آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

رابطه فلسفه با عرفان

در پایان این درس خوب است اشاره‌ای به رابطه فلسفه با عرفان داشته باشیم(16) و برای این منظور ناچاریم توضیح مختصری درباره عرفان بدهیم.
عرفان که در لغت به معنای شناختن است، در اصطلاح به ادراک خاصی اطلاق می‌شود که از راه متمرکز کردن توجه به باطن نفس (نه از راه تجربه حسی و نه از راه تحلیل عقلی) به‌دست می‌آید، و در جریان این سیر و سلوک معمولاً مکاشفاتی حاصل می‌شود که شبیه به «رؤیا» است، و گاهی عیناً از وقایع گذشته یا حال یا آینده حکایت می‌کند، و گاهی نیازمند به تعبیر است و زمانی هم در اثر تصرفات شیطان پدید می‌آید.
مطالبی که عرفا به‌عنوان تفسیر و مکاشفات و یافته‌های وجدانی خویش بیان می‌کنند، «عرفان علمی» نامیده می‌شود و گاهی با ضمیمه کردن استدلالات و استنتاجاتی، به شکل بحث‌های فلسفی درمی‌آید.
میان فلسفه و عرفان نیز روابط متقابلی وجود دارد که در دو بخش بررسی می‌شود:

کمک‌های فلسفه به عرفان

الف) عرفان واقعی تنها از راه بندگی خدا و اطاعت از دستورات او حاصل می‌شود و بندگی خدا بدون شناخت او امکان ندارد؛ شناختی که نیازمند به اصول فلسفی است.
ب) تشخیص مکاشفات صحیح عرفانی با عرضه داشتن آنها بر موازین عقل و شرع انجام می‌گیرد، و با یک یا چند واسطه به اصول فلسفی منتهی می‌شود.
ج) چون شهود عرفانی یک ادراک باطنی و کاملاً شخصی است، تفسیر ذهنی آن به‌وسیله مفاهیم و انتقال دادن آن به دیگران با الفاظ و اصطلاحات انجام می‌گیرد، و با توجه به اینکه بسیاری از حقایق عرفانی فراتر از سطح فهم عادی است، باید مفاهیم دقیق و اصطلاحات مناسبی به‌کار گرفته شود که موجب سوء‌تفاهم و بدآموزی نشود (چنان‌که
﴿ صفحه 127 ﴾
متأسفانه در مواردی رخ داده است)، و تعیین مفاهیم دقیق، محتاج ذهن ورزیده‌ای است که جز با ممارست در مسائل فلسفی حاصل نمی‌شود.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کمک‌های عرفان به فلسفه

الف) چنان‌که اشاره کردیم، مکاشفات و مشاهدات عرفانی مسائل جدیدی را برای تحلیلات فلسفی فراهم می‌کند که به گسترش چشم‌انداز و رشد فلسفه کمک می‌نماید.
ب) در مواردی که علوم فلسفی مسائلی را از راه برهان عقلی اثبات می‌کند، شهودهای عرفانی مؤیدات نیرومندی برای صحت آنها به‌شمار می‌رود، و در واقع آنچه را فیلسوف با عقل می‌فهمد، عارف با شهود قلبی می‌یابد.