رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

درس هجدهم: اهتمام عبادالرحمان به خانواده

﴿ صفحه 336 ﴾
﴿ صفحه 337 ﴾
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماما؛(340) و [عبادالرحمان] كسانى اند كه مى گویند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.

توجه به صلاح و سعادت خانواده

بحث ما در بررسى اوصافى بود كه در سوره فرقان براى عبادالرحمان بیان شده است. در ادامه ذكر این اوصاف، در این آیه به دو وصف دیگر اشاره شده است: یكى اهتمام عبادالرحمان به خانواده، و دیگرى اهتمام آنان به صلاح و پیشرفت جامعه. ما در این جلسه تا حدى كه فرصت اجازه دهد درباره وصف اول مطالبى را طرح مى‌كنیم و بحث از وصف دوم به جلسه بعد كه جلسه پایانى این سلسله مباحث خواهد بود موكول خواهد شد.
وصف اول كه اهتمام به خانواده است به این صورت مورد اشاره قرار گرفته كه، یكى از خواسته‌ها و تقاضاهاى عبادالرحمان از خداى متعال این است كه:
هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن؛ به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد.
به طور كلى اهتمام به خانواده و توجه به صلاح همسران و فرزندان و آرزوى داشتن
﴿ صفحه 338 ﴾
همسر و فرزندانى صالح، روش و منش همه انبیا و صالحان، و به تعبیر سوره فرقان، عبادالرحمان است. براى نمونه، برحسب آنچه كه قرآن كریم نقل مى‌كند، این ویژگى در زندگى حضرت ابراهیم ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ كاملا مشهود است. یكى از فرازهاى برجسته زندگى این پیامبر بزرگ الهى كه تا روز قیامت آثارى مهم و جاودان خواهد داشت، به یقین بناى خانه كعبه است كه به كمك فرزند برومندش حضرت اسماعیل(علیه السلام) به انجام رساند. قرآن مى‌فرماید آن زمان كه این پدر و فرزند مشغول ساختن خانه كعبه بودند یكى از دعاهایشان به درگاه خداوند این بود:
رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَك؛(341) پروردگارا، ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده، و از نسل ما امتى كه تسلیم فرمانت باشند [پدید آور].
حضرت ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) توجه داشتند كه در حال انجام خدمتى شایسته و كارى بزرگ هستند كه خداى متعال بسیار نسبت به آن رضایت دارد و از این رو قاعدتاً در این حال به درخواست‌هاى آنان توجه و دعایشان را مستجاب مى‌كند. به همین سبب این دو پیامبر بزرگوار در حال ساختن كعبه، از خداوند درخواست‌هایى كرده‌اند كه از جمله آنها یكى این است كه، خدایا ما دو نفر را مسلم قرار ده: رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَك. حضرت ابراهیم(علیه السلام)علاقه خاصى به تعبیر «اسلام» و «مسلم» داشته و آن را در موارد متعددى به كار برده است. براى نمونه، از جمله آنها مى‌توان به تعبیر «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لله»(342) اشاره كرد. از این رو خداوند در قرآن مى‌فرماید عنوان «اسلام» و «مسلمان» را حضرت ابراهیم براى شما انتخاب كرده است:
هُوَ سَمّاكُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْل؛(343) او (ابراهیم) بود كه از پیش شما را مسلمان نامید.
در هر صورت، حضرت ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) فقط به این بسنده نمى‌كنند كه خداوند خودِ آنها را «مسلم» قرار دهد، بلكه فوراً دعایى دیگر را نیز ضمیمه این دعا مى‌كنند و همین خواسته را براى فرزندان و نسل خود نیز از خداوند مسألت مى‌دارند: وَمِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَك.
﴿ صفحه 339 ﴾
البته حضرت ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) در ادامه دعاى دیگرى نیز براى نسل خود مطرح كردند و از خداى متعال خواستند كه از میان فرزندانشان پیامبرى را مبعوث فرماید:
رَبَّنا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِكَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَیُزَكِّیهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِیزُ(344) الْحَكِیم؛ پروردگارا، در میان آنان فرستاده اى از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد و پاكیزه شان كند؛ زیرا كه تو خود، شكست ناپذیر حكیمى.
تحقق و استجابت این دعا در واقع در زمانى بود كه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به رسالت مبعوث شد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) خود در این زمینه مى‌فرماید:
اَنَا دَعْوَةُ اِبْراهیم؛(345) من دعاى ابراهیم هستم.
