آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ویژگی هریک از اقسام معقولات

1. ویژگی مفاهیم منطقی این است که فقط بر مفاهیم و صورت‌های ذهنی حمل می‌گردند و از‌این‌رو با اندک توجهی کاملاً بازشناخته می‌شوند. همه مفاهیم اصلی علم منطق از این دسته هستند.
2. ویژگی مفاهیم ماهوی این است که از ماهیت اشیاء حکایت می‌کنند و حدود وجودی آنها و از‌این‌رو می‌توان آنها را به «قالب‌های مفهومی» تعریف کرد. این مفاهیم در علوم مختلف حقیقی کاربرد دارند.
3. ویژگی مفاهیم فلسفی این است که بدون مقایسات و تحلیل‌های عقلی به‌دست نمی‌آیند و هنگامی که بر موجودات حمل می‌گردند، از انحاء وجود آنها (نه حدود ماهوی آنها) حکایت می‌کنند؛ مثلاً مفهوم علت که بر آتش اطلاق می‌گردد، هیچ‌گاه ماهیت‌ خاص آن را مشخص نمی‌سازد، بلکه از نحوه رابطه آن با حرارت که رابطه تأثیر است حکایت می‌کند؛ رابطه‌ای که بین اشیاء دیگر هم وجود دارد. گاهی از این ویژگی به این صورت تعبیر می‌شود که مفاهیم فلسفی «ما بازاء عینی»» ندارند، یا عروضشان ذهنی است. هرچند این تعبیرات قابل مناقشه و محتاج به توجیه و تأویل هستند، همه مفاهیم فلسفی خالص از این دسته‌اند.
4. ویژگی دیگرِ مفاهیم فلسفی این است که در ازای آنها، مفاهیم و تصورات جزئی وجود ندارد؛ مثلاً چنین نیست که ذهن ما یک صورت جزئی از علیت داشته باشد و یک مفهوم کلی، و همچنین مفهوم معلول و دیگر مفاهیم فلسفی. بنابراین هر مفهوم کلی که در ازای آن یک تصور حسی یا خیالی یا وهمی وجود داشت، به‌طوری که فرق بین آنها فقط در کلیت و جزئیت بود، از مفاهیم ماهوی خواهد بود نه از مفاهیم فلسفی. ولی باید توجه داشت که عکس این ویژگی در مفاهیم ماهوی به‌طور کلی صادق نیست؛ یعنی چنین نیست که در ازای هر مفهوم ماهوی یک صورت حسی یا خیالی یا وهمی وجود داشته باشد؛ مثلاً مفهوم «نفس» یک مفهوم نوعی و ماهوی محسوب می‌شود، ولی صورت ذهنی جزئی ندارد و فقط مصداق آن را می‌توان با علم حضوری مشاهده کرد.
﴿ صفحه 194 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مفاهیم اعتباری

واژه «اعتباری» که در سخنان فلاسفه فراوان به چشم می‌خورد، به چند معنا استعمال می‌شود و در واقع از مشترکات لفظی است که باید به فرق بین معانی آن دقیقاً توجه کرد تا خلط و اشتباهی روی ندهد و مغالطه‌ای پیش نیاید.
طبق یک اصطلاح، همه معقولات ثانیه خواه منطقی باشند و خواه فلسفی، اعتباری نامیده می‌شوند و حتی مفهوم «وجود» از مفاهیم اعتباری به‌شمار می‌رود. این اصطلاح در کلمات شیخ اشراق زیاد به‌کار رفته و در کتب مختلف وی درباره «اعتبارات عقلی» به همین معنا بحث شده است.
در اصطلاح دیگری عنوان «اعتباری» به مفاهیم حقوقی و اخلاقی اختصاص می‌یابد؛ مفاهیمی که در اصطلاح متأخرین «مفاهیم ارزشی» نامیده می‌شوند. چنان‌که در اصطلاح سومی تنها مفاهیمی که به هیچ‌وجه مصداق خارجی و ذهنی ندارند و به کمک قوه خیال ساخته می‌شوند، «اعتباریات» نامیده می‌گردند، مانند مفهوم «غول». این مفاهیم را «وهمیات» نیز می‌نامند. همچنین «اعتبار»، اصطلاح دیگری در مقابل «اصالت» دارد که در بحث اصالت وجود یا ماهیت به‌کار می‌رود و در جای خودش توضیح داده خواهد شد.
آنچه مناسب است توضیحی پیرامون آن داده شود، اعتباری به معنای ارزشی است. البته تفصیل مطلب را باید در فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق جست‌وجو کرد و ما در اینجا به‌مناسبت، توضیح مختصری خواهیم داد.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مفاهیم اخلاقی و حقوقی

هر عبارت اخلاقی یا حقوقی را که در نظر بگیریم، خواهیم دید که مشتمل بر مفاهیمی از قبیل باید و نباید، واجب و ممنوع و مانند آنهاست که می‌تواند محمول قضیه‌ای را تشکیل دهد. همچنین مفاهیم دیگری مانند عدل و ظلم، و امانت و خیانت در آنها به‌کار می‌رود که می‌تواند در طرف موضوع قضیه قرار گیرد.
