رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

نعمت یا نقمت؟

اصولا همه امور دنیایى كه ما از آنها به عنوان «نعمت» تعبیر مى‌كنیم، نعمت بودنش مشروط به شرایطى است و این‌گونه نیست كه به صورت مطلق و در هر شرایطى نعمت باشد. هوا، غذا، نور، حرارت و سایر نعمت‌ها در شرایطى مى‌توانند تبدیل به «نقمت» و بلاى جان آدمى شوند. براى مثال، حرارت براى آدمى لازم است و اگر نباشد انسان از سرما یخ مى‌زند؛ اما حرارت به هر اندازه مطلوب نیست و اگر از حد و درجه خاصى بگذرد انسان را به زحمت مى‌اندازد و حتى مى‌تواند موجب مرگ او شود. انواع غذاها و میوه‌ها كه خداوند در آیات مختلفى از قرآن آنها را به عنوان نعمت خود بر انسان‌ها ذكر مى‌كند نیز همین‌گونه هستند. غذاها و میوه‌ها براى بدن انسان لازم و مفیدند، اما اگر مصرف آنها از اندازه و شرایط خاصى تجاوز كند زیان‌بار مى‌شود. این مطلب در بحث ما نیز صادق است. مودت و عطوفت و رحمتى كه خداوند بین دو همسر یا پدر و مادر و فرزندان قرار داده است اگر از حد و اندازه خود فراتر برود و حالت افراطى پیدا كند خطرناك است. در این حالت، آن اهداف و حكمت‌هایى كه خداوند در وراى این محبت و عاطفه قرار داده از مسیر اصلى خود منحرف مى‌گردد و آدمى از رسیدن به كمالى كه درخور او است بازمى‌ماند. براى مثال، اگر پدر و مادر به فرزند محبت افراطى داشته باشند، نتیجه‌اش آن است كه درست تربیت نمى‌شود و لوس و بى‌هنر بار مى‌آید و هویت
﴿ صفحه 348 ﴾
و شخصیت مستقل پیدا نمى‌كند و همیشه وابسته به دیگران و سربار آنها خواهد بود. از این رو اگر محبت پدر و مادر به فرزند، كنترل شده و با ضابطه نباشد، به جاى آن‌كه عامل پیشرفت وى گردد شخصیت و كمال او را متزلزل مى‌سازد.
بنابراین از یك سو اصل محبت پدر و مادر به فرزند امرى است لازم و اگر نباشد موجب عقده‌اى شدن فرزند و شكل‌گیرى شخصیتى نابه‌هنجار در وى مى‌شود. اما از سوى دیگر نیز محبت افراطى و بیش از اندازه پدر و مادر به او نیز باعث مى‌شود فردى لوس، پرتوقع، زودرنج و وابسته بار بیاید و نتواند در كشاكش‌هاى اجتماعى، شخصیتى استوار و به‌هنجار از خود نشان دهد. خطر بالاتر محبت افراطى این است كه اگر جایى میان این محبت و سایر تكالیف تزاحم پیدا شود، چون این محبت غالب است آن تكالیف طرد گردد و كنار گذاشته شود. از این رو خداى متعال در قرآن شدیداً نسبت به این مسأله هشدار داده و خطر آن را گوشزد كرده است:
قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأَبْناؤُكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهاد فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى یَأْتِیَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَاللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِین؛(357) بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندانتان و اموالى كه گرد آورده اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و خانه هایى را كه به آن علاقه دارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست داشتنى تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا]درآورد.» و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمى‌كند.
همان محبتى كه خداوند آن را در نهاد انسان قرار داده و حكمت آفرینش آن را اقتضا مى‌كند و اگر نباشد زندگى به هم مى‌خورد و نه نسلى باقى مى‌ماند و نه جامعه سالمى تشكیل مى‌شود، همان محبّت اگر حالت افراط پیدا كند انسان یك‌باره چشم باز مى‌كند و مى‌بیند كه زن و فرزند نزد او از خدا و جهاد هم محبوب‌تر شده‌اند! نشانه آن نیز این است كه وقتى باید به جنگ و جبهه برود و در جهاد شركت كند، علاقه به زن و فرزند مانع این امر مى‌شود و در تزاحم محبت زن و فرزند با جهاد، آدمى مى‌بیند كه نمى‌تواند زن و
﴿ صفحه 349 ﴾
فرزندش را رها كند. بدین ترتیب همین محبتى كه اصلش بد نبود و بلكه بسیار هم لازم بود، موجبات بدبختى انسان را فراهم مى‌كند و سبب ترك واجب مى‌شود؛ آن هم واجبى كه ترك آن، مصالح اسلام و جامعه اسلامى را در مخاطره قرار مى‌دهد. از همین رو هم هست كه خداوند در این زمینه تهدیدى عجیب را مطرح مى‌كند: فَتَرَبَّصُوا حَتّى یَأْتِیَ اللهُ بِأَمْرِه؛ آیا به سبب علاقه به مال و همسر و فرزند جهاد را رها و انفاق را ترك مى‌كنید؟ پس اكنون منتظر باشید تا خداوند فرمانش را به اجرا بگذارد و به حسابتان برسد!
