آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اقسام معقولات

مفاهیم کلی که در علوم عقلی از آنها استفاده می‌شود به سه دسته تقسیم می‌گردند: مفاهیم ماهوی یا معقولات اُولی، مانند مفهوم انسان و مفهوم سفیدی؛ مفاهیم فلسفی یا معقولات ثانیه فلسفی، مانند مفهوم علت و مفهوم معلول؛ و مفاهیم منطقی یا معقولات ثانیه منطقی، مانند مفهوم عکس مستوی و مفهوم عکس نقیض.
یادآور می‌شویم که انواع دیگری از مفاهیم کلی هستند که در علم اخلاق و علم حقوق مورد استعمال واقع می‌شوند و بعداً به آنها اشاره می‌کنیم.
این تقسیم سه‌گانه که از ابتکارات فلسفه اسلامی است، فواید فراوانی دارد که در ضمن بحث‌های آینده با آنها آشنا خواهیم شد و عدم دقت در بازشناسی و تمییز آنها از یکدیگر، موجب خلط‌ها و مشکلات زیادی در بحث‌های فلسفی می‌شود و بسیاری از لغزش‌های فلسفه غربی در اثر خلط بین این مفاهیم حاصل شده که نمونه آنها را در سخنان هگل و کانت می‌توان یافت.(23) از‌این‌رو لازم است توضیحی پیرامون آنها بدهیم.
مفهوم کلی یا قابل حمل بر امور عینی است و به‌اصطلاح اتصاف آن خارجی است، مانند مفهوم انسان که بر حسن و حسین و... حمل می‌گردد و گفته می‌شود «حسن انسان است» و یا قابل حمل بر امور عینی نیست و تنها بر مفاهیم و صورت‌های ذهنی حمل می‌گردد و به‌اصطلاح اتصاف آن ذهنی است، مانند مفهوم کلی و جزئی (به اصطلاح منطقی) که اولی صفت برای «مفهوم انسان» و دومی صفت برای «صورت ذهنی حسن»
﴿ صفحه 192 ﴾
واقع می‌شود. دسته دوم را که تنها بر امور ذهنی حمل می‌شود، «مفاهیم منطقی» یا «معقولات ثانیه منطقی» می‌نامند.
اما مفاهیمی که بر اشیاء خارجی حمل می‌شوند، به دو دسته تقسیم می‌گردند: یک دسته مفاهیمی که ذهن به‌طور خودکار از موارد خاص انتزاع می‌کند؛ یعنی همین‌که یک یا چند ادراک شخصی به‌وسیله حواس ظاهری یا شهود باطنی حاصل شد، فوراً عقل مفهوم کلی آن را به‌دست می‌آورد، مانند مفهوم کلی «سفیدی» که بعد از دیدن یک یا چند شی‌ء سفید‌رنگ انتزاع می‌شود، یا مفهوم کلی «ترس» که بعد از پیدایش یک یا چندبار احساس خاص به‌دست می‌آید. چنین مفاهیمی را مفاهیم ماهوی یا معقولات اُولی می‌نامند.
دسته دیگر مفاهیمی هستند که انتزاع آنها نیازمند به کندوکاو ذهنی و مقایسه اشیاء با یکدیگر می‌باشد؛ مانند مفهوم علت و معلول که بعد از مقایسه دو چیزی که وجود یکی از آنها متوقف بر وجود دیگری است و با توجه به این رابطه انتزاع می‌شود؛ مثلاً هنگامی که آتش را با حرارت ناشی از آن مقایسه می‌کنیم و توقف حرارت را بر آتش مورد توجه قرار می‌دهیم، عقل مفهوم علت را از آتش، و مفهوم معلول را از حرارت انتزاع می‌کند و اگر چنین ملاحظات و مقایساتی در کار نباشد، هرگز این‌گونه مفاهیم به‌دست نمی‌آیند، چنان‌که اگر هزاران‌بار آتش دیده شود و همچنین هزاران‌بار حرارت احساس شود، ولی بین آنها مقایسة‌ای انجام نگیرد و پیدایش یکی از دیگری مورد توجه واقع نشود، هرگز مفهوم علت و معلول نمی‌آید. این‌گونه مفاهیم را «مفاهیم فلسفی» یا «معقولات ثانیه فلسفی» می‌نامند و اصطلاحاً می‌گویند: معقولات اُولی هم عروضشان خارجی است و هم اتصافشان. معقولات ثانیه فلسفی عروضشان ذهنی، ولی اتصافشان خارجی است، و معقولات ثانیه منطقی هم عروضشان ذهنی است و هم اتصافشان.
درباره این تعاریف و کاربرد واژه «عروض ذهنی» و «عروض خارجی» و همچنین درباره نامیدن مفاهیم فلسفی به «معقولات ثانیه» جای مناقشاتی هست، ولی ما آنها را فقط به عنوان «اصطلاح» تلقی می‌کنیم و به‌صورتی که گفته شد توجیه می‌نماییم.
﴿ صفحه 193 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ویژگی هریک از اقسام معقولات

