رستگاران

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

معناى «امام»

این آیه آخرین آیه از مجموعه آیاتى است كه در سوره فرقان اوصاف «عبادالرحمان» را بیان مى‌كند. در این آیه دو صفت براى عبادالرحمان ذكر شده است: یكى اهتمام به جامعه كوچك خانواده و فرزندان، و دیگرى اهتمام به جامعه‌اى بزرگ‌تر به نام صالحان و پرهیزگاران. در جمله اول كه متضمن وصف اهتمام عبادالرحمان به خانواده است، مى‌فرماید:
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن؛ و [عبادالرحمان]كسانى‌اند كه مى‌گویند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد.
در جلسه گذشته درباره این صفت در حدى كه میسور بود بحث شد و اشاره كردیم كه انبیا به عنوان مصداق بارز «عبادالرحمان» اهتمام خاصى به مسأله خانواده و فرزندان خود داشته‌اند. در این زمینه، از باب نمونه به آیاتى در مورد حضرت ابراهیم(علیه السلام) و
﴿ صفحه 360 ﴾
درخواست‌هاى آن حضرت در مورد فرزندان و ذریه خود اشاره كردیم. اكنون در این جلسه كه جلسه پایانى این سلسله از مباحث است قصد آن داریم كه به شرح و تفسیر قسمت دوم آیه و آخرین وصف مطرح شده درباره عبادالرحمان بپردازیم.
در بخش دوم آیه مذكور یكى دیگر از صفات عبادالرحمان این دانسته شده كه آنان از خداى متعال چنین درخواست مى‌كنند:
وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماما؛ و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.
اولین بحثى كه پیرامون این آیه مى‌توان مطرح كرد، بحث درباره واژه «امام» است، تا در پرتو آن معلوم شود مقصود عبادالرحمان از این‌كه از خدا مى‌خواهند آنها را امام متقین قرار دهد، چیست. كلمه «امام» در فرهنگ ما شیعیان معناى خاصى پیدا كرده و ما معمولا وقتى این كلمه را بدون هیچ قرینه و پیشوند و پسوندى به كار مى‌بریم، مقصود از آن، ائمه اهل‌بیت و دوازده امام معصوم ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ هستند. اما باید توجه داشته باشیم كه این كلمه از نظر لغوى چنین معنایى ندارد و معناى آن در لغت بسیار وسیع‌تر از این اصطلاح شایع در میان شیعیان است. «امام» كه جمع آن «ائمه» است، در لغت به معناى «پیشرو» و كسى است كه نسبت به گروهى از افراد جایگاه رهبرى و پیشوایى دارد و او در جلو و آن افراد به‌دنبال او حركت مى‌كنند. این پیشوایى نیز اختصاصى به پیشوایى و راهبرى در مسیر هدایت و سعادت ندارد و به سردمداران كفر و ضلالت نیز «امام» و پیشوا اطلاق مى‌شود. از باب نمونه، در قرآن كریم گاهى به امامانى اشاره مى‌شود كه انسان‌ها را به سعادت و نجات رهنمون مى‌شوند:
وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا؛(364) و آنان را پیشوایانى قرار دادیم كه به فرمان ما [مردم را] هدایت مى‌كردند.
و گاه نیز از امامانى یاد مى‌شود كه انسان‌ها را به سوى كفر و آتش سوق مى‌دهند:
وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النّارِ وَیَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُون؛(365) و آنان را پیشوایانى قرار دادیم كه [مردم را] به سوى آتش مى‌خوانند، و در روز رستاخیز یارى نخواهند شد.
﴿ صفحه 361 ﴾
فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُون؛(366) پس با پیشوایان كفر بجنگید، چراكه آنان را هیچ پیمانى نیست، باشد كه [از پیمان‌شكنى] بازایستند.

