رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

ارائه الگویى صحیح از چگونگى اِعمال عاطفه

بندگان شایسته خدا همیشه مراقبند كه محبت زن و فرزند بر محبت خدا نچربد و آنان را از اطاعت امر خدا و انجام فرمان الهى بازندارد. نمونه‌اى از این امر را مى‌توان در این كلام امیرالمؤمنین على(علیه السلام) مشاهده كرد كه مى‌فرماید:
﴿ صفحه 353 ﴾
وَلَقَدْ كُنّا مَعَ رَسُولِ الله نَقْتُلُ آبائَنا وَاَبْنائَنا وَاِخْوانَنا وَاَعْمامَنا ما یَزیدُنا ذلِكَ اِلاّ اِیماناً وَتَسْلیما؛(361) و ما همراه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با پدران و فرزندان و برادران و عموهایمان پیكار مى‌كردیم و این امر جز بر ایمان و تسلیم ما نمى‌افزود.
آن حضرت این سخنان را در مقام سرزنش اصحاب خود بیان مى‌كند، كه به سبب روابط خانوادگى و رعایت مسائل قومى و قبیله‌اى و منافع عشیره‌اى نسبت به شركت در جنگ و جدّیت در آن سستى مىورزیدند. حضرت مى‌فرماید این رفتار و عملكرد شما كجا و رفتار ما كجا كه در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در ركاب آن حضرت رو در روى پدران و فرزندان و برادران و عموهایمان مى‌ایستادیم و با آنها به جنگ مى‌پرداختیم و بر روى آنان شمشیر مى‌كشیدیم. آنها بر ضد اسلام قیام كرده بودند و در مقابل منافع اسلام و امت اسلامى قد برافراشته بودند و ما تكلیف الهى داشتیم كه با دشمن اسلام مبارزه كنیم. در این راه ملاحظه این را نمى‌كردیم كه طرف ما پدر، برادر، فرزند یا عمویمان است؛ وقتى كسى دشمن اسلام شد، هركس كه باشد باید با او مبارزه كنیم. امیرالمؤمنین(علیه السلام)در ادامه این كلام مى‌فرماید: خداوند نیز هنگامى كه این استوارى و پایدارى ما را در انجام تكلیف و فرمان خویش دید، نصرت و یارى خود را بر ما نازل ساخت و ما را بر دشمنانمان پیروز كرد:
فَلَمّا رَأَى اللهُ صِدْقَنا اَنْزَلَ بِعَدُوِّنا الْكَبْتَ وَ اَنْزَلَ عَلَیْنَا النَّصْر؛ پس چون خداوند راستى ما را دید دشمن ما را خوار گرداند و پیروزى را نصیب ما ساخت.
ما در راه انجام تكلیف و فرمان الهى پدر و فرزند و برادر و عمو نمى‌شناختیم و رابطه دوستى و عاطفه خویشاوندى ما را از انجام وظیفه بازنمى‌داشت. وقتى ما عملا صدق و راستى گفتارمان را به اثبات رساندیم و نشان دادیم كه حقیقتاً براى خدا كار مى‌كنیم و تسلیم امر اوییم و ایمانمان لفظى و شعارى نیست، خداى متعال نیز الطاف و عنایات خود را شامل حال ما كرد و دشمنان ما را منكوب ساخت و ما را بر آنها نصرت و پیروزى بخشید.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) سپس در ادامه مى‌افزاید اگر ما مثل شما بودیم و آن‌گونه كه شما رفتار مى‌كنید عمل مى‌كردیم، عمود خیمه دین برپا نمى‌شد و نهال دین و ایمان پا نمى‌گرفت و جوانه نمى‌زد:
﴿ صفحه 354 ﴾
وَلَعَمرْی لَوْكُنّا نَأْتی ما آتَیْتُمْ ما قامَ لِلدِّینِ عَمُودٌ وَلا اَخْضَرَّ لِلاْیمانِ عُود؛ و به جان خودم سوگند، اگر ما آن‌گونه كه شما رفتار مى‌كنید عمل مى‌كردیم، پایه‌اى براى دین برپا نمى‌گردید و بر درخت ایمان شاخه‌اى سبز نمى‌گشت.
اگر اكنون مى‌بینید كه دینى باقى مانده و عمود خیمه اسلام برپا است، مرهون فداكارى‌هایى است كه ما در راه دین خدا كردیم و در طریق اعتلاى كلمه حق و دین الهى ملاحظات دوستى و خویشاوندى را كنار گذاشتیم و با باطل و اهل آن، حتى اگر پدر و فرزند و برادرمان بودند به جنگ برخاستیم. این همان صدقى است كه خداوند از ما مى‌خواهد و انتظار دارد:
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِیلا؛(362) از میان مؤمنان مردانى‌اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از ایشان در انتظارند و [هرگز در عهد و پیمان خود] تغییر و تبدیلى ایجاد نكردند.
اصولا اگر دین و ایمان بخواهد باقى بماند، نیاز به چنین مردانى آهنین و پولادین دارد كه در مقام انجام وظیفه از هیچ چیز نهراسند و حتى اگر خواهر و برادر و پدر و فرزندشان سدّ راه دین و ایمان آنان شوند بى‌محابا آنها را از میان بردارند و كنار بزنند. اگر بنا باشد ملاحظات دوستى، خویشاوندى، پدر و فرزندى، و حزبى و جناحى در كار بیاید دیگر اسلامى باقى نخواهد ماند: لَوْكُنّا نَأْتی ما آتَیْتُمْ ما قامَ لِلدِّیِن عَمُودٌ وَلا اَخْضَرَّ لِلاْیمانِ عُود.