در مباحث پیشین، پیرامون قاعده «اعتدال» سخن گفتیم و اشاره كردیم كه البته این قاعده عمومیت ندارد و در مواردى استثنا مى‌خورد؛ اما یكى از موارد و مصادیق صحیح آن مى‌تواند بحث فعلى ما باشد. محبت به همسر و فرزند باید در حدى باشد كه اگر با تكالیف الهى تزاحم پیدا كرد بر آنها نچربد و مانع انجام تكلیف نگردد. این تكلیف ممكن است حضور در جبهه، رفتن به شهرى دیگر براى تحصیل یا تبلیغ، و نظایر آنها باشد. محبت به همسر و فرزند تا جایى مطلوب است كه مزاحم انجام سایر تكالیف نشود. قرآن كریم در آیات متعددى خطر محبت افراطى زن و فرزند و مال را گوشزد كرده و با بیانات مختلفى پیروان خود را از آن برحذر داشته است. تعبیر برخى آیات این است كه بعضى از همسران و فرزندان دشمن آدمى هستند و انسان باید از آنها برحذر باشد و دورى نماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَأَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیم؛(358) اى كسانى كه ایمان آورده اید، در حقیقت برخى از همسران و فرزندان شما دشمنان شمایند، از آنان برحذر باشید، و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید، پس همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
سپس در ادامه و در آیه بعد، از مال و فرزند با تعبیر «فتنه» یاد مى‌كند:
إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَأَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَاللهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیم؛(359) اموال و فرزندانتان صرفا[وسیله]آزمایش [شما] هستند، و خدا است كه پاداش بزرگ نزد او است.
بنابراین نباید تصور كرد كه همسر و فرزند همیشه و به طور مطلق موجب سعادت انسان
﴿ صفحه 350 ﴾
هستند و به نفع او كار مى‌كنند، بلكه همان‌گونه كه قرآن مى‌فرماید، آنها گاهى مى‌توانند دشمن انسان باشند. این حقیقتى است كه هم تجارب تاریخى و واقعى متعدد و بسیار گواه و مؤید آن است و هم با تحلیل عقلى مى‌توان كمابیش آن را دریافت. در مواردى كه پاى منافع شخصى و لذت‌هاى فردى در میان باشد برخى همسران و فرزندان منافع و لذت خود را بر همسر و پدر و مادر مقدّم مى‌دارند و ترجیح مى‌دهند. به‌خصوص در جوامع امروزى كه دنیاگرایى به شدت رواج یافته، آن عواطف انسانى و حس وفادارى میان همسران و فرزندان با پدر و مادر شدیداً رنگ باخته و تضعیف شده است. در زمان نزول قرآن و تا یكى دو قرن پیش به ندرت اتفاق مى‌افتاد كه دو همسر یا پدر و مادر و فرزندان دشمن یكدیگر شوند. یكى از مصادیق این امر زمانى بود كه پدر و مادرى مسلمان مى‌شدند و فرزند كافر مى‌ماند، و یا به عكس، فرزند مسلمان مى‌شد و پدر و مادر بر كفر باقى مى‌ماندند. البته در عمل، بیشتر همین مورد دوم اتفاق مى‌افتاد و معمولا جوان‌ها زودتر مسلمان مى‌شدند و پدر و مادرها به خاطر تعصبات و آداب و سنّت‌هاى قومى و قبیله‌اى و مانند آنها حاضر به پذیرش اسلام نمى‌شدند. طبیعتاً در این‌جا تضادى میان اعضاى خانواده به وجود مى‌آید و گاه شرایط به گونه‌اى رقم مى‌خورد كه انسان یا باید علاقه و رابطه همسرى و پدر و فرزندى را ملاحظه نماید و یا باید قطع رابطه كند و این رابطه فطرى و طبیعى را نادیده بگیرد. قرآن كریم در این زمینه مى‌فرماید، در