رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

رشته‌اى بر گردنم افكنده دوست

اما چگونه مى‌شود كه اختیار دل آدمى به دست شیطان مى‌افتد؟ پاسخ این است كه این اتفاق در اثر تبعیت مكرر از «هواى نفس» رخ مى‌دهد. هواى نفس ابزارى است براى تسلط شیطان، و آدمى اگر مرتباً به دنبال هواى نفس خود رفت، این كار موجب مى‌شود دلش در اختیار جناب شیطان قرار بگیرد و بشود مصداق آن شعر كه مى‌گوید:
رشته‌اى بر گردنم افكنده دوست *** مى‌كشد آن‌جا كه خاطرخواه اوست
این‌جا است كه انسان نماز هم كه مى‌خواند به جاى توجه به خدا سر از جایى دیگر درمى‌آورد، در حالى كه خود هیچ قصد و اراده‌اى هم براى آن جاى دیگر ندارد، اما دل بى‌اختیار مى‌رود و منتظر و معطل عزم و اراده او نمى‌ماند.
﴿ صفحه 330 ﴾
ما باید تلاش كنیم و این وضعیت را تغییر دهیم. باید كم‌كم به اختیاردارى و سلطه شیطان در قلمرو دلمان پایان دهیم و به تدریج به فضاهایى وارد شویم كه با آیات الهى كور و كر برخورد نكنیم و به هنگام شنیدن آنها روى دلمان از امور دیگر برگردد و متوجه خدا شود. باید توجه كنیم هنگامى كه آیات الهى تلاوت مى‌شود در واقع این خدا است كه با ما سخن مى‌گوید، و از این رو بى‌توجهى به آیات الهى و غفلت از آنها به مثابه این است كه وقتى خدا با ما صحبت مى‌كند ما روى خود را به سویى دیگر بگردانیم! خود ما اگر در حال صحبت با دوستمان باشیم و او به جاى توجه به ما مرتباً به این طرف و آن طرف نگاه كند چه قضاوتى درباره او مى‌كنیم؟
همه ما كم و بیش به این آفت مبتلاییم و همچنان كه اشاره كردیم، براى رهایى از آن باید از قبل برنامه‌ریزى كنیم تا بتوانیم در موقع لزوم، توجه دل را به همان سو كه مایلیم معطوف بداریم. امثال بنده دلمان یله و رها است و از اختیار و كنترل خودمان بیرون است. سر رشته دلِ بسیارى از ما در دست شیطان است و آن‌جا كه مى‌پنداریم این خود هستیم كه به اراده و اختیار خویش عمل مى‌كنیم، در واقع خود را فریب مى‌دهیم و در حقیقت این شیطان است كه بر ما تسلط دارد و ما از او فرمان مى‌بریم. این همه در حالى است كه ما از ازل با خداى خویش پیمان بسته و متعهد شده‌ایم كه از شیطان دورى گزینیم و طوق بندگى و فرمان‌بردارى او را برگردن ننهیم:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِین؛(331) اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نكردم كه شیطان را مپرستید، كه او دشمن آشكار شما است.