بنابراین گرچه اصل محبت به پدر و مادر و همسر و فرزند امرى مطلوب و از نعمت‌هاى الهى است و باعث بقاى نسل، بقاى خانواده و تشكیل جامعه و روابط اجتماعى صحیح و سالم مى‌شود، اما همین امر اگر از حد خود فراتر رود و چنان دل‌بستگى ایجاد كند كه مانع انجام سایر تكالیف گردد، امرى مذموم، مضر و خطرناك خواهد بود. دوستى‌ها و عواطف و علاقه‌ها نباید مانع رفتن به جهاد، اجراى عدالت و انجام سایر تكالیف اجتماعى شوند؛ كه اگر این‌گونه شد اثر آن معكوس مى‌شود.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) نمونه و الگویى كامل و مجسّم از رفتار و روش و منش صحیح
﴿ صفحه 355 ﴾
اسلامى در همه زمینه‌ها، و از جمله زمینه مورد بحث فعلى ما است. رابطه و عاطفه پدر و فرزندى نمى‌تواند كوچك‌ترین خللى‌در اراده آن حضرت در اجراى عدالت ایجاد نماید. دختر آن حضرت گردن‌بندى كم‌قیمت و كم‌ارزش را از بیت‌المال به عاریه گرفته بود تا در یك جشن عروسى استفاده كند و دوباره آن را به بیت‌المال بازگرداند. عاریه هم «عاریه مضمونه» بود؛ یعنى ضمانت كرده بود كه اگر خللى به آن رسید ضرر آن را جبران نماید. در تاریخ این‌گونه آمده كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) وقتى از این مطلب مطّلع شدند، دختر خود را شدیداً مورد مؤاخذه قرار دادند و سپس فرمودند: اگر نبود كه این گردن‌بند را به عنوان عاریه مضمونه گرفته‌اى، همانا اولین دستى كه در اسلام به جرم دزدى از بیت‌المال بریده مى‌شد دست تو بود!
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مسیر اجراى احكام اسلام نگاه نمى‌كند كه پاى فرزندش در میان است، یا چنین ملاحظه‌اى ندارد كه فردا خواهند گفت دختر رئیس مسلمان‌ها دزدى كرده است! اتفاقاً زیبایى و حسن اسلام و رمز ماندگارى آن به همین است كه اگر كسى مجرم است به مجازات عمل خود برسد حتى اگر آن فرد دختر على(علیه السلام) و فرزند حاكم اسلامى باشد. اگر دختر على هم مجرم باشد، باید به دست خود على به مجازات برسد. ملاحظات مصلحت‌اندیشانه و جانب‌دارانه و بى‌مورد كه باعث مى‌شود عده‌اى از مؤاخذه و عقوبت اعمال خود در امان بمانند، نه‌تنها نفعى به حال نظام اسلامى ندارد، كه آبروى اسلام و نظام اسلامى را خواهد برد. آبروى نظام به این نیست كه فلان شخص چون با فلان شخصیت و مقام مملكتى خویشاوندى و نسبتى دارد، باید امنیت داشته باشد، بلكه آبروى نظام به این است كه مجرم حتى اگر فرزند حاكم اسلام هم باشد مجازات شود و به سزاى عمل خویش برسد. على(علیه السلام) این‌گونه بود و هیچ ملاحظه‌اى او را از اجراى حكم الهى منصرف نمى‌ساخت. جهاد على(علیه السلام) در راه خدا آن‌گونه بود كه حتى اگر پدر و فرزند و برادرش در مقابل اسلام مى‌ایستادند، رو در روى آنان مى‌ایستاد و به جاى زبان محبت و عاطفه با زبان شمشیر با آنها سخن مى‌گفت: وَلَقَدْ كُنّا مَعَ رَسُولِ الله نَقْتُلُ آبائَنا وَاَبْنائَنا وَاِخْوانَنا وَاَعْمامَنا. عدالت على(علیه السلام) در زمام‌دارى و حكومتش نیز آن‌گونه بود كه اگر دخترش آن گردن‌بند را به عنوان عاریه مضمونه نگرفته بود به جرم
﴿ صفحه 356 ﴾
دزدى دست او را قطع مى‌كرد و حساب این را نمى‌كرد كه او نوه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و دختر على و زهرا است. از آن سو نیز نمونه‌اى از محبت و عاطفه على(علیه السلام) در رفتار با یتیمان و بینوایان ظهور مى‌یافت و همگان مى‌دیدند كه على(علیه السلام) با دیدن محنت و رنج كودكان یتیم و بى‌سرپرست چگونه بى‌تاب مى‌شد و اشك مى‌ریخت. اما همین على(علیه السلام) كه دریاى محبت و عاطفه بود، در مقام اجراى عدالت و عمل به حكم الهى همه عواطف و احساسات خود را كنار مى‌گذاشت و با قاطعیت تمام حكم خدا را جارى مى‌ساخت.
نتیجه نهایى این‌كه، محبت به همسر و فرزند و دوستان و سایر محبت‌هاى دنیایى اگر در حدى باشد كه مانع انجام سایر تكالیف شود، آن محبت مطلوب نیست و مایه سقوط انسان مى‌گردد. اصل این محبت‌ها از نعمت‌هاى بزرگ الهى است و بركت‌ها و سعادت‌هاى مهم و متعددى را براى انسان و جامعه بشرى به ارمغان مى‌آورد، ولى اگر از حد مطلوب خود تجاوز كند آثار سوء و زیان‌بارى به همراه خواهد داشت.
﴿ صفحه 357 ﴾

