آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تمثیل و استقراء و قیاس

تلاش برای کشف مجهولی با استفاده از معلوم دیگر، به سه صورت انجام می‌گیرد:
1. سیر از جزئی به جزئی دیگر؛ یعنی دو موضوعی که مشابه یکدیگرند و حکم یکی از آنها معلوم است، همان حکم را برای دیگری اثبات کنیم به استناد شباهتی که میان دو
﴿ صفحه 109 ﴾
موضوع وجود دارد. چنان‌که اگر دو نفر شبیه هم باشند و یکی از ایشان باهوش باشد، بگوییم آن دیگری هم باهوش است. این کار را به اصطلاح منطقی «تمثیل» و به اصطلاح فقهی «قیاس» می‌گویند. بدیهی است که صِرف مشابهت دو موضوع، موجب یقین به اشتراک حکم آنها نمی‌شود. ازاین‌رو تمثیل مفید یقین نیست و ارزش علمی ندارد.
2. سیر از جزئی به کلی؛ یعنی با بررسی افراد یک ماهیت و یافتن خاصیت مشترکی بین آنها، حکم کنیم که خاصیت مزبور برای آن ماهیت، ثابت است و در همه افراد آن، تحقق دارد. این کار را در اصطلاح منطق «استقراء» می‌نامند و آن را بر دو قسم، تقسیم می‌کنند: استقراء تام و استقراء ناقص.
فرض استقراء تام در جایی است که همه افراد موضوع، بررسی و خاصیت مشترک در همه آنها دیده شده باشد. روشن است که چنین کاری عملاً میسر نیست؛ زیرا اگر همه افراد هم‌زمانِ یک ماهیت هم قابل بررسی باشند، هیچ‌گاه نمی‌توان افراد گذشته و آینده آن را مورد تحقیق قرار داد و دست‌کم چنین احتمالی باقی خواهد ماند که در گذشته یا آینده نیز افرادی برای این ماهیت به ‌وجود آمده باشد یا به ‌وجود بیاید.
استقراء ناقص این است که افراد بسیاری از یک ماهیت، مورد مشاهده قرار گیرد و خاصیت مشترک بین آنها به همه افراد ماهیت نسبت داده شود. ولی چنین سیر فکری، موجب یقین نخواهد شد؛ زیرا همواره چنین احتمالی (هرقدر هم ضعیف باشد) وجود دارد که بعضی از افرادی که مورد بررسی قرار نگرفته‌اند، دارای این خاصیت نباشند.
بنابراین، از استقراء هم نمی‌شود عملاً نتیجه یقینی و غیرقابل‌تردید گرفت.
3. سیر از کلی به جزئی؛ یعنی نخست، محمولی برای یک موضوع کلی ثابت‌ شود و براساس آن، حکم جزئیاتِ موضوع معلوم گردد. چنین سیر فکری که در منطق «قیاس» نامیده می‌شود، با شرایطی مفید یقین می‌باشد؛ یعنی درصورتی‌که مقدمات آن یقینی باشند و قیاس هم به شکل صحیحی تنظیم شده باشد. منطقیین بخش مهمی از منطق کلاسیک را به بیان شرایط ماده و صورت قیاس یقینی (برهان) اختصاص داده‌اند.
﴿ صفحه 110 ﴾
درباره قیاس، اِشکال معروفی هست که اگر حکم به‌طور کلی معلوم باشد، ثبوت آن برای همه افراد موضوع هم معلوم خواهد بود و دیگر نیازی به تشکیل قیاس نیست. علمای منطق پاسخ داده‌اند که حکم در «کبرا» به‌طور اجمال معلوم است و در «نتیجه» به‌طور تفصیل معلوم می‌شود.(14) تأمل در مسائل ریاضی و راه‌حل‌های آنها نشان می‌دهد که قیاس تا چه اندازه کارایی دارد؛ زیرا روش ریاضیات، روش قیاسی است و اگر این روش کارایی نداشت، هیچ مسئله ریاضی براساس قواعد ریاضیات قابل حل نبود.
نکته‌ای که لازم است در اینجا خاطرنشان کنیم، این است که در تمثیل و استقراء هم یک قیاس ضمنی وجود دارد. نهایت این است که این قیاس در تمثیل و استقراء ناقص، برهانی نیست و از این جهت آنها مفید یقین نیستند و اگر چنین قیاس ضمنی نبود، هیچ استنتاجی هرچند به‌طور ظنی صورت نمی‌گرفت. قیاس ضمنی تمثیل این است: «این حکم برای احد المتشابهین ثابت است، و هر حکمی که برای احد المتشابهین ثابت باشد، برای دیگری هم ثابت خواهد بود». چنان‌که ملاحظه می‌شود، کبرای این قیاس یقینی نیست. نظیر این قیاس ظنی، در استقراء ناقص هم وجود دارد؛ یعنی چنین کبرایی در آن نهفته است که «هر حکمی برای افراد بسیار از ماهیتی ثابت باشد، برای همه افراد آن ثابت خواهد بود». حتی اگر استقراء را از راه حساب احتمالات هم معتبر بدانیم، باز هم نیازمند به قیاسی خواهد بود؛ همچنین قضایای تجربی برای اینکه به‌صورت قضایای کلی درآیند، نیازمند به قیاسی هستند که در کتب منطق توضیح داده شده است.
حاصل آنکه استدلال برای یک مسئله، همیشه به‌صورت سیر از کلی به جزئی است. نهایت این است که این سیر فکری گاهی با صراحت و روشنی انجام می‌گیرد، مانند قیاس منطقی، و گاهی به‌طور ضمنی، مانند تمثیل و استقراء؛ و گاهی مفید یقین است، مانند قیاس برهانی و استقراء تام، و گاهی یقین‌آور نیست، مانند قیاسات جدلی و خطابی، و تمثیل و استقراء ناقص.
﴿ صفحه 111 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روش تعقلی و روش تجربی

