رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

ماهیت و حكمت علاقه به همسر و فرزند

بحث دیگرى كه در این زمینه مى‌توان مطرح كرد این است كه اصولا علاقه به زن و فرزند چه علاقه‌اى است و چه ماهیت و چه آثارى دارد؟
در پاسخ این پرسش باید بگوییم این علاقه از سنخ گرایش‌هاى فطرى و غریزى انسان است كه دست خلقت در نهاد آدمى قرار داده و انسان به طور طبیعى و غریزى به همسر و فرزند میل و گرایش دارد. البته مانند تمامى امیال و گرایش‌هاى فطرى و غریزى، خداى متعال این میل را به گزاف و بیهوده در نهاد انسان قرار نداده و حكمت یا حكمت‌هایى در وراى آن وجود دارد. از جمله مهم‌ترین حكمت‌هایى كه براى علاقه به همسر و فرزند، و
﴿ صفحه 345 ﴾
بهویژه همسر، مى‌توان برشمرد این است كه این میل مایه بقاى نسل انسان مى‌شود. اگر چنین میلى نبود انسان‌ها حاضر نمى‌شدند سختى زندگى خانوادگى و مشكلات آن را تحمل كنند و بپذیرند. این میل طبیعى و كشش غریزى و لذت جنسى حاصل از آن باعث مى‌شود كه انسان به سختى‌ها و مشكلات زندگى خانوادگى تن در دهد و در نتیجه نسل بشر باقى بماند و ادامه پیدا كند. همه من و شما محصول این حكمت الهى هستیم و اگر خداوند در پدران و مادرانمان چنین میلى قرار نداده بود ما به وجود نمى‌آمدیم. ناگفته پیدا است كه بقاى نسل بشر تا چه حد اهمیت دارد، و اگر وجود گرایش به همسر و فرزند در انسان حكمتى جز این نمى‌داشت، كافى بود كه ایجاب نماید خداوند آن را در پى‌ریزى طبیعت و سرشت آدمى لحاظ نماید.
اما صِرف وجود گرایش آنى و لحظه‌اى و گذراى زن و مرد به یكدیگر، غرض «بقاى نسل» را تضمین نمى‌كند، بلكه باید این گرایش به گونه‌اى باشد كه گرایش یك زن و مرد خاص به یكدیگر عمیق و وثیق و بادوام باشد. این امر باعث مى‌شود زن و مرد تشكیل خانواده داده و مدت‌ها در كنار یكدیگر بمانند و به زاد و ولد و پرورش و تربیت فرزندان ـ كه همان بقاى نسل بشر است ـ همت گمارند. در واقع پایه و اساس زندگى اجتماعى انسان، كه آن نیز به نوبه خود آثار مثبت بى‌شمار و فواید فراوانى عاید بشر مى‌كند، با تشكیل و ایجاد خانواده است كه گذاشته مى‌شود. از این رو خداى متعال براى حفظ ارتباط بین زن و مرد، الفت و محبتى خاص بین آنها و همچنین بین پدر و مادر و فرزندان به وجود مى‌آورد:
وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَجَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَة؛(356) و از نشانه‌هاى او این‌كه، از [نوع]خودتان همسرى براى شما آفرید تا به آنها آرام گیرید، و میانتان دوستى و رحمت قرار داد.
این مودت و رحمت غیر از آن كشش غریزى است كه در ابتدا وجود دارد. این علاقه و انس و الفت خاص پس از آن‌كه پیمان همسرى و زناشویى بین زن و مرد بسته شد در میان
﴿ صفحه 346 ﴾
آنها به وجود مى‌آید. به عبارت دیگر، در ابتدا محبتى نیست و فقط میل و گرایشى است به جنس مخالف، و از همین رو اصطلاحاً «متعلَّق» و مورد مشخصى هم ندارد. محبت همیشه به امرى خاص تعلق مى‌گیرد و نیاز به متعلَّق دارد. از این رو قبل از انتخاب یك فرد خاص به عنوان همسر قانونى، تنها میل به جنس مخالف در انسان هست، اما پس از انتخاب یك نفر به عنوان همسر قانونى، مودت و رحمت مذكور در آیه، كه همان «محبت خاص» بین زن و شوهر است، میان آنها پدید مى‌آید.
نظیر همین الفت و محبت، بین پدر و مادر و فرزندان نیز وجود دارد و همان‌گونه كه اشاره كردیم، این انس و الفتْ پایه تشكیل خانواده و پایدارى و بقاى آن مى‌شود، از جمع خانواده‌ها نیز جامعه و زندگى اجتماعى پدیدار مى‌گردد.

