آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کل و کلی

عنوان جامعی که بین موضوعات مسائل در نظر گرفته می‌شود و براساس آن، علم به معنای مجموعه مسائل مرتبط پدید می‌آید، گاهی عنوان کلی و دارای افراد و مصادیق فراوان، و گاهی به‌صورت کل و دارای اجزاء متعدد است. مثال نوع اول عنوان عدد یا مقدار است که انواع و اصناف گونه‌گونی دارد و هریک، موضوع مسئله خاصی را تشکیل می‌دهد، و مثال نوع دوم بدن انسان است که جهازات و اعضاء و اجزاء متعددی دارد و هرکدام از آنها موضوع بخشی از علم پزشکی است.
تفاوت اصلی بین این دو نوع موضوع آن است که در نوع اول، عنوان موضوع علم، بر تک‌تک موضوعات مسائل، که افراد و جزئیات آن هستند صدق می‌کند، به‌خلاف نوع دوم که عنوان موضوع، بر تک‌تک موضوعات مسائل صدق نمی‌کند، بلکه بر مجموع اجزاء حمل می‌شود.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انشعابات علوم

از توضیحات گذشته به‌دست آمد که تقسیم‌بندی علوم، برای سهولت آموزش و تأمین هرچه بیشتر اهداف تعلیم و تربیت انجام می‌گیرد. در آغاز که معلومات بشر محدود بود، امکان داشت که همه آنها را به چند دسته تقسیم کرد و مثلاً حیوان‌شناسی را به‌عنوان علم واحدی در نظر گرفت و حتی مسائل مربوط به انسان را نیز در آن گنجانید. ولی رفته‌رفته که دایره مسائل وسعت یافت، و مخصوصاً بعد از آنکه ابزارهای علمی مختلفی برای تحقیق در مسائل تجربی ساخته شد، بیش از همه، علوم تجربی به شعبه‌های گوناگونی تقسیم شد و هر علمی به علوم جزئی‌تری منشعب گردید، چنان‌که این جریان هنوز هم به شکل فزاینده‌ای ادامه دارد.
به‌طور کلی انشعاب علوم به چند صورت انجام می‌پذیرد:
1. به این صورت که اجزاء کوچک‌تری از کل موضوع در نظر گرفته شود و هر جزء،
﴿ صفحه 80 ﴾
موضوع شاخه جدیدی از علم مادر قرار گیرد، مانند غده‌شناسی و ژن‌شناسی. روشن است که این نوع انشعاب، مخصوص علومی است که رابطه بین موضوع علم و موضوعات مسائل، رابطه کل و جزء است.
2. به این صورت که انواع جزئی‌تر و اصناف محدودتری از عنوان کلی در نظر گرفته شود، مانند حشره‌شناسی و میکروب‌شناسی. این انشعاب در علومی پدید می‌آید که رابطه بین موضوع علم و موضوعات مسائل، رابطه کلی و جزئی است نه کل و جزء.
3. به این صورت که روش‌های مختلف تحقیق، به‌عنوان معیار ثانوی در نظر گرفته شود و با حفظ وحدت موضوع، شاخه‌های جدید پدید آید، و این در موردی است که مسائل علم، با روش‌های مختلف، قابل بررسی و اثبات باشد، مانند خدا‌شناسی فلسفی، خدا‌شناسی عرفانی و خدا‌شناسی دینی.
4. به این صورت که اهداف متعدد، به‌عنوان معیار فرعی در نظر گرفته شود و مسائل متناسب با هر هدف، به‌نام شاخه خاصی از علم مادر معرفی گردد، چنان‌که در ریاضیات گفته شد.

‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. فلسفه به‌صورت مضاف، گاهی در مورد معلومات غیر‌تجربی به‌کار می‌رود و اضافه آن صرفاً برای نشان دادن نوع مسائل مورد بحث است، مانند «فلسفه خدا‌شناسی»؛ چنان‌که اضافه علم در مورد معلومات تجربی همین نقش را ایفا می‌کند، مانند علم «زیست‌شناسی».
2. کلمه فلسفه گاهی به علم خاصی اضافه می‌شود و منظور از آن، تبیین اصول و مبانی آن علم است که بعضاً تاریخچه و هدف و روش تحقیق و سیر تحول و مطالبی مانند آنها را نیز دربر‌می‌گیرد.
3. متافیزیک نام مجموعه‌ای از مسائل عقلی است که با روش تجربی قابل اثبات نیست.
﴿ صفحه 81 ﴾
4. نسبت بین علم و فلسفه و متافیزیک، به‌حسب معانی مختلف آنها تفاوت دارد و طبق بعضی از اصطلاحات، علم اعم از فلسفه، و فلسفه اعم از متافیزیک است.
5. هدف از دسته‌بندی و طبقه‌بندی دانش‌ها این است که هرکسی بتواند مجموعه مسائل مورد نظر خود را جداگانه بیاموزد و آموزش علوم به‌صورت آسان‌تر و سودمندتری انجام گیرد.
6. مرزبندی علوم، براساس معیارهای مختلفی از‌جمله روش، هدف و موضوع انجام می‌گیرد و تقسیمات معروف، معمولاً براساس اختلاف موضوعات انجام گرفته است.
7. نسبت بین موضوع علم و موضوعات مسائل، گاهی نسبت بین کل و جزء است و گاهی نسبت بین کلی و جزئی.
8. انشعاب علوم گاهی با ریز کردن موضوع، و گاهی با محدود کردن دایره آن، و گاهی براساس اختلاف روش‌ها، و زمانی بر طبق تفاوت اهداف حاصل می‌شود.
﴿ صفحه 82 ﴾
﴿ صفحه 83 ﴾