آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فلسفه علوم

در درس قبل گفتیم که گاهی کلمه «فلسفه» به‌صورت «مضاف» به‌کار می‌رود، مانند «فلسفه اخلاق» و «فلسفه حقوق» و... . اکنون به توضیحی پیرامون این تعبیر می‌پردازیم:
این‌گونه تعبیرات گاهی از طرف کسانی به‌کار می‌رود که واژه «علم» را به «علوم تجربی» اختصاص داده‌اند و واژه «فلسفه» را در مورد رشته‌هایی از معارف و معلومات انسانی به‌کار می‌برند که به‌وسیله تجربه حسی قابل اثبات نیست. چنین کسانی به‌جای اینکه مثلاً بگویند «علم خدا‌شناسی»، خواهند گفت «فلسفه خداشناسی»، یعنی ذکر «مضاف‌الیه» برای فلسفه فقط به‌منظور نشان دادن نوع مطالب مورد بحث و اشاره به موضوع آنهاست.
همچنین کسانی که مسائل علمی و ارزشی را «علمی» نمی‌دانند و برای آنها پایگاه عینی و واقعی قائل نیستند، بلکه آنها را صرفاً تابع میل‌ها و رغبت‌های مردم می‌پندارند، بعضاً این‌گونه مسائل را وارد قلمرو فلسفه می‌کنند و به‌جای اینکه مثلاً بگویند «علم اخلاق»، می‌گویند «فلسفه اخلاق»، یا به‌جای اینکه بگویند «علم سیاست»، می‌گویند «فلسفه سیاست».
ولی گاهی این تعبیر به معنای دیگری به‌کار می‌رود و آن تبیین اصول و مبانی، و به‌اصطلاح «مبادی» علم دیگر است و بعضاً مطالبی از قبیل تاریخچه، بنیان‌گذار، هدف، روش تحقیق و سیر تحول آن علم نیز مورد بررسی قرار می‌گیرد؛ نظیر همان مطالب هشت‌گانه‌ای که سابقاً در مقدمه کتاب، ذکر و به‌نام «رئوس ثمانیه» نامیده می‌شده است.
این اصطلاح، اختصاصی به پوزیتویست‌ها و مانند ایشان ندارد، بلکه کسانی که معارف فلسفی و ارزشی را هم «علم»، و روش بررسی و تحقیق آنها را هم «علمی» می‌دانند، این
﴿ صفحه 74 ﴾
اصطلاح را به‌کار می‌برند و گاهی برای اینکه با اصطلاح قبلی اشتباه نشود، کلمه «علم» را هم در «مضاف‌الیه» اضافه می‌کنند و مثلاً می‌گویند «فلسفه علم تاریخ» در برابر «فلسفه تاریخ»، یا «فلسفه علم اخلاق» در برابر «فلسفه اخلاق» به اصطلاح قبلی.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌متافیزیک

یکی از واژه‌هایی که در برابر «علمی» به‌کار می‌رود، واژه «متافیزیک» است. ازاین‌رو لازم است توضیحی درباره این کلمه نیز بدهیم. این واژه از اصل یونانی «متاتافوسیکا» گرفته شده و با حذف حرف اضافه «تا» و تبدیل فوسیکا به فیزیک، به‌صورت «متافیزیک» درآمده و در زبان عربی به «مابعد‌الطبیعه» ترجمه شده است.
به‌حسب نقل مورخین فلسفه، این لفظ، نخست به‌صورت نامی برای یکی از کتاب‌های ارسطو به‌کار رفته که از نظر ترتیب، بعد از کتاب طبیعت قرار داشته و از مباحث کلی وجود بحث می‌کرده است؛ مباحثی که در عصر اسلامی «امور عامه» نامیده شد و بعضی از فلسفه اسلامی نام «ماقبل‌الطبیعه» را نیز برای آن مناسب دانسته‌اند.
ظاهراً این بخش، غیر از بخش «تئولوژی» یا «اُثولوجیا» به معنای خداشناسی است، ولی در کتب فلسفه اسلامی این دو بخش در یکدیگر ادغام شده و مجموعاً به‌نام «الهیات بالمعنی الاعم» نام گرفته، چنان‌که بخش خداشناسی به‌نام «الهیات بالمعنی الاخص» مشخص گردیده است.
بعضی واژه متافیزیک را معادل با «ترانس فیزیک» و به معنای ماوراء طبیعت گرفته‌اند و نام‌گذاری این بخش از فلسفه قدیم را از باب نامیدن کل به‌نام جزء شمرده‌اند؛ زیرا در الهیات بالمعنی الاعم، درباره خدا و مجردات (ماوراء طبیعت) نیز بحث می‌شود. اما به نظر می‌رسد که همان وجه اول صحیح باشد.
به‌هرحال، متافیزیک نام مجموعه‌ای از مسائل عقلی نظری است که بخشی از فلسفه (به‌اصطلاح عام) را تشکیل می‌داده است، چنان‌که امروز گاهی واژه فلسفه به آنها
﴿ صفحه 75 ﴾
اختصاص داده می‌شود و یکی از اصطلاحات جدید فلسفه، مساوی با متافیزیک می‌باشد. علت اینکه پوزیتویست‌ها این‌گونه مسائل را «غیرعلمی» پنداشته‌اند، این است که قابل اثبات به‌وسیله تجربه حسی نیست. چنان‌که قبلاً «کانت» هم عقل نظری را برای اثبات این مسائل، کافی ندانسته بود و آنها را «دیالکتیکی» یا جدلی الطرفین نامیده بود.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نسبت بین علم و فلسفه و متافیزیک