هر حال نباید تصور كرد كه محبت و عاطفه همسرى، و پدر و مادر و فرزندى همیشگى و مطلق است، بلكه این محبت و دوستى در مواردى مى‌تواند به كینه و دشمنى تبدیل شود. اگر این‌گونه شد، عاطفه و محبت نباید سبب شود آدمى به همسر و فرزند خویش بچسبد و براى آن‌كه خانواده حفظ شود و بین اعضاى آن فاصله و جدایى نیفتد راه غلط آنها را ادامه دهد. ملاك اصلى، محبت و عاطفه و رابطه نیست، بلكه انسان باید حق و باطل را ملاك تصمیم و عمل خود قرار دهد. البته مادام كه حفظ این رابطه و اظهار محبت به دین انسان ضرر نزند، در بینش اسلامى لازم است انسان رابطه‌اش را حفظ كند. حتى اگر پدر و مادر مشرك باشند و فرزند آنها مسلمان شود، دستور اسلام این است كه باید رفتارش با آنها خوب باشد ولى در دین خود از آنها تبعیت نكند:
﴿ صفحه 351 ﴾
وَوَصَّیْنَا الإِْنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْن وَفِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ * وَإِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِی ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا؛(360) و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم؛ مادرش با ناتوانى روى ناتوانى به او باردار شد. و از شیر بازگرفتنش دو سال است. [آرى، به او سفارش كردیم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است. و هرگاه آن دو تلاش كنند كه تو چیزى را همتاى من قرار دهى كه تو را بدان دانشى نیست، از ایشان فرمان مبر.
دستور اسلام این است كه در امور دنیوى با پدر و مادر خوش‌رفتارى كنید، ولى مراقب باشید تحت تأثیر افكار و عقاید آنها واقع نشوید. البته خود این امر كه انسان بر عواطف خود مسلط باشد و بداند كجا عاطفه‌اش را اعمال كند و كجا از اعمال آن خوددارى ورزد امر چندان ساده‌اى نیست و هنر مى‌خواهد. بسیار قدرت و اراده مى‌خواهد كه آدمى بتواند احساسات و عواطف خویش را كنترل كند و آن را تابع عقل و شرع قرار دهد. هنگامى كه بین دو همسر یا پدر و مادر و فرزندان رابطه قوى عاطفى برقرار باشد به طور طبیعى و ناخودآگاه بسیار محتمل است كه این محبت و عاطفه حالت افراطى پیدا كند. البته این افراط در شرایط عادى و طبیعى خود را نشان نمى‌دهد، اما هنگامى كه تزاحم و تعارضى بین آن و انجام تكلیف پیش مى‌آید، انسان مى‌بیند كه این محبت و عاطفه مانع انجام تكلیف است و او را از عمل به تكلیف واجب شرعى باز مى‌دارد. براى مثال، طلبه است و در ایام تبلیغ باید به مسافرت برود، اما چون مى‌بیند همسرش تنها مى‌شود و اُنسشان به هم مى‌خورد، دلش نمى‌آید خانواده را ترك كند، و از این رو از رفتن به تبلیغ منصرف مى‌شود. یا گاه براى تحصیل علوم دینى شرعاً بر او واجب است كه به شهرى دیگر مسافرت كند و از پدر و مادرش دور شود، اما چون پدر و مادر اجازه نمى‌دهند و تحمل دورى او را ندارند، قید تحصیل علم را ـ كه فرض این است بر او واجب است ـ مى‌زند. اگر واجبى بر كسى متعیّن شد، براى انجام آن رضایت پدر و مادر شرط نیست. البته از لحاظ اخلاقى انسان باید سعى كند تا آن‌جا كه ممكن است رضایت آنها را جلب
﴿ صفحه 352 ﴾
كند، اما در هر صورت اگر موفق به جلب رضایت آنها نشد حق ندارد واجبى را كه بر او تعیّن یافته ترك نماید.
