آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

طلوع خورشید اسلام

مقارن این جریان (قرن ششم میلادی) در گوشه دیگری از جهان، بزرگ‌ترین حادثه تاریخ به‌وقوع پیوست و شبه‌جزیره عربستان شاهد ولادت، بعثت و هجرت پیامبر بزرگوار اسلام(صلى الله علیه وآله) گردید که پیام هدایت الهی را از جانب خداوند متعالی به گوش هوش جهانیان فروخواند و در نخستین گام، مردم را به فراگیری علم و دانش فراخواند(2) و بالاترین ارج و منزلت را برای خواندن، نوشتن و آموختن قایل گردید و پایه بزرگ‌ترین تمدن‌ها و بالنده‌ترین فرهنگ‌ها را در جهان پی‌ریزی کرد و پیروان خود را به آموختن علم و حکمت از آغاز تا پایان زندگی (من المهد الی اللحد) و از نزدیک‌ترین تا دورترین نقاط جهان (ولو بالصین) و به هر بها و هزینه‌ای (ولو بسفک المهج وخوض اللجج) تشویق نمود.
نهال برومند فرهنگ اسلامی که به‌دست توانای رسول خدا(صلى الله علیه وآله) غرس شده بود، در پرتو اشعه حیات‌بخش وحی الهی و با تغذیه از مواد غذایی فرهنگ‌های دیگر، رشد یافت و به بار نشست و مواد خام اندیشه‌های انسانی را با معیارهای صحیح الهی جذب کرد و آنها را در کوره انتقاد سازنده به عناصر مفید، تبدیل نمود و در اندک‌مدتی بر همه فرهنگ‌های جهان، سایه‌گستر گردید.
مسلمانان در سایه تشویق‌های رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و جانشینان معصومش، به فراگیری انواع علوم پرداختند و مواریث علمی یونان و روم و ایران را به زبان عربی ترجمه کردند و
﴿ صفحه 34 ﴾
عناصر مفید آنها را جذب و با تحقیقات خودشان تکمیل نمودند و در بسیاری از رشته‌های علوم مانند جبر، مثلثات، هیئت، مناظر و مرایا، فیزیک و شیمی، به اکتشافات و اختراعاتی نایل گردیدند.
عامل مهم دیگری که در راه رشد فرهنگ اسلامی به‌کار آمد، عامل سیاسی بود. دستگاه‌های ستمگر بنی‌امیه و بنی‌عباس که به‌ناحق مسند حکومت اسلامی را اشغال کرده بودند، به‌شدت به پایگاهی مردمی در میان مسلمانان احساس نیاز می‌کردند، و در حالی که اهل‌بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) یعنی همان اولیای به‌حق مردم، معدن علم و خزانه‌دار وحی الهی بودند، دستگاه‌های حاکم برای جلب افراد، وسیله‌ای جز تهدید و تطمیع در اختیار نداشتند. ازاین‌رو کوشیدند تا با تشویق دانشمندان و گرد‌آوری صاحب‌نظران، به دستگاه خویش رونقی بخشند و با استفاده از علوم یونانیان و رومیان و ایرانیان در برابر پیشوایان اهل‌بیت(علیهم السلام) دکانی بگشایند.
بدین‌ترتیب، افکار مختلف فلسفی و انواع دانش‌ها و فنون با انگیزه‌های گوناگون و به‌وسیله دوست و دشمن، وارد محیط اسلامی گردید و مسلمانان به کاوش و پژوهش و اقتباس و نقد آنها پرداختند و چهره‌های درخشانی در عالم علم و فلسفه در محیط اسلامی رخ نمودند و هرکدام با تلاش‌های پیگیر خود شاخه‌ای از علوم و معارف را پرورش دادند و فرهنگ اسلامی را بارور ساختند.
ازجمله، علمای کلام و عقاید اسلامی با موضع‌گیری‌های مختلف، مسائل فلسفه الهی را مورد نقد و بررسی قرار دادند و هرچند بعضی در مقام انتقاد، راه افراط را پیش گرفتند، ولی به هر حال همان انتقادات و خرده‌گیری‌ها و طرح سؤالات و شبهات، موجب تلاش بیشتر متفکران و فلسفه اسلامی و بارورتر شدن اندیشه فلسفی و تفکرات عقلانی گردید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رشد فلسفه در عصر اسلامی

