آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مبادی فلسفه

در درس قبل گفته شد که پیش از پرداختن به حل مسائل هر علمی، باید مبادی آن علم مورد شناسایی قرار گیرند. اینک سؤالی مطرح می‌شود که مبادی فلسفه چیست؟ و در چه علمی باید تبیین شود؟
پاسخ این است که شناخت مبادی تصوری علوم، یعنی شناخت مفهوم و ماهیت موضوع علم و مفاهیم موضوعات مسائل آن، معمولاً در خود علم حاصل می‌شود، به این صورت که تعریف موضوع را در مقدمه کتاب، و تعریف موضوعات جزئی مسائل را در مقدمه هر مبحثی بیان می‌کنند. اما موضوع فلسفه «موجود» و مفهوم آن بدیهی و بی‌نیاز از تعریف است. از‌این‌رو فلسفه نیازی به این مبدأ تصوری ندارد، اما موضوعات مسائل آن مانند سایر علوم در صدر هر مبحثی تعریف می‌شود.
اما مبادی تصدیقی علوم بر دو قسم است: ‌یکی تصدیق به ‌وجود موضوع، و دیگری اصولی که برای اثبات و تبیین مسائل علم از آنها استفاده می‌شود. اما وجود موضوع فلسفه، احتیاج به اثبات ندارد؛ زیرا اصل هستی، بدیهی است و برای هیچ عاقلی قابل انکار نیست، دست‌کم هر کسی به ‌وجود خودش آگاه است و همین‌قدر کافی است که بداند مفهوم «موجود» مصداقی دارد، آن‌گاه درباره سایر مصادیق به بحث و تحقیق بپردازد و بدین‌ترتیب مسئله‌‌ای برای فلسفه پدید می‌آید که سوفیست‌ها و شکاکان و ایدئالیست‌ها از یک‌سو، و دیگر فلاسفه از سوی دیگر در آن اختلاف دارند.
﴿ صفحه 101 ﴾
اما قسم دوم از مبادی تصدیقی، یعنی اصولی که مبنای اثبات مسائل قرار می‌گیرند نیز به دو دسته تقسیم می‌شوند: یکی اصول نظری (غیر‌بدیهی) که باید در علوم دیگری اثبات گردد و به‌نام «اصول موضوعه» نامیده می‌شود، و چنان‌که قبلاً اشاره شد، کلی‌ترین اصول موضوعه در فلسفه اُولی اثبات می‌گردد، یعنی پاره‌ای از مسائل فلسفه، اصول موضوعه سایر علوم را اثبات می‌کنند و خود فلسفه اُولی اساساً نیازی به چنین اصول موضوعه‌ای ندارد، هرچند ممکن است در دیگر علوم فلسفی، مانند خدا‌شناسی و روان‌شناسی فلسفی و فلسفه اخلاق از اصولی استفاده شود که در فلسفه نخستین یا دیگر علوم فلسفی و یا حتی در علوم تجربی ثابت شده باشد.
دسته دوم از اصول، قضایای بدیهی و بی‌نیاز از اثبات و تبیین است، مانند قضیه محال بودن تناقض. مسائل فلسفه اُولی فقط نیاز به چنین اصولی دارند، ولی این اصول احتیاجی به اثبات ندارند تا در علم دیگری اثبات شوند. بنابراین فلسفه نخستین، احتیاج به هیچ علمی ندارد، خواه علم تعقلی باشد یا تجربی یا نقلی و این یکی از ویژگی‌های مهم این علم می‌باشد. البته باید علم منطق و همچنین شناخت‌شناسی را استثنا کرد؛ نظر به اینکه استدلال برای اثبات مسائل فلسفی، براساس اصول منطقی انجام می‌گیرد و نیز مبتنی بر این اصل است که حقایق فلسفی، قابل شناخت عقلانی می‌باشد، یعنی وجود عقل و توان آن بر حل مسائل فلسفی، مفروغٌ‌عنه است. ولی می‌توان گفت آنچه مورد نیاز اساسی فلسفه است، همان اصول بدیهی منطق و شناخت‌شناسی است که در واقع نمی‌توان آنها را «مسائل» و محتاج به اثبات به‌شمار آورد و بیاناتی که درباره آنها می‌شود، در حقیقت بیانات تنبیهی است. توضیح بیشتر این مطلب در درس یازدهم خواهد آمد.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هدف فلسفه