چنان‌که اشاره شد، قیاس هنگامی یقین‌آور است که علاوه بر داشتن شکل صحیح و شرایط منطقی، هریک از مقدمات آن هم یقینی باشد. قضایای یقینی اگر خودشان بدیهی نباشند، ناگزیر باید منتهی به بدیهیات شوند، یعنی از قضایایی استنتاج شده باشند که نیازی به استدلال ندارند.
منطقیین بدیهیات را به دو دسته کلی تقسیم کرده‌اند: بدیهیات اولیه و بدیهیات ثانویه. یکی از اقسام بدیهیات ثانویه را «مجربات» می‌دانند، یعنی قضایایی که از راه تجربه به‌دست آمده است. طبق نظر ایشان، تجربه روشی در مقابل روش قیاسی نیست و علاوه بر اینکه خودش مشتمل بر قیاس است، می‌تواند یکی از مقدمات قیاس دیگر را تشکیل دهد. بنابراین نه مرادف قرار دادن استقراء و تجربه صحیح است، و نه مقابل قرار دادن تجربه با قیاس!
البته تجربه اصطلاحات متعدد دیگری دارد که در اینجا مجال توضیح آنها نیست. اما مقابل قرار دادن روش تجربی با روش تعقلی، مبنی بر این است که روش تعقلی را مخصوص قیاسی بدانیم که از مقدمات عقلی محض تشکیل می‌یابد؛ مقدماتی که یا از بدیهیات اولیه است یا منتهی به آنها می‌شود (نه به تجربیات)، مانند همه قیاس‌های برهانی که در فلسفه اُولی و ریاضیات و بسیاری از مسائل علوم فلسفی به‌کار گرفته می‌شود و فرق آن با روش تجربی به این نیست که در یکی از قیاس استفاده می‌شود، و در دیگری از استقراء، بلکه فرق آنها به این است که تکیه‌گاه روش تعقلی فقط بدیهیات اولیه است، ولی تکیه‌گاه روش تجربی مقدمات تجربی است که از بدیهیات ثانویه شمرده می‌شود و این نه‌تنها موجب نقصی برای روش تعقلی نیست، بلکه بزرگ‌ترین امتیاز آن به‌شمار می‌رود.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نتیجه‌گیری

با توجه به نکاتی که در اینجا به‌طور اجمال و اختصار ذکر شد، روشن می‌شود که سخنان نقل‌شده تا چه اندازه بی‌مایه و دور از حقیقت است؛ زیرا:
﴿ صفحه 112 ﴾
اولاً، مرادف قرار دادن تجربه و استقراء صحیح نیست؛
ثانیاً، مقابل قرار دادن روش تجربی با روش قیاسی نادرست است؛
ثالثاً، نه استقراء مستغنی از قیاس است و نه تجربه؛
رابعاً، روش تعقلی و روش تجربی هردو در قیاسی بودن شریک‌اند، و امتیاز روش تعقلی به این است که تکیه‌گاه آن بدیهیات اولیه است، برخلاف روش تجربی که تکیه‌گاهش تجربیات می‌باشد، یعنی مقدماتی که ارزش آنها هیچ‌گاه به پایه ارزش بدیهیات اولیه نمی‌رسد.
یادآور می‌شویم که این مطالب نیاز به توضیحات و تحقیقات بیشتری دارد و بعضی از مبانی منطق کلاسیک قابل مناقشه می‌باشد، و ما در اینجا به‌اندازه ضرورت و برای رفع پاره‌ای از توهمات، اشاره‌ای به مطالب مورد حاجت کردیم.