به‌جز این دو دعا، قرآن كریم دعاى دیگرى را نیز از حضرت ابراهیم(علیه السلام) درباره فرزندان و نسل خود نقل مى‌كند. آن زمان كه خداوند پس از موفقیت ابراهیم در همه امتحان‌ها مقام منیع امامت را به آن حضرت عطا فرمود، ابراهیم(علیه السلام) باز هم در اندیشه فرزندان و نسل خویش بود و این مقام را براى آنان نیز از خداى متعال درخواست كرد:
وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ؛(346) و چون خداوند ابراهیم را با كلماتى بیازمود و وى به خوبى از عهده همه آنها برآمد، [خداوند]به او فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم] عرض كرد: «از دودمانم [نیز امامانى قرار ده].» خداوند فرمود: پیمان من به ستم‌كاران نمى‌رسد.
خداى متعال مقام نبوت و رسالت را به حضرت ابراهیم عطا فرمود و پس از آن وى را به مقام «خلّت» مفتخر ساخت:
وَاتَّخَذَ اللهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلا؛(347) و خداوند ابراهیم را دوست [خود]گرفت.
﴿ صفحه 340 ﴾
آخرین مقامى هم كه به حضرت ابراهیم(علیه السلام) عنایت شد مقام امامت بود. براى رسیدن به مقام امامت شرایطى لازم بود و حضرت ابراهیم(علیه السلام) مى‌بایست با امتحاناتى روبه‌رو شود و با موفقیت آنها را پشت سر بگذارد تا مقام امامت به وى اعطا شود. از این رو قرآن مى‌فرماید خداوند ابتلائات و امتحان‌هایى براى حضرت ابراهیم(علیه السلام) پیش آورد: وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّه. حضرت ابراهیم(علیه السلام) نیز موفق شد از تمامى این ابتلائات سربلند بیرون آید: فَأَتَمَّهُن. پاداش این موفقیت نیز آن بود كه مقام امامت به وى اعطا شد و خداوند به او فرمود: إِنِّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماما. طبیعتاً حضرت ابراهیم(علیه السلام) از این امر بسیار شادمان شد و از این‌كه مى‌دید خداوند او را شایسته مقام رفیع امامت یافته بسیار خرسند و مسرور بود. امّا خرسندى و خوشحالى ناشى از نیل به مقام امامت موجب نشد كه حضرت ابراهیم(علیه السلام) از دعا براى ذریه و فرزندان خویش غفلت نماید. از این رو بلافاصله پس از آن‌كه خداى متعال این مقام را به او عطا فرمود، از خداوند درخواست كرد كه این مقام به فرزندانش و كسانى كه در آینده از نسل او پدید مى‌آیند نیز اعطا گردد: قال وَمِنْ ذُرِّیَّتِی. البته این دعاى حضرت ابراهیم(علیه السلام) به صورت مطلق مورد اجابت و موافقت واقع نشد و خداوند در پاسخ حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرمود، این مقامى نیست كه هركس شایستگى احراز آن را داشته باشد: قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِین.
به هر حال، این امر شیوه پسندیده‌اى است كه انسان به فكر فرزندان خویش هم باشد و از خداوند براى آنها خیر و خوبى و صلاح و عافیت مسألت نماید. از این رو مى‌بینیم حضرت ابراهیم(علیه السلام) به عنوان یكى از شایسته‌ترین بندگان و پیامبران الهى همین روش را داشته است. آیه مورد بحث ما در سوره فرقان نیز ناظر بر این است كه به طور كلى این خصلت، روش و منش همه بندگان صالح خداوند و عبادالرحمان است كه به فكر خانواده و همسر و فرزندان خود و نگران خیر و صلاح و سعادت آنها هستند:
یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن؛(348) مى گویند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد.
