رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

قرّة العین در قرآن

تعبیر «قُرَّةَ أَعْیُن» كه در این آیه آمده تقریباً معادل همان مفهومى است كه ما در فارسى به كار مى‌بریم و، براى مثال، مى‌گوییم: فلان چیز مایه «روشنى چشم» ما شد. تعبیراتى كه در زبان عربى وجود دارد معمولا با آنچه كه ما در فارسى به كار مى‌بریم تفاوت‌هایى دارد و برخى ریزه‌كارى‌هایى در معناى عربى آن لحاظ شده كه در معادل فارسى آن وجود ندارد؛ اما در این‌جا دو واژه «قُرَّةُ العَیْن» در عربى و «چشم روشنى» در فارسى تقریباً هم معنا هستند و تفاوت قابل ذكرى ندارند. ما در فارسى اصطلاح «چشم روشنى» را در جایى به كار مى‌بریم كه نهایت رضایت و سرور و شادى را در مورد چیزى یا كارى داشته باشیم. «فرزند نور چشمى» هم كه گفته مى‌شود از همین باب است. استعمال این واژه در مورد چیزى نشان‌دهنده آن است كه ما به آن چیز علاقه‌اى وافر و خاص داریم و همین كه چشممان به آن مى‌افتد دلمان شاد و روشن مى‌شود و، به اصطلاح، چشمانمان برق مى‌زند. «قُرَّةُ العَیْن» هم در عربى ظاهراً همین معنا را دارد و گرچه برخى افراد دقت‌هایى كرده و خواسته‌اند با توجه به ریشه لغوى آن بگویند معناى «سردى» و «خنكى» در آن لحاظ شده، اما این مطالب چندان موجّه به نظر نمى‌رسد.
در هر حال، این واژه سه بار در قرآن به كار رفته كه یكى از آنها در همین آیه 74 سوره فرقان است. مورد دوم در سوره سجده است؛ آن‌جا كه در وصف كسانى كه حقیقتاً به آیات الهى ایمان آورده‌اند، مى‌فرماید:
إِنَّما یُؤْمِنُ بِآیاتِنا الَّذِینَ إِذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لا یَسْتَكْبِرُونَ * تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ * فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُن جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ؛(349) تنها كسانى به آیات ما ایمان مى‌آورند كه هرگاه آن [آیات] را به ایشان یادآورى كنند، سجده كنان به روى درمى افتند، و به ستایش پروردگارشان تسبیح مى گویند و تكبر نمىورزند. پهلوهایشان از خوابگاه ها جدا مى گردد [و]
﴿ صفحه 342 ﴾
پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‌خوانند و از آنچه روزى‌شان كرده‌ایم انفاق مى‌كنند. هیچ كس نمى‌داند چه چیز از آنچه روشنى‌بخش دیدگان است به [پاداش]آنچه انجام مى‌دادند براى آنان پنهان شده است.
در این آیات گروهى از بندگان صالح خداوند با سه ویژگى معرفى شده‌اند: ویژگى اول این است كه وقتى آیات قرآن را بشنوند یا خود متذكر آنها گردند، به حال سجده بر زمین مى‌افتند. وصف دیگرشان این است كه پهلو از بستر تهى مى‌كنند و شب‌هنگام از بستر گرم برمى‌خیزند و مشغول نماز و راز و نیاز با خدا مى‌شوند. ویژگى سوم آنان نیز این است كه از اموالى كه خداوند به آنها داده انفاق مى‌كنند. آن‌گاه مى‌فرماید: كسانى كه این سه ویژگى را دارند هیچ كس نمى‌داند كه خداوند به پاداش اعمالشان چه نعمت‌ها و چشم روشنى‌هایى براى آنان مهیا كرده است: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُن جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُون.
برخى نعمت‌هایى كه در بهشت براى نیكوكاران و بندگان شایسته خداوند مهیا گردیده در قرآن ذكر شده، و طبعاً مطالبى هستند كه اكنون ما از آنها باخبریم و تاحدودى مى‌دانیم چه هستند؛ اما این آیه مى‌فرماید كسى نمى‌داند خداوند براى این گروه از بندگان چه تحفه‌ها و چشم روشنى‌هایى مهیا كرده است. از این رو نعمت‌هاى فراهم شده براى اینان نمى‌تواند همان نعمت‌هایى باشد كه در بسیارى از آیات قرآن به آن اشاره شده است. از باب نمونه، قرآن كریم به وجود این نعمت‌ها در بهشت براى بهشتیان اشاره كرده است:
لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَْنْهار؛(350) براى ایشان باغ‌هایى است كه از زیر [درختان]آن نهرها روان است.