اگر بخواهیم از اطاعت و فرمان‌بردارى شیطان دور شویم، باید سعى كنیم اختیار دلمان را خود به دست بگیریم. این كار با تمرین و ممارست و تلاش مستمر و مداوم، ممكن و شدنى است. باید علاقه خود را به چیزهایى كه خداى متعال نمى‌پسندد به تدریج كم و كمتر نموده و اگر ممكن باشد به صفر برسانیم. البته ما نوعاً نمى‌توانیم مانند اولیاى خدا شویم كه به طور كلى دل را از هرچه غیر خدا و آن محبوب واقعى است تهى سازیم، اما دست‌كم مى‌توانیم تعلقاتمان را به دنیا كم كنیم و كمتر به دنبال هواى نفس و آنچه «دل»
﴿ صفحه 331 ﴾
مى‌خواهد برویم. به جاى دل، باید به تدریج هرچه بیشتر به این سمت حركت كنیم كه در هر كارى ببینیم آیا مطلوب و مورد رضایت خداوند هست یا نیست. اگر تقوا را، كه همان رعایت امر و نهى الهى است پیشه خود سازیم، كم‌كم اختیار دل در دست خودمان قرار مى‌گیرد و خود مالك دل خویش مى‌شویم. آن‌گاه مى‌توانیم به هرچه خود مى‌خواهیم فكر كنیم و توجه نماییم، نه آن‌كه دلْ ما را به هرجا كه خود مى‌خواهد بكشاند. وقتى خودْ مالك و صاحب اختیار دل خویش گشتیم، آن‌گاه مى‌توانیم به هنگام مطالعه تمركز پیدا كنیم و در حال نماز حضور قلب داشته باشیم و روى دلمان را تنها متوجه خدا سازیم. قرآن كریم در تعبیرى مى‌فرماید:
إِنَّ فِی ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِید؛(332) همانا در این براى هر صاحب دل و حق نپوشى كه خود به گواهى ایستد عبرتى است.
از این آیه معلوم مى‌شود كه برخى انسان‌ها قلب ندارند! و گرچه این عضو صنوبرى درون سینه‌شان هست اما از آن قلبى كه باید واقعیات را درك كند و حقایق را ببیند محروم هستند. به تعبیر آن آیه كه پیش از این آوردیم: لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها؛ یعنى قلب صنوبرى دارند، اما چیزى كه محبت خدا در آن باشد و محبت اولیاى خدا و خوف و خشیت الهى در آن ظهور پیدا كند، از داشتن آن محرومند. به همین سبب این افراد از بیانات قرآن نیز استفاده نمى‌كنند و دستشان از نور و حقیقت آن كوتاه است. كسى كه قلب و گوش ندارد چگونه مى‌تواند از قرآن بهره‌اى ببرد یا راهى به حقیقت و سعادت پیدا كند؟! آیات الهى كه بر در و دیوار تمامى وجودْ نقش بسته است براى كسى مایه تذكر است كه از قلب و گوش برخوردار باشد: إِنَّ فِی ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْع. در روز قیامت نیز جهنمیان دقیقاً به همین نكته اشاره مى‌كنند و در بیان آنچه موجب جهنمى شدن آنان شده است این‌چنین مى‌گویند:
لَوْ كُنّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنّا فِی أَصْحابِ السَّعِیر؛(333) اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل مى كردیم، در میان دوزخیان نبودیم.
﴿ صفحه 332 ﴾
مى‌گویند اشكال ما كه جهنمى شدیم این بود كه دریچه گوش و ذهنمان را بر روى حقایق بستیم و عقلمان را به كار نگرفتیم. آرى، انسانى كه عقل و اندیشه خود را به كار نگیرد و تعقل و تفكر نداشته باشد سرانجامى جز دوزخ نخواهد داشت. از این رو بى‌جهت نیست كه قرآن كریم در آیات فراوان و با بیان‌هاى مختلف انسان‌ها را به تفكر و تعقل دعوت مى‌كند:
وَتِلْكَ الأَْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُون؛(334) و این مَثَل ها را براى مردم مى زنیم، باشد كه آنان بیندیشند.
إِنَّ فِی ذلِكَ لآَیات لِقَوْم یَتَفَكَّرون؛(335) قطعاً در این [امور] براى مردمى كه تفكر مى كنند نشانه هایى وجود دارد.
وَأَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُون؛(336) و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى، و امید كه آنان بیندیشند.
كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللهُ لَكُمْ آیاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون؛(337) بدین گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى كند، باشد كه بیندیشید.
