رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

راز كور و كر شدن آدمى

آنچه كه كم و بیش از آیات و روایات استفاده مى‌شود و تجارب بشرى نیز آن را تأیید مى‌كند این است كه اختلاف حالات ما در برخورد با آیات الهى و مواعظ و سخنان حكیمانه، به اعمال گذشته‌مان بستگى دارد. امروزه این مطلب در روان‌شناسى به اثبات رسیده كه انسان هرچه را كه بیشتر دوست داشته باشد بیشتر به آن توجه مى‌كند و ابزارهاى حسى او مانند چشم و گوش بیشتر در خدمت ادراك آن قرار مى‌گیرند. از سوى دیگر نیز اگر آدمى به چیزى علاقه نداشته باشد، به صورت ناخودآگاه توجهش به آن چیز كمتر است و كمتر در حیطه ادراك او واقع مى‌شود. در این زمینه آزمایش‌هاى فراوان و مختلفى انجام گرفته كه بیان همه آنها نه در حوزه اطلاعات و تخصص بنده است و نه فرصت بحث ما اقتضاى آن را دارد. براى مثال، یك صحنه و منظره واحد را در مدت زمانى محدود و یكسان در رؤیت دو نفر قرار مى‌دهند و سپس از آنان مى‌خواهند كه آن را توصیف كنند. آزمایش‌ها نشان مى‌دهد تفاوت آشكارى در توصیف صحنه‌هایى كه مورد علاقه یكى از دو طرف بوده است وجود دارد. در این‌گونه موارد، كسى كه علاقه به آن صحنه داشته آن را با جزئیات بسیار ریز به خاطر سپرده و توصیف كرده، در حالى كه آن دیگرى هیچ یك از آن جزئیات را به خاطر نیاورده است. شاید براى خود ما پیش آمده باشد كه پس از خروج از مجلسى، وقتى از كسى كه درست كنار ما نشسته بوده سؤال كرده‌اند، هرچه تلاش كرده‌ایم، نتوانسته‌ایم به خاطر بیاوریم كه او چه كسى بوده است!
این‌كه ما وقتى قرآن تلاوت مى‌شود یا خودمان آن را تلاوت مى‌كنیم از حقایق آن
﴿ صفحه 328 ﴾
بهره‌اى نمى‌بریم، بدان سبب است كه دلمان قبلا در گرو چیزى دیگر قرار گرفته و به جایى دیگر بسته شده و از آن جدا نمى‌شود تا متوجه قرآن گردد. در این حالت، ما هرچه تلاش مى‌كنیم كه كنترل دل را در دست بگیریم و آن را به سوى قرآن متوجه نماییم، فرار مى‌كند و به آن‌جا كه عادت كرده مى‌رود. این مسأله در مورد نمازهاى بسیارى از ما نیز مصداق دارد و هرچه تلاش مى‌كنیم دلمان را متوجه خدا و نماز كنیم به این كار موفق نمى‌شویم. طبیعتاً اصلاح و علاج این مسأله در گرو آن است كه به عقب‌تر بازگردیم و عیوب قبلى را برطرف كنیم. اگر مى‌خواهیم در نماز یا به هنگام تلاوت قرآن دلمان متوجه خدا و قرآن و نماز باشد، باید از قبل آمادگى‌هایى را در ایجاد كنیم.
هستند كسانى كه خداوند به آنان توفیق داده و اختیار دلشان را خود در دست گرفته‌اند. البته همان‌گونه كه اشاره كردیم، كمك و توفیق الهى گزافى نیست و این افراد خودشان زحمت‌هایى كشیده و زمینه‌هایى را براى جلب عنایات خداوند ایجاد كرده‌اند. این افراد به مرحله‌اى رسیده‌اند كه هرگاه بخواهند، به چیزى فكر و به آن توجه مى‌كنند، و هرگاه هم نخواهند آن را از صفحه دل و ضمیر و ذهن خود بیرون مى‌كنند. اما افرادى مثل بنده، دلمان در تسلط شیطان است و اختیارش به دست خودمان نیست، و دست‌كم این است كه شیطان قسمتى از آن را اشغال كرده و اجازه نمى‌دهد آن‌گونه كه خود مى‌خواهیم آن را اداره كنیم. از این رو مى‌بینیم به هنگام مطالعه، با آن‌كه حواسمان را خوب جمع مى‌كنیم، به یك‌باره به خود مى‌آییم و متوجه مى‌شویم ساعتى گذشته و ما هنوز همان صفحه‌اى هستیم كه بودیم! یا مرتباً تصمیم مى‌گیریم كه نمازمان را این‌بار دیگر با توجه و حضور قلب بخوانیم، اما بلافاصله بعد از الله اكبرِ اول نماز از جایى دیگر سر در مى‌آوریم و وقتى به خود مى‌آییم كه در حال گفتن «السلام علیكم و رحمة الله وبركاته» هستیم! یعنى دل ما در طول نماز همه‌جا مى‌رود جز خود نماز!
در دست گرفتن اختیار دل زحمت دارد و به آسانى میسر نخواهد شد. اگر اسبى چموش را هم بخواهند رام كنند، مدت‌هاى مدید باید دنبال او بدوند و زحمت‌ها بكشند؛ چه رسد به دل كه بسیار چموش‌تر و فرارى‌تر از آن است. وقتى دل به جایى بسته شد و در گرو چیزى قرار گرفت، به طور طبیعى به همان سو كشیده مى‌شود و جدا
﴿ صفحه 329 ﴾
كردن و كندن آن در غایت دشوارى است. از این رو به محض این‌كه لحظه‌اى غفلت كنى، مى‌بینى فرار كرده و سر از همان جا درآورده است.
اما این هم كه بخواهیم دل غافل نشود باز به خود دل بازمى‌گردد و براى این كار باید دل اصلاح شود. دست خود ما نیست كه چه وقت غافل و چه هنگام متذكر باشیم و این امر كاملا بستگى دارد به این‌كه قبلا با دل خود چه كرده باشیم. اگر بخواهیم در مقابل آیات الهى كور و كر نباشیم و بتوانیم دل خود را كاملا كنترل كنیم، باید به حساب دلمان رسیدگى كنیم و ریشه تعلق‌ها و توجه‌هاى غیر خدایى را در آن بخشكانیم و از بیخ و بن بركنیم.
البته به طور موردى، گهگاه ممكن است موعظه‌اى، روایتى و یا آیه قرآنى در ما تأثیر بگذارد و تحولى در ما ایجاد كند، اما این جرقه‌هاى زودگذر و لحظه‌اى چندان مفید و كارساز نیست و باید مشكل را به صورت ریشه‌اى حل كرد. وضع بسیارى از ما در غالب اوقات این‌گونه است كه از یاد خدا غافلیم و حتى آن زمان هم كه ذكر مى‌گوییم و یا قرآن مى‌خوانیم، لقلقه زبانى بیش نیست و فكر و ذهنمان در عوالمى دیگر سیر مى‌كند. این به سبب پیشینه اعمال و رفتار ما است كه اختیار دلمان از دست ما بیرون رفته و در دست شیطان قرار گرفته است. وقتى اختیار دلى دست شیطان بود، طبیعتاً شیطان به آن اجازه نمى‌دهد كه در فضاهاى معنوى و ملكوتى و خدایى وارد شود.