این مسأله بسیار مهم و اساسى است و انسان باید در مورد آن بسیار مراقب باشد. از آن‌جا كه به طور فطرى و طبیعى، جاذبه و كشش این محبت‌ها و عواطف بسیار قوى است، اگر انسان مراقب نباشد به تدریج ممكن است در اثر آن به سمت ترك تكلیف واجب و ارتكاب گناه سوق پیدا كند. به خصوص كه آدمیزاد راه توجیه را خوب بلد است و با هزار و یك توجیه عرفى و شرعى راهى را براى خود درست مى‌كند تا از كسانى كه با آنها انس و الفت دارد جدا نشود. اصل قضیه این است كه ته دلش آن محبت افراطى او را پاى‌بند كرده و نمى‌گذارد به انجام تكلیف مبادرت ورزد، ولى در ظاهر دلایل متعدد شرعى براى ترك آن مى‌آورد و خود را قانع مى‌كند كه انجام این كار بر من لازم نیست.
از این رو باز هم تأكید مى‌كنیم كه انسان باید كاملا حواس خود را جمع كند و لایه‌هاى زیرین دل خود را واكاوى و اصلاح نماید و مراقب باشد حب و بغض‌هایش منطقى و معقول و مشروع باشد و از حد اعتدال خارج نشود.
از سوى دیگر، همان‌گونه كه پیش از این نیز اشاره كردیم، باید متوجه بود كه تفریط در محبت و عاطفه و ابراز آن نیز مضر است و مشكلاتى را به وجود مى‌آورد. امروزه تحقیقات روان‌شناختى به وضوح نشان مى‌دهد كه بسیارى از ناهنجارى‌ها در رفتارها و شخصیت افراد، ریشه در كمبود محبت و عاطفه در خردسالى و كودكى دارد. ندیدن محبت كافى در كودكى، باعث رشد نابه‌هنجار شخصیت و تربیت افراد عقده‌اى، بزهكار و جنایت‌كار مى‌شود. از این رو خود این مطلب كه انسان بین افراط و تفریط در محبت و عاطفه حد وسط را بگیرد و راه اعتدال را بپوید، امرى است كه نیاز به آموزش دارد.

ارائه الگویى صحیح از چگونگى اِعمال عاطفه

بندگان شایسته خدا همیشه مراقبند كه محبت زن و فرزند بر محبت خدا نچربد و آنان را از اطاعت امر خدا و انجام فرمان الهى بازندارد. نمونه‌اى از این امر را مى‌توان در این كلام امیرالمؤمنین على(علیه السلام) مشاهده كرد كه مى‌فرماید:
﴿ صفحه 353 ﴾
وَلَقَدْ كُنّا مَعَ رَسُولِ الله نَقْتُلُ آبائَنا وَاَبْنائَنا وَاِخْوانَنا وَاَعْمامَنا ما یَزیدُنا ذلِكَ اِلاّ اِیماناً وَتَسْلیما؛(361) و ما همراه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با پدران و فرزندان و برادران و عموهایمان پیكار مى‌كردیم و این امر جز بر ایمان و تسلیم ما نمى‌افزود.
آن حضرت این سخنان را در مقام سرزنش اصحاب خود بیان مى‌كند، كه به سبب روابط خانوادگى و رعایت مسائل قومى و قبیله‌اى و منافع عشیره‌اى نسبت به شركت در جنگ و جدّیت در آن سستى مىورزیدند. حضرت مى‌فرماید این رفتار و عملكرد شما كجا و رفتار ما كجا كه در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در ركاب آن حضرت رو در روى پدران و فرزندان و برادران و عموهایمان مى‌ایستادیم و با آنها به جنگ مى‌پرداختیم و بر روى آنان شمشیر مى‌كشیدیم. آنها بر ضد اسلام قیام كرده بودند و در مقابل منافع اسلام و امت اسلامى قد برافراشته بودند و ما تكلیف الهى داشتیم كه با دشمن اسلام مبارزه كنیم. در این راه ملاحظه این را نمى‌كردیم كه طرف ما پدر، برادر، فرزند یا عمویمان است؛ وقتى كسى دشمن اسلام شد، هركس كه باشد باید با او مبارزه كنیم. امیرالمؤمنین(علیه السلام)در ادامه این كلام مى‌فرماید: خداوند نیز هنگامى كه این استوارى و پایدارى ما را در انجام تكلیف و فرمان خویش دید، نصرت و یارى خود را بر ما نازل ساخت و ما را بر دشمنانمان پیروز كرد:
فَلَمّا رَأَى اللهُ صِدْقَنا اَنْزَلَ بِعَدُوِّنا الْكَبْتَ وَ اَنْزَلَ عَلَیْنَا النَّصْر؛ پس چون خداوند راستى ما را دید دشمن ما را خوار گرداند و پیروزى را نصیب ما ساخت.
