آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس نهم‌‌: ‌‌‌‌‌‌رابطه میان فلسفه و علوم

شامل:
— ارتباط علوم با یکدیگر
— کمک‌های فلسفه به علوم
— کمک‌های علوم به فلسفه
— رابطه فلسفه با عرفان
— کمک‌های فلسفه به عرفان
— کمک‌های عرفان به فلسفه
﴿ صفحه 118 ﴾
﴿ صفحه 119 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ارتباط علوم با یکدیگر

علوم به معنای مجموعه‌هایی از مسائل متناسب، هرچند با معیارهای مختلفی از قبیل موضوعات، اهداف و روش‌های تحقیق از یکدیگر جدا و متمایز می‌شوند، ولی درعین‌حال ارتباطاتی میان آنها وجود دارد و هرکدام می‌توانند تا حدودی به حل مسائل علم دیگر کمک کنند، و چنان‌که قبلاً اشاره شد، غالباً اصول موضوعه هر علمی در علم دیگر بیان می‌شود، و بهترین نمونه بهره‌گیری علمی از علم دیگر را در میان ریاضیات و فیزیک می‌توان یافت.
ارتباط علوم فلسفی با یکدیگر نیز روشن است و بهترین نمونه آن را در رابطه اخلاق با روان‌شناسی فلسفی می‌توان یافت؛ زیرا یکی از اصول موضوعه علم اخلاق، اراده داشتن و مختار بودن انسان است که بدون آن، خوب و بد اخلاقی و ستایش و نکوهش و کیفر و پاداش معنا نخواهد داشت. این اصل موضوع باید در علم‌النفس فلسفی که از ویژگی‌های روح انسان با روش تعقلی بحث می‌کند اثبات شود.
در میان علوم طبیعی و علوم فلسفی هم کمابیش ارتباطاتی برقرار است و در براهینی که برای اثبات بعضی از مسائل علوم فلسفی اقامه می‌شود، می‌توان از مقدماتی استفاده کرد که در علوم تجربی اثبات شده است؛ مثلاً در روان‌شناسی تجربی اثبات می‌شود که گاهی با وجود شرایط فیزیکی و فیزیولوژیکی لازم برای دیدن و شنیدن، این ادراکات تحقق نمی‌یابد. شاید برای همه ما اتفاق افتاده باشد که با دوستی برخورد کرده باشیم و در اثر تمرکز ذهن در موضوعی او را ندیده باشیم، یا صداهایی پرده گوشمان را مرتعش
﴿ صفحه 120 ﴾
کرده باشد و آنها را نشنیده باشیم. این مطلب را می‌توان به‌عنوان مقدمه‌ای برای اثبات یکی از مسائل علم‌النفس فلسفی مورد استفاده قرار داد و نتیجه گرفت که ادراک از سنخ فعل و انفعالات مادی نیست، وگرنه همیشه با وجود شرایط مادی آن تحقق می‌یافت.
اکنون این سؤال مطرح می‌شود که آیا میان فلسفه (متافیزیک) و سایر علوم و معارف هم چنین ارتباطاتی وجود دارد، یا میان آنها دیوار نفوذناپذیری کشیده شده و اصلاً ارتباطی بین آنها وجود ندارد؟
در پاسخ باید گفت: میان فلسفه و سایر علوم نیز ارتباطاتی برقرار است و هرچند فلسفه، نیازی به سایر علوم ندارد و حتی محتاج به اصول موضوعه‌ای که در سایر علوم اثبات می‌شود نیست، ولی از یک طرف کمک‌هایی به دیگر علوم می‌کند و نیازهای بنیادی آنها را برطرف می‌سازد، و از سوی دیگر به یک معنا بهره‌هایی از علوم دیگر می‌گیرد.
اینک به‌طور اختصار، رابطه متقابل فلسفه و علوم را در دو بخش مورد بررسی قرار می‌دهیم.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کمک‌های فلسفه به علوم