وَزَوَّجْناهُمْ بِحُور عِین؛(351) و آنها را با حوریان درشت‌چشم همسر گردانیم.
وَفَواكِهَ مِمّا یَشْتَهُون؛(352) و هر میوه‌اى كه میل داشته باشند.
وَلَحْمِ طَیْر مِمّا یَشْتَهُون؛(353) و گوشت پرنده از هر نوع كه مایل باشند.
﴿ صفحه 343 ﴾
این قبیل نعمت‌ها كه قرآن آنها را ذكر مى‌كند چیزهایى هستند كه ما كم و بیش از آنها سر در مى‌آوریم و براى ما قابل فهم هستند. البته میوه و گوشت و باغ‌ها و همسران و سایر نعمت‌هاى بهشتى با نوع دنیایى آنها بسیار متفاوت است و با یكدیگر قابل مقایسه نیستند، ولى هرچه باشد بالاخره ما مى‌توانیم دورنمایى هرچند مبهم از آنها در ذهنمان تصور كنیم. اما آیه سوره سجده مى‌فرماید، كسانى كه سه وصف مذكور را داشته باشند هیچ كس نمى‌داند كه خداى متعال چه نعمت‌ها و روشنى‌هاى چشمى براى آنها مهیا كرده است. این مفاد شبیه مفاد آن روایتى است كه مى‌فرماید:
اَعْدَدْتُ لِعِبادی ما لا عَیْنٌ رَأَتْ وَلا اُذُنٌ سَمِعَتْ وَلا خَطَرَ عَلى قَلْبِ بَشَر؛(354) براى بندگانم چیزهایى مهیا كرده ام كه نه چشمى دیده، و نه گوشى شنیده، و نه به قلب هیچ بشرى خطور كرده است!
از این رو این «قُرَّةَ اَعْیُن» از نعمت‌هاى دیگر بسیار برتر و بالاتر است. سایر نعمت‌ها را آدمى كم و بیش مى‌فهمد و اجمالا مى‌تواند تصور كند كه چیست؛ اما این روشنى چشمى كه خداوند براى این بندگان خاص خود قرار داده، چیزى است كه هیچ كس حتى تصورش را هم نمى‌تواند بكند! وَلا خَطَرَ عَلى قَلْبِ بَشَر.
سومین موردى كه در قرآن براى واژه «قُرَّةُ الْعَیْن» به كار رفته در داستان حضرت موسى(علیه السلام) است. هنگامى كه موسى متولد شد، مادرش به الهام الهى او را از ترس كشته شدن در صندوقچه‌اى قرار داد و به درون نهرى از رود نیل انداخت. اتفاقاً آن نهر از كاخ فرعون عبور مى‌كرد و مأموران فرعون وقتى صندوقچه را دیدند آن را از آب گرفتند. هنگامى كه در صندوقچه را باز كردند، دیدند نوزاد پسرى درون آن است. فرعون بر اساس خوابى كه دیده بود و پیش‌گویى‌هاى كاهنان مى‌دانست كه فردى از بنى‌اسرائیل به دنیا خواهد آمد كه بساط حكومت و فرمانروایى او را در هم خواهد پیچید. از همین رو مدت‌ها بود كه به دستور او فرزندان پسر بنى‌اسرائیل را به محض تولد مى‌كشتند و از بین مى‌بردند. از این رو وقتى فرعون دید پسرى درون صندوقچه است، ترسید كه نكند از
﴿ صفحه 344 ﴾
فرزندان بنى‌اسرائیل باشد. از سوى دیگر همسر فرعون نازا بود و نمى‌توانست صاحب فرزند شود. به همین دلیل به محض این‌كه چشمش به این پسر افتاد محبت او به سختى در دلش جاى گرفت و به فرعون گفت خوب است این كودك را نزد خود نگاه داریم و به عنوان فرزند خود او را بزرگ كنیم تا نور چشم من و تو گردد:
وَقالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّةُ عَیْن لِی وَلَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدا؛(355) و همسر فرعون گفت: [این كودك]نور چشم من و تو خواهد بود. او را نكشید، شاید براى ما سودمند باشد یا او را به فرزندى بگیریم.