باگسترش قلمروحکومت اسلامی وگرایش اقوام گوناگون به این آیین حیات‌بخش،
﴿ صفحه 35 ﴾
بسیاری از مراکز علمی جهان در قلمرو اسلام قرار گرفت و تبادل معلومات بین دانشمندان و تبادل کتاب‌ها بین کتابخانه‌ها و ترجمه آنها از زبان‌های مختلف هندی و فارسی و یونانی و لاتینی و سریانی و عبری و غیره به زبان عربی، که عملاً زبان بین‌المللی مسلمان‌ها شده بود، آهنگ رشد فلسفه و علوم و فنون را سرعت بخشید و ازجمله، کتاب‌های زیادی از فیلسوفان یونان و اسکندریه و دیگر مراکز علمی معتبر، به عربی برگردانده شد.
در آغاز، نبودن زبان مشترک و اصطلاحات مورد اتفاق بین مترجمین، و اختلاف در بنیادهای فلسفی شرق و غرب، کار آموزش فلسفه را دشوار، و کار پژوهش و گزینش را دشوارتر می‌ساخت، ولی طولی نکشید نوابغی مانند ابونصر فارابی و ابن‌سینا با تلاش پیگیر خود مجموعه افکار فلسفی آن عصر را آموختند و با استعدادهای خدادادی که در پرتو انوار وحی و بیانات پیشوایان دینی شکوفا شده بود، به بررسی و گزینش آنها پرداختند و یک نظام فلسفی نضج‌یافته را عرضه داشتند که علاوه بر افکار افلاطون، ارسطو، نوافلاطونیان اسکندریه و عرفای مشرق‌زمین، متضمن اندیشه‌های جدیدی بود و برتری فراوانی بر هریک از نظام‌های فلسفی شرق و غرب داشت؛ گو اینکه بیشترین سهم از آنِ ارسطو بود و از این‌رو فلسفه ایشان صبغه ارسطویی و مشائی داشت.
بار دیگر این نظام فلسفی زیر ذره‌بین نقادی اندیشمندانی چون غزالی، ابوالبرکات بغدادی و فخر رازی قرار گرفت، و از سوی دیگر سهروردی با بهره‌گیری از آثار حکمای ایران باستان و تطبیق آنها با افکار افلاطون و رواقیان و نوافلاطونیان، مکتب جدیدی را به نام «مکتب اشراقی» پی‌ریزی کرد که بیشتر صبغه افلاطونی داشت. بدین‌ترتیب، زمینه جدیدی برای رویارویی اندیشه‌های فلسفی و نضج و رشد بیشتر آنها پدید آمد.
قرن‌ها گذشت و فیلسوفان بزرگی مانند خواجه نصیرالدین طوسی، محقق دوانی، سیدصدرالدین دشتکی، شیخ بهایی و میرداماد با اندیشه‌های تابناک خود بر غنای فلسفه اسلامی افزودند تا نوبت به صدرالدین شیرازی رسید که با نبوغ و ابتکار خود نظام فلسفی جدیدی را ارائه داد که در آن، عناصر هماهنگی از فلسفه‌های مشائی و اشراقی و
﴿ صفحه 36 ﴾
مکاشفات عرفانی با هم ترکیب شده بودند و افکار ژرف و آرای ذی‌قیمتی نیز بر آنها افزوده شده بود، و آن را «حکمت متعالیه» نامید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. قدیمی‌ترین افکار فلسفی را باید از میان عقاید مذهبی به‌دست آورد.
2. تاریخ‌نویسان فلسفه، آغاز پیدایش آن را از شش قرن قبل از میلاد دانسته‌اند.
3. سوفیست‌ها یک دسته از اندیشمندان یونانی بودند که حقایق را تابع اندیشه انسانی می‌پنداشتند، و در واقع ایشان نخستین بنیان‌گذاران شک‌گرایی بودند.
4. واژه سفسطه به معنای مغالطه، از «سوفسطی» (سوفسیت) گرفته شده است.
5. واژه «فلسفه» از اصل یونانی «فیلسوف» گرفته شده که سقراط در برابر سوفیست‌ها آن را برای خود برگزید.
6. فلسفه یونان با تلاش افلاطون و ارسطو به اوج شکوفایی خود رسید، ولی پس از چندی از رونق افتاد و فلاسفه و دانشمندان در اسکندریه گرد آمدند.
7. با ظهور اسلام، مشعل علم و حکمت در خاورمیانه روشن گردید و مسلمانان به فراگیری علوم و فنون جهانیان همت گماشتند.
8. خلفا برای رونق بخشیدن به دستگاه خلافت، از دانشمندان بیگانه استقبال کردند.
9. علمای کلام با انتقادات و خرده‌گیری‌های خودشان از فلسفه‌های وارداتی، زمینه رشد فلسفه اسلامی را فراهم ساختند.
10. نخستین نظام فلسفی در عصر اسلامی، به‌همت فارابی پی‌ریزی و به‌وسیله ابن‌سینا بارور شد.
11. این نظام فلسفی که بیشتر ارسطویی بود، از طرفی به‌وسیله غزالی و دیگر منتقدان، و از طرفی به‌وسیله سهروردی، بنیان‌گذار مکتب اشراقی، مورد نقادی قرار گرفت.
12. مهم‌ترین نظام فلسفی در عصر اسلامی، به‌دست صدر‌المتألهین شیرازی به وجود
﴿ صفحه 37 ﴾
آمد که جامع عناصری از فلسفه مشائین و فلسفه اشراقیین و آرای عرفا و متألهین بود و «حکمت متعالیه» نامیده شد.
﴿ صفحه 38 ﴾

﴿ صفحه 39 ﴾