کمک‌های بنیادی فلسفه (متافیزیک) به علوم دیگر اعم از فلسفی و غیرفلسفی، در تبیین مبادی تصدیقی آنها، یعنی اثبات موضوعات غیربدیهی و اثبات کلی‌ترین اصول موضوعه خلاصه می‌شود:
الف) اثبات موضوع علم: دانستیم که محور مسائل هر علمی را موضوع جامع بین موضوعات مسائل آن علم تشکیل می‌دهد، و هنگامی که وجود چنین موضوعی بدیهی نباشد، احتیاج به اثبات خواهد داشت و اثبات آن در قلمرو مسائل همان علم نیست؛ زیرا مسائل هر علم، منحصر در قضایایی است که نمایانگر احوال و عوارض موضوع است نه وجود آن. و از سوی دیگر در پاره‌ای از موارد، اثبات موضوع به‌وسیله روش تحقیق آن علم میسر نیست، مانند علوم طبیعی که روش آنها تجربی است، ولی وجود حقیقی
﴿ صفحه 121 ﴾
موضوعات آنها باید با روش تعقلی اثبات گردد. در چنین مواردی تنها فلسفه اُولی است که می‌تواند به این علوم کمک کند و موضوعات آنها را با براهین عقلی اثبات نماید.
این رابطه بین فلسفه و علوم را بعضی از بزرگان، رابطه‌ای عمومی قلمداد کرده‌اند و همه علوم را بدون استثنا برای اثبات موضوعاتشان نیازمند به فلسفه شمرده‌اند، و حتی بعضی پا را فراتر نهاده و اثبات وجود هر چیزی را وظیفه مابعد‌الطبیعه دانسته‌اند و هر قضیه‌ای را که به شکل «هلیّه بسیطه» باشد، یعنی محمول آن «موجود» باشد مانند «انسان موجود است»، قضیه‌ای متافیزیکی به‌حساب آورده‌اند.(15) ظاهر این سخن گرچه مبالغه‌آمیز به‌نظر می‌رسد، ولی جای شکی نیست که موضوعات غیربدیهی علوم، نیازمند به براهینی است که از مقدمات کلی و متافیزیکی تشکیل می‌یابد.
ب) اثبات اصول موضوعه: چنان‌که بارها اشاره کرده‌ایم، کلی‌ترین اصول مورد نیاز همه علوم حقیقی در فلسفه اُولی مورد بحث واقع می‌شود، و مهم‌ترین آنها اصل علیت و قوانین فرعی آن است. اینک به توضیحی در این‌باره می‌پردازیم:
محور همه تلاش‌های علمی را کشف رابطه علّی و معلولی و سبب و مسببی بین اشیاء و پدیده‌ها تشکیل می‌دهد. دانشمندی که سال‌های درازی از عمر خود را در آزمایشگاه صرف تجزیه و ترکیب مواد شیمیایی می‌کند، در جست‌وجوی این است که دریابد چه عناصری موجب پیدایش چه موادی می‌شود، و چه خواص و عوارضی از آنها پدید می‌آید و چه عواملی موجب تجزیه مرکبات می‌گردد؛ یعنی علت و سبب پیدایش این پدیده‌ها چیست؟
همچنین دانشمند دیگری که برای کشف میکروب یک بیماری یا داروی آن به آزمایش می‌پردازد، در واقع می‌خواهد «علت» بروز آن بیماری و «علت» بهبود آن را بشناسد.
پس دانشمندان، قبل از آغاز کردن تلاش‌های علمی خودشان، بر این باورند که هر پدیده‌ای علتی دارد و حتی نیوتن که از مشاهده افتادن سیبی از درخت به کشف قانون جاذبه نایل گردید، به برکت همین باور بود و اگر چنین می‌پنداشت که پدید آمدن پدیده‌ها تصادفی و بی‌علت است، هرگز به چنین کشفی نایل نمی‌شد.
﴿ صفحه 122 ﴾
اکنون سؤال این است که خود این اصل، که هم مورد نیاز فیزیک است و هم شیمی و هم پزشکی و هم سایر علوم، در کدام علم مورد بررسی قرار می‌گیرد؟
پاسخ این است که بررسی این قانون عقلی درخور هیچ علمی به‌جز فلسفه نیست.
همچنین قوانین فرعی علیت، مانند این قانون که هر معلولی علت مناسب و ویژه‌ای دارد، و مثلاً غرش شیری در جنگل‌های افریقا موجب ابتلای یک نفر در آسیا به مرض سرطان نمی‌شود، و نغمه‌سرایی بلبلی در اروپا هم موجب بهبودی او نخواهد شد، و نیز این قانون که هرجا علت تامه‌ای تحقق یافت، معلول آن‌هم بالضروره به وجود خواهد آمد، و تا سبب تام تحقق نیابد هرگز مسبب آن هم موجود نخواهد شد، تبیین این قوانین هم شأن هیچ علمی به‌غیر از فلسفه نیست.
دانشمندان پس از انجام آزمایشات لازم هم بی‌نیاز از اصل علیت نیستند؛ زیرا داده‌های بی‌واسطه آزمایش‌ها، چیزی جز این نیست که در موارد آزمایش‌شده، پدیده‌های خاصی هم‌زمان یا به دنبال پدیده‌های دیگری تحقق یافته‌اند.
اما کشف یک قانون کلی و ادعای اینکه همیشه این اسباب و علل موجب پیدایش این مسببات و معالیل بوده و خواهد بود، نیازمند اصل دیگری است که هرگز از راه آزمایش به‌دست نمی‌آید. نظر صحیح این است که آن اصل، همان اصل علیت است،‌ یعنی هنگامی یک دانشمند می‌تواند به‌طور یقینی یک قانون کلی را ارائه دهد که موفق شود عامل مشترک در همه موارد را کشف کند و به وجود علت پدیده در همه موارد مورد آزمایش پی ‌ببرد. در این صورت است که می‌تواند بگوید هروقت و در هرجا چنین علتی تحقق یافت، پدیده معلول آن‌هم به وجود خواهد آمد.
نیز هنگامی این قانون می‌تواند به‌صورت کلی و استثناناپذیر مورد قبول واقع شود که قانون ضرورت علی پذیرفته‌شده باشد وگرنه ممکن است کسی احتمال بدهد که وجود سبب تام، همیشه مستلزم پدید آمدن معلول نمی‌شود، یا پیدایش معلول بدون وجود سبب تام هم ممکن است. در این صورت کلیت و ضرورت قانون مزبور خدشه‌دار خواهد شد و از قطعیت ‌خواهد افتاد.
﴿ صفحه 123 ﴾
البته بحث درباره اینکه آیا تجربه توان کشف سبب تام و انحصاری پدیده‌ها را دارد یا نه، بحث دیگری است. ولی به‌هرحال، ضرورت و قطعیت ‌یک قانون کلی (اگر چنین قانونی در طبیعیات با روش تجربی قابل کشف باشد)، در گرو پذیرفتن اصل علیت و فروع آن است و اثبات این قوانین، از‌جمله کمک‌هایی است که فلسفه به علوم می‌کند.