وَلَهُ اخْتِلافُ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ أَفَلا تَعْقِلُون؛(338) و اختلاف (آمد و شد) شب و روز از او است، آیا پس نمى اندیشید؟
در هر صورت، ما باید به حكومت دل و هواى نفس بر خود پایان دهیم و به جاى آن، عقل را حاكم مملكت وجود خویش سازیم. باید تصمیم بگیریم این وضع را كه ما در دست دل و از آنِ دل باشیم تغییر دهیم وكارى كنیم كه دل از آنِ ما و در دست ما باشد. ما باید اطاعت از دل و فرمان‌بردارى از هواى نفس را كنار بگذاریم و خود را از شرّ این دیو بدسیرت كه عقل ما را زایل و ما را كور و كر مى‌سازد رهایى بخشیم:
﴿ صفحه 333 ﴾
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلى عِلْم وَخَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أَفَلا تَذَكَّرُون؛(339) پس آیا دیدى آن كس را كه هواى نفس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مُهر زده و بر دیده اش پرده افكنده است؟ آیا پس از خدا چه كسى او را هدایت خواهد كرد؟ آیا پند نمى گیرید؟!
كسى كه پیرو هواى نفس خویش گشته، در كارهایش دیگر به فكر تكلیف الهى و شرعى و این‌كه آیا خداوند این را مى‌پسندد یا نه و مسائلى مانند آن نیست. دل او ابزارى شده براى تسلط شیطان بر وى، و هنگامى كه شیطان بر انسان مسلط شد، آدمى به جاى عبادت خداوند، شیطان را عبادت خواهد كرد. كسى هم كه به جاى خداوند، به عبادت شیطان روى بیاورد تكلیفش معلوم و عاقبتش مشخص است. اگر مى‌خواهیم این‌گونه نشود، باید تصمیم بگیریم خواسته‌هاى دل را محدود كنیم و آنها را تحت ضابطه و قید و بند درآوریم. بى‌بندوبارى و لجام‌گسیختگى انسان را به جایى نمى‌رساند و جز سقوط و انحطاط چیزى بر او نمى‌افزاید. نباید دل را آزاد بگذاریم و هرچه خواست تسلیم شویم و انجام دهیم. باید تمرین كنیم كه دل را در مسیرى خاص هدایت نماییم و به حركت درآوریم، نه آن‌كه دل آزادانه به هرطرف كه خواست جولان دهد و تك‌تازى نماید.
باید به تدریج از تشتت و پراكندگى فكر و ذهن بكاهیم و آن را در جهتى خاص و آنچه موجب رضایت خداى متعال است متمركز نماییم. این امور شدنى است، اما البته تمرین و پشت‌كار مى‌طلبد و مفت و مجانى به كسى داده نمى‌شود. این‌كه انسان مالك دل خویش گردد گوهرى است نفیس كه به این آسانى‌ها به چنگ كسى درنمى‌آید، اما در عین حال با تلاش و همت و كوشش مى‌توان آن را صید كرد و به كف آورد. ما باید براى رفتار خود چارچوب تعیین كنیم، و اولین گام در این مسیر آن است كه واجبات و محرمات را به درستى رعایت نماییم. آن‌گاه پس از آن‌كه تلاش كردیم از این چارچوب خارج نشویم، كم‌كم این امر به حالات ذهنى و توجهات قلبى ما نیز سرایت مى‌كند و آنها نیز به تدریج از تسلط شیطان خارج شده و در اختیار خداوند قرار مى‌گیرد. استمرار این
﴿ صفحه 334 ﴾
وضع، پرده‌ها را از روى قلب و چشم و گوش انسان كنار مى‌زند و او را مصداق این آیه مى‌گرداند كه: وَالَّذِینَ إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَعُمْیانا.
اگر این روند را دنبال كنیم و بر آن مداومت بورزیم، مى‌توانیم به مرحله‌اى برسیم كه دیگر به هنگام برخورد با آیات الهى كور و كر نباشیم و كلام خداوند را با گوش دل و جان بشنویم و نور و معنویت قرآن را ببینیم و از حقایق آن استفاده كنیم.
﴿ صفحه 335 ﴾

درس هجدهم: اهتمام عبادالرحمان به خانواده

﴿ صفحه 336 ﴾
﴿ صفحه 337 ﴾
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماما؛(340) و [عبادالرحمان] كسانى اند كه مى گویند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.