﴿ صفحه 341 ﴾

قرّة العین در قرآن

تعبیر «قُرَّةَ أَعْیُن» كه در این آیه آمده تقریباً معادل همان مفهومى است كه ما در فارسى به كار مى‌بریم و، براى مثال، مى‌گوییم: فلان چیز مایه «روشنى چشم» ما شد. تعبیراتى كه در زبان عربى وجود دارد معمولا با آنچه كه ما در فارسى به كار مى‌بریم تفاوت‌هایى دارد و برخى ریزه‌كارى‌هایى در معناى عربى آن لحاظ شده كه در معادل فارسى آن وجود ندارد؛ اما در این‌جا دو واژه «قُرَّةُ العَیْن» در عربى و «چشم روشنى» در فارسى تقریباً هم معنا هستند و تفاوت قابل ذكرى ندارند. ما در فارسى اصطلاح «چشم روشنى» را در جایى به كار مى‌بریم كه نهایت رضایت و سرور و شادى را در مورد چیزى یا كارى داشته باشیم. «فرزند نور چشمى» هم كه گفته مى‌شود از همین باب است. استعمال این واژه در مورد چیزى نشان‌دهنده آن است كه ما به آن چیز علاقه‌اى وافر و خاص داریم و همین كه چشممان به آن مى‌افتد دلمان شاد و روشن مى‌شود و، به اصطلاح، چشمانمان برق مى‌زند. «قُرَّةُ العَیْن» هم در عربى ظاهراً همین معنا را دارد و گرچه برخى افراد دقت‌هایى كرده و خواسته‌اند با توجه به ریشه لغوى آن بگویند معناى «سردى» و «خنكى» در آن لحاظ شده، اما این مطالب چندان موجّه به نظر نمى‌رسد.
در هر حال، این واژه سه بار در قرآن به كار رفته كه یكى از آنها در همین آیه 74 سوره فرقان است. مورد دوم در سوره سجده است؛ آن‌جا كه در وصف كسانى كه حقیقتاً به آیات الهى ایمان آورده‌اند، مى‌فرماید:
إِنَّما یُؤْمِنُ بِآیاتِنا الَّذِینَ إِذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لا یَسْتَكْبِرُونَ * تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ * فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُن جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ؛(349) تنها كسانى به آیات ما ایمان مى‌آورند كه هرگاه آن [آیات] را به ایشان یادآورى كنند، سجده كنان به روى درمى افتند، و به ستایش پروردگارشان تسبیح مى گویند و تكبر نمىورزند. پهلوهایشان از خوابگاه ها جدا مى گردد [و]
﴿ صفحه 342 ﴾
پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‌خوانند و از آنچه روزى‌شان كرده‌ایم انفاق مى‌كنند. هیچ كس نمى‌داند چه چیز از آنچه روشنى‌بخش دیدگان است به [پاداش]آنچه انجام مى‌دادند براى آنان پنهان شده است.
در این آیات گروهى از بندگان صالح خداوند با سه ویژگى معرفى شده‌اند: ویژگى اول این است كه وقتى آیات قرآن را بشنوند یا خود متذكر آنها گردند، به حال سجده بر زمین مى‌افتند. وصف دیگرشان این است كه پهلو از بستر تهى مى‌كنند و شب‌هنگام از بستر گرم برمى‌خیزند و مشغول نماز و راز و نیاز با خدا مى‌شوند. ویژگى سوم آنان نیز این است كه از اموالى كه خداوند به آنها داده انفاق مى‌كنند. آن‌گاه مى‌فرماید: كسانى كه این سه ویژگى را دارند هیچ كس نمى‌داند كه خداوند به پاداش اعمالشان چه نعمت‌ها و چشم روشنى‌هایى براى آنان مهیا كرده است: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُن جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُون.
برخى نعمت‌هایى كه در بهشت براى نیكوكاران و بندگان شایسته خداوند مهیا گردیده در قرآن ذكر شده، و طبعاً مطالبى هستند كه اكنون ما از آنها باخبریم و تاحدودى مى‌دانیم چه هستند؛ اما این آیه مى‌فرماید كسى نمى‌داند خداوند براى این گروه از بندگان چه تحفه‌ها و چشم روشنى‌هایى مهیا كرده است. از این رو نعمت‌هاى فراهم شده براى اینان نمى‌تواند همان نعمت‌هایى باشد كه در بسیارى از آیات قرآن به آن اشاره شده است. از باب نمونه، قرآن كریم به وجود این نعمت‌ها در بهشت براى بهشتیان اشاره كرده است:
لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَْنْهار؛(350) براى ایشان باغ‌هایى است كه از زیر [درختان]آن نهرها روان است.
وَزَوَّجْناهُمْ بِحُور عِین؛(351) و آنها را با حوریان درشت‌چشم همسر گردانیم.
وَفَواكِهَ مِمّا یَشْتَهُون؛(352) و هر میوه‌اى كه میل داشته باشند.
وَلَحْمِ طَیْر مِمّا یَشْتَهُون؛(353) و گوشت پرنده از هر نوع كه مایل باشند.
