آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌معانی اصطلاحی ‌«علم»

ازجمله واژه‌هایی که کاربردهای گوناگون و اشتباه‌انگیز دارد، واژه «علم» است. مفهوم لغوی این کلمه و معادل‌هایش در زبان‌های دیگر، مانند دانش و دانستن در زبان فارسی، روشن و بی‌نیاز از توضیح است، ولی علم، معانی اصطلاحی مختلفی دارد که مهم‌ترین آنها از این قرار است:
1. اعتقاد یقینی مطابق با واقع، در برابر جهل بسیط و مرکب، هرچند در قضیه واحدی باشد؛
2. مجموعه قضایایی که مناسبتی بین آنها در نظر گرفته شده، هرچند قضایای شخصی و خاص باشد و به این معناست که علم تاریخ (دانستن حوادث خاص تاریخی)، و علم جغرافیا (دانستن احوال خاص مناطق مختلف کره زمین)، و علم رجال و بیوگرافی شخصیت‌ها هم «علم» نامیده می‌شود؛
﴿ صفحه 67 ﴾
3. مجموعه قضایای کلی که محور خاصی برای آنها لحاظ شده و هرکدام از آنها قابل صدق و انطباق بر موارد و مصادیق متعدد می‌باشد، هرچند قضایای اعتباری و قراردادی باشد، و به این معناست که علوم غیرحقیقی و قراردادی، مانند لغت و دستور زبان هم «علم» خوانده می‌شود، ولی قضایای شخصی و خاص، مانند قضایای فوق‌الذکر، «علم» به‌شمار نمی‌رود؛
4. مجموعه قضایای کلی حقیقی (غیرقراردادی) که دارای محور خاصی باشد. این اصطلاح، همه علوم نظری و عملی و از‌جمله الهیات و مابعد‌الطبیعه را دربر‌می‌گیرد، ولی شامل قضایای شخصی و اعتباری نمی‌شود؛
5. مجموعه قضایای حقیقی که از راه تجربه حسی، قابل اثبات باشد. این همان اصطلاحی است که پوزیتویست‌ها به‌کار می‌برند و براساس آن، علوم و معارف غیر‌تجربی را «علم» نمی‌شمارند.
منحصر کردن واژه «علم» به علوم تجربی تا آنجا که مربوط به نام‌گذاری و جعل اصطلاح باشد، جای بحث و مناقشه ندارد، ولی جعل این اصطلاح از طرف پوزیتویست‌ها مبتنی بر دیدگاه خاص ایشان است که دایره معرفت یقینی و شناخت واقعی انسان را محدود به امور حسی و تجربی می‌پندارند و اندیشیدن در ماوراء آنها را لغو و بی‌حاصل قلمداد می‌کنند؛ ولی متأسفانه این اصطلاح در سطح جهان رواج یافته، و بر طبق آن، علم در مقابل فلسفه قرار گرفته است.
ما قضاوت درباره قلمرو معرفت یقینی و رد نظریه پوزیتویستی و اثبات شناخت حقیقی نسبت به ماوراء قلمرو حس و تجربه را به مبحث «‌شناخت‌شناسی» موکول می‌کنیم و اینک به توضیح مفهوم فلسفه و متافیزیک می‌پردازیم:

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌معانی اصطلاحی «فلسفه»

تاکنون با سه معنای اصطلاحی فلسفه آشنا شده‌ایم: اصطلاح اولِ آن، شامل همه علوم
﴿ صفحه 68 ﴾
حقیقی می‌شود؛ اصطلاح دوم آن، بعضی از علوم قراردادی را هم دربرمی‌گیرد؛ و اصطلاح سوم آن، مخصوص به معرفت‌های غیر‌تجربی است و در مقابل علم (‌معرفت تجربی) به‌کار می‌رود.
فلسفه طبق این اصطلاح، شامل منطق، شناخت‌شناسی، هستی‌شناسی (متافیزیک)، خدا‌شناسی، روان‌شناسی نظری (‌غیرتجربی)، زیبایی‌شناسی، اخلاق و سیاست می‌شود،(6) هرچند در این زمینه کمابیش اختلاف‌نظرهایی وجود دارد و گاهی فقط به معنای فلسفه اُولی یا متافیزیک به‌کار می‌رود و بنابراین می‌توان آن را اصطلاح چهارمی تلقی کرد.
واژه فلسفه کاربردهای اصطلاحی دیگری نیز دارد که غالباً همراه با صفت‌ یا مضاف‌الیه استعمال می‌شود، مانند «فلسفه علمی» و «فلسفه علوم».

