آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نتیجه‌گیری

با توجه به نکاتی که در اینجا به‌طور اجمال و اختصار ذکر شد، روشن می‌شود که سخنان نقل‌شده تا چه اندازه بی‌مایه و دور از حقیقت است؛ زیرا:
﴿ صفحه 112 ﴾
اولاً، مرادف قرار دادن تجربه و استقراء صحیح نیست؛
ثانیاً، مقابل قرار دادن روش تجربی با روش قیاسی نادرست است؛
ثالثاً، نه استقراء مستغنی از قیاس است و نه تجربه؛
رابعاً، روش تعقلی و روش تجربی هردو در قیاسی بودن شریک‌اند، و امتیاز روش تعقلی به این است که تکیه‌گاه آن بدیهیات اولیه است، برخلاف روش تجربی که تکیه‌گاهش تجربیات می‌باشد، یعنی مقدماتی که ارزش آنها هیچ‌گاه به پایه ارزش بدیهیات اولیه نمی‌رسد.
یادآور می‌شویم که این مطالب نیاز به توضیحات و تحقیقات بیشتری دارد و بعضی از مبانی منطق کلاسیک قابل مناقشه می‌باشد، و ما در اینجا به‌اندازه ضرورت و برای رفع پاره‌ای از توهمات، اشاره‌ای به مطالب مورد حاجت کردیم.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قلمرو روش تعقلی و روش تجربی

روش تعقلی با وجود مزیتی که بر روش تجربی دارد، در همه علوم کارایی ندارد، چنان‌که روش تجربی هم قلمرو خاص خود را دارد و در فلسفه و ریاضیات کاربردی ندارد.
البته این مرزبندی میان قلمرو روش‌ها یک امر قراردادی نیست، بلکه مقتضای طبیعت مسائل علوم است. نوع مسائل علوم طبیعی اقتضا دارد که برای حل آنها از روش تجربی و از مقدماتی که از راه تجربه حسی به‌دست می‌آید، استفاده شود؛ زیرا مفاهیمی که در این علوم به‌کار می‌رود و موضوع و محمول قضایای آنها را تشکیل می‌دهد، مفاهیمی است که از محسوسات گرفته می‌شود و طبعاً اثبات آنها هم نیاز به تجارب حسی دارد.
مثلاً هر فیلسوفی هرقدر به مغز خود فشار بیاورد، نمی‌تواند با تحلیلات عقلی و فلسفی کشف کند که اجسام از ملکول‌ها و اتم‌ها تشکیل شده‌اند، و ترکیب کردن چه عناصری موجب پیدایش چه مواد شیمیایی می‌شود و چه خواصی بر آنها مترتب می‌گردد، یا موجودات زنده از چه موادی تشکیل یافته‌اند و حیات آنها در گرو چه شرایط مادی است،
﴿ صفحه 113 ﴾
و چه چیزهایی موجب بیماری حیوان و انسان می‌شود و امراض گوناگون به چه وسایلی معالجه و درمان می‌گردد، پس این‌گونه مسائل و هزاران مسئله مانند آنها را تنها با روش تجربی می‌توان حل کرد.
از سوی دیگر مسائلی که مربوط به مجردات و امور غیرمادی است، هرگز با تجربیات حسی حل نمی‌شود و حتی نفی آنها هم از علوم تجربی ساخته نیست؛ مثلاً با کدام تجربه حسی و در کدام آزمایشگاهی و به‌وسیله کدام ابزار علمی، می‌توان روح و مجردات را کشف یا نبودن آنها را اثبات کرد؟ و بالاتر، قضایای فلسفه اُولی است که از معقولات ثانیه فلسفی تشکیل یافته؛ یعنی از مفاهیمی که با کندوکاوهای ذهنی و تحلیلات عقلی به‌دست می‌آید و اثبات و نفی ارتباط و اتحاد آنها هم تنها به‌وسیله عقل امکان‌پذیر است. پس این‌گونه مسائل را باید با روش تعقلی و با اتکا به بدیهیات عقلی حل کرد.