ما در راه انجام تكلیف و فرمان الهى پدر و فرزند و برادر و عمو نمى‌شناختیم و رابطه دوستى و عاطفه خویشاوندى ما را از انجام وظیفه بازنمى‌داشت. وقتى ما عملا صدق و راستى گفتارمان را به اثبات رساندیم و نشان دادیم كه حقیقتاً براى خدا كار مى‌كنیم و تسلیم امر اوییم و ایمانمان لفظى و شعارى نیست، خداى متعال نیز الطاف و عنایات خود را شامل حال ما كرد و دشمنان ما را منكوب ساخت و ما را بر آنها نصرت و پیروزى بخشید.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) سپس در ادامه مى‌افزاید اگر ما مثل شما بودیم و آن‌گونه كه شما رفتار مى‌كنید عمل مى‌كردیم، عمود خیمه دین برپا نمى‌شد و نهال دین و ایمان پا نمى‌گرفت و جوانه نمى‌زد:
﴿ صفحه 354 ﴾
وَلَعَمرْی لَوْكُنّا نَأْتی ما آتَیْتُمْ ما قامَ لِلدِّینِ عَمُودٌ وَلا اَخْضَرَّ لِلاْیمانِ عُود؛ و به جان خودم سوگند، اگر ما آن‌گونه كه شما رفتار مى‌كنید عمل مى‌كردیم، پایه‌اى براى دین برپا نمى‌گردید و بر درخت ایمان شاخه‌اى سبز نمى‌گشت.
اگر اكنون مى‌بینید كه دینى باقى مانده و عمود خیمه اسلام برپا است، مرهون فداكارى‌هایى است كه ما در راه دین خدا كردیم و در طریق اعتلاى كلمه حق و دین الهى ملاحظات دوستى و خویشاوندى را كنار گذاشتیم و با باطل و اهل آن، حتى اگر پدر و فرزند و برادرمان بودند به جنگ برخاستیم. این همان صدقى است كه خداوند از ما مى‌خواهد و انتظار دارد:
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِیلا؛(362) از میان مؤمنان مردانى‌اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از ایشان در انتظارند و [هرگز در عهد و پیمان خود] تغییر و تبدیلى ایجاد نكردند.
اصولا اگر دین و ایمان بخواهد باقى بماند، نیاز به چنین مردانى آهنین و پولادین دارد كه در مقام انجام وظیفه از هیچ چیز نهراسند و حتى اگر خواهر و برادر و پدر و فرزندشان سدّ راه دین و ایمان آنان شوند بى‌محابا آنها را از میان بردارند و كنار بزنند. اگر بنا باشد ملاحظات دوستى، خویشاوندى، پدر و فرزندى، و حزبى و جناحى در كار بیاید دیگر اسلامى باقى نخواهد ماند: لَوْكُنّا نَأْتی ما آتَیْتُمْ ما قامَ لِلدِّیِن عَمُودٌ وَلا اَخْضَرَّ لِلاْیمانِ عُود.
بنابراین گرچه اصل محبت به پدر و مادر و همسر و فرزند امرى مطلوب و از نعمت‌هاى الهى است و باعث بقاى نسل، بقاى خانواده و تشكیل جامعه و روابط اجتماعى صحیح و سالم مى‌شود، اما همین امر اگر از حد خود فراتر رود و چنان دل‌بستگى ایجاد كند كه مانع انجام سایر تكالیف گردد، امرى مذموم، مضر و خطرناك خواهد بود. دوستى‌ها و عواطف و علاقه‌ها نباید مانع رفتن به جهاد، اجراى عدالت و انجام سایر تكالیف اجتماعى شوند؛ كه اگر این‌گونه شد اثر آن معكوس مى‌شود.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) نمونه و الگویى كامل و مجسّم از رفتار و روش و منش صحیح
﴿ صفحه 355 ﴾
اسلامى در همه زمینه‌ها، و از جمله زمینه مورد بحث فعلى ما است. رابطه و عاطفه پدر و فرزندى نمى‌تواند كوچك‌ترین خللى‌در اراده آن حضرت در اجراى عدالت ایجاد نماید. دختر آن حضرت گردن‌بندى كم‌قیمت و كم‌ارزش را از بیت‌المال به عاریه گرفته بود تا در یك جشن عروسى استفاده كند و دوباره آن را به بیت‌المال بازگرداند. عاریه هم «عاریه مضمونه» بود؛ یعنى ضمانت كرده بود كه اگر خللى به آن رسید ضرر آن را جبران نماید. در تاریخ این‌گونه آمده كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) وقتى از این مطلب مطّلع شدند، دختر خود را شدیداً مورد مؤاخذه قرار دادند و سپس فرمودند: اگر نبود كه این گردن‌بند را به عنوان عاریه مضمونه گرفته‌اى، همانا اولین دستى كه در اسلام به جرم دزدى از بیت‌المال بریده مى‌شد دست تو بود!
