آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پوزیتویسم

در اوایل قرن نوزدهم میلادی اگوست کنت فرانسوی که «پدر جامعه‌شناسی» لقب یافته است، یک مکتب تجربی افراطی را به‌نام «پوزیتویسم» (‌اثباتی، تحصلی، تحققی) بنیاد نهاد(3) که اساس آن را اکتفا به داده‌های بی‌واسطه حواس تشکیل می‌داد و از یک نظر، نقطه مقابل ایدئالیسم به‌شمار می‌رفت.
کنت ‌حتی مفاهیم انتزاعی علوم را که از مشاهده مستقیم به‌دست نمی‌آید، متافیزیکی و غیرعلمی می‌شمرد و کار به‌جایی رسید که اصولاً قضایای متافیزیکی، الفاظی پوچ و بی‌معنا به حساب آمد.
﴿ صفحه 53 ﴾
اگوست کنت برای فکر بشر، سه مرحله قائل شد:(4) نخست، مرحله الهی و دینی، که حوادث را به علل ماورایی نسبت می‌دهد؛ دوم، مرحله فلسفی، که علت ‌حوادث را در جوهر نامرئی و طبیعت اشیاء می‌جوید؛ و سوم مرحله علمی که به‌جای جست‌وجو از چرایی پدیده‌ها، به چگونگی پیدایش و روابط آنها با یکدیگر می‌پردازد، و این همان مرحله اثباتی و تحققی است.
شگفت‌آور این است که وی سرانجام به ضرورت دین برای بشر اعتراف کرد، ولی معبود آن را «انسانیت» قرار داد و خودش عهده‌دار رسالت این آیین شد و مراسمی برای پرستش فردی و گروهی تعیین کرد.
آیین انسان‌پرستی که نمونه کامل اومانیسم است، در فرانسه، انگلستان، سوئد و امریکای شمالی و جنوبی، پیروانی پیدا کرد که رسماً به آن گرویدند و معابدی برای پرستش انسان بنا نهادند، ولی تأثیرات غیرمستقیمی در دیگران هم به‌جای گذاشت که در اینجا مجال ذکر آنها نیست.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌عقل‌گرایی و حس‌گرایی

مکاتب فلسفی مغرب‌زمین به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند: عقل‌گرایان و حس‌گرایان. نمونه بارز دسته اول در قرن نوزدهم، ایدئالیسم هگل بود که حتی در انگلستان هم طرف‌دارانی پیدا کرد؛ و نمونه بارز دسته دوم پوزیتویسم بود که تا امروز هم رواج دارد و ویتگنشتاین، کارناپ و راسل از طرف‌داران این مکتب‌اند.
غالب فلسفه الهی از عقل‌گرایان، و غالب ملحدان از حس‌گرایان هستند و در میان موارد غیرغالب می‌توان از «مک‌تاگارت» فیلسوف هگلی انگلیسی نام برد که گرایش الحادی داشت.
تناسب حس‌گرایی باانکار و دست‌کم شک در ماوراء طبیعت، روشن است و چنین بود که پیشرفت فلسفه‌های حسی و پوزیتویستی، گرایش‌های مادی و الحادی را
﴿ صفحه 54 ﴾
به‌دنبال می‌آورد و نبودن رقیب نیرومند در جناح عقل‌گرایان، زمینه را برای رواج آنها فراهم می‌کرد.
چنان‌که اشاره شد مشهورترین مکتب عقل‌گرای قرن نوزدهم، ایدئالیسم هگل بود که به‌رغم جاذبه ناشی از نظام نسبتاً منسجم و وسعت مسائل و دیدگاه‌ها، فاقد منطق قوی و استدلال‌های متقن بود و طولی نکشید که حتی از طرف علاقه‌مندان هم مورد انتقاد و معارضه واقع شد. از‌جمله دو نوع واکنش هم‌زمان ولی مختلف در برابر آن پدید آمد که یکی از طرف «سون کی‌یرکگارد» کشیش دانمارکی و بنیان‌گذار مکتب اگزیستانسیالیسم، و دیگری از طرف «کارل مارکس» یهودی‌زاده آلمانی و مؤسس ماتریالیسم دیالکتیک انجام گرفت.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اگزیستانسیالیسم

گرایش رومانتیکی که به‌منظور توجیه آزادی انسان پدید آمده بود، سرانجام در ایدئالیسم هگل به‌صورت یک نظام فلسفی جامع درآمد و تاریخ را به‌عنوان جریان اصیل و عظیمی معرفی کرد که براساس اصول دیالکتیک پیش می‌رود و تکامل می‌یابد و بدین‌ترتیب از مسیر اصلی منحرف گردید؛ زیرا در این نگرش، اراده‌های فردی نقش اصیل خود را از دست می‌داد، و ازاین‌رو مورد انتقادات زیادی قرار گرفت.
یکی از کسانی که منطق و فلسفه تاریخ هگل را شدیداً مورد انتقاد قرار داد، کی‌یرکگارد بود که بر مسئولیت فردی انسان و اراده آزاد وی در سازندگی خویش، تأکید می‌کرد. وی انسانیت انسان را در گرو آگاهی از مسئولیت فردی به‌خصوص مسئولیت در برابر خدا می‌دانست و می‌گفت: «نزدیکی و پیوند و ارتباط با خداست که آدمی را انسان می‌سازد».
این گرایش که با فلسفه پدیدارشناسی (فنومنولژی) ادموند هوسرل تقویت می‌شد، به پیدایش اگزیستانسیالیسم انجامید و اندیشمندانی مانند هایدگر و یاسپرس در آلمان، و مارسل و ژان‌پل سارتر در فرانسه، با دیدگاه‌های مختلف الهی و الحادی به آن گرویدند.
﴿ صفحه 55 ﴾