آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. قدیمی‌ترین افکار فلسفی را باید از میان عقاید مذهبی به‌دست آورد.
2. تاریخ‌نویسان فلسفه، آغاز پیدایش آن را از شش قرن قبل از میلاد دانسته‌اند.
3. سوفیست‌ها یک دسته از اندیشمندان یونانی بودند که حقایق را تابع اندیشه انسانی می‌پنداشتند، و در واقع ایشان نخستین بنیان‌گذاران شک‌گرایی بودند.
4. واژه سفسطه به معنای مغالطه، از «سوفسطی» (سوفسیت) گرفته شده است.
5. واژه «فلسفه» از اصل یونانی «فیلسوف» گرفته شده که سقراط در برابر سوفیست‌ها آن را برای خود برگزید.
6. فلسفه یونان با تلاش افلاطون و ارسطو به اوج شکوفایی خود رسید، ولی پس از چندی از رونق افتاد و فلاسفه و دانشمندان در اسکندریه گرد آمدند.
7. با ظهور اسلام، مشعل علم و حکمت در خاورمیانه روشن گردید و مسلمانان به فراگیری علوم و فنون جهانیان همت گماشتند.
8. خلفا برای رونق بخشیدن به دستگاه خلافت، از دانشمندان بیگانه استقبال کردند.
9. علمای کلام با انتقادات و خرده‌گیری‌های خودشان از فلسفه‌های وارداتی، زمینه رشد فلسفه اسلامی را فراهم ساختند.
10. نخستین نظام فلسفی در عصر اسلامی، به‌همت فارابی پی‌ریزی و به‌وسیله ابن‌سینا بارور شد.
11. این نظام فلسفی که بیشتر ارسطویی بود، از طرفی به‌وسیله غزالی و دیگر منتقدان، و از طرفی به‌وسیله سهروردی، بنیان‌گذار مکتب اشراقی، مورد نقادی قرار گرفت.
12. مهم‌ترین نظام فلسفی در عصر اسلامی، به‌دست صدر‌المتألهین شیرازی به وجود
﴿ صفحه 37 ﴾
آمد که جامع عناصری از فلسفه مشائین و فلسفه اشراقیین و آرای عرفا و متألهین بود و «حکمت متعالیه» نامیده شد.
﴿ صفحه 38 ﴾

﴿ صفحه 39 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس دوم‌: ‌‌‌‌‌‌نگاهی به سیر تفکر فلسفی‌ ‌‌‌‌‌‌(از قرون وسطا تا قرن هیجدهم میلادی)

شامل:
— فلسفه اسکولاستیک
— رُنسانس و تحول فکری فراگیر
— مرحله دوم شک‌گرایی
— خطر شک‌گرایی
— فلسفه جدید
— اصالت تجربه و شک‌گرایی جدید
— فلسفه انتقادی کانت
﴿ صفحه 40 ﴾
﴿ صفحه 41 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فلسفه اسکولاستیک

بعد از رواج یافتن مسیحیت در اروپا و توأم شدن قدرت کلیسا با قدرت امپراطوری روم، مراکز علمی زیر نفوذ دستگاه حاکمه قرار گرفت تا آنجا که در قرن شش میلادی ـ چنان‌که قبلاً اشاره شد‌ـ دانشگاه‌ها و مدارس آتن و اسکندریه تعطیل گردید. این دوران که حدود هزار سال ادامه یافت، به «قرون وسطا» موسوم شده و ویژگی کلی آن، تسلط کلیسا بر مراکز علمی و برنامه مدارس و دانشگاه‌هاست.
از شخصیت‌های برجسته این عصر، سن‌اگوستین است که کوشید تا معتقدات مسیحیت را با مبانی فلسفی، به‌خصوص آرای افلاطون و نوافلاطونیان، تبیین کند. بعد از وی، بخشی از مباحث فلسفی در برنامه مدارس گنجانیده شد، ولی نسبت به افکار ارسطو بی‌مهری می‌شد و مخالف عقاید مذهبی تلقی می‌گردید و اجازه تدریس آنها داده نمی‌شد. تا اینکه با تسلط مسلمانان بر اندلس و نفوذ فرهنگ اسلامی در اروپای غربی، افکار فلسفه اسلامی مانند ابن‌سینا و ابن‌رشد کمابیش مورد بحث قرار گرفت و دانشمندان مسیحی از راه کتاب‌های این فیلسوفان با آرای ارسطو نیز آشنا شدند.
رفته‌رفته کلیساییان در برابر این موج فلسفی، تاب مقاومت نیاوردند و سرانجام سن‌توماس‌ آکوینی بسیاری از آرای فلسفی ارسطو را پذیرفت و آنها را در کتاب‌های خودش منعکس ساخت و کم‌کم مخالفت با فلسفه ارسطو کاهش یافت بلکه در بعضی از مراکز علمی به‌صورت گرایش غالب درآمد.
به ‌هر حال، در قرون وسطا نه‌تنها فلسفه در مغرب‌زمین پیشرفتی نداشت، بلکه سیر
﴿ صفحه 42 ﴾
نزولی خود را طی کرد و برخلاف جهان اسلام که پیوسته علوم و معارف شکوفاتر و بارورتر می‌شد، در اروپا تنها مباحثی که می‌توانست توجیه‌کننده عقاید غیرخالی از تحریف مسیحیت باشد، به نام فلسفه اسکولاستیک (مَدرسی) در مدارس وابسته به کلیسا تدریس می‌شد. ناگفته پیداست که چنین فلسفه‌ای سرنوشتی جز مرگ و نابودی نمی‌توانست داشته باشد.
در فلسفه اسکولاستیک علاوه بر منطق، الهیات، اخلاق، سیاست و پاره‌ای از طبیعیات و فلکیاتِ مورد قبول کلیسا، قواعد زبان و معانی و بیان نیز گنجانیده شده بود و به این صورت، فلسفه در آن عصر، مفهوم و قلمرو وسیع‌تری یافته بود.