هدف نزدیک و غایت قریب و بی‌واسطه هر علمی، آگاهی انسان از مسائلی است که در آن علم مطرح می‌شود، و سیراب کردن عطشی است که بشر بالفطره نسبت به فهمیدن و
﴿ صفحه 102 ﴾
دانستن حقایق دارد؛ زیرا یکی از غرایز اصیل انسان، غریزه حقیقت‌جویی یا حس کنجکاوی سیری‌ناپذیر و مرزناشناس است و ارضای این غریزه یکی از نیازهای روانی وی را برطرف می‌کند، هرچند این غریزه در همه افراد به‌طور یک‌سان بیدار و فعال نیست، ولی در هیچ فردی هم کاملاً خفته و بی‌اثر نمی‌باشد.
ولی معمولاً هر علمی فواید و نتایجی دارد که مع‌الواسطه بر آن مترتب می‌شود و به نحوی در زندگی مادی و معنوی و ارضای سایر خواست‌های طبیعی و فطری انسان اثر می‌گذارد؛ مثلاً علوم طبیعی زمینه را برای بهره‌برداری بیشتر از طبیعت و بهزیستی مادی فراهم می‌کنند، و با یک واسطه با زندگی طبیعی و حیوانی انسان مربوط می‌شوند، و علوم ریاضی با دو واسطه ما را به این هدف می‌رسانند. هرچند ممکن است به‌ نحو دیگری در زندگی معنوی و بُعد انسانی بشر هم اثر بگذارند، و آن هنگامی است که با شناخت‌های فلسفی و الهی و توجهات قلبی و عرفانی توأم شوند و پدیده‌های طبیعت را به‌صورت آثار قدرت و عظمت و حکمت و رحمت الهی ارائه دهند.
رابطه علوم فلسفی با بُعد معنوی و انسانی بشر، نزدیک‌تر از رابطه علوم طبیعی است، و چنان‌که اشاره کردیم، علوم طبیعی هم به کمک علوم فلسفی با بُعد معنوی انسان ارتباط می‌یابند. این رابطه بیش از همه در خدا‌شناسی و سپس در روان‌شناسی فلسفی و فلسفه اخلاق تجلی می‌کند؛ زیرا فلسفه الهی است که ما را با خدای متعالی آشنا می‌کند و ما را از صفات جمال و جلال وی آگاه می‌سازد و زمینه ارتباط ما را با منبع علم و قدرت و جمال بی‌نهایت فراهم می‌نماید؛ و علم‌النفس فلسفی است که شناخت روح و صفات و ویژگی‌های آن را میسر می‌کند و ما را از جوهر انسانیت آگاه می‌سازد، و بینش ما را نسبت به حقیقت خودمان وسعت می‌بخشد و به فراسوی طبیعت و ماورای مرزهای محدود زمان و مکان رهنمون می‌گردد، و به ما می‌فهماند که زندگی انسان، محدود و محصور در چارچوبه تنگ و تاریک زندگی مادی و دنیوی نیست؛ و فلسفه اخلاق و علم اخلاق است که راه‌های کلی آراستن و پیراستن روح و دل، و کسب سعادت ابدی و کمال نهایی را نشان می‌دهد.
﴿ صفحه 103 ﴾
اما چنان‌که قبلاً اشاره کردیم، به‌دست آوردن همه این معارف ارزنده و جانشین‌ناپذیر، در گرو حل مسائل شناخت‌شناسی و هستی‌شناسی است. پس فلسفه اُولی کلید گنج‌های شایگان و پایان‌ناپذیری است که خوشبختی و بهره‌مندی جاودانی را نوید می‌دهد، و ریشه پربرکت ‌«شجره طیبه»‌ای است که انواع فضایل عقلی و روحی و کمالات بی‌کران معنوی و الهی را به‌بار می‌آورد و بزرگ‌ترین نقش را در فراهم کردن زمینه تکامل و تعالی انسان ایفا می‌نماید.
افزون بر این، فلسفه به طرد وساوس شیطانی و رد مکتب‌های مادی و الحادی کمک شایانی می‌كند، و شخص را در برابر کژاندیشی‌ها و لغزش‌ها و انحرافات فکری مصون می‌دارد، و او را در میدان نبرد عقیدتی به سلاح شکست‌ناپذیری مسلح می‌سازد، و به وی توان دفاع از بینش‌ها و گرایش‌های صحیح و حمله و هجوم بر افکار باطل و نادرست را می‌بخشد.
بنابراین فلسفه علاوه بر نقش اثباتی و سزنده بی‌نظیر، دارای نقش دفاعی و تهاجمی بی‌بدیلی نیز هست و در گسترش فرهنگ اسلامی و ویرانی فرهنگ‌های ضد اسلامی، فوق‌العاده مؤثر می‌باشد.

‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. برای هر انسان آگاهی یک سلسله مسائل اصولی و بنیادی مطرح است که علوم طبیعی و ریاضی، پاسخ‌گوی آنها نیستند و تنها علوم فلسفی عهده‌دار حل و تبیین آنها می‌باشند.
2. علوم فلسفی به نوبه خود متکی بر شناخت‌شناسی و هستی‌شناسی بوده، حل نهایی و ریشه‌ای مسائل خود را مدیون فلسفه و متافیزیک هستند.
3. موضوع فلسفه اُولی، هم از نظر مفهوم و هم از نظر تحقق خارجی، بدیهی و بی‌نیاز از تعریف و اثبات است.
4. مبادی تصدیقی فلسفه را فقط بدیهیات اولیه تشکیل می‌دهند، که آنها هم نیازی به اثبات ندارند.
﴿ صفحه 104 ﴾
5. بنابراین فلسفه نخستین یا متافیزیک، تنها علمی است که مبادی خود را مدیون هیچ علم دیگری نیست، بلکه سایر علوم‌اند که برای اثبات مبادی تصدیقی نیازمند به آن می‌باشند. از‌این‌رو بجاست که آن را «مادر علوم» بنامیم.
6. هدف نزدیک هر علمی، ارضای خواست حقیقت‌جویی انسان در محدوده مسائل همان علوم است، ولی هر علمی می‌تواند به نحوی در شئون مادی و معنوی انسان مؤثر باشد و هدف‌های باواسطه دیگری را نیز داشته باشد.
7. علوم طبیعی نقش مهمی را در بهزیستی مادی انسان ایفا می‌کنند، و علوم ریاضی وسیله‌ای برای پیشرفت و تکامل آنها به‌شمار می‌روند و با کمک علوم الهی می‌توانند در بُعد معنوی انسان نیز مؤثر باشند.
8. رابطه علوم فلسفی با بُعد معنوی انسان نزدیک‌تر است، ولی همه آنها نیازمند به فلسفه اُولی هستند. از‌این‌رو مابعد‌الطبیعه را می‌توان کلید تکاملات معنوی و سعادت جاودانی بشر به‌حساب آورد.
﴿ صفحه 105 ﴾