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مسیر اجراى احكام اسلام نگاه نمى‌كند كه پاى فرزندش در میان است، یا چنین ملاحظه‌اى ندارد كه فردا خواهند گفت دختر رئیس مسلمان‌ها دزدى كرده است! اتفاقاً زیبایى و حسن اسلام و رمز ماندگارى آن به همین است كه اگر كسى مجرم است به مجازات عمل خود برسد حتى اگر آن فرد دختر على(علیه السلام) و فرزند حاكم اسلامى باشد. اگر دختر على هم مجرم باشد، باید به دست خود على به مجازات برسد. ملاحظات مصلحت‌اندیشانه و جانب‌دارانه و بى‌مورد كه باعث مى‌شود عده‌اى از مؤاخذه و عقوبت اعمال خود در امان بمانند، نه‌تنها نفعى به حال نظام اسلامى ندارد، كه آبروى اسلام و نظام اسلامى را خواهد برد. آبروى نظام به این نیست كه فلان شخص چون با فلان شخصیت و مقام مملكتى خویشاوندى و نسبتى دارد، باید امنیت داشته باشد، بلكه آبروى نظام به این است كه مجرم حتى اگر فرزند حاكم اسلام هم باشد مجازات شود و به سزاى عمل خویش برسد. على(علیه السلام) این‌گونه بود و هیچ ملاحظه‌اى او را از اجراى حكم الهى منصرف نمى‌ساخت. جهاد على(علیه السلام) در راه خدا آن‌گونه بود كه حتى اگر پدر و فرزند و برادرش در مقابل اسلام مى‌ایستادند، رو در روى آنان مى‌ایستاد و به جاى زبان محبت و عاطفه با زبان شمشیر با آنها سخن مى‌گفت: وَلَقَدْ كُنّا مَعَ رَسُولِ الله نَقْتُلُ آبائَنا وَاَبْنائَنا وَاِخْوانَنا وَاَعْمامَنا. عدالت على(علیه السلام) در زمام‌دارى و حكومتش نیز آن‌گونه بود كه اگر دخترش آن گردن‌بند را به عنوان عاریه مضمونه نگرفته بود به جرم
﴿ صفحه 356 ﴾
دزدى دست او را قطع مى‌كرد و حساب این را نمى‌كرد كه او نوه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و دختر على و زهرا است. از آن سو نیز نمونه‌اى از محبت و عاطفه على(علیه السلام) در رفتار با یتیمان و بینوایان ظهور مى‌یافت و همگان مى‌دیدند كه على(علیه السلام) با دیدن محنت و رنج كودكان یتیم و بى‌سرپرست چگونه بى‌تاب مى‌شد و اشك مى‌ریخت. اما همین على(علیه السلام) كه دریاى محبت و عاطفه بود، در مقام اجراى عدالت و عمل به حكم الهى همه عواطف و احساسات خود را كنار مى‌گذاشت و با قاطعیت تمام حكم خدا را جارى مى‌ساخت.
نتیجه نهایى این‌كه، محبت به همسر و فرزند و دوستان و سایر محبت‌هاى دنیایى اگر در حدى باشد كه مانع انجام سایر تكالیف شود، آن محبت مطلوب نیست و مایه سقوط انسان مى‌گردد. اصل این محبت‌ها از نعمت‌هاى بزرگ الهى است و بركت‌ها و سعادت‌هاى مهم و متعددى را براى انسان و جامعه بشرى به ارمغان مى‌آورد، ولى اگر از حد مطلوب خود تجاوز كند آثار سوء و زیان‌بارى به همراه خواهد داشت.
﴿ صفحه 357 ﴾

درس نوزدهم: امامت متقین، آرمان عبادالرحمان

﴿ صفحه 358 ﴾
﴿ صفحه 359 ﴾
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماما؛(363) و [عبادالرحمان]كسانى‌اند كه مى‌گویند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.