آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. مفاهیم کلی مورد استعمال در علوم عقلی، به سه دسته تقسیم می‌شوند: مفاهیم ماهوی، مفاهیم فلسفی، مفاهیم منطقی.
2. مفاهیم ماهوی (معقولات اُولی) مفاهیمی هستند که ذهن انسان به‌طور خودکار و بدون نیاز به مقایسات و تعملات، آنها را از موارد جزئی انتزاع می‌کند، مانند مفهوم انسان و مفهوم سفیدی.
﴿ صفحه 200 ﴾
3. مفاهیم فلسفی (معقولات ثانیه فلسفی) مفاهیمی هستند که انتزاع آنها نیاز به کندوکاو و مقایسه دارد، مانند مفهوم علت و معلول که از مقایسة‌ مصادیق آنها و رابطه خاص آنها با یکدیگر انتزاع می‌شوند.
4. مفاهیم منطقی (معقولات ثانیه منطقی) مفاهیمی هستند که از ملاحظه مفاهیم دیگر و در نظر گرفتن ویژگی‌های آنها انتزاع می‌شوند، چنان‌که وقتی مفهوم انسان را مثلاً در نظر می‌گیریم و می‌بینیم که قابل انطباق بر مصادیق بی‌شمار است، مفهوم «کلی» را از این مفهوم انتزاع می‌کنیم و به همین جهت، این مفاهیم فقط صفت برای مفاهیم دیگر واقع می‌شوند، و به‌اصطلاح، هم عروض و هم اتصافشان ذهنی است.
5. واژه «اعتباری» دارای اصطلاحات متعددی است و هنگام کاربرد آن باید دقت کافی به‌عمل آورد تا خلط و اشتباهی پیش نیاید، و یکی از آنها مفاهیم اخلاقی و حقوقی است که گاهی «مفاهیم ارزشی» هم نامیده می‌شوند.
6. باید و نباید و واژه‌های جانشین آنها مانند واجب و ممنوع، به لحاظ اینکه التزاماً دلالت بر مطلوبیت متعلقشان دارند، «ارزشی» نامیده می‌شوند نه اینکه با سه دسته مذکور مباینت کلی داشته باشند و حتی با نیروی درک‌کننده دیگری درک شوند، بلکه در اصل از قبیل معقولات ثانیه فلسفی و مبیّن «ضرورت بالقیاس» هستند.
7. مفاهیمی که موضوعات قضایای اخلاقی و حقوقی را تشکیل می‌دهند، معمولاً از مفاهیم ماهوی و فلسفی به عاریت گرفته می‌شوند و هرچند تابع وضع و قرارداد هستند، ولی به عنوان سمبولی برای امور حقیقی و غیرقراردادی لحاظ می‌گردند و روابط حقیقی بین افعال انسان‌ها و نتایج آنها و به دیگر سخن مصالح و مفاسد اعمال، پشتوانه عینی و حقیقی این مفاهیم را تشکیل می‌دهند.
﴿ صفحه 201 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس شانزدهم‌‌: ‌‌‌‌‌‌حس‌گرایی

شامل:
— گرایش پوزیتویسم
— نقد پوزیتویسم
— اصالت حس یا عقل
﴿ صفحه 202 ﴾
﴿ صفحه 203 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرایش پوزیتویسم

در درس‌های گذشته انواع تصورات را به‌اختصار ذکر کردیم و ضمناً با پاره‌ای از اختلاف‌نظرها درباره آنها آشنا شدیم. اینک به توضیح بیشتری پیرامون بعضی از اقوال که در محافل غربی شهرت چشمگیری یافته است می‌پردازیم.
دانستیم که بسیاری از اندیشمندان غربی اساساً وجود تصورات کلی را انکار کرده‌اند و طبعاً نیروی درک‌کننده ویژه‌ای برای آنها به‌نام «عقل» را نیز نمی‌پذیرند. در عصر حاضر پوزیتویست‌ها همین مشرب را اتخاذ کرده‌اند، بلکه پا را فراتر نهاده، ادراک حقیقی را منحصر در ادراک حسی دانسته‌اند؛ ادراکی که در اثر تماس اندام‌های حسی با پدیده‌های مادی حاصل می‌شود و پس از قطع ارتباط با خارج به‌صورت ضعیف‌تری باقی می‌ماند.
ایشان معتقدند که انسان برای مدرَکاتی که شبیه یکدیگرند، سمبول‌های لفظی می‌سازد و هنگام سخن گفتن یا فکر کردن، به‌جای اینکه همه موارد همگون را به‌خاطر بیاورد یا بازگو کند، همان سمبول‌های لفظی را مورد استفاده قرار می‌دهد. در واقع فکر کردن نوعی سخن گفتن ذهنی است. پس آنچه را فلاسفه تصور کلی و مفهوم عقلی می‌نامند، به‌نظر ایشان چیزی جز همان الفاظ ذهنی نیست، و در صورتی که این الفاظ مستقیماً نشانگر مدرکات حسی باشند و بتوان مصادیق آنها را به‌وسیله اندام‌های حسی درک کرد و به دیگران ارائه داد، آنها را الفاظی بامعنا و تحققی می‌شمارند و در غیر این صورت، آنها را الفاظی پوچ و بی‌معنا قلمداد می‌کنند و در حقیقت در میان سه دسته از معقولات، تنها بخشی از مفاهیم ماهوی را می‌پذیرند آن هم به عنوان الفاظ ذهنی، که معانی آنها همان
﴿ صفحه 204 ﴾
مصادیق جزئی محسوس می‌باشند و اما معقولات ثانیه و به‌ویژه مفاهیم متافیزیکی را حتی به عنوان الفاظ ذهنی بامعنا هم قبول ندارند. بر این اساس مسائل متافیزیکی را مسائل غیرعلمی، بلکه مطلقاً فاقد معنا می‌شمارند.
از سوی دیگر تجربه را منحصر به تجربه حسی می‌کنند و به تجارب درونی که از قبیل علوم حضوری هستند وقعی نمی‌نهند و دست‌کم آنها را اموری غیرعلمی قلمداد می‌کنند؛ زیرا به‌نظر ایشان واژه «علمی» تنها شایسته اموری است که قابل اثبات حسی برای دیگران باشد.
بدین‌ترتیب کسانی که گرایش پوزیتویستی دارند، بحث از غرایز و انگیزه‌ها و دیگر امور روانی را که تنها با تجربه درونی می‌توان دریافت، بحث‌هایی غیرعلمی می‌پندارند و فقط رفتارهای خارجی را به عنوان موضوعات روان‌شناختی قابل بررسی علمی می‌دانند و در نتیجه روان‌شناسی را از محتوای اصلی خودش تهی می‌سازند.
طبق این گرایش که می‌توان آن را «حس‌گرایی» یا «اصالت حس افراطی» نامید، جای بحث و پژوهش علمی و یقین‌آور پیرامون مسائل ماوراء طبیعت باقی نمی‌ماند و همه مسائل فلسفی، پوچ و بی‌ارزش تلقی می‌گردد. شاید فلسفه هرگز با دشمنی سرسخت‌تر از صاحبان این گرایش مواجه نشده باشد. از‌این‌رو بجاست که آن را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم.