آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پاسخ یک شبهه

نومینالیست‌ها برای انکار واقعیت مفاهیم کلی، به شبهه‌ای تمسک کرده‌اند و آن این است که هر مفهومی در هر ذهنی تحقق یابد، یک مفهوم مشخص و خاصی است که با مفاهیمی از همان قبیل که در اذهان دیگر تحقق می‌یابد مغایرت دارد و حتی یک شخص، وقتی بار دیگر همان مفهوم را تصور کند، مفهوم دیگری خواهد بود. پس چگونه می‌توان گفت که مفهوم کلی با وصف کلیت و وحدت، در ذهن تحقق می‌یابد.
منشأ این شبهه خلط بین حیثیت مفهوم و حیثیت وجود، و به دیگر سخن خلط بین احکام منطقی و احکام فلسفی است. ما هم شک نداریم که هر مفهومی از آن جهت که وجودی دارد، متشخص است و به قول فلاسفه «وجود، مساوق با تشخص است» و هنگامی که بار دیگر تصور شد، وجود دیگری خواهد داشت، ولی کلیت و وحدت مفهومی آن به لحاظ وجودش نیست بلکه به لحاظ حیثیت مفهومی آن است؛ یعنی همان حیثیت نشانگری آن، نسبت به افراد و مصادیق متعدد.
به عبارت دیگر، ذهن ما هنگامی که مفهومی را با نظر آلی و مرآتی (و نه استقلالی) می‌نگرد، و قابلیت انطباق آن را بر مصادیق متعدد می‌آزماید، صفت کلی را از آن انتزاع می‌کند؛ به‌خلاف هنگامی که وجود آن را در ذهن ملاحظه می‌کند که امری شخصی است.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بررسی نظریات دیگر

کسانی که پنداشته‌اند مفهوم کلی عبارت است از تصور جزئی مبهم، و لفظ کلی برای همان صورت رنگ‌پریده و گشاد وضع شده است، ایشان هم نتوانسته‌اند حقیقت کلیت را دریابند. بهترین راه برای روشن کردن اشتباه ایشان، توجه دادن به مفاهیمی است که یا اصلاً مصداق حقیقی در خارج ندارند، مانند مفهوم معدوم و محال، و یا مصداق مادی و محسوسی ندارند، مانند مفهوم خدا و فرشته و روح، و یا هم بر مصادیق مادی قابل انطباق‌اند و هم بر مصادیق مجرد، مانند مفهوم علت و معلول؛ زیرا درباره چنین مفاهیمی
﴿ صفحه 186 ﴾
نمی‌توان گفت که همان صورت‌های جزئی رنگ‌پریده هستند. همچنین مفاهیمی که بر اشیاء متضاد صدق می‌کند، مانند مفهوم «رنگ» که هم بر «سیاه» و هم بر «سفید» حمل می‌شود و نمی‌توان گفت که رنگ سفید آن‌قدر مبهم شده که به‌صورت مطلق رنگ درآمده و قابل صدق بر سیاه هم هست، یا رنگ سیاه آن‌قدر ضعیف و کم‌رنگ شده که قابل صدق بر سفید هم هست.
نظیر این اشکال بر قول افلاطونیان نیز وارد است؛ زیرا بسیاری از مفاهیم کلی، مانند مفهوم معدوم و محال، مثال عقلانی ندارد تا گفته شود که ادراک کلیات، مشاهده حقایق عقلانی و مجرد آنهاست.
بنابراین قول صحیح همان قول مورد قبول اکثر فلسفه اسلامی و عقل‌گرایان است که انسان دارای نیروی درک‌کننده ویژه‌ای به‌نام عقل است که کار آن، ادراک مفاهیمِ ذهنی کلی است؛‌ خواه مفاهیمی که مصداق حسی دارند و خواه سایر مفاهیم کلی که مصداق حسی ندارند. ‌‌‌‌‌

‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. علوم حضوری، محدود هستند و خطاناپذیری آنها به‌تنهایی برای حل مشکل شناخت کافی نیست. از‌این‌رو باید برای ارزشیابی علوم حصولی کوشش کرد.
2. تصور عبارت است از پدیده ذهنی ساده‌ای که شأنیت نمایش دادن ماوراء خود را داشته باشد.
3. تصدیق در یک اصطلاح عبارت است از قضیه منطقی که مشتمل بر موضوع و محمول و حکم به اتحاد آنهاست، و به اصطلاح دیگر، تنها به خود حکم اطلاق می‌شود.
4. قوام قضیه به حکم است و از دیدگاه منطقی هیچ قضیه‌ای فاقد حکم نیست.
5. تصور به دو قسم (کلی و جزئی) تقسیم می‌شود، و تصورات جزئی به حسی و خیالی و وهمی منقسم می‌گردند.
﴿ صفحه 187 ﴾
6. اسمیین، کلیت را به عنوان صفتی برای مفاهیم انکار کرده‌اند و الفاظ کلی را از قبیل مشترکات لفظی به حساب آورده‌اند.
7. گروه دیگری مفهوم کلی را صورت جزئی مبهم دانسته‌اند که در اثر ابهام، قابل انطباق بر امور متعدد می‌باشد.
8. افلاطونیان ادراک کلیات را به عنوان مشاهده حقایق مجرد یا یادآوری آنها تفسیر کرده‌اند.
9. ارسطوئیان ادراک کلی را نوع ویژه‌ای از ادراک ذهنی دانسته‌اند که به‌وسیله عقل انجام می‌گیرد.
10. نظریه اسمیین با تأمل در ویژگی‌های مفاهیم کلی و الفاظ حاکی از آنها، مانند وحدت وضع، عدم احتیاج به قرینه معیّنه و قابلیت انطباق بر مصادیق نامتناهی ابطال می‌شود.
11. وحدت مفهوم کلی به لحاظ حیثیت مفهومی آن است و با تعدد وجودهای آن در اذهان مختلف یا تکرر آن در ذهن واحد منافاتی ندارد.
12. وجود مفاهیمی مانند محال و معدوم، دلیل بطلان نظریه دوم و سوم است و بدین‌ترتیب، نظریه چهارم تعیّن می‌یابد.
﴿ صفحه 189 ﴾