خانواده در دنیاى متمدن امروز

با این همه، متأسفانه در جهان امروز «خانواده» وضع خوبى ندارد و در مورد آن و نقشش در زندگى اجتماعى، مسائل مهمى در دنیا مطرح است. امروزه زندگى صنعتى و ماشینى موجب تضعیف و سست شدن بنیان خانواده و ارتباطات خانوادگى شده و بشر از این ناحیه آسیب‌هاى جدى و فراوانى متحمل گردیده است. همه ما مطالب مختلفى را در این زمینه در رسانه‌ها و روزنامه‌ها و مجلات شنیده و خوانده‌ایم و كم و بیش از این آسیب‌ها و بلایایى كه زندگى ماشینى بر سر خانواده آورده مطّلعیم. بشر این عصر قدر این نعمت و رحمت گران‌بهاى الهى را نمى‌شناسد و براى رسیدن به لذت‌هاى زودگذرى كه از راه‌هاى دیگرى برایش پیدا مى‌شود و در تعارض با مسائل مربوط به زندگى خانوادگى است، به خانواده پشت‌پا زده و بنیان آن را بسیار سست نموده است. امروزه بسیارى از زن و شوهرها براى كسب درآمد دور از یكدیگر در محیط بیرون از خانه به كار و فعالیت مى‌پردازند پیدا است كه در چنین اوضاع و شرایطى روابط خانوادگى و انس و الفت همسرى به تدریج تضعیف و گسسته مى‌شود و عملا دیگر خانواده‌اى وجود نخواهد داشت.
متأسفانه كار خانواده و سستى و ویرانى آن به جایى رسیده كه در زمان ما در بسیارى از كشورها دو نفر هم‌جنس با هم ازدواج مى‌كنند! این افراد براى بچه‌دار شدن نیز كودكى
﴿ صفحه 347 ﴾
را از پرورشگاه‌ها و مكان‌هاى دیگر پیدا مى‌كنند و در مراكز ثبت اسناد رسمى به ثبت مى‌رسانند كه او فرزند آنها است و از آنان ارث مى‌برد! دولت‌هاى این كشورها، به‌خصوص كشورهایى كه رشد جمعیتشان منفى است، نیز به این خانواده كه اكنون به اصطلاح بچه‌دار شده كمك مالى مى‌كنند تا از فرزندشان نگهدارى نمایند! این وضع خانواده در قرن بیست و یكم و عصر به اصطلاح، اوج شكوفایى تمدن بشرى است! همه اینها بر اثر ناسپاسى آن نعمت الهى است كه خداوند به طور فطرى و طبیعى در بشر قرار داده و تحت تأثیر آن، زن و مرد با یكدیگر رابطه برقرار مى‌كنند و در نتیجه ازدواج آنها فرزندانى به وجود مى‌آید.

نعمت یا نقمت؟

اصولا همه امور دنیایى كه ما از آنها به عنوان «نعمت» تعبیر مى‌كنیم، نعمت بودنش مشروط به شرایطى است و این‌گونه نیست كه به صورت مطلق و در هر شرایطى نعمت باشد. هوا، غذا، نور، حرارت و سایر نعمت‌ها در شرایطى مى‌توانند تبدیل به «نقمت» و بلاى جان آدمى شوند. براى مثال، حرارت براى آدمى لازم است و اگر نباشد انسان از سرما یخ مى‌زند؛ اما حرارت به هر اندازه مطلوب نیست و اگر از حد و درجه خاصى بگذرد انسان را به زحمت مى‌اندازد و حتى مى‌تواند موجب مرگ او شود. انواع غذاها و میوه‌ها كه خداوند در آیات مختلفى از قرآن آنها را به عنوان نعمت خود بر انسان‌ها ذكر مى‌كند نیز همین‌گونه هستند. غذاها و میوه‌ها براى بدن انسان لازم و مفیدند، اما اگر مصرف آنها از اندازه و شرایط خاصى تجاوز كند زیان‌بار مى‌شود. این مطلب در بحث ما نیز صادق است. مودت و عطوفت و رحمتى كه خداوند بین دو همسر یا پدر و مادر و فرزندان قرار داده است اگر از حد و اندازه خود فراتر برود و حالت افراطى پیدا كند خطرناك است. در این حالت، آن اهداف و حكمت‌هایى كه خداوند در وراى این محبت و عاطفه قرار داده از مسیر اصلى خود منحرف مى‌گردد و آدمى از رسیدن به كمالى كه درخور او است بازمى‌ماند. براى مثال، اگر پدر و مادر به فرزند محبت افراطى داشته باشند، نتیجه‌اش آن است كه درست تربیت نمى‌شود و لوس و بى‌هنر بار مى‌آید و هویت
﴿ صفحه 348 ﴾
و شخصیت مستقل پیدا نمى‌كند و همیشه وابسته به دیگران و سربار آنها خواهد بود. از این رو اگر محبت پدر و مادر به فرزند، كنترل شده و با ضابطه نباشد، به جاى آن‌كه عامل پیشرفت وى گردد شخصیت و كمال او را متزلزل مى‌سازد.
