فهرست کتاب


آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بخش دوم: ‌‌‌‌‌‌‌‌شناخت‌شناسی

﴿ صفحه 142 ﴾
﴿ صفحه 143 ﴾

‌‌‌‌‌‌درس یازدهم: ‌‌‌‌‌‌‌‌مقدمه شناخت‌‌‌شناسی

شامل:
— اهمیت‌ شناخت‌شناسی
— نگاهی به تاریخچه شناخت‌شناسی
— شناخت در فلسفه اسلامی
— تعریف شناخت‌شناسی
﴿ صفحه 144 ﴾
﴿ صفحه 145 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اهمیت‌ شناخت‌‌شنا‌سی

از بحث‌های مقدماتی روشن شد که برای انسان به عنوان یک موجود آگاه که فعالیت‌هایش از آگاهی نشئت می‌گیرد، یک سلسله مسائل بنیادی مطرح است که تغافل و شانه خالی کردن از تلاش برای یافتن پاسخ‌های صحیح آنها، او را از مرز انسانیت خارج کرده، به چارپایان ملحق می‌سازد، و باقی‌ماندن در حال شک و دودلی علاوه بر اینکه وجدان حقیقت‌جویش را خرسند نمی‌کند و نگرانی از مسئولیت محتمل را رفع نمی‌نماید، وی را موجودی ایستا و بی‌تحرک و احیاناً خطرناک به‌بار می‌آورد، چنان‌که راه‌حل‌های غلط و انحرافی مانند مادیگری و پوچ‌انگاری نیز نمی‌توانند آرامش روانی و خوشبختی اجتماعی را فراهم کنند، و ریشه‌ای‌ترین عامل مفاسد فردی و اجتماعی را باید در کژبینی‌ها و کژاندیشی‌ها جست‌وجو کرد. پس چاره‌ای جز این نیست که با عزمی راسخ و سستی‌ناپذیر به بررسی این مسائل بپردازیم، و از هیچ کوششی در این راه دریغ نورزیم، تا هم پایه‌های زندگی انسانی خود را استوار سازیم و هم دیگران را در این راه یاری دهیم، و از نفوذ اندیشه‌های نادرست و رواج مکتب‌های منحرف در جامعه خویش جلوگیری کنیم.
اکنون که ضرورت تلاش عقلانی و فلسفی کاملاً روشن شده و جای هیچ‌گونه شک و تردید و وسوسه‌ای نسبت به آن باقی نمانده و بر سیر و سلوک در این مسیرِ ضروری و اجتناب‌ناپذیر عزم کرده‌ایم، در نخستین گام با این سؤال مواجه می‌شویم که آیا عقل بشر توان حل این مسائل را دارد؟
این پرسش، هسته مرکزی مسائل «شناخت‌شناسی» را تشکیل می‌دهد و تا مسائل این
﴿ صفحه 146 ﴾
بخش حل نشود، نوبت به بررسی مسائل «هستی‌شناسی» و دیگر علوم فلسفی نمی‌رسد؛ زیرا تا هنگامی که ارزش شناخت عقلانی ثابت نشده، ادعای ارائه راه‌حل واقعی برای چنین مسائلی، بیهوده و ناپذیرفتنی است و همواره چنین سؤالی وجود خواهد داشت که از کجا عقلْ این مسئله را درست حل کرده باشد؟
اینجا‌ست که بسیاری از چهره‌های سرشناس فلسفه غرب مانند هیوم، کانت، اگوست کنت و همة‌ پوزیتویست‌ها لغزیده‌اند، و با نظریات نادرست خود بنیاد فرهنگ جوامع غربی را واژگون ساخته‌اند و حتی دانشمندان علوم دیگر مخصوصاً روان‌شناسان رفتارگرا را به گمراهی کشانده‌اند. متأسفانه امواج شکننده و تباه‌کننده این‌گونه مکتب‌ها به دیگر نقاط جهان نیز گسترش یافته و جز قله‌های رفیع و صخره‌های سرسخت و آسیب‌ناپذیری که در پناه فلسفه استوار و نیرومند الهی قرار داشته‌اند، دیگران را کمابیش تحت تأثیر قرار داده است.
بنابراین باید بکوشیم تا گام نخستین را با استواری برداریم و سنگ بنای کاخ اندیشه فلسفی خود را با استحکام و اتقان هرچه بیشتر به‌کار گذاریم تا بتوانیم به یاری خداوند مراحل دیگر را نیز به‌شایستگی بپیماییم و به هدف مطلوب برسیم.