در هر صورت، همچنان كه اشاره كردیم، یكى از موارد استعمال «قُرَّةُ الْعَیْن» در همین آیه مورد بحث ما از سوره فرقان است كه مى‌فرماید عبادالرحمان از خداوند درخواست مى‌كنند كه خدایا، كارى كن كه چشمان ما از همسرانمان روشن شود و همسرانى نصیب ما كن كه مایه روشنى چشم ما باشد؛ یعنى همسرانى باشند كه بالاترین خواسته‌هاى ما در مورد آنها تأمین شود. همچنین آنان دعا مى‌كنند كه خدایا، فرزندانمان به گونه‌اى باشند كه مایه روشنى چشم ما گردند و هیچ نگرانى در مورد آنها نداشته باشیم و همین كه نگاهمان به آنها مى‌افتد دلمان شاد و خرسند شود.

ماهیت و حكمت علاقه به همسر و فرزند

بحث دیگرى كه در این زمینه مى‌توان مطرح كرد این است كه اصولا علاقه به زن و فرزند چه علاقه‌اى است و چه ماهیت و چه آثارى دارد؟
در پاسخ این پرسش باید بگوییم این علاقه از سنخ گرایش‌هاى فطرى و غریزى انسان است كه دست خلقت در نهاد آدمى قرار داده و انسان به طور طبیعى و غریزى به همسر و فرزند میل و گرایش دارد. البته مانند تمامى امیال و گرایش‌هاى فطرى و غریزى، خداى متعال این میل را به گزاف و بیهوده در نهاد انسان قرار نداده و حكمت یا حكمت‌هایى در وراى آن وجود دارد. از جمله مهم‌ترین حكمت‌هایى كه براى علاقه به همسر و فرزند، و
﴿ صفحه 345 ﴾
بهویژه همسر، مى‌توان برشمرد این است كه این میل مایه بقاى نسل انسان مى‌شود. اگر چنین میلى نبود انسان‌ها حاضر نمى‌شدند سختى زندگى خانوادگى و مشكلات آن را تحمل كنند و بپذیرند. این میل طبیعى و كشش غریزى و لذت جنسى حاصل از آن باعث مى‌شود كه انسان به سختى‌ها و مشكلات زندگى خانوادگى تن در دهد و در نتیجه نسل بشر باقى بماند و ادامه پیدا كند. همه من و شما محصول این حكمت الهى هستیم و اگر خداوند در پدران و مادرانمان چنین میلى قرار نداده بود ما به وجود نمى‌آمدیم. ناگفته پیدا است كه بقاى نسل بشر تا چه حد اهمیت دارد، و اگر وجود گرایش به همسر و فرزند در انسان حكمتى جز این نمى‌داشت، كافى بود كه ایجاب نماید خداوند آن را در پى‌ریزى طبیعت و سرشت آدمى لحاظ نماید.
اما صِرف وجود گرایش آنى و لحظه‌اى و گذراى زن و مرد به یكدیگر، غرض «بقاى نسل» را تضمین نمى‌كند، بلكه باید این گرایش به گونه‌اى باشد كه گرایش یك زن و مرد خاص به یكدیگر عمیق و وثیق و بادوام باشد. این امر باعث مى‌شود زن و مرد تشكیل خانواده داده و مدت‌ها در كنار یكدیگر بمانند و به زاد و ولد و پرورش و تربیت فرزندان ـ كه همان بقاى نسل بشر است ـ همت گمارند. در واقع پایه و اساس زندگى اجتماعى انسان، كه آن نیز به نوبه خود آثار مثبت بى‌شمار و فواید فراوانى عاید بشر مى‌كند، با تشكیل و ایجاد خانواده است كه گذاشته مى‌شود. از این رو خداى متعال براى حفظ ارتباط بین زن و مرد، الفت و محبتى خاص بین آنها و همچنین بین پدر و مادر و فرزندان به وجود مى‌آورد:
وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَجَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَة؛(356) و از نشانه‌هاى او این‌كه، از [نوع]خودتان همسرى براى شما آفرید تا به آنها آرام گیرید، و میانتان دوستى و رحمت قرار داد.