بنابراین از یك سو اصل محبت پدر و مادر به فرزند امرى است لازم و اگر نباشد موجب عقده‌اى شدن فرزند و شكل‌گیرى شخصیتى نابه‌هنجار در وى مى‌شود. اما از سوى دیگر نیز محبت افراطى و بیش از اندازه پدر و مادر به او نیز باعث مى‌شود فردى لوس، پرتوقع، زودرنج و وابسته بار بیاید و نتواند در كشاكش‌هاى اجتماعى، شخصیتى استوار و به‌هنجار از خود نشان دهد. خطر بالاتر محبت افراطى این است كه اگر جایى میان این محبت و سایر تكالیف تزاحم پیدا شود، چون این محبت غالب است آن تكالیف طرد گردد و كنار گذاشته شود. از این رو خداى متعال در قرآن شدیداً نسبت به این مسأله هشدار داده و خطر آن را گوشزد كرده است:
قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأَبْناؤُكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهاد فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى یَأْتِیَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَاللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِین؛(357) بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندانتان و اموالى كه گرد آورده اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و خانه هایى را كه به آن علاقه دارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست داشتنى تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا]درآورد.» و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمى‌كند.
همان محبتى كه خداوند آن را در نهاد انسان قرار داده و حكمت آفرینش آن را اقتضا مى‌كند و اگر نباشد زندگى به هم مى‌خورد و نه نسلى باقى مى‌ماند و نه جامعه سالمى تشكیل مى‌شود، همان محبّت اگر حالت افراط پیدا كند انسان یك‌باره چشم باز مى‌كند و مى‌بیند كه زن و فرزند نزد او از خدا و جهاد هم محبوب‌تر شده‌اند! نشانه آن نیز این است كه وقتى باید به جنگ و جبهه برود و در جهاد شركت كند، علاقه به زن و فرزند مانع این امر مى‌شود و در تزاحم محبت زن و فرزند با جهاد، آدمى مى‌بیند كه نمى‌تواند زن و
﴿ صفحه 349 ﴾
فرزندش را رها كند. بدین ترتیب همین محبتى كه اصلش بد نبود و بلكه بسیار هم لازم بود، موجبات بدبختى انسان را فراهم مى‌كند و سبب ترك واجب مى‌شود؛ آن هم واجبى كه ترك آن، مصالح اسلام و جامعه اسلامى را در مخاطره قرار مى‌دهد. از همین رو هم هست كه خداوند در این زمینه تهدیدى عجیب را مطرح مى‌كند: فَتَرَبَّصُوا حَتّى یَأْتِیَ اللهُ بِأَمْرِه؛ آیا به سبب علاقه به مال و همسر و فرزند جهاد را رها و انفاق را ترك مى‌كنید؟ پس اكنون منتظر باشید تا خداوند فرمانش را به اجرا بگذارد و به حسابتان برسد!
در مباحث پیشین، پیرامون قاعده «اعتدال» سخن گفتیم و اشاره كردیم كه البته این قاعده عمومیت ندارد و در مواردى استثنا مى‌خورد؛ اما یكى از موارد و مصادیق صحیح آن مى‌تواند بحث فعلى ما باشد. محبت به همسر و فرزند باید در حدى باشد كه اگر با تكالیف الهى تزاحم پیدا كرد بر آنها نچربد و مانع انجام تكلیف نگردد. این تكلیف ممكن است حضور در جبهه، رفتن به شهرى دیگر براى تحصیل یا تبلیغ، و نظایر آنها باشد. محبت به همسر و فرزند تا جایى مطلوب است كه مزاحم انجام سایر تكالیف نشود. قرآن كریم در آیات متعددى خطر محبت افراطى زن و فرزند و مال را گوشزد كرده و با بیانات مختلفى پیروان خود را از آن برحذر داشته است. تعبیر برخى آیات این است كه بعضى از همسران و فرزندان دشمن آدمى هستند و انسان باید از آنها برحذر باشد و دورى نماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَأَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیم؛(358) اى كسانى كه ایمان آورده اید، در حقیقت برخى از همسران و فرزندان شما دشمنان شمایند، از آنان برحذر باشید، و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید، پس همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
سپس در ادامه و در آیه بعد، از مال و فرزند با تعبیر «فتنه» یاد مى‌كند:
إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَأَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَاللهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیم؛(359) اموال و فرزندانتان صرفا[وسیله]آزمایش [شما] هستند، و خدا است كه پاداش بزرگ نزد او است.
