آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پراگماتیسم

در پایان این مرور سریع، نگاهی بیفکنیم بر تنها مکتب فلسفی که به‌وسیله اندیشمندان امریکایی در آستانه قرن بیستم به وجود آمد و مشهورترین ایشان ویلیام جیمز روان‌شناس و فیلسوف معروف است.
این مکتب که به نام پراگماتیسم (اصالت عمل) نامیده می‌شود، قضیه‌ای را حقیقت می‌داند که دارای فایده عملی باشد، و به دیگر سخن، حقیقت عبارت‌است‌از معنایی که ذهن می‌سازد تا به‌وسیله آن به نتایج عملی بیشتر و بهتری دست یابد. این نکته‌ای است که در هیچ مکتب فلسفی دیگری صریحاً مطرح نشده است، گو اینکه ریشه آن را در سخنان هیوم می‌توان یافت؛ در آنجا که عقل را خادم رغبت‌های انسان می‌نامد و ارزش معرفت را به جنبه عملی منحصر می‌کند.
﴿ صفحه 56 ﴾
اصالت عمل به معنایی که گفته شد، نخستین‌بار توسط شارل پیِرْس امریکایی مطرح شد و بعد به‌صورت عنوانی برای مشرب فلسفی ویلیام جیمز درآمد؛ مشربی که طرف‌دارانی در امریکا و اروپا پیدا کرد.
جیمز که روش خود را تجربی خالص می‌نامید، در تعیین قلمرو تجربه، با دیگر تجربه‌گرایان اختلاف‌نظر داشت و آن را علاوه بر تجربه حسی و ظاهری، شامل تجربه روانی و تجربه دینی هم می‌شمرد و عقاید مذهبی، مخصوصاً اعتقاد به قدرت و رحمت الهی را برای سلامت روانی مفید، و به همین دلیل حقیقت می‌دانست. خود وی که در بیست و نه سالگی دچار یک بحران روحی شده بود، با توجه به خدا و رحمت و قدرت او بر تغییر سرنوشت انسان، بهبود یافت، و ازاین‌رو بر نماز و نیایش تأکید می‌کرد، ولی خدا را هم کامل مطلق و نامتناهی نمی‌دانست بلکه برای او هم تکامل قائل بود، و اساساً عدم تکامل را مساوی با سکون، و دلیل نقص می‌پنداشت!
ریشه این تکامل‌گرایی افراطی و تجاوزگر را در پاره‌ای از سخنان هگل، از‌جمله در مقدمه «پدیدار‌شناسی ذهن» می‌توان یافت، ولی بیش از همه بِرْگسون و وایتهِد اخیراً بر آن اصرار ورزیده‌اند.
ویلیام جیمز همچنین بر اراده آزاد و نقش سزنده آن تأکید داشت و در این جهت با پیروان اگزیستانسیالیسم هم‌نوا بود.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مقایسه‌‌ای اجمالی

با این نگاه سریع بر سیر تفکر فلسفی بشر، ضمن آشنا شدن با تاریخچه اجمالی فلسفه، روشن شد که فلسفه غربی بعد از رنسانس چه نشیب و فرازهایی را پیموده و از چه پیچ‌وخم‌هایی عبور کرده و هم‌اکنون در چه موقعیت متزلزل و تناقض‌آمیزی قرار دارد. با اینکه گهگاه موشکافی‌های ظریفی از طرف بعضی از فیلسوفان آن سامان انجام گرفته، و مسائل دقیقی مخصوصاً در زمینه شناخت مطرح شده، و همچنین جرقه‌های روشنگری در
﴿ صفحه 57 ﴾
برخی از عقل‌ها و دل‌ها درخشیده است، ولی هیچ‌گاه نظام فلسفی نیرومند و استواری به وجود نیامده و نقطه‌های درخشان فکری نتوانسته است‌ خط راست پایداری را فراراه اندیشمندان ترسیم نماید، بلکه همواره آشفتگی‌ها و نابسامانی‌ها بر جوّ فلسفی مغرب‌زمین، حاکم بوده و هست.
این، درست برخلاف وضعی است که در فلسفه اسلامی جریان داشته و دارد؛ زیرا فلسفه اسلامی همواره یک مسیر مستقیم و بالنده را طی کرده و با وجود گرایش‌هایی که گهگاه به این سوی و آن سوی پیدا کرده، هیچ‌گاه از مسیر اصلی منحرف نشده و گرایش‌های فرعی مختلف مانند شاخه‌های درختی که در جهات مختلف می‌گسترد، بر رشد و شکوفایی‌اش افزوده است.
