آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. اصول موضوعه هر علمی معمولاً در علم دیگری اثبات می‌شود، و این وسیله‌ای است که علوم با یکدیگر پیوند یابند.
2. این ارتباط هم میان علوم طبیعی با یکدیگر، و هم میان علوم فلسفی با یکدیگر، و هم میان علوم طبیعی با علوم فلسفی برقرار است.
3. فلسفه به دو طریق به علوم کمک می‌کند: یکی از راه اثبات موضوعات غیربدیهی، و دیگری از راه اثبات کلی‌ترین اصول و مبانی.
4. علوم نیز از دو طریق به فلسفه کمک می‌کنند: یکی از راه اثبات مقدمه برای بعضی از براهین فلسفی، و دیگری از راه ارائه مسائل جدیدی برای تحلیلات عقلانی.
5. عرفان عبارت است از شناختی که از راه دور متمرکز کردن توجه به باطن نفس حاصل می‌شود.
6. فلسفه از راه اثبات شناخت‌های لازم قبل از سیر و سلوک عرفانی، و همچنین از راه ارائه موازینی برای تشخیص مکاشفات صحیح، و نیز از راه تعیین مفاهیم و اصطلاحات دقیق برای تفسیر آنها، به عرفان کمک می‌کند.
﴿ صفحه 128 ﴾
7. عرفان از راه طرح مسائل جدید و نیز از راه تأیید نتایج به‌دست آمده از اندیشه‌های عقلانی، به فلسفه کمک می‌کند.
﴿ صفحه 129 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس دهم‌‌: ‌‌‌‌‌‌ضرورت فلسفه

شامل:
— انسان عصر
— مکتب‌های اجتماعی
— راز انسانیت
— جواب چند ‌شبهه
﴿ صفحه 130 ﴾
﴿ صفحه 131 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انسان عصر

خورشید، تازه سر از بستر آب‌های سبز دریا برداشته و اشعه زرفام خود را بر چهره‌های خواب‌آلوده سرنشینان کشتی تابانده است؛ سرنشینانی که به‌تازگی از خواب دوشین بیدار شده‌اند و با خیال راحت و بی‌خبر از همه‌‌جا به خوردن و آشامیدن و انواع سرگرمی‌ها پرداخته‌اند، و کشتی همچنان در اقیانوس کران‌ناپیدا پیش می‌رود.
در این میان یک نفر که هشیارتر به‌نظر می‌رسد، اندکی به فکر فرومی‌رود و آن‌گاه رو به همنشینان کرده، می‌پرسد: «ما به کجا می‌رویم؟» دیگری که گویی از خواب پریده است، حیرت‌زده همین سؤال را از دیگران می‌کند و... . بعضی آن‌چنان سرمست شادی و سرگرمی هستند که وقعی به آن نمی‌نهند و بدون اینکه به پاسخ آن بیندیشند، به‌کار خود ادامه می‌دهند، ولی این سؤال اندک‌اندک گسترش می‌یابد و به ملوانان و ناخدا هم می‌رسد. آنها هم بدون اینکه پاسخی داشته باشند، سؤال را تکرار می‌کنند و سرانجام علامت سؤالی بر فضای کشتی نقش می‌بندد و دلهره عجیب و پریشانی فراگیری پدید می‌آید... .
آیا این صحنه تخیلی، داستان مردم جهان نیست که بر سفینه عظیم زمین سوارند و در حالی که در فضای کیهانی به‌ دور خود می‌چرخند، اقیانوس بی‌کران زمان را درمی‌نوردند؟ و آیا مَثَل ایشان مثل چهارپایانِ سر در آخور نیست؟ چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: یَتَمَتَّعُونَ وَیَأکلُونَ کما تَأکلُ الأنْعام؛(17) «به‌سان چهارپایان بهره می‌گیرند و می‌خورند». و نیز می‌فرماید: لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَلَهُم اَعْیُنٌ لا یُبْصِروُنَ بِها وَلَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعونَ بِها اُولئِک کاَلانْعامِ بَلْ هُمْ أضَلُّ اُولئِک هُمُ الْغافِلُون؛(18) «دل‌هایی دارندکه باآنها حقایق رادرنمی‌یابندوچشم‌هایی دارند
﴿ صفحه 132 ﴾
که با آنها نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آنها نمی‌شنوند، ایشان مانند چهارپایان، بلکه گمراه‌تر از آنان‌اند، ایشان همان غافلان‌اند».
آری! این داستان انسان عصر ماست که همراه با پیشرفت شگرف تکنولوژی، دچار حیرت و سردرگمی شده و نمی‌داند از کجا آمده، و به کجا می‌رود، و به کدام سوی باید رو کند، و از کدام راه باید برود. این‌چنین است که در عصر فضا، مکاتب پوچ‌گرایی و نهیلیسم و هیپیسم ظهور می‌کند و چونان سرطان به جان فکر و روح انسان متمدن می‌افتد و به‌مانند موریانه پایه‌های کاخ انسانیت را می‌خورد و سست می‌کند.
اما این سؤالات از سوی آگاهان مطرح شده و نیمه‌هشیاران را به خود آورده و اندیشمندان را برای یافتن پاسخ، به اندیشیدن واداشته است؛ گروهی که آمادگی لازم برای درست اندیشیدن را دارند، به پاسخ‌های صحیح و روشنگر و جهت‌دهنده‌ای دست می‌یابند و مقصد حقیقی را می‌شناسند و با شوق، به پیمودن راه مستقیم می‌پردازند، ولی کسانی هم در اثر نارسایی فکر و عوامل روانی، چنین می‌پندارند که این کاروان را نه آغازی است و نه انجامی، و همواره کشتی‌هایی در پهنه اقیانوس پدید می‌آیند و به‌وسیله امواجِ خروشان و بـی‌هدف بـه ایـن سـوی و آن سـوی کشـانده مـی‌شوند و پیش از آنکه به ساحـل اَمن و آسوده‌ای برسند، در دل دریا غرق می‌گردند: وَقالوا اِنْ هِی اِلا حَیاتُناَ الدُّنْیا نَمُوتُ وَنَحیی وَما یُهْلِکنا اِلا الدَّهْر؛(19) «و گفتند که جز این زندگی دنیا حیاتی نیست، می‌میریم و زنده می‌شویم، و کسی جز روزگارْ ما را نابود نمی‌سازد».
به‌هرحال این پرسش‌ها خواه‌ناخواه برای انسان آگاه مطرح است که آغاز کدام است؟ و انجام کدام؟ و راه راست به‌سوی مقصد کدام؟
بدیهی است که دانش‌های طبیعی و ریاضی، پاسخی برای آنها ندارند. پس چه باید کرد و پاسخ درست این سؤالات را از چه راهی باید به‌دست آورد؟
در درس‌های گذشته راه یافتن پاسخ این پرسش‌ها معلوم شده است؛ ‌یعنی هریک از این سؤالات اساسی سه‌گانه، مربوط به شاخه‌ای از فلسفه است که باید با روش تعقلی
﴿ صفحه 133 ﴾
مورد بررسی قرار گیرد و همه آنها نیازمند به متافیزیک و فلسفه اُولی است، پس باید از شناخت‌شناسی و هستی‌شناسی آغاز کنیم و سپس به سایر علوم فلسفی بپردازیم تا پاسخ‌های صحیح این سؤالات و مانند آنها را بیابیم.