﴿ صفحه 195 ﴾
وقتی این مفاهیم را ملاحظه می‌کنیم، می‌بینیم از قبیل مفاهیم ماهوی نیستند و به‌اصطلاح، ما‌به‌ازاء عینی ندارند و از‌این‌رو به یک معنا «اعتباری» نامیده می‌شوند؛ مثلاً مفهوم دزد و غاصب هرچند صفت برای انسانی واقع می‌شوند، ولی نه از آن جهت که دارای ماهیت انسانی است، بلکه از آن جهت که «مالِ» کسی را ربوده است و هنگامی که مفهوم مال را در نظر می‌گیریم، می‌بینیم هرچند بر طلا و نقره اطلاق می‌شود، ولی نه از آن جهت که فلزهای خاصی هستند، بلکه از آن جهت که مورد رغبت انسان قرار می‌گیرند و می‌توانند وسیله‌ای برای رفع نیازمندی‌های او باشند. از سوی دیگر اضافه مال به انسان، نشانه مفهوم دیگری به‌نام «مالکیت» است که آن هم مابه‌ازاء خارجی ندارد یعنی با اعتبار کردن عنوان «مالک» برای انسان، و عنوان «مملوک» برای طلا، نه تغییری در ذات انسان پدید می‌آید و نه در ذات طلا.
نتیجه آنکه این‌گونه عبارات، دارای ویژگی‌های خاصی هستند که از نقطه‌نظرهای مختلفی باید درباره آنها بحث ‌شود:
یکی از نقطه‌نظر لفظی و ادبی: یعنی این‌گونه الفاظ از آغاز برای چه معنایی وضع شده‌اند و چه تحولاتی در معانی آنها رخ داده تا به‌صورت فعلی درآمده‌اند؟ و آیا استعمال آنها در این معانی، حقیقی است‌ یا مجازی؟ و همچنین بحث درباره عبارات انشایی و اِخباری، و اینکه مفاد انشاء چیست؟ و آیا عبارات اخلاقی و حقوقی دلالت بر انشاء می‌کنند یا اِخبار؟ این‌گونه بحث‌ها مربوط به شاخه‌هایی از زبان‌شناسی و ادبیات است و علمای اصول فقه نیز بسیاری از آنها را مورد پژوهش و تحقیق قرار داده‌اند.
جهت دیگر بحث در این مفاهیم، مربوط به کیفیت ادراک این مفاهیم و مکانیسم انتقال ذهن از مفهومی به مفهوم دیگر است که باید در روان‌شناسی ذهن مورد بررسی قرار گیرد.
و بالأخره جهت دیگر بحث درباره آنها، مربوط به ارتباط این مفاهیم با واقعیات عینی است که آیا این مفاهیم از ابداعات ذهن است و هیچ رابطه‌ای با واقعیت‌های خارجی ندارد و مثلاً «باید» و «نباید» و سایر مفاهیم ارزشی، نوع کاملاً مستقلی از دیگر انواع
﴿ صفحه 196 ﴾
مفاهیم است که نیروی ذهنی ویژه‌ای آنها را می‌سازد، یا اینکه فقط از میل‌ها و رغبت‌های فردی یا اجتماعی حکایت می‌کند، یا اینکه این مفاهیم هم پیوندهایی با واقعیت‌های عینی دارند و به نحوی از آنها انتزاع می‌شوند؟ و آیا قضایای اخلاقی و حقوقی، قضایای اِخباری و قابل صدق و کذب و صحت و خطا هستند یا اینکه از قبیل عبارات انشایی می‌باشند و درستی و نادرستی درباره آنها معنا ندارد؟ و در صورتی که صدق و کذبی درباره آنها تصور شود، ملاک صدق و کذب آنها چیست؟ و با چه معیاری باید حقیقت و خطای آنها را تشخیص داد؟ و این بخش از مباحث است که با «شناخت‌شناسی» ارتباط پیدا می‌کند و جا دارد که در این شاخه از فلسفه درباره آنها گفت‌وگو شود.
ما در اینجا توضیح مختصری درباره مفاهیم ساده و تصوری اخلاق و حقوق می‌دهیم و در آخرین قسمت از مباحث شناخت‌شناسی، به ارزشیابی قضایای ارزشی خواهیم پرداخت و ضمناً اشاره‌ای به فرق بین قضایای اخلاقی و قضایای حقوقی خواهیم کرد.