درس نوزدهم: امامت متقین، آرمان عبادالرحمان

﴿ صفحه 358 ﴾
﴿ صفحه 359 ﴾
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماما؛(363) و [عبادالرحمان]كسانى‌اند كه مى‌گویند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.

معناى «امام»

این آیه آخرین آیه از مجموعه آیاتى است كه در سوره فرقان اوصاف «عبادالرحمان» را بیان مى‌كند. در این آیه دو صفت براى عبادالرحمان ذكر شده است: یكى اهتمام به جامعه كوچك خانواده و فرزندان، و دیگرى اهتمام به جامعه‌اى بزرگ‌تر به نام صالحان و پرهیزگاران. در جمله اول كه متضمن وصف اهتمام عبادالرحمان به خانواده است، مى‌فرماید:
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن؛ و [عبادالرحمان]كسانى‌اند كه مى‌گویند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد.
در جلسه گذشته درباره این صفت در حدى كه میسور بود بحث شد و اشاره كردیم كه انبیا به عنوان مصداق بارز «عبادالرحمان» اهتمام خاصى به مسأله خانواده و فرزندان خود داشته‌اند. در این زمینه، از باب نمونه به آیاتى در مورد حضرت ابراهیم(علیه السلام) و
﴿ صفحه 360 ﴾
درخواست‌هاى آن حضرت در مورد فرزندان و ذریه خود اشاره كردیم. اكنون در این جلسه كه جلسه پایانى این سلسله از مباحث است قصد آن داریم كه به شرح و تفسیر قسمت دوم آیه و آخرین وصف مطرح شده درباره عبادالرحمان بپردازیم.
در بخش دوم آیه مذكور یكى دیگر از صفات عبادالرحمان این دانسته شده كه آنان از خداى متعال چنین درخواست مى‌كنند:
وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماما؛ و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.
اولین بحثى كه پیرامون این آیه مى‌توان مطرح كرد، بحث درباره واژه «امام» است، تا در پرتو آن معلوم شود مقصود عبادالرحمان از این‌كه از خدا مى‌خواهند آنها را امام متقین قرار دهد، چیست. كلمه «امام» در فرهنگ ما شیعیان معناى خاصى پیدا كرده و ما معمولا وقتى این كلمه را بدون هیچ قرینه و پیشوند و پسوندى به كار مى‌بریم، مقصود از آن، ائمه اهل‌بیت و دوازده امام معصوم ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ هستند. اما باید توجه داشته باشیم كه این كلمه از نظر لغوى چنین معنایى ندارد و معناى آن در لغت بسیار وسیع‌تر از این اصطلاح شایع در میان شیعیان است. «امام» كه جمع آن «ائمه» است، در لغت به معناى «پیشرو» و كسى است كه نسبت به گروهى از افراد جایگاه رهبرى و پیشوایى دارد و او در جلو و آن افراد به‌دنبال او حركت مى‌كنند. این پیشوایى نیز اختصاصى به پیشوایى و راهبرى در مسیر هدایت و سعادت ندارد و به سردمداران كفر و ضلالت نیز «امام» و پیشوا اطلاق مى‌شود. از باب نمونه، در قرآن كریم گاهى به امامانى اشاره مى‌شود كه انسان‌ها را به سعادت و نجات رهنمون مى‌شوند:
وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا؛(364) و آنان را پیشوایانى قرار دادیم كه به فرمان ما [مردم را] هدایت مى‌كردند.
و گاه نیز از امامانى یاد مى‌شود كه انسان‌ها را به سوى كفر و آتش سوق مى‌دهند:
وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النّارِ وَیَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُون؛(365) و آنان را پیشوایانى قرار دادیم كه [مردم را] به سوى آتش مى‌خوانند، و در روز رستاخیز یارى نخواهند شد.
﴿ صفحه 361 ﴾
فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُون؛(366) پس با پیشوایان كفر بجنگید، چراكه آنان را هیچ پیمانى نیست، باشد كه [از پیمان‌شكنى] بازایستند.