این مودت و رحمت غیر از آن كشش غریزى است كه در ابتدا وجود دارد. این علاقه و انس و الفت خاص پس از آن‌كه پیمان همسرى و زناشویى بین زن و مرد بسته شد در میان
﴿ صفحه 346 ﴾
آنها به وجود مى‌آید. به عبارت دیگر، در ابتدا محبتى نیست و فقط میل و گرایشى است به جنس مخالف، و از همین رو اصطلاحاً «متعلَّق» و مورد مشخصى هم ندارد. محبت همیشه به امرى خاص تعلق مى‌گیرد و نیاز به متعلَّق دارد. از این رو قبل از انتخاب یك فرد خاص به عنوان همسر قانونى، تنها میل به جنس مخالف در انسان هست، اما پس از انتخاب یك نفر به عنوان همسر قانونى، مودت و رحمت مذكور در آیه، كه همان «محبت خاص» بین زن و شوهر است، میان آنها پدید مى‌آید.
نظیر همین الفت و محبت، بین پدر و مادر و فرزندان نیز وجود دارد و همان‌گونه كه اشاره كردیم، این انس و الفتْ پایه تشكیل خانواده و پایدارى و بقاى آن مى‌شود، از جمع خانواده‌ها نیز جامعه و زندگى اجتماعى پدیدار مى‌گردد.

خانواده در دنیاى متمدن امروز

با این همه، متأسفانه در جهان امروز «خانواده» وضع خوبى ندارد و در مورد آن و نقشش در زندگى اجتماعى، مسائل مهمى در دنیا مطرح است. امروزه زندگى صنعتى و ماشینى موجب تضعیف و سست شدن بنیان خانواده و ارتباطات خانوادگى شده و بشر از این ناحیه آسیب‌هاى جدى و فراوانى متحمل گردیده است. همه ما مطالب مختلفى را در این زمینه در رسانه‌ها و روزنامه‌ها و مجلات شنیده و خوانده‌ایم و كم و بیش از این آسیب‌ها و بلایایى كه زندگى ماشینى بر سر خانواده آورده مطّلعیم. بشر این عصر قدر این نعمت و رحمت گران‌بهاى الهى را نمى‌شناسد و براى رسیدن به لذت‌هاى زودگذرى كه از راه‌هاى دیگرى برایش پیدا مى‌شود و در تعارض با مسائل مربوط به زندگى خانوادگى است، به خانواده پشت‌پا زده و بنیان آن را بسیار سست نموده است. امروزه بسیارى از زن و شوهرها براى كسب درآمد دور از یكدیگر در محیط بیرون از خانه به كار و فعالیت مى‌پردازند پیدا است كه در چنین اوضاع و شرایطى روابط خانوادگى و انس و الفت همسرى به تدریج تضعیف و گسسته مى‌شود و عملا دیگر خانواده‌اى وجود نخواهد داشت.
متأسفانه كار خانواده و سستى و ویرانى آن به جایى رسیده كه در زمان ما در بسیارى از كشورها دو نفر هم‌جنس با هم ازدواج مى‌كنند! این افراد براى بچه‌دار شدن نیز كودكى
﴿ صفحه 347 ﴾
را از پرورشگاه‌ها و مكان‌هاى دیگر پیدا مى‌كنند و در مراكز ثبت اسناد رسمى به ثبت مى‌رسانند كه او فرزند آنها است و از آنان ارث مى‌برد! دولت‌هاى این كشورها، به‌خصوص كشورهایى كه رشد جمعیتشان منفى است، نیز به این خانواده كه اكنون به اصطلاح بچه‌دار شده كمك مالى مى‌كنند تا از فرزندشان نگهدارى نمایند! این وضع خانواده در قرن بیست و یكم و عصر به اصطلاح، اوج شكوفایى تمدن بشرى است! همه اینها بر اثر ناسپاسى آن نعمت الهى است كه خداوند به طور فطرى و طبیعى در بشر قرار داده و تحت تأثیر آن، زن و مرد با یكدیگر رابطه برقرار مى‌كنند و در نتیجه ازدواج آنها فرزندانى به وجود مى‌آید.