استعمال واژه «امام» در قرآن

واژه «امام» در قرآن كریم در موارد مختلفى به كار رفته است. از جمله این موارد مى‌توان به اطلاق آن بر «كتاب الهى» اشاره كرد؛ آن‌جا كه مى‌فرماید:
وَمِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَرَحْمَة؛(367) و پیش از وى كتاب موسى پیشوا و مایه رحمت بوده است.
همان‌گونه كه ملاحظه مى‌شود در این آیه بر كتاب آسمانى حضرت موسى(علیه السلام)، یعنى تورات، اطلاق «امام» شده است.
مورد دیگرى كه در قرآن كلمه «امام» به كار رفته در سوره «حجر» است. در این سوره پس از آن‌كه داستان قوم لوط و قوم شعیب را ذكر مى‌كند، مى‌فرماید:
فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ وَإِنَّهُما لَبِإِمام مُبِین؛(368)پس، از آنان انتقام گرفتیم و آن دو [شهر اكنون]بر سر راه آشكارى است.
بر اساس آنچه كه از آیات و روایات برمى‌آید و مفسران نیز گفته‌اند، یكى از مسیرهاى تجارى مهم و همیشگى مردم عربستان در آن زمان به طرف شام بود، و سرزمین‌هایى كه زمانى قوم حضرت لوط و حضرت شعیب در آن زندگى مى‌كردند در بین همین مسیر و بر سر راه آنان قرار داشت. از این رو مردم مكه و مدینه و مناطق اطراف آنها مرتباً از كنار شهرهاى ویران شده و محل سابق زندگى قوم حضرت لوط و حضرت شعیب عبور مى‌كردند و آن دو منطقه كاملا در معرض دید آنها و جلوى چشمشان قرار داشت. قرآن كریم نیز در این آیه به همین مطلب اشاره كرده و مى‌فرماید: وَإِنَّهُما لَبِإِمام مُبِین؛ یعنى شهرهاى ویران شده قوم لوط و قوم شعیب جلوى رویتان و بر سر راهتان كاملا آشكار
﴿ صفحه 362 ﴾
است و مى‌توانید آنها را ببینید و از سرنوشت ایشان درس عبرت بگیرید و در راهى كه آنان قدم گذاشتند قدم مگذارید.
یكى دیگر از موارد استعمال كلمه «امام» در قرآن كه به صورت جمع (ائمه) آمده، آیه‌اى است كه بین ما بسیار معروف و مشهور است:
وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِین؛(369) و ما مى خواستیم تا بر كسانى كه در زمین تضعیف گردیده اند منت گذاریم و آنان را پیشوایان [مردم] قرار دهیم و ایشان را وارث [زمین]گردانیم.
البته برحسب آنچه در روایات آمده، مصداق اتمّ و تحقق عینى و كامل این آیه حضرت ولىّ عصر(علیه السلام) و حكومت جهانى آن حضرت است، اما ظاهر آیه كلى و عام است و اختصاصى به این مورد ندارد. از این قبیل آیات در قرآن كریم فراوان داریم كه مفهوم و مفاد ظاهرى آنها عام و كلى است، اما به عنوان معناى «بطن» یا «تأویل» آیه، بر مصداق كامل و تام آن تطبیق شده است. براى مثال، نمونه‌اى دیگر از این قبیل آیات، آیه معروف «ولایت» است:
إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُون؛(370) ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر او است و كسانى كه ایمان آورده اند: همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.
در روایات ما این آیه به وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه السلام) تفسیر و تأویل شده، اما لفظ و مدلول آیه عام است و شامل سایر ائمه معصومین(علیهم السلام) نیز مى‌شود.
در هر صورت، منظور از ذكر موارد استعمال و معانى مختلف واژه «امام» این است كه متوجه این معنا باشیم كه وقتى عبادالرحمان دعا مى‌كنند كه «خدایا ما را امام متقین گردان» نباید ذهن ما به سراغ این معنا برود كه مقصود آنان این است كه مى‌خواهند امام معصوم بشوند. همان‌گونه كه توضیح دادیم، مقصود از «امام» در این‌جا معنایى عام، و كسى است كه پیشاپیش گروهى از افراد قرار دارد، و شاید بهترین ترجمه آن در فارسى
﴿ صفحه 363 ﴾
«پیشوا» باشد. به هر حال، «پیشرو»، «راهبر» و «پیشوا» معادل‌هاى مختلفى هستند كه مى‌توانیم در فارسى براى كلمه «امام» ذكر كنیم.

