آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تصور و تصدیق

منطقیین علم را به دو قسم تصور و تصدیق تقسیم کرده‌اند و در واقع مفهوم عرفی علم را از یک نظر محدود کرده و آن را به علم حصولی اختصاص داده‌اند، و از سوی دیگر آن را به تصور ساده هم گسترش داده‌اند.
تصور در لغت به معنای «نقش‌بستن» و «صورت‌پذیرفتن» است، و در اصطلاحِ اهل معقول عبارت است از پدیده ذهنی ساده‌ای که شأنیت حکایت از ماورای خودش را داشته باشد، مانند تصور کوه دماوند و مفهوم کوه.
تصدیق در لغت به معنای «راست ‌شمردن» و «اعتراف کردن» است، و در اصطلاح
﴿ صفحه 178 ﴾
منطق و فلسفه بر دو معنای نزدیک به هم اطلاق می‌شود، و از این نظر، از مشترکات لفظی به‌شمار می‌رود:
الف) به معنای قضیه منطقی که شکل ساده آن مشتمل بر موضوع و محمول و حکم به اتحاد آنهاست؛
ب) به معنای خود حکم که امر بسیطی است و نشان‌دهنده اعتقاد شخص به اتحاد موضوع و محمول است.
بعضی از منطق‌دانان جدید غربی پنداشته‌اند که تصدیق عبارت است از انتقال ذهن از یک تصور به تصور دیگر، براساس قواعد تداعی معانی. ولی این پندار نادرست است؛ زیرا نه هرجا تصدیقی هست تداعی معانی لازم است، و نه هرجا تداعی معانی هست ضرورتاً تصدیقی وجود خواهد داشت، بلکه قوام تصدیق به حکم است و همین است فرق بین قضیه و چند تصوری که همراه هم یا پی‌در‌پی در ذهن نقش بندد، بدون اینکه اِسنادی بین آنها باشد.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اجزاء قضیه

دانستیم که تصدیق به معنای حکم، امر بسیطی است، اما به معنای مساوی با «قضیه»، مرکب از چند جزء می‌باشد. ولی درباره اجزاء قضیه، نظریات مختلفی ابراز شده است که بررسی همه آنها به طول می‌انجامد و باید در علم منطق مورد بحث قرار گیرد و ما در اینجا اشاره سریعی به آنها می‌کنیم:
بعضی هر قضیه حملیه را مرکب از دو جزء (موضوع و محمول) دانسته‌اند. بعضی دیگر نسبت بین آنها را هم به عنوان جزء سومی افزوده‌اند، و بعضی دیگر حکم به وقوع نسبت یا به عدم وقوع نسبت را نیز جزء چهارمی برای قضیه شمرده‌اند.
برخی بین قضایای موجبه و سالبه فرق نهاده‌اند و در قضایای سالبه قائل به وجود حکم نشده‌اند، بلکه مفاد آنها را سلب حکم دانسته‌اند، و برخی دیگر وجود نسبت را در قضایای
﴿ صفحه 179 ﴾
هلیه بسیطه (یعنی قضایایی که مفاد آنها وجود موضوع در خارج است) و در حمل اولی (یعنی قضایایی که مفهوم موضوع و محمول آنها یکی است، مانند «انسان حیوان ناطق است») انکار کرده‌اند.
ولی نباید تردیدی روا داشت که از دیدگاه منطقی هیچ قضیه‌ای فاقد نسبت و حکم نمی‌باشد؛ زیرا چنان‌که گفتیم قوام تصدیق به حکم است و حکم به نسبت بین دو جزء قضیه تعلق می‌گیرد. هرچند ممکن است از دیدگاه فلسفی و هستی‌شناسی، فرق‌هایی بین قضایا قائل شد.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اقسام تصور

تصور در یک بخش‌بندی، به دو قسم کلی و جزئی تقسیم می‌شود: تصور کلی عبارت است از مفهومی که بتواند نمایشگر اشیاء یا اشخاص متعددی باشد، مانند مفهوم انسان که بر میلیاردها فرد انسانی صدق می‌کند، و تصور جزئی عبارت است از صورت ذهنی که تنها نمایشگرِ یک موجود باشد، مانند صورت ذهنی سقراط.
هریک از تصورات کلی و جزئی، به اقسام دیگری منقسم می‌گردند که به توضیح مختصری پیرامون آنها می‌پردازیم.
تصورات حسی: یعنی پدیده‌های ذهنی ساده‌ای که در اثر ارتباط اندام‌های حسی با واقعیت‌های مادی حاصل می‌شود، مانند صورت‌های مناظری که با چشم می‌بینیم، یا صداهایی با گوش می‌شنویم. بقاء این‌گونه تصورات، منوط به بقاء ارتباط با خارج است و پس از قطع تماس با خارج، در فاصله کوتاهی (مثلاً یک‌دهم ثانیه) از بین می‌رود.
تصورات خیالی: یعنی پدیده‌های ذهنی ساده و خاصی که به‌دنبال تصورات حسی و ارتباط با خارج حاصل می‌شود، ولی بقاء آنها منوط به بقاء ارتباط با خارج نیست، مانند صورت ذهنی منظره باغی که حتی بعد از بستن چشم، در ذهن ما باقی می‌ماند و ممکن است بعد از سال‌ها به یاد آورده شود.
﴿ صفحه 180 ﴾
تصورات وهمی: بسیاری از فلاسفه نوع دیگری برای تصورات جزئی ذکر کرده‌اند که مربوط به معانی جزئی است و به احساس عداوتی که بعضی از حیوانات از بعضی دیگر دارند مثال زده‌اند؛ احساسی که موجب فرار آنها می‌شود، و بعضی آن را نسبت به مطلق معانی جزئیه و از‌جمله احساس محبت و عداوت انسان هم توسعه داده‌اند.
بدون شک مفهوم کلی محبت و عداوت، از قبیل تصورات کلی است و نمی‌توان آنها را از اقسام تصورات جزئی شمرد، اما ادراک جزئی محبت و عداوت را در خودِ درک‌کننده، یعنی محبتی که انسان در خودش نسبت به کسی می‌یابد، یا عداوتی که در خودش نسبت به دیگری احساس می‌کند، در واقع از قبیل علم حضوری به کیفیات نفسانی است و نمی‌توان آن را از قبیل تصور که نوعی علم حصولی است به حساب آورد.
اما احساس دشمنی در شخص دیگر، در حقیقت احساس مستقیم و بی‌واسطه‌ای نیست، بلکه نسبت دادن حالتی است که نظیر آن را در خودش یافته بوده به شخص دیگری که در موقعیت مشابهی قرار گرفته است. اما قضاوت درباره ادراکات حیوانات، نیاز به بحث‌های دیگری دارد که در اینجا مجال طرح و بررسی آنها نیست.
آنچه را می‌توان به عنوان نوع خاصی از تصور جزئی پذیرفت، تصوری است که از حالات نفسانی حاصل می‌شود و قابل یادآوری است، و شبیه تصور خیالی نسبت به تصور حسی می‌باشد؛ مانند یادآوری ترس خاصی که در لحظه معینی پدید آمده، یا محبت‌ خاصی که در لحظه مشخصی وجود داشته است.
لازم به تذکر است که گاهی تصور وهمی به تصوری گفته می‌شود که واقعیت ندارد و گاهی به‌نام «توهم» اختصاص می‌یابد.