی، پاره‌ای از آنها مانند صورت‌های حسی تحقق نمی‌یابد، ولی کلام در این است که بعد از تحقق آنها و بعد از آنکه ذهن آنها را به مفاهیم وجودی و ماهوی تحلیل کرد، آیا حکم به اتحاد این مفاهیم که موضوع و محمول قضیه را تشکیل می‌دهند نیازی به تجربه حسی دارد یا نه؟ و پیداست که حکم در هلیات بسیطه‌ای که مربوط به امور وجدانی است، نیازی به‌کار بردن اندام‌های حسی ندارد، بلکه حکمی است بدیهی و حاکی از علم حضوری خطاناپذیر.
اما تصدیق به وجود مصادیق محسوسات در خارج، هرچند به گمان بعضی به محض تحقق تجربه حسی حاصل می‌شود، ولی با دقت معلوم می‌گردد که قطعیت این حکم نیاز به برهان عقلی دارد، چنان‌که بزرگان فلسفه اسلامی مانند ابن‌سینا و صدرالمتألهین و علامه طباطبایی، تصریح فرموده‌اند؛(25) زیرا صورت‌های حسی ضمانتی برای صحت و مطابقت کامل با مصادیق خارجی ندارند.
بنابراین تنها در این‌گونه قضایاست که می‌توان برای تجربه حسی نقشی قائل شد، اما نه نقش تام و تعیین‌کننده، بلکه نقشی ضمنی و مقدماتی.
همچنین در قضایای حسی کلی که در اصطلاح منطقیین «تجربیات» یا «مجربات» نامیده می‌شود، علاوه بر نیاز یادشده به حکم عقل برای اثبات مصادیق خارجی، نیاز دیگری هم به برهان عقلی برای تعمیم و اثبات کلیت آنها وجود دارد، چنان‌که در درس نهم اشاره شد.
نیز مضاعف شدن شناخت در هر قضیه و علم به ضرورت مفاد آن و محال بودن نقیضش، نیازمند به «اُم‌القضایا» یعنی قضیه محال بودن اجتماع نقیضین است.
نتیجه آنکه هیچ تصدیقی یقینی به صرف تجربه حسی حاصل نمی‌شود، ولی قضایای یقینی بی‌نیاز از تجربه حسی فراوان است. با توجه به این حقیقت، بی‌مایگی اندیشه پوزیتویستی بسی روشن‌تر و مؤکدتر می‌گردد.
﴿ صفحه 229 ﴾

‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. تصور تنها را هیچ‌گاه نمی‌توان به عنوان شناختی که از واقعیات خارجی حکایت می‌کند تلقی کرد، بلکه حکایت بالفعل، مخصوص تصدیق و قضیه است.
2. پاره‌ای از تصورات دارای یک تصدیق ضمنی هستند، مانند عقد الوضعِ این قضیه: «انسان حقیقت‌جوست».
3. موضوع قضیه گاهی تصوری است جزئی و گاهی مفهومی ماهوی یا فلسفی یا منطقی.
4. در منطق کلاسیک، قضایا به دو قسم حملیه و شرطیه تقسیم شده‌اند، ولی می‌توان شکل‌های دیگری را هم برای قضایا در نظر گرفت، نیز می‌توان همه آنها را به حملیه برگرداند.
5. قضایا از نظر موادشان به دو قسم ممکنه و ضروریه تقسیم می‌شوند.
6. در هریک از آنها می‌توان محمول را با موضوع ترکیب کرد و ماده قضیه را به‌صورت محمول آن درآورد.
7. حمل گاهی به لحاظ اتحاد مفهومی است که «حمل اولی» نامیده می‌شود، و گاهی به لحاظ اتحاد مصداقی که «حمل شایع» نامیده می‌گردد.
8. در حمل شایع اگر مفاد قضیه وجود موضوع باشد، آن را «هلیة‌ بسیطه»، و در غیر این صورت، آن را «هلیه مرکبه» نامند.
9. در هلیات مرکبه اگر مفهوم محمول از تحلیل مفهوم موضوع به‌دست آید، آن را «تحلیلی» وگرنه آن را «ترکیبی» خوانند.
10. قضایا به دو قسم بدیهی و نظری تقسیم می‌شوند، و قضایای بدیهی به معنای واقعی بر دو دسته‌اند: یکی بدیهیات اولیه که صِرف تصور موضوع و محمول برای حکم به اتحاد آنها کافی است، و دیگری وجدانیات که از علوم حضوری گرفته می‌شوند.
11. بدیهیات اولیه و مطلق قضایای تحلیلیه، نیازی به تجربه حسی ندارند. همچنین وجدانیات. حمل اولی هم در حقیقت از بدیهیات اولیه است.
﴿ صفحه 230 ﴾
12. قضایایی که حکایت از وجود صورت‌های حسی در نفس می‌کنند نیز از وجدانیات به‌شمار می‌روند.
13. تنها قضایایی که حکایت از وجود محسوسات خارجی و صفات آنها می‌نمایند، نیاز به تجربه حسی دارند، آن‌هم به عنوان شرط لازم نه شرطی کافی؛ زیرا حکم قطعی به وجود محسوس خارجی، نیازمند به برهان عقلی است.
14. تجربیات علاوه بر نیاز مذکور به حکم عقل، نیاز دیگری هم به برهان عقلی برای اثبات کلیتشان دارند.
15. مضاعف شدن شناخت در هر قضیه، نیازمند به حکم عقل به محال بودن اجتماع نقیضین است.
16. نتیجه آنکه هیچ تصدیق یقینی به صِرف تجربه حسی حاصل نمی‌شود، اما تصدیقات یقینی بی‌نیاز از تجربه حسی فراوان است.
﴿ صفحه 231 ﴾

‌‌‌‌‌‌درس نوزدهم‌‌: ‌‌‌‌‌‌ارزش شناخت

شامل:
— بازگشت به مسئله اصلی
— حقیقت چیست؟
— معیار بازشناسی حقایق
— تحقیق در مسئله
— ملاک صدق و کذب قضایا
— نفس‌الامر
﴿ صفحه 232 ﴾
﴿ صفحه 233 ﴾