توجه به صلاح و سعادت خانواده

بحث ما در بررسى اوصافى بود كه در سوره فرقان براى عبادالرحمان بیان شده است. در ادامه ذكر این اوصاف، در این آیه به دو وصف دیگر اشاره شده است: یكى اهتمام عبادالرحمان به خانواده، و دیگرى اهتمام آنان به صلاح و پیشرفت جامعه. ما در این جلسه تا حدى كه فرصت اجازه دهد درباره وصف اول مطالبى را طرح مى‌كنیم و بحث از وصف دوم به جلسه بعد كه جلسه پایانى این سلسله مباحث خواهد بود موكول خواهد شد.
وصف اول كه اهتمام به خانواده است به این صورت مورد اشاره قرار گرفته كه، یكى از خواسته‌ها و تقاضاهاى عبادالرحمان از خداى متعال این است كه:
هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن؛ به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد.
به طور كلى اهتمام به خانواده و توجه به صلاح همسران و فرزندان و آرزوى داشتن
﴿ صفحه 338 ﴾
همسر و فرزندانى صالح، روش و منش همه انبیا و صالحان، و به تعبیر سوره فرقان، عبادالرحمان است. براى نمونه، برحسب آنچه كه قرآن كریم نقل مى‌كند، این ویژگى در زندگى حضرت ابراهیم ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ كاملا مشهود است. یكى از فرازهاى برجسته زندگى این پیامبر بزرگ الهى كه تا روز قیامت آثارى مهم و جاودان خواهد داشت، به یقین بناى خانه كعبه است كه به كمك فرزند برومندش حضرت اسماعیل(علیه السلام) به انجام رساند. قرآن مى‌فرماید آن زمان كه این پدر و فرزند مشغول ساختن خانه كعبه بودند یكى از دعاهایشان به درگاه خداوند این بود:
رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَك؛(341) پروردگارا، ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده، و از نسل ما امتى كه تسلیم فرمانت باشند [پدید آور].
حضرت ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) توجه داشتند كه در حال انجام خدمتى شایسته و كارى بزرگ هستند كه خداى متعال بسیار نسبت به آن رضایت دارد و از این رو قاعدتاً در این حال به درخواست‌هاى آنان توجه و دعایشان را مستجاب مى‌كند. به همین سبب این دو پیامبر بزرگوار در حال ساختن كعبه، از خداوند درخواست‌هایى كرده‌اند كه از جمله آنها یكى این است كه، خدایا ما دو نفر را مسلم قرار ده: رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَك. حضرت ابراهیم(علیه السلام)علاقه خاصى به تعبیر «اسلام» و «مسلم» داشته و آن را در موارد متعددى به كار برده است. براى نمونه، از جمله آنها مى‌توان به تعبیر «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لله»(342) اشاره كرد. از این رو خداوند در قرآن مى‌فرماید عنوان «اسلام» و «مسلمان» را حضرت ابراهیم براى شما انتخاب كرده است:
هُوَ سَمّاكُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْل؛(343) او (ابراهیم) بود كه از پیش شما را مسلمان نامید.
در هر صورت، حضرت ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) فقط به این بسنده نمى‌كنند كه خداوند خودِ آنها را «مسلم» قرار دهد، بلكه فوراً دعایى دیگر را نیز ضمیمه این دعا مى‌كنند و همین خواسته را براى فرزندان و نسل خود نیز از خداوند مسألت مى‌دارند: وَمِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَك.
﴿ صفحه 339 ﴾
البته حضرت ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) در ادامه دعاى دیگرى نیز براى نسل خود مطرح كردند و از خداى متعال خواستند كه از میان فرزندانشان پیامبرى را مبعوث فرماید:
رَبَّنا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِكَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَیُزَكِّیهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِیزُ(344) الْحَكِیم؛ پروردگارا، در میان آنان فرستاده اى از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد و پاكیزه شان كند؛ زیرا كه تو خود، شكست ناپذیر حكیمى.