‌‌‌باید و نباید
واژه‌های «باید» و «نباید» که در مورد امر و نهی به‌کار می‌روند در بعضی از زبا‌ن‌ها نقش معنای حرفی را ایفا می‌کنند (مانند لام امر و لای نهی در زبان عربی) و در همه زبان‌ها (تا آنجا که ما اطلاع داریم) جای‌گزین هیئت و صیغه امر و نهی می‌شوند، چنان‌که عبارتِ «باید بگویی»، جانشین «بگوی» و عبارت «نباید بگویی»، جانشین «نگوی» می‌شود. ولی گاهی هم به‌صورت مفهوم مستقل و به‌معنای «واجب» و «ممنوع» به‌کار می‌روند، چنان‌که به‌جای عبارت انشایی «بگوی»، جمله اِخباری «واجب است بگویی» یا «گفتن تو واجب است» به‌کار می‌رود.
این تفننات کمابیش در زبان‌های مختلف وجود دارد و نمی‌توان آنها را کلیدی برای حل مسائل فلسفی تلقی کرد و مثلاً نمی‌توان ویژگی عبارت‌های حقوقی و قضایی را انشایی بودن آنها قرار داد؛ زیرا چنان‌که ملاحظه شد می‌توان به‌جای عبارت‌های انشایی، جمله‌های خبری را به‌کار گرفت.
﴿ صفحه 197 ﴾
واژه «باید» چه به‌صورت معنای حرفی به‌کار رود و چه به‌صورت معنای اسمی و مستقل، و نیز واژه‌های جانشین آن، مانند واجب و لازم، گاهی در قضایایی به‌کار می‌رود که به‌هیچ‌وجه جنبه ارزشی ندارند، چنان‌که معلم در آزمایشگاه به دانش‌آموز می‌گوید: «باید کلُر و سدیم را با هم ترکیب کنی تا نمک طعام به‌دست بیاید»، یا پزشک به بیمار می‌گوید: «باید از این دارو استفاده کنی تا بهبود یابی». بدون شک مفاد چنین عباراتی جز بیان رابطه فعل و انفعالات و تأثیر و تأثر بین ترکیب دو عنصر با پدید آمدن یک ماده شیمیایی، یا بین استعمال دارو و حصول بهبودی نیست، و به اصطلاح فلسفی، واژه باید در این موارد، مبیّن «ضرورت بالقیاس» بین سبب و مسبب و علت و معلول است؛ یعنی تا کار مخصوصی (علت) تحقق نیابد، نتیجه آن (معلول) تحقق نخواهد یافت.
اما هنگامی که این واژه‌ها در عبارات اخلاقی و حقوقی به‌کار می‌روند، جنبه ارزشی پیدا می‌کنند و در اینجاست که نظریات مختلفی پیرامون آنها مطرح می‌شود، از‌جمله آنکه مفاد چنین عباراتی بیان رغبت و مطلوبیت کاری برای فرد یا جامعه است و اگر به‌صورت جمله خبری هم بیان شود حکایت از چیزی جز همین مطلوبیت ندارد.
ولی نظر صحیح این است که چنین عباراتی مستقیماً دلالت بر مطلوبیت ندارد، بلکه ارزش و مطلوبیت کار با دلالت التزامی فهمیده می‌شود و مفاد اصلی آنها همان بیان رابطه علیت است؛ علیتی که بین کار و هدف اخلاق یا حقوق وجود دارد؛ مثلاً هنگامی که یک حقوقدان می‌گوید «باید مجرم را مجازات کرد»، هرچند نامی از هدف این کار نمی‌برد، ولی در واقع می‌خواهد رابطه بین مجازات و هدف یا یکی از اهداف حقوق یعنی امنیت اجتماعی را بیان کند.
همچنین هنگامی که یک مربی اخلاقی می‌گوید «امانت را باید به صاحبش رد کرد»، در حقیقت می‌خواهد رابطه این کار را با هدف اخلاق، مانند کمال نهایی انسان یا سعادت ابدی بیان کند. به همین جهت است که اگر از حقوقدان بپرسیم: «چرا باید مجرم را مجازات کرد؟» پاسخ خواهد داد: زیرا اگر مجرم به مجازات نرسد جامعه دچار هرج‌ومرج
﴿ صفحه 198 ﴾
می‌شود. نیز اگر از مربی اخلاقی بپرسیم: «چرا باید امانت را به صاحبش رد کرد؟» جوابی متناسب با معیارهایی که در فلسفه اخلاق پذیرفته است، خواهد داد.
بنابراین مفهوم باید و واجب اخلاقی و حقوقی هم در واقع از قبیل معقولات ثانیه فلسفی است و اگر احیاناً معانی دیگری در آنها تضمین شود یا به‌صورت دیگری از آنها اراده گردد، نوعی مجاز یا استعاره خواهد بود.