آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. چون در چند قرن اخیر در اروپا واژه‌های علم و فلسفه در مقابل یکدیگر قرار گرفته، لازم است توضیحی پیرامون اصطلاحات علم و فلسفه داده شود.
2. اساساً اشتراک لفظی و وجود معانی مختلف برای یک لفظ، موجب مشکلات و
﴿ صفحه 70 ﴾
مغالطاتی در مباحث علمی و به‌خصوص مباحث فلسفی می‌شود. ازاین‌رو ضرورت دارد قبل از ورود در هر مبحث، معنای منظور از اصطلاحات مورد استعمال در آن مبحث، توضیح داده شود.
3. واژه «علم» دارای معانی اصطلاحی گوناگونی است که مهم‌ترین آنها از این قرار است:
الف) اعتقاد یقینی؛
ب) مجموعه قضایای متناسب، اعم از جزئی و کلی؛
ج) مجموعه قضایای کلی، اعم از حقیقی و اعتباری؛
د) مجموعه قضایای کلی حقیقی؛
ه‍( مجموعه قضایای تجربی.
4. واژه فلسفه نیز اصطلاحاتی دارد که مهم‌ترین آنها از این قرار است:
الف) همه علوم حقیقی؛
ب) علوم حقیقی به‌اضافه بعضی از علوم قراردادی، مانند ادبیات و معانی و بیان؛
ج) علوم غیر‌تجربی مانند منطق، الهیات، زیبایی‌شناسی و...؛
د) به‌خصوص مابعدالطبیعه و الهیات.
5. تعبیر «فلسفه علمی» نیز در موارد مختلفی به‌کار می‌رود:
الف) طرح بررسی علوم تحققی (فلسفه پوزیتویسم)؛
ب) فلسفه مارکسیسم (ماتریالیسم دیالکتیک)؛
ج) متدلوژی یا روش‌شناسی علوم.
﴿ صفحه 71 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس پنجم‌: ‌‌‌‌‌‌فلسفه و علوم

شامل:
— فلسفه علوم
— متافیزیک
— نسبت بین علم و فلسفه و متافیزیک
— تقسیم و طبقه‌بندی علوم
— ملاک مرزبندی علوم
— کل و کلی
— انشعابات علوم
﴿ صفحه 72 ﴾
﴿ صفحه 73 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فلسفه علوم

در درس قبل گفتیم که گاهی کلمه «فلسفه» به‌صورت «مضاف» به‌کار می‌رود، مانند «فلسفه اخلاق» و «فلسفه حقوق» و... . اکنون به توضیحی پیرامون این تعبیر می‌پردازیم:
این‌گونه تعبیرات گاهی از طرف کسانی به‌کار می‌رود که واژه «علم» را به «علوم تجربی» اختصاص داده‌اند و واژه «فلسفه» را در مورد رشته‌هایی از معارف و معلومات انسانی به‌کار می‌برند که به‌وسیله تجربه حسی قابل اثبات نیست. چنین کسانی به‌جای اینکه مثلاً بگویند «علم خدا‌شناسی»، خواهند گفت «فلسفه خداشناسی»، یعنی ذکر «مضاف‌الیه» برای فلسفه فقط به‌منظور نشان دادن نوع مطالب مورد بحث و اشاره به موضوع آنهاست.
همچنین کسانی که مسائل علمی و ارزشی را «علمی» نمی‌دانند و برای آنها پایگاه عینی و واقعی قائل نیستند، بلکه آنها را صرفاً تابع میل‌ها و رغبت‌های مردم می‌پندارند، بعضاً این‌گونه مسائل را وارد قلمرو فلسفه می‌کنند و به‌جای اینکه مثلاً بگویند «علم اخلاق»، می‌گویند «فلسفه اخلاق»، یا به‌جای اینکه بگویند «علم سیاست»، می‌گویند «فلسفه سیاست».
ولی گاهی این تعبیر به معنای دیگری به‌کار می‌رود و آن تبیین اصول و مبانی، و به‌اصطلاح «مبادی» علم دیگر است و بعضاً مطالبی از قبیل تاریخچه، بنیان‌گذار، هدف، روش تحقیق و سیر تحول آن علم نیز مورد بررسی قرار می‌گیرد؛ نظیر همان مطالب هشت‌گانه‌ای که سابقاً در مقدمه کتاب، ذکر و به‌نام «رئوس ثمانیه» نامیده می‌شده است.
این اصطلاح، اختصاصی به پوزیتویست‌ها و مانند ایشان ندارد، بلکه کسانی که معارف فلسفی و ارزشی را هم «علم»، و روش بررسی و تحقیق آنها را هم «علمی» می‌دانند، این
﴿ صفحه 74 ﴾
اصطلاح را به‌کار می‌برند و گاهی برای اینکه با اصطلاح قبلی اشتباه نشود، کلمه «علم» را هم در «مضاف‌الیه» اضافه می‌کنند و مثلاً می‌گویند «فلسفه علم تاریخ» در برابر «فلسفه تاریخ»، یا «فلسفه علم اخلاق» در برابر «فلسفه اخلاق» به اصطلاح قبلی.