1. ویژگی مفاهیم منطقی این است که فقط بر مفاهیم و صورت‌های ذهنی حمل می‌گردند و از‌این‌رو با اندک توجهی کاملاً بازشناخته می‌شوند. همه مفاهیم اصلی علم منطق از این دسته هستند.
2. ویژگی مفاهیم ماهوی این است که از ماهیت اشیاء حکایت می‌کنند و حدود وجودی آنها و از‌این‌رو می‌توان آنها را به «قالب‌های مفهومی» تعریف کرد. این مفاهیم در علوم مختلف حقیقی کاربرد دارند.
3. ویژگی مفاهیم فلسفی این است که بدون مقایسات و تحلیل‌های عقلی به‌دست نمی‌آیند و هنگامی که بر موجودات حمل می‌گردند، از انحاء وجود آنها (نه حدود ماهوی آنها) حکایت می‌کنند؛ مثلاً مفهوم علت که بر آتش اطلاق می‌گردد، هیچ‌گاه ماهیت‌ خاص آن را مشخص نمی‌سازد، بلکه از نحوه رابطه آن با حرارت که رابطه تأثیر است حکایت می‌کند؛ رابطه‌ای که بین اشیاء دیگر هم وجود دارد. گاهی از این ویژگی به این صورت تعبیر می‌شود که مفاهیم فلسفی «ما بازاء عینی»» ندارند، یا عروضشان ذهنی است. هرچند این تعبیرات قابل مناقشه و محتاج به توجیه و تأویل هستند، همه مفاهیم فلسفی خالص از این دسته‌اند.
4. ویژگی دیگرِ مفاهیم فلسفی این است که در ازای آنها، مفاهیم و تصورات جزئی وجود ندارد؛ مثلاً چنین نیست که ذهن ما یک صورت جزئی از علیت داشته باشد و یک مفهوم کلی، و همچنین مفهوم معلول و دیگر مفاهیم فلسفی. بنابراین هر مفهوم کلی که در ازای آن یک تصور حسی یا خیالی یا وهمی وجود داشت، به‌طوری که فرق بین آنها فقط در کلیت و جزئیت بود، از مفاهیم ماهوی خواهد بود نه از مفاهیم فلسفی. ولی باید توجه داشت که عکس این ویژگی در مفاهیم ماهوی به‌طور کلی صادق نیست؛ یعنی چنین نیست که در ازای هر مفهوم ماهوی یک صورت حسی یا خیالی یا وهمی وجود داشته باشد؛ مثلاً مفهوم «نفس» یک مفهوم نوعی و ماهوی محسوب می‌شود، ولی صورت ذهنی جزئی ندارد و فقط مصداق آن را می‌توان با علم حضوری مشاهده کرد.
﴿ صفحه 194 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مفاهیم اعتباری

واژه «اعتباری» که در سخنان فلاسفه فراوان به چشم می‌خورد، به چند معنا استعمال می‌شود و در واقع از مشترکات لفظی است که باید به فرق بین معانی آن دقیقاً توجه کرد تا خلط و اشتباهی روی ندهد و مغالطه‌ای پیش نیاید.
طبق یک اصطلاح، همه معقولات ثانیه خواه منطقی باشند و خواه فلسفی، اعتباری نامیده می‌شوند و حتی مفهوم «وجود» از مفاهیم اعتباری به‌شمار می‌رود. این اصطلاح در کلمات شیخ اشراق زیاد به‌کار رفته و در کتب مختلف وی درباره «اعتبارات عقلی» به همین معنا بحث شده است.
در اصطلاح دیگری عنوان «اعتباری» به مفاهیم حقوقی و اخلاقی اختصاص می‌یابد؛ مفاهیمی که در اصطلاح متأخرین «مفاهیم ارزشی» نامیده می‌شوند. چنان‌که در اصطلاح سومی تنها مفاهیمی که به هیچ‌وجه مصداق خارجی و ذهنی ندارند و به کمک قوه خیال ساخته می‌شوند، «اعتباریات» نامیده می‌گردند، مانند مفهوم «غول». این مفاهیم را «وهمیات» نیز می‌نامند. همچنین «اعتبار»، اصطلاح دیگری در مقابل «اصالت» دارد که در بحث اصالت وجود یا ماهیت به‌کار می‌رود و در جای خودش توضیح داده خواهد شد.
آنچه مناسب است توضیحی پیرامون آن داده شود، اعتباری به معنای ارزشی است. البته تفصیل مطلب را باید در فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق جست‌وجو کرد و ما در اینجا به‌مناسبت، توضیح مختصری خواهیم داد.