آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. چون هدف ما از بررسی مسائل شناخت، تثبیت موضع برحق فلسفه الهی است، از‌این‌رو تنها به مسائلی از شناخت‌شناسی خواهیم پرداخت که در این راه مفید باشد.
2. شناخت‌شناسی نیاز به اصول موضوعه‌ای که در علم دیگری بیان شود، ندارد.
3. نیاز فلسفه به شناخت‌شناسی، از قبیل نیاز یک علم به علم دیگر برای اثبات اصول موضوعه‌اش نیست؛ زیرا اولاً، قضایای مورد نیاز فلسفه، قضایای بدیهی و غیرقابل انکار است، و ثانیاً، نیاز به این‌گونه قضایا که در شناخت‌شناسی مورد بحث واقع می‌شود، مانند نیاز به قضایایی که در علم منطق بیان می‌گردد، در واقع برای حصول علم به علم و مضاعف شدن شناخت می‌باشد.
4. امکان و تحقق شناخت، بدیهی و بی‌نیاز از اثبات است، ولی از سوفیست‌ها و شکاکان نقل شده که مطلقاً امکان آن را انکار می‌کرده‌اند.
5. ادعای عدم امکان شناخت، متضمن علم به این مطلب و ناقض خودش می‌باشد و همچنین ادعای نسبی بودن همه علوم و شناخت‌ها.
6. استدلال برای این ادعای نادرست، به خطاپذیری ادراکات حسی و عقلی نیز مستلزم چندین علم است: علمی که علی‌الفرض از این دلیل حاصل می‌شود؛ علم به خطا بودن بعضی از ادراکات حسی و عقلی؛ علم به واقعیتی که ادراک خطایی با آن مطابق نیست؛ علم به وجود خود ادراک خطایی؛ علم به خطاکننده؛ علم به اعتبار این استدلال که از شناخت‌های عقلانی تشکیل یافته است؛ و علم به محال بودن تناقض.
7. جواب حلی این شبهه آن است که صحت و خطای ادراکات حسی را به کمک دلایل عقلی اثبات می‌کنیم و این دلایل، مبتنی بر یک دسته از ادراکات عقلی است که خطایی در آنها راه ندارد و به‌هیچ وجه مورد شک و تردید واقع نمی‌شود، و خطا‌بودن بعضی از ادراکات عقلی موجب سرایت احتمال خطا به همه آنها نمی‌گردد.


﴿ صفحه 163 ﴾

‌‌‌‌‌‌درس سیزدهم‌‌: ‌‌‌‌‌‌اقسام شناخت

شامل:
— در جست‌وجوی سنگ بنای شناخت
— نخستین تقسیم علم
— علم حضوری
— راز خطاناپذیری علم حضوری
— همراهی علم حصولی با علم حضوری
— مراتب علم حضوری
﴿ صفحه 164 ﴾
﴿ صفحه 165 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌در جست‌وجوی سنگ بنای شناخت

در درس گذشته اشاره شد که بعضی از شناخت‌ها و ادراکات به‌هیچ‌وجه قابل شک و تردید نیست و حتی دلیلی که شک‌گرایان برای توجیه نظریه انحرافی خودشان مبنی بر انکار مطلق علم بیان کرده بودند، متضمن و مستلزم چندین علم بود.
از سوی دیگر می‌دانیم که همه شناخت‌ها و اعتقادات ما هم درست و مطابق با واقع نیست و حتی در بسیاری از موارد، خودمان به خطا بودن بعضی از آنها پی‌می‌بریم.
با توجه به این دو مطلب، طبعاً چنین سؤالی پیش می‌آید که چه فرق اساسی بین انواع ادراکات انسان وجود دارد، به‌طوری که بعضی از آنها خطاناپذیر و غیرقابل‌تشکیک هستند و بعضی خطابردار و قابل شک و تردید؟ و چگونه باید این دو نوع را از یکدیگر تشخیص داد؟
در درس دوم اشاره کردیم که دکارت برای مبارزه با شک‌گرایی، در مقام پی‌ریزی فلسفه تزلزل‌ناپذیری برآمد و سنگ بنای آن را شک‌ناپذیری خود شک قرار داد، و حتی وجود «منِ» شک‌کننده و اندیشنده را نیز متفرع بر آن ساخت؛ ‌سپس ملاک شک‌ناپذیری آن را «وضوح و تمایز» معرفی کرد و آن را معیاری برای بازشناسی اندیشه‌های درست از نادرست قرار داد و درصدد برآمد که روش ریاضی را در فلسفه به‌کار گیرد و در واقع، منطق جدیدی را ارائه دهد. ما اکنون در مقام ارزیابی فلسفه دکارت و بررسی درجه موفقیت وی در کاری که به عهده گرفته بود نیستیم. تنها این نکته را خاطرنشان می‌کنیم که آغاز کردن از شک به عنوان نقطه شروعی برای جدال با شک‌گرایان موجّه است، چنان‌که
﴿ صفحه 166 ﴾
در درس سابق ملاحظه شد. ولی اگر کسی گمان کند که وجود هیچ چیزی به این اندازه روشن و یقینی نیست و حتی وجودِ خود شک‌کننده هم می‌بایست از راه وجود شک معلوم شود، صحیح نیست، بلکه وجود «منِ» آگاه و اندیشنده، دست‌کم به اندازه وجود شک که یکی از حالات او می‌باشد، روشن و غیرقابل‌تردید است.
همچنین «وضوح و تمایز» را نمی‌توان معیار اصلی بازشناسی اندیشه‌های درست از نادرست قرار داد؛ زیرا علاوه بر اینکه خود این معیار به‌قدر کافی «واضح و متمایز» و غیرخالی از ابهام نیست و محک قاطع و تعیین‌کننده‌ای به‌شمار نمی‌رود، نمی‌تواند راز خطاناپذیری نوع خاصی از ادراکات را آشکار سازد. البته سایر سخنان وی نیز جای بحث‌های فراوانی دارد که در اینجا مجال بررسی آنها نیست.
اما شک‌ناپذیری شک و شک‌کننده و چیزهای دیگری از این قبیل، رازی دارد که برای پرده‌داری از آن بایستی به بررسی انواع علم و ادراک پرداخت.