امید آنکه این سیر تکاملی به همت اندیشمندان متعهد همچنان ادامه یابد تا اینکه محیط‌های ظلمانی دیگر نیز در پرتو انوار تابناکش روشن گردند و از حیرت‌ها و سرگردانی‌ها رهایی یابند.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. بعد از کانت، چند تن از فلسفه آلمانی با الهام گرفتن از اصالت عقل عملی در فلسفه وی و با بهره‌گیری از مایه‌های عرفانی برای جبران نقاط ضعف آن، مکتب فلسفی ویژه‌ای را ارائه کردند که به‌نام «رومانتیک» نامیده شد.
2. هگل با استفاده از پیش‌کسوتان (مانند فیخته) و معاصرینش (مانند شلینگ) و با بررسی نقادانه از سخنان ایشان، فلسفه جامع و نسبتاً منسجمی را به وجود آورد که به‌نام ایدئالیسم عینی نامیده شد.
3. به ‌نظر وی پدیده‌های جهان، اندیشه‌های روح مطلق‌اند که براساس قوانین منطق دیالکتیک به وجود می‌آیند و تکامل می‌یابند. اصول دیالکتیک در عین حال که اصولی منطقی و ذهنی هستند، بر عالم عینی و خارجی نیز حکم‌فرما می‌باشند؛ زیرا طبق این
﴿ صفحه 58 ﴾
نگرش ایدئالیستی، دوگانگی ذهن و عین برداشته می‌شود و همه پدیده‌های عینی، پدیده‌های ذهنی روح مطلق نیز به‌شمار می‌روند.
4. اگوست کنت برای اندیشه انسان، سه مرحله قائل بود: مرحله الهی و دینی؛ مرحله فلسفی و متافیزیکی؛ و مرحله علمی و تحققی که مرحله نهایی فکر بشر است و به چگونگی پیدایش (نه چرایی) پدیده‌ها و روابط آنها با یکدیگر می‌اندیشد؛ روابطی که قابل درک حسی و اثبات تجربی است و این، نهایت چیزی است که انسان، توان شناخت واقعی آن را دارد و هر آن چیزی که قابل درک بی‌واسطه حسی نباشد، علمی نخواهد بود بلکه یا از اساطیر مذهبی است و یا از اندیشه‌های فلسفی متافیزیکی.
5. فلسفه هگل به‌واسطه ضعف منطق و سستی پایه‌های عقلی‌اش، مورد انتقادهای گوناگونی قرار گرفت و از‌جمله دو خط کمابیش مخالف با آن به‌صورت اگزیستانسیالیسم و ماتریالیسم دیالکتیک در برابر آن پدید آمد.
6. محور اصلی اگزیستانسیالیسم، اختیار انسان در ساختن خویش و رقم زدن سرنوشت خویش است. این گرایش با انگیزه الهی و به‌وسیله یک کشیش دانمارکی به‌نام کی‌یرکگارد و با تأکید بر مسئولیت انسان در برابر خدای متعالی بنیاد گردید، ولی رفته‌رفته به‌صورت یک گرایش اومانیستی و بی‌تفاوت نسبت به دین، درآمد و امروز معروف‌ترین شاخه‌های آن، همان شاخه الحادی سارتر است.
7. ماتریالیسم دیالکتیک به‌وسیله مارکس و انگلس به وجود آمد و جوهر آن را انکار ماوراء طبیعت و نیز حرکت تکاملی جهان ماده براساس قوانین دیالکتیک و مخصوصاً قانون تضاد و تناقض تشکیل می‌دهد.
8. پراگماتیسم تنها مکتب فلسفی است که به‌وسیله اندیشمندان امریکایی پی‌ریزی گردیده و اساس آن را اهتمام به‌کار و ابتکار در برابر اندیشه و تعقل تشکیل می‌دهد، و حتی حقیقت را مساوی با فکری می‌داند که در مقام عمل به‌کار آید.
9. معروف‌ترین چهره این مکتب، ویلیام جیمس روان‌شناس معروف است که بر
﴿ صفحه 59 ﴾
تجربه‌های درونی و دینی تکیه می‌کرد و نماز و نیایش را بهترین ضامن سلامت روان و داروی شفابخش امراض روانی می‌دانست و تأثیر آن را، هم در زندگی خویش تجربه کرده بود و هم در بیماران روانی. وی همچنان بر اراده آزاد انسان تأکید می‌کرد؛ چیزی که مورد انکار روان‌شناسان حس‌گرا و پوزیتویست بوده و هست.
10. در طول تاریخ فلسفه غرب، جرقه‌های روشنگری در عقل‌ها و دل‌ها درخشیده، ولی در اثر پراکندگی نتوانسته است خط مستقیم پایداری را در تفکر فلسفی آن سامان رسم نماید، برخلاف فلسفه اسلامی که هیچ‌گاه از مسیر اصلی منحرف نشده و اختلاف گرایش‌های فرعی، بر غنا و نضج آن افزوده است.
﴿ صفحه 60 ﴾
﴿ صفحه 61 ﴾