﴿ صفحه 343 ﴾
این قبیل نعمت‌ها كه قرآن آنها را ذكر مى‌كند چیزهایى هستند كه ما كم و بیش از آنها سر در مى‌آوریم و براى ما قابل فهم هستند. البته میوه و گوشت و باغ‌ها و همسران و سایر نعمت‌هاى بهشتى با نوع دنیایى آنها بسیار متفاوت است و با یكدیگر قابل مقایسه نیستند، ولى هرچه باشد بالاخره ما مى‌توانیم دورنمایى هرچند مبهم از آنها در ذهنمان تصور كنیم. اما آیه سوره سجده مى‌فرماید، كسانى كه سه وصف مذكور را داشته باشند هیچ كس نمى‌داند كه خداى متعال چه نعمت‌ها و روشنى‌هاى چشمى براى آنها مهیا كرده است. این مفاد شبیه مفاد آن روایتى است كه مى‌فرماید:
اَعْدَدْتُ لِعِبادی ما لا عَیْنٌ رَأَتْ وَلا اُذُنٌ سَمِعَتْ وَلا خَطَرَ عَلى قَلْبِ بَشَر؛(354) براى بندگانم چیزهایى مهیا كرده ام كه نه چشمى دیده، و نه گوشى شنیده، و نه به قلب هیچ بشرى خطور كرده است!
از این رو این «قُرَّةَ اَعْیُن» از نعمت‌هاى دیگر بسیار برتر و بالاتر است. سایر نعمت‌ها را آدمى كم و بیش مى‌فهمد و اجمالا مى‌تواند تصور كند كه چیست؛ اما این روشنى چشمى كه خداوند براى این بندگان خاص خود قرار داده، چیزى است كه هیچ كس حتى تصورش را هم نمى‌تواند بكند! وَلا خَطَرَ عَلى قَلْبِ بَشَر.
سومین موردى كه در قرآن براى واژه «قُرَّةُ الْعَیْن» به كار رفته در داستان حضرت موسى(علیه السلام) است. هنگامى كه موسى متولد شد، مادرش به الهام الهى او را از ترس كشته شدن در صندوقچه‌اى قرار داد و به درون نهرى از رود نیل انداخت. اتفاقاً آن نهر از كاخ فرعون عبور مى‌كرد و مأموران فرعون وقتى صندوقچه را دیدند آن را از آب گرفتند. هنگامى كه در صندوقچه را باز كردند، دیدند نوزاد پسرى درون آن است. فرعون بر اساس خوابى كه دیده بود و پیش‌گویى‌هاى كاهنان مى‌دانست كه فردى از بنى‌اسرائیل به دنیا خواهد آمد كه بساط حكومت و فرمانروایى او را در هم خواهد پیچید. از همین رو مدت‌ها بود كه به دستور او فرزندان پسر بنى‌اسرائیل را به محض تولد مى‌كشتند و از بین مى‌بردند. از این رو وقتى فرعون دید پسرى درون صندوقچه است، ترسید كه نكند از
﴿ صفحه 344 ﴾
فرزندان بنى‌اسرائیل باشد. از سوى دیگر همسر فرعون نازا بود و نمى‌توانست صاحب فرزند شود. به همین دلیل به محض این‌كه چشمش به این پسر افتاد محبت او به سختى در دلش جاى گرفت و به فرعون گفت خوب است این كودك را نزد خود نگاه داریم و به عنوان فرزند خود او را بزرگ كنیم تا نور چشم من و تو گردد:
وَقالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّةُ عَیْن لِی وَلَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدا؛(355) و همسر فرعون گفت: [این كودك]نور چشم من و تو خواهد بود. او را نكشید، شاید براى ما سودمند باشد یا او را به فرزندى بگیریم.
در هر صورت، همچنان كه اشاره كردیم، یكى از موارد استعمال «قُرَّةُ الْعَیْن» در همین آیه مورد بحث ما از سوره فرقان است كه مى‌فرماید عبادالرحمان از خداوند درخواست مى‌كنند كه خدایا، كارى كن كه چشمان ما از همسرانمان روشن شود و همسرانى نصیب ما كن كه مایه روشنى چشم ما باشد؛ یعنى همسرانى باشند كه بالاترین خواسته‌هاى ما در مورد آنها تأمین شود. همچنین آنان دعا مى‌كنند كه خدایا، فرزندانمان به گونه‌اى باشند كه مایه روشنى چشم ما گردند و هیچ نگرانى در مورد آنها نداشته باشیم و همین كه نگاهمان به آنها مى‌افتد دلمان شاد و خرسند شود.