با توجه به معانی مختلفی که برای علم و فلسفه ذکر شد، روشن می‌شود که نسبت بین علم و فلسفه و متافیزیک، برحسب اصطلاحات مختلف تفاوت می‌کند. اگر علم به معنای مطلق آگاهی یا مطلق قضایای متناسب به‌کار رود، اعم از فلسفه می‌باشد؛ زیرا شامل قضایای شخصی و علوم قراردادی و اعتباری هم می‌شود؛ و اگر به معنای قضایای کلی حقیقی استعمال شود، مساوی با فلسفه (به‌اصطلاح قدیم) خواهد بود؛ اما اگر به معنای مجموعه قضایای تجربی به‌کار رود، اخص از فلسفه به معنای قدیم، و مباین با فلسفه به معنای جدید (مجموعه قضایای غیرتجربی) است. چنان‌که متافیزیک جزئی از فلسفه به‌اصطلاح قدیم، و مساوی با آن برحسب یکی از اصطلاحات جدید آن می‌باشد.
ولی باید دانست که مقابل قرار دادن علم و فلسفه در اصطلاح جدید، هرچند به گمان پوزیتویست‌ها و امثال ایشان به معنای کاستن ارج مسائل فلسفی و انکار قدر و منزلت عقل و ارزش ادراکات عقلی است، اما حقیقت، غیر از آن است. در مبحث شناخت‌شناسی، روشن خواهد شد که ارزش ادراکات عقلی نه‌تنها کمتر از ارزش معلومات حسی و تجربی نیست، بلکه به‌مراتب بیشتر از آنهاست و حتی ارزش دانش‌های تجربی در گرو ارزش ادراکات عقلی و قضایای فلسفی می‌باشد.
بنابراین اختصاص دادن واژه علم به دانش‌های تجربی، و واژه فلسفه به دانش‌های غیر‌تجربی، تنها به‌عنوان یک اصطلاح، قابل قبول است و نباید از تقابل این دو اصطلاح سوءاستفاده شود و مسائل فلسفی و متافیزیکی به‌عنوان مسائل ظنی و پنداری وانمود
﴿ صفحه 76 ﴾
گردد. چنان‌که برچسب «علمی»، هیچ‌گونه مزیتی را برای هیچ گرایش فلسفی اثبات نمی‌کند و اساساً این برچسب، وصله ناهمرنگی است که می‌تواند نشانه جهل یا عوام‌فریبی جعل‌کنندگان آن به‌حساب آید. ادعای اینکه اصول فلسفه‌ای مانند ماتریالیسم دیالکتیک از قوانین تجربی به‌دست آمده، نادرست است؛ زیرا قوانین هیچ علمی قابل تعمیم به علم دیگر نیست، چه رسد به اینکه به کل هستی تعمیم داده شود؛ مثلاً قوانین روان‌شناسی یا زیست‌شناسی، قابل تعمیم به فیزیک یا شیمی یا ریاضیات نیست و بالعکس، قوانین این علوم، در خارج از قلمرو خودشان کارایی ندارد.