از اینجا بی‌مایگی سخن کسانی روشن می‌شود که بین قلمرو روش‌های تعقلی و تجربی خلط می‌کنند و می‌کوشند که برتری روش تجربی را بر روش تعقلی اثبات نمایند، و چنین می‌پندارند که فلسفه قدیم تنها روش تعقلی را به‌کار می‌گرفته‌اند، از‌این‌رو چندان موفقیتی در اکتشافات علمی نداشته‌اند. درصورتی‌که پیشینیان هم در علوم طبیعی از روش تجربی استفاده می‌کرده‌اند و از‌جمله ارسطو به کمک اسکندر مقدونی باغ بزرگی در آتن تهیه کرده و به پرورش انواع نباتات و حیوانات پرداخته بود و شخصاً حالات و خواص آنها را مورد مشاهده و تجربه قرار می‌داد. پیشرفت ‌سریع دانشمندان جدید را باید مرهون کشف ابزارهای علمی جدید و اهتمام ایشان به مسائل طبیعی و مادی و تمرکز فکر و اندیشه ایشان در اکتشاف و اختراع دانست نه در اعراض از روش تعقلی و جای‌گزین ساختن روش تجربی.
ناگفته نماند که فلسفه باستان در مواردی که وسایل و ابزار تجربه برای حل مسئله مطلوبشان کافی نبوده، می‌کوشیده‌اند که با طرح فرضیه‌هایی این کمبود را جبران کنند، و احیاناً برای تأیید یا تبیین آن فرضیه‌ها از روش تعقلی استمداد می‌کرده‌اند. ولی این کار،
﴿ صفحه 114 ﴾
معلول خامی اندیشه فلسفی و نارسایی ابزارهای تجربی بوده، نه نشانه بی‌اعتنایی به روش تجربی و کم‌ بها دادن به آن، و نه دلیل اینکه وظیفه فلسفه ارائه فرضیات است و وظیفه علم، اثبات آنها با روش علمی، و اصولاً در آن عصر، مرزی بین علم و فلسفه وجود نداشته و همه علوم تجربی هم اجزائی از فلسفه به‌شمار می‌رفته است.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. بعضی از کسانی که تحت تأثیر اندیشه‌های پوزیتویستی واقع شده‌اند، چنین پنداشته‌اند که تنها روش علمی و یقین‌آور، روش تجربی است و چون این روش در فلسفه کارایی ندارد، از‌این‌رو مسائل فلسفی، قابل حل علمی و یقینی نخواهد بود.
2. بعضی از نواندیشان مسلمان نیز به پیروی از آنان بر اهمیت روش تجربی تأکید کرده و آن را به قرآن و اسلام نسبت داده‌اند، و حتی راه اثبات مسائل دینی اعم از اعتقادی و عملی را روش تجربی قلمداد کرده‌اند.
3. تلاش برای کشف مجهول به سه صورت انجام می‌گیرد: سیر از جزئی به جزئی (تمثیل)؛ سیر از جزئی به کلی (استقراء)؛ و سیر از کلی به جزئی (قیاس)، ولی راه اول و دوم نیز متضمن قیاس است و در واقع، بدون سیر از کلی به جزئی هیچ استنتاجی انجام نمی‌گیرد.
4. درصورتی‌که مواد (مقدمات) قیاس یقینی باشد و به شکل صحیحی هم تنظیم شود، مفید یقین خواهد بود و به‌نام «برهان» نامیده می‌شود.
5. مقدمات برهان یا باید از بدیهیات باشد و یا به‌وسیله برهان دیگری از بدیهیات استنتاج شود.
6. منطقیین بدیهیات را به دو دسته تقسیم کرده‌اند: بدیهیات اولیه و ثانویه، و دسته دوم را شامل تجربیات هم دانسته‌اند.
7. قضایای تجربی متضمن قیاسی هستند و می‌توانند مقدمه‌ای برای قیاس دیگر واقع شوند. بنابراین نه تجربه مستغنی از قیاس است و نه روشی در برابر روش قیاسی.
﴿ صفحه 115 ﴾
8. روش قیاسی را می‌توان به دو قسم تعقلی و تجربی تقسیم کرد که تکیه‌گاه قسم اول، بدیهیات اولیه است و تکیه‌گاه قسم دوم، تجربیات که یکی از اقسام بدیهیات ثانویه به‌شمار می‌آید.
9. ارزش مقدمات تجربی هیچ‌گاه به پایه بدیهیات اولیه نمی‌رسد. بنابراین نه‌تنها رجحانی بر روش تعقلی ندارد، بلکه در سطحی نازل‌تر از آن قرار خواهد گرفت.
10. روش تعقلی با وجود مزیتی که بر روش تجربی دارد، در علوم طبیعی کارایی ندارد، چنان‌که روش تجربی در فلسفه کاربردی نخواهد داشت.
﴿ صفحه 117 ﴾