آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. بعضی از کسانی که تحت تأثیر اندیشه‌های پوزیتویستی واقع شده‌اند، چنین پنداشته‌اند که تنها روش علمی و یقین‌آور، روش تجربی است و چون این روش در فلسفه کارایی ندارد، از‌این‌رو مسائل فلسفی، قابل حل علمی و یقینی نخواهد بود.
2. بعضی از نواندیشان مسلمان نیز به پیروی از آنان بر اهمیت روش تجربی تأکید کرده و آن را به قرآن و اسلام نسبت داده‌اند، و حتی راه اثبات مسائل دینی اعم از اعتقادی و عملی را روش تجربی قلمداد کرده‌اند.
3. تلاش برای کشف مجهول به سه صورت انجام می‌گیرد: سیر از جزئی به جزئی (تمثیل)؛ سیر از جزئی به کلی (استقراء)؛ و سیر از کلی به جزئی (قیاس)، ولی راه اول و دوم نیز متضمن قیاس است و در واقع، بدون سیر از کلی به جزئی هیچ استنتاجی انجام نمی‌گیرد.
4. درصورتی‌که مواد (مقدمات) قیاس یقینی باشد و به شکل صحیحی هم تنظیم شود، مفید یقین خواهد بود و به‌نام «برهان» نامیده می‌شود.
5. مقدمات برهان یا باید از بدیهیات باشد و یا به‌وسیله برهان دیگری از بدیهیات استنتاج شود.
6. منطقیین بدیهیات را به دو دسته تقسیم کرده‌اند: بدیهیات اولیه و ثانویه، و دسته دوم را شامل تجربیات هم دانسته‌اند.
7. قضایای تجربی متضمن قیاسی هستند و می‌توانند مقدمه‌ای برای قیاس دیگر واقع شوند. بنابراین نه تجربه مستغنی از قیاس است و نه روشی در برابر روش قیاسی.
﴿ صفحه 115 ﴾
8. روش قیاسی را می‌توان به دو قسم تعقلی و تجربی تقسیم کرد که تکیه‌گاه قسم اول، بدیهیات اولیه است و تکیه‌گاه قسم دوم، تجربیات که یکی از اقسام بدیهیات ثانویه به‌شمار می‌آید.
9. ارزش مقدمات تجربی هیچ‌گاه به پایه بدیهیات اولیه نمی‌رسد. بنابراین نه‌تنها رجحانی بر روش تعقلی ندارد، بلکه در سطحی نازل‌تر از آن قرار خواهد گرفت.
10. روش تعقلی با وجود مزیتی که بر روش تجربی دارد، در علوم طبیعی کارایی ندارد، چنان‌که روش تجربی در فلسفه کاربردی نخواهد داشت.
﴿ صفحه 117 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس نهم‌‌: ‌‌‌‌‌‌رابطه میان فلسفه و علوم

شامل:
— ارتباط علوم با یکدیگر
— کمک‌های فلسفه به علوم
— کمک‌های علوم به فلسفه
— رابطه فلسفه با عرفان
— کمک‌های فلسفه به عرفان
— کمک‌های عرفان به فلسفه
﴿ صفحه 118 ﴾
﴿ صفحه 119 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ارتباط علوم با یکدیگر

علوم به معنای مجموعه‌هایی از مسائل متناسب، هرچند با معیارهای مختلفی از قبیل موضوعات، اهداف و روش‌های تحقیق از یکدیگر جدا و متمایز می‌شوند، ولی درعین‌حال ارتباطاتی میان آنها وجود دارد و هرکدام می‌توانند تا حدودی به حل مسائل علم دیگر کمک کنند، و چنان‌که قبلاً اشاره شد، غالباً اصول موضوعه هر علمی در علم دیگر بیان می‌شود، و بهترین نمونه بهره‌گیری علمی از علم دیگر را در میان ریاضیات و فیزیک می‌توان یافت.
ارتباط علوم فلسفی با یکدیگر نیز روشن است و بهترین نمونه آن را در رابطه اخلاق با روان‌شناسی فلسفی می‌توان یافت؛ زیرا یکی از اصول موضوعه علم اخلاق، اراده داشتن و مختار بودن انسان است که بدون آن، خوب و بد اخلاقی و ستایش و نکوهش و کیفر و پاداش معنا نخواهد داشت. این اصل موضوع باید در علم‌النفس فلسفی که از ویژگی‌های روح انسان با روش تعقلی بحث می‌کند اثبات شود.
در میان علوم طبیعی و علوم فلسفی هم کمابیش ارتباطاتی برقرار است و در براهینی که برای اثبات بعضی از مسائل علوم فلسفی اقامه می‌شود، می‌توان از مقدماتی استفاده کرد که در علوم تجربی اثبات شده است؛ مثلاً در روان‌شناسی تجربی اثبات می‌شود که گاهی با وجود شرایط فیزیکی و فیزیولوژیکی لازم برای دیدن و شنیدن، این ادراکات تحقق نمی‌یابد. شاید برای همه ما اتفاق افتاده باشد که با دوستی برخورد کرده باشیم و در اثر تمرکز ذهن در موضوعی او را ندیده باشیم، یا صداهایی پرده گوشمان را مرتعش
﴿ صفحه 120 ﴾
کرده باشد و آنها را نشنیده باشیم. این مطلب را می‌توان به‌عنوان مقدمه‌ای برای اثبات یکی از مسائل علم‌النفس فلسفی مورد استفاده قرار داد و نتیجه گرفت که ادراک از سنخ فعل و انفعالات مادی نیست، وگرنه همیشه با وجود شرایط مادی آن تحقق می‌یافت.
اکنون این سؤال مطرح می‌شود که آیا میان فلسفه (متافیزیک) و سایر علوم و معارف هم چنین ارتباطاتی وجود دارد، یا میان آنها دیوار نفوذناپذیری کشیده شده و اصلاً ارتباطی بین آنها وجود ندارد؟
در پاسخ باید گفت: میان فلسفه و سایر علوم نیز ارتباطاتی برقرار است و هرچند فلسفه، نیازی به سایر علوم ندارد و حتی محتاج به اصول موضوعه‌ای که در سایر علوم اثبات می‌شود نیست، ولی از یک طرف کمک‌هایی به دیگر علوم می‌کند و نیازهای بنیادی آنها را برطرف می‌سازد، و از سوی دیگر به یک معنا بهره‌هایی از علوم دیگر می‌گیرد.
اینک به‌طور اختصار، رابطه متقابل فلسفه و علوم را در دو بخش مورد بررسی قرار می‌دهیم.