تحقق و استجابت این دعا در واقع در زمانى بود كه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به رسالت مبعوث شد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) خود در این زمینه مى‌فرماید:
اَنَا دَعْوَةُ اِبْراهیم؛(345) من دعاى ابراهیم هستم.
به‌جز این دو دعا، قرآن كریم دعاى دیگرى را نیز از حضرت ابراهیم(علیه السلام) درباره فرزندان و نسل خود نقل مى‌كند. آن زمان كه خداوند پس از موفقیت ابراهیم در همه امتحان‌ها مقام منیع امامت را به آن حضرت عطا فرمود، ابراهیم(علیه السلام) باز هم در اندیشه فرزندان و نسل خویش بود و این مقام را براى آنان نیز از خداى متعال درخواست كرد:
وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ؛(346) و چون خداوند ابراهیم را با كلماتى بیازمود و وى به خوبى از عهده همه آنها برآمد، [خداوند]به او فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم] عرض كرد: «از دودمانم [نیز امامانى قرار ده].» خداوند فرمود: پیمان من به ستم‌كاران نمى‌رسد.
خداى متعال مقام نبوت و رسالت را به حضرت ابراهیم عطا فرمود و پس از آن وى را به مقام «خلّت» مفتخر ساخت:
وَاتَّخَذَ اللهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلا؛(347) و خداوند ابراهیم را دوست [خود]گرفت.
﴿ صفحه 340 ﴾
آخرین مقامى هم كه به حضرت ابراهیم(علیه السلام) عنایت شد مقام امامت بود. براى رسیدن به مقام امامت شرایطى لازم بود و حضرت ابراهیم(علیه السلام) مى‌بایست با امتحاناتى روبه‌رو شود و با موفقیت آنها را پشت سر بگذارد تا مقام امامت به وى اعطا شود. از این رو قرآن مى‌فرماید خداوند ابتلائات و امتحان‌هایى براى حضرت ابراهیم(علیه السلام) پیش آورد: وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّه. حضرت ابراهیم(علیه السلام) نیز موفق شد از تمامى این ابتلائات سربلند بیرون آید: فَأَتَمَّهُن. پاداش این موفقیت نیز آن بود كه مقام امامت به وى اعطا شد و خداوند به او فرمود: إِنِّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماما. طبیعتاً حضرت ابراهیم(علیه السلام) از این امر بسیار شادمان شد و از این‌كه مى‌دید خداوند او را شایسته مقام رفیع امامت یافته بسیار خرسند و مسرور بود. امّا خرسندى و خوشحالى ناشى از نیل به مقام امامت موجب نشد كه حضرت ابراهیم(علیه السلام) از دعا براى ذریه و فرزندان خویش غفلت نماید. از این رو بلافاصله پس از آن‌كه خداى متعال این مقام را به او عطا فرمود، از خداوند درخواست كرد كه این مقام به فرزندانش و كسانى كه در آینده از نسل او پدید مى‌آیند نیز اعطا گردد: قال وَمِنْ ذُرِّیَّتِی. البته این دعاى حضرت ابراهیم(علیه السلام) به صورت مطلق مورد اجابت و موافقت واقع نشد و خداوند در پاسخ حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرمود، این مقامى نیست كه هركس شایستگى احراز آن را داشته باشد: قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِین.
به هر حال، این امر شیوه پسندیده‌اى است كه انسان به فكر فرزندان خویش هم باشد و از خداوند براى آنها خیر و خوبى و صلاح و عافیت مسألت نماید. از این رو مى‌بینیم حضرت ابراهیم(علیه السلام) به عنوان یكى از شایسته‌ترین بندگان و پیامبران الهى همین روش را داشته است. آیه مورد بحث ما در سوره فرقان نیز ناظر بر این است كه به طور كلى این خصلت، روش و منش همه بندگان صالح خداوند و عبادالرحمان است كه به فكر خانواده و همسر و فرزندان خود و نگران خیر و صلاح و سعادت آنها هستند:
یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن؛(348) مى گویند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد.
﴿ صفحه 341 ﴾