بنابراین نباید تصور كرد كه همسر و فرزند همیشه و به طور مطلق موجب سعادت انسان
﴿ صفحه 350 ﴾
هستند و به نفع او كار مى‌كنند، بلكه همان‌گونه كه قرآن مى‌فرماید، آنها گاهى مى‌توانند دشمن انسان باشند. این حقیقتى است كه هم تجارب تاریخى و واقعى متعدد و بسیار گواه و مؤید آن است و هم با تحلیل عقلى مى‌توان كمابیش آن را دریافت. در مواردى كه پاى منافع شخصى و لذت‌هاى فردى در میان باشد برخى همسران و فرزندان منافع و لذت خود را بر همسر و پدر و مادر مقدّم مى‌دارند و ترجیح مى‌دهند. به‌خصوص در جوامع امروزى كه دنیاگرایى به شدت رواج یافته، آن عواطف انسانى و حس وفادارى میان همسران و فرزندان با پدر و مادر شدیداً رنگ باخته و تضعیف شده است. در زمان نزول قرآن و تا یكى دو قرن پیش به ندرت اتفاق مى‌افتاد كه دو همسر یا پدر و مادر و فرزندان دشمن یكدیگر شوند. یكى از مصادیق این امر زمانى بود كه پدر و مادرى مسلمان مى‌شدند و فرزند كافر مى‌ماند، و یا به عكس، فرزند مسلمان مى‌شد و پدر و مادر بر كفر باقى مى‌ماندند. البته در عمل، بیشتر همین مورد دوم اتفاق مى‌افتاد و معمولا جوان‌ها زودتر مسلمان مى‌شدند و پدر و مادرها به خاطر تعصبات و آداب و سنّت‌هاى قومى و قبیله‌اى و مانند آنها حاضر به پذیرش اسلام نمى‌شدند. طبیعتاً در این‌جا تضادى میان اعضاى خانواده به وجود مى‌آید و گاه شرایط به گونه‌اى رقم مى‌خورد كه انسان یا باید علاقه و رابطه همسرى و پدر و فرزندى را ملاحظه نماید و یا باید قطع رابطه كند و این رابطه فطرى و طبیعى را نادیده بگیرد. قرآن كریم در این زمینه مى‌فرماید، در هر حال نباید تصور كرد كه محبت و عاطفه همسرى، و پدر و مادر و فرزندى همیشگى و مطلق است، بلكه این محبت و دوستى در مواردى مى‌تواند به كینه و دشمنى تبدیل شود. اگر این‌گونه شد، عاطفه و محبت نباید سبب شود آدمى به همسر و فرزند خویش بچسبد و براى آن‌كه خانواده حفظ شود و بین اعضاى آن فاصله و جدایى نیفتد راه غلط آنها را ادامه دهد. ملاك اصلى، محبت و عاطفه و رابطه نیست، بلكه انسان باید حق و باطل را ملاك تصمیم و عمل خود قرار دهد. البته مادام كه حفظ این رابطه و اظهار محبت به دین انسان ضرر نزند، در بینش اسلامى لازم است انسان رابطه‌اش را حفظ كند. حتى اگر پدر و مادر مشرك باشند و فرزند آنها مسلمان شود، دستور اسلام این است كه باید رفتارش با آنها خوب باشد ولى در دین خود از آنها تبعیت نكند:
﴿ صفحه 351 ﴾
وَوَصَّیْنَا الإِْنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْن وَفِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ * وَإِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِی ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا؛(360) و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم؛ مادرش با ناتوانى روى ناتوانى به او باردار شد. و از شیر بازگرفتنش دو سال است. [آرى، به او سفارش كردیم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است. و هرگاه آن دو تلاش كنند كه تو چیزى را همتاى من قرار دهى كه تو را بدان دانشى نیست، از ایشان فرمان مبر.