سه شرط مهم براى امامت

با توجه به توضیحى كه بیان شد، طبعاً كسى كه مى‌خواهد «امام» و پیشواى گروهى از مردم باشد این ویژگى در او لحاظ مى‌شود كه پیشاپیش آنها حركت مى‌كند؛ یعنى این‌گونه نیست كه منتظر باشد تا دیگران راهى را انتخاب كنند و بپیمایند تا او به دنبال آنها حركت كند و دنباله‌رو آنان باشد. كسى كه پشت سر دیگران حركت مى‌كند چه مناسبتى دارد كه به او «امام» گفته شود؟ البته این امامى كه در جلو و پیشاپیش دیگران حركت مى‌كند، تفاوتى ندارد كه امام معصوم(علیه السلام) یا امام برحق دیگرى باشد؛ مثل ائمه‌اى از مستضعفین كه طبق مفاد آن آیه خداوند آنها را به پیشوایى خلق مى‌رساند.
نكته دیگر این است كه «امام» واقعى و حقیقى كه پیشاپیش دیگران و مقدّم بر آنها قرار مى‌گیرد و دیگران پشت سر او حركت مى‌كنند، كسى است كه صلاحیت این كار را داشته باشد. بر این اساس اگر كسى به دروغ ادعا مى‌كند كه من «امام» هستم و خود را پیشواى مردم معرفى مى‌كند، قرآن كریم بر امامت چنین كسى مهر تأیید نمى‌زند و امامت او را تصدیق نمى‌كند. قرآن كسى را امام مى‌داند كه شرایط لازم براى این امر را داشته باشد. طبیعتاً اولین شرط یك امام و راهبر و پیشوا این است كه باید راه را بشناسد و بلد باشد. كسى كه خودش راه را بلد نیست چگونه مى‌تواند پیشاپیش مردم حركت كند تا دیگران به دنبال او بیایند؟ آیه‌اى در قرآن این مطلب را به خوبى تبیین نموده است:
أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدى فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ؛(371) پس آیا كسى كه به سوى حق رهبرى مى‌كند سزاوارتر است مورد پیروى قرار گیرد یا كسى كه راه را نمى‌یابد مگر آن‌كه هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه داورى مى‌كنید؟
یكى از روش‌هاى قرآن در بیان مطالب این است كه گاهى هنگامى كه مى‌خواهد حقیقتى
﴿ صفحه 364 ﴾
را بیان كند عقل خود مردم را به داورى مى‌طلبد و مطلب را در قالب پرسش، از خود آنان سؤال مى‌كند. براى مثال، مى‌فرماید:
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لا یَعْلَمُون؛(372) آیاكسانى كه مى‌دانند با كسانى كه نمى‌دانند، برابرند؟
به جاى این‌كه، براى مثال، بفرماید عالم مقامش از جاهل بسیار برتر است، سؤال مى‌كند كه آیا عالم و جاهل مساوى‌اند؟ این بیان سؤالى تأثیرش از بیان اول بسیار بیشتر است. یا در آیه‌اى دیگر مى‌فرماید:
هَلْ یَسْتَوِی الأَْعْمى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَالنُّور؛(373) آیا نابینا و بینا یكسانند؟ یا تاریكى‌ها و روشنایى برابرند؟
این نوع استفهام اصطلاحاً «استفهام انكارى» نامیده مى‌شود؛ یعنى روشن است كه پاسخ سؤال منفى است و گوینده در واقع با این سؤال قصدش این است كه به مخاطب بگوید انسان عاقل نمى‌تواند چنین مطلبى را بپذیرد.
اكنون در آیه مورد بحث ما مى‌فرماید، آیا كسى كه مى‌تواند دیگران را به حق و حقیقت راهنمایى كند سزاوارتر است كه پیشواى مردم باشد و مورد تبعیت قرار گیرد، یا كسى كه خودش راه را نمى‌داند و دیگران باید او را راهنمایى كنند تا راه را پیدا كند؟ بدیهى است كه راهنما باید كسى باشد كه راه را مى‌شناسد و با خصوصیات آن آشنا است و به اصطلاح، از چم و خم‌ها و پستى و بلندى‌هاى آن آگاه است.
در هر صورت، این آیه «اَفَمَنْ یَهْدى...» از جمله آیاتى است كه براى امامت ائمه اهل‌بیت(علیهم السلام) به آن استناد شده است. در مقابل امیرالمؤمنین و امامان اهل‌بیت(علیهم السلام)كسانى بودند كه خودشان در موارد مختلف اعتراف مى‌كردند كه هم نسبت به احكام اسلام و هم نسبت به مصالح جامعه اسلامى آگاهى و بصیرت لازم را ندارند. چنین كسانى چگونه مى‌توانند ادعاى امامت و پیشوایى مردم را داشته باشند و بر چنین مسندى تكیه بزنند؟ كسى كه باید دیگرى دست او را بگیرد و خودش در قضایا و موارد
﴿ صفحه 365 ﴾
مختلف مى‌گوید: من این مسأله را نمى‌دانم، پاسخ آن را از على(علیه السلام) بپرسید، چنین كسى چگونه مى‌تواند امام مردم گردد؟ آیا از چنین كسى باید تبعیت كرد یا از كسى كه راه را به خوبى مى‌شناسد و مى‌تواند دیگران را هم هدایت كند؟ فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُون. اى عقلاى عالم! قضاوت شما در این مسأله چیست؟ كسى كه خودش راه را نمى‌داند سزاوار است امام مردم شود یا آن كس كه راه را به خوبى مى‌شناسد و مى‌تواند دیگران را نیز دست‌گیرى و راهنمایى كند؟ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدى فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُون.
بنابراین اولین ویژگى «امام» این است كه باید پیشاپیش دیگران حركت كند، نه آن‌كه منتظر باشد تا فرد یا افرادى قدم در راهى بگذارند و او به دنبال آنها حركت كند. ویژگى دوم وى این است كه باید راهى را كه مى‌خواهد در آن گام بنهد به خوبى بشناسد، نه آن‌كه نیاز داشته باشد كسى راه را به او بشناساند. سومین ویژگى امام نیز این است كه باید توان دست‌گیرى و هدایت دیگران را داشته باشد و بتواند دست آنها را گرفته و به دنبال خود به سوى مقصد راهنمایى كند. این سه ویژگى حداقلِ ویژگى‌هاى «امام» است و كسى كه برخى از این ویژگى‌ها را نداشته باشد صلاحیت امامت و پیشوایى در هیچ سطحى را ندارد.