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فلسفه علمی

این تعبیر نیز در موارد گونه‌گونی به‌کار می‌رود:
الف) درباره فلسفه تحققی: اگوست کنت پس از محکوم کردن تفکر فلسفی و متافیزیکی و انکار قوانین عقلی جهان‌شمول، علوم تحققی را به شش بخش اساسی تقسیم کرد که هریک، قوانین ویژه خود را خواهد داشت. به این ترتیب ریاضیات، کیهان‌شناسی، فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی، و علم‌الاجتماع (جامعه‌شناسی) و کتابی به‌نام «درس‌هایی درباره فلسفه پوزیتویسم» در شش مجلد نگاشت و کلیات علوم شش‌گانه را با شیوه به‌اصطلاح تحققی، مورد بررسی قرار داد و سه مجلد آن را به جامعه‌شناسی اختصاص داد، هرچند اساس این فلسفه تحققی را ادعاهای جزمی غیرتحققی تشکیل می‌دهد!
به‌هر‌حال، محتوای این کتاب که در واقع طرحی برای بررسی علوم و به‌ویژه علوم اجتماعی است، به‌نام فلسفه تحققی و فلسفه علمی نامیده می‌شود؛
ب) در مورد فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک: مارکسیست‌ها برخلاف پوزیتویست‌ها، بر ضرورت فلسفه و وجود قوانین جهان‌شمول تأکید می‌کنند، ولی معتقدند که این قوانین،
﴿ صفحه 69 ﴾
از تعمیم قوانین علوم تجربی به‌دست می‌آید، نه از اندیشه‌های عقلی و متافیزیکی. ازاین‌رو فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک را که به‌حسب ادعای خودشان، از دستاوردهای علوم تجربی به‌دست آمده است، فلسفه علمی می‌نامند، هرچند علمی‌بودن آن، بیش از علمی‌بودن فلسفه پوزیتویسم نیست و اساساً فلسفه علمی (در صورتی‌که «علمی» به معنای «تجربی» باشد) تعبیر ناهماهنگ و شبیه «کوسة‌ریش‌پهن» است و در بحث‌های تطبیقی، سخنان ایشان را مورد نقادی قرار داده‌ایم؛(7)
ج) مرادف با «متدلوژی» (روش‌شناسی): روشن است که هر علمی به مقتضای نوع مسائل، روش خاصی را برای تحقیق و اثبات مطالب می‌طلبد؛ مثلاً مسائل تاریخی را نمی‌توان در آزمایشگاه و به‌وسیله تجزیه و ترکیب مواد و عناصر حل کرد. چنان‌که هیچ فیلسوفی نمی‌تواند با تحلیلات و استنتاجات ذهنی و فلسفی اثبات کند که «ناپلئون در چه‌سالی به روسیه حمله کرد؟ و آیا در این جنگ پیروز شد یا شکست ‌خورد؟»، بلکه باید این‌گونه مسائل را با بررسی اسناد و مدارک و ارزیابی اعتبار آنها اثبات کرد.
به‌طور کلی، علوم (به معنای عام) را از نظر اسلوب تحقیق و روش پژوهش و سبک بررسی مسائل و اثبات مطالب می‌توان به سه دسته کلی تقسیم کرد: علوم عقلی، علوم تجربی، و علوم نقلی و تاریخی.
بررسی انواع و طبقات علوم و تعیین روش‌های کلی و جزئی هریک از دسته‌های سه‌گانه، علمی را به‌نام «متدلوژی» پدید آورده است که احیاناً به‌نام «فلسفه علمی» نامیده می‌شود، چنان‌که گاهی «منطق عملی» خوانده می‌شود.