دستور اسلام این است كه در امور دنیوى با پدر و مادر خوش‌رفتارى كنید، ولى مراقب باشید تحت تأثیر افكار و عقاید آنها واقع نشوید. البته خود این امر كه انسان بر عواطف خود مسلط باشد و بداند كجا عاطفه‌اش را اعمال كند و كجا از اعمال آن خوددارى ورزد امر چندان ساده‌اى نیست و هنر مى‌خواهد. بسیار قدرت و اراده مى‌خواهد كه آدمى بتواند احساسات و عواطف خویش را كنترل كند و آن را تابع عقل و شرع قرار دهد. هنگامى كه بین دو همسر یا پدر و مادر و فرزندان رابطه قوى عاطفى برقرار باشد به طور طبیعى و ناخودآگاه بسیار محتمل است كه این محبت و عاطفه حالت افراطى پیدا كند. البته این افراط در شرایط عادى و طبیعى خود را نشان نمى‌دهد، اما هنگامى كه تزاحم و تعارضى بین آن و انجام تكلیف پیش مى‌آید، انسان مى‌بیند كه این محبت و عاطفه مانع انجام تكلیف است و او را از عمل به تكلیف واجب شرعى باز مى‌دارد. براى مثال، طلبه است و در ایام تبلیغ باید به مسافرت برود، اما چون مى‌بیند همسرش تنها مى‌شود و اُنسشان به هم مى‌خورد، دلش نمى‌آید خانواده را ترك كند، و از این رو از رفتن به تبلیغ منصرف مى‌شود. یا گاه براى تحصیل علوم دینى شرعاً بر او واجب است كه به شهرى دیگر مسافرت كند و از پدر و مادرش دور شود، اما چون پدر و مادر اجازه نمى‌دهند و تحمل دورى او را ندارند، قید تحصیل علم را ـ كه فرض این است بر او واجب است ـ مى‌زند. اگر واجبى بر كسى متعیّن شد، براى انجام آن رضایت پدر و مادر شرط نیست. البته از لحاظ اخلاقى انسان باید سعى كند تا آن‌جا كه ممكن است رضایت آنها را جلب
﴿ صفحه 352 ﴾
كند، اما در هر صورت اگر موفق به جلب رضایت آنها نشد حق ندارد واجبى را كه بر او تعیّن یافته ترك نماید.
این مسأله بسیار مهم و اساسى است و انسان باید در مورد آن بسیار مراقب باشد. از آن‌جا كه به طور فطرى و طبیعى، جاذبه و كشش این محبت‌ها و عواطف بسیار قوى است، اگر انسان مراقب نباشد به تدریج ممكن است در اثر آن به سمت ترك تكلیف واجب و ارتكاب گناه سوق پیدا كند. به خصوص كه آدمیزاد راه توجیه را خوب بلد است و با هزار و یك توجیه عرفى و شرعى راهى را براى خود درست مى‌كند تا از كسانى كه با آنها انس و الفت دارد جدا نشود. اصل قضیه این است كه ته دلش آن محبت افراطى او را پاى‌بند كرده و نمى‌گذارد به انجام تكلیف مبادرت ورزد، ولى در ظاهر دلایل متعدد شرعى براى ترك آن مى‌آورد و خود را قانع مى‌كند كه انجام این كار بر من لازم نیست.
از این رو باز هم تأكید مى‌كنیم كه انسان باید كاملا حواس خود را جمع كند و لایه‌هاى زیرین دل خود را واكاوى و اصلاح نماید و مراقب باشد حب و بغض‌هایش منطقى و معقول و مشروع باشد و از حد اعتدال خارج نشود.
از سوى دیگر، همان‌گونه كه پیش از این نیز اشاره كردیم، باید متوجه بود كه تفریط در محبت و عاطفه و ابراز آن نیز مضر است و مشكلاتى را به وجود مى‌آورد. امروزه تحقیقات روان‌شناختى به وضوح نشان مى‌دهد كه بسیارى از ناهنجارى‌ها در رفتارها و شخصیت افراد، ریشه در كمبود محبت و عاطفه در خردسالى و كودكى دارد. ندیدن محبت كافى در كودكى، باعث رشد نابه‌هنجار شخصیت و تربیت افراد عقده‌اى، بزهكار و جنایت‌كار مى‌شود. از این رو خود این مطلب كه انسان بین افراط و تفریط در محبت و عاطفه حد وسط را بگیرد و راه اعتدال را بپوید، امرى است كه نیاز به آموزش دارد.