آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس سوم‌: ‌‌‌‌‌‌نگاهی به سیر تفکر فلسفی‌ ‌‌‌‌‌‌(در دو قرن اخیر)

شامل:
— ایدئالیسم عینی
— پوزیتویسم
— عقل‌گرایی و حس‌گرایی
— اگزیستانسیالیسم
— ماتریالیسم دیالکتیک
— پراگماتیسم
— مقایسه‌‌ای اجمالی
﴿ صفحه 50 ﴾
﴿ صفحه 51 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایدئالیسم عینی

همچنان‌که قبلاً اشاره شد بعد از رنسانس، نظام فلسفی پایداری در مغرب‌زمین به وجود نیامد بلکه همواره نظریات و مکاتب مختلف فلسفی، در حال زایش و مرگ بوده و هستند. تعدد و تنوع مکتب‌ها و ایسم‌ها از قرن نوزدهم رو به افزایش نهاد. در این نگاه گذرا، مجال اشاره به همه آنها نیست و تنها به بعضی از آنها اشاره سریعی خواهیم کرد:
بعد از کانت (از اواخر قرن هیجدهم تا اواسط قرن نوزدهم) چند تن از فلسفه آلمانی شهرت یافتند که اندیشه‌های ایشان کمابیش از افکار کانت، ‌سرچشمه می‌گرفت و می‌کوشیدند که نقطه ضعف فلسفه وی را با بهره‌گیری از مایه‌های عرفانی جبران کنند، و با اینکه اختلافاتی در میان نظریات ایشان وجود داشت، در این جهت شریک بودند که از یک دیدگاه شخصی شروع می‌کردند و با بیانی شاعرانه، به تبیین هستی و پیدایش کثرت از وحدت می‌پرداختند و به‌نام «فلسفه رومانتیک» موسوم شدند.
ازجمله ایشان «فیخته» شاگرد بی‌واسطه کانت است که سخت علاقه‌مند به اراده آزاد بود، و در بین نظریات کانت، بر اصالت اخلاق و عقل عملی تأکید می‌کرد. وی می‌گفت: عقل نظری، نظام طبیعت را بسان یک نظام ضروری می‌نگرد، ولی ما در خودمان آزادی و میل به فعالیت اختیاری را می‌یابیم و وجدان ما نظامی را ترسیم می‌کند که باید برای تحقق بخشیدن به آن تلاش کنیم. پس باید طبیعت را تابع «من» و نه امری مستقل و بی‌ارتباط با آن، تلقی نماییم.
همین گرایش به آزادی بود که او و سایر رومانتیک‌ها مانند شلینگ را به اصالت روح
﴿ صفحه 52 ﴾
(که ویژگی آن را آزادی می‌شمردند) و نوعی ایدئالیسم سوق داد؛ مکتبی که به‌دست «هگل» سامان یافت و به‌صورت یک نظام فلسفی نسبتاً منسجم درآمد و به‌نام «ایدئالیسم عینی» نامیده شد.
هگل که معاصر شلینگ بود، جهان را به‌عنوان افکار و اندیشه‌هایی برای روح مطلق تصور می‌کرد که میان آنها روابط منطقی حکم‌فرماست نه روابط علّی و معلولی، به‌گونه‌ای که دیگر فلاسفه قائل هستند.
به نظر وی سیر پیدایش ایده‌ها، از وحدت به کثرت و از عام به خاص است. در مرتبه نخست، عام‌ترین ایده‌ها یعنی ایده «هستی» قرار دارد که مقابل آن یعنی ایده «نیستی»، از درون آن پدید می‌آید و سپس با آن ترکیب شده به‌صورت ایده «شدن» درمی‌آید. شدن که جامع (سنتز) هستی (تز) و نیستی (آنتی‌تز) است، به‌نوبه خود در موقعیت «تز» قرار می‌گیرد و مقابل آن از درونش ظاهر می‌شود و با ترکیب شدن با آن، سنتز جدیدی تحقق می‌یابد و این جریان همچنان ادامه پیدا می‌کند تا به خاص‌ترین مفاهیم بینجامد.
هگل این سیر سه‌حدی (تریاد) را «دیالکتیک» می‌نامید و آن را قانونی کلی برای پیدایش همه پدیده‌های ذهنی و عینی می‌پنداشت.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پوزیتویسم

در اوایل قرن نوزدهم میلادی اگوست کنت فرانسوی که «پدر جامعه‌شناسی» لقب یافته است، یک مکتب تجربی افراطی را به‌نام «پوزیتویسم» (‌اثباتی، تحصلی، تحققی) بنیاد نهاد(3) که اساس آن را اکتفا به داده‌های بی‌واسطه حواس تشکیل می‌داد و از یک نظر، نقطه مقابل ایدئالیسم به‌شمار می‌رفت.
کنت ‌حتی مفاهیم انتزاعی علوم را که از مشاهده مستقیم به‌دست نمی‌آید، متافیزیکی و غیرعلمی می‌شمرد و کار به‌جایی رسید که اصولاً قضایای متافیزیکی، الفاظی پوچ و بی‌معنا به حساب آمد.
﴿ صفحه 53 ﴾
اگوست کنت برای فکر بشر، سه مرحله قائل شد:(4) نخست، مرحله الهی و دینی، که حوادث را به علل ماورایی نسبت می‌دهد؛ دوم، مرحله فلسفی، که علت ‌حوادث را در جوهر نامرئی و طبیعت اشیاء می‌جوید؛ و سوم مرحله علمی که به‌جای جست‌وجو از چرایی پدیده‌ها، به چگونگی پیدایش و روابط آنها با یکدیگر می‌پردازد، و این همان مرحله اثباتی و تحققی است.
شگفت‌آور این است که وی سرانجام به ضرورت دین برای بشر اعتراف کرد، ولی معبود آن را «انسانیت» قرار داد و خودش عهده‌دار رسالت این آیین شد و مراسمی برای پرستش فردی و گروهی تعیین کرد.
آیین انسان‌پرستی که نمونه کامل اومانیسم است، در فرانسه، انگلستان، سوئد و امریکای شمالی و جنوبی، پیروانی پیدا کرد که رسماً به آن گرویدند و معابدی برای پرستش انسان بنا نهادند، ولی تأثیرات غیرمستقیمی در دیگران هم به‌جای گذاشت که در اینجا مجال ذکر آنها نیست.