رشته‌اى بر گردنم افكنده دوست

اما چگونه مى‌شود كه اختیار دل آدمى به دست شیطان مى‌افتد؟ پاسخ این است كه این اتفاق در اثر تبعیت مكرر از «هواى نفس» رخ مى‌دهد. هواى نفس ابزارى است براى تسلط شیطان، و آدمى اگر مرتباً به دنبال هواى نفس خود رفت، این كار موجب مى‌شود دلش در اختیار جناب شیطان قرار بگیرد و بشود مصداق آن شعر كه مى‌گوید:
رشته‌اى بر گردنم افكنده دوست *** مى‌كشد آن‌جا كه خاطرخواه اوست
این‌جا است كه انسان نماز هم كه مى‌خواند به جاى توجه به خدا سر از جایى دیگر درمى‌آورد، در حالى كه خود هیچ قصد و اراده‌اى هم براى آن جاى دیگر ندارد، اما دل بى‌اختیار مى‌رود و منتظر و معطل عزم و اراده او نمى‌ماند.
﴿ صفحه 330 ﴾
ما باید تلاش كنیم و این وضعیت را تغییر دهیم. باید كم‌كم به اختیاردارى و سلطه شیطان در قلمرو دلمان پایان دهیم و به تدریج به فضاهایى وارد شویم كه با آیات الهى كور و كر برخورد نكنیم و به هنگام شنیدن آنها روى دلمان از امور دیگر برگردد و متوجه خدا شود. باید توجه كنیم هنگامى كه آیات الهى تلاوت مى‌شود در واقع این خدا است كه با ما سخن مى‌گوید، و از این رو بى‌توجهى به آیات الهى و غفلت از آنها به مثابه این است كه وقتى خدا با ما صحبت مى‌كند ما روى خود را به سویى دیگر بگردانیم! خود ما اگر در حال صحبت با دوستمان باشیم و او به جاى توجه به ما مرتباً به این طرف و آن طرف نگاه كند چه قضاوتى درباره او مى‌كنیم؟
همه ما كم و بیش به این آفت مبتلاییم و همچنان كه اشاره كردیم، براى رهایى از آن باید از قبل برنامه‌ریزى كنیم تا بتوانیم در موقع لزوم، توجه دل را به همان سو كه مایلیم معطوف بداریم. امثال بنده دلمان یله و رها است و از اختیار و كنترل خودمان بیرون است. سر رشته دلِ بسیارى از ما در دست شیطان است و آن‌جا كه مى‌پنداریم این خود هستیم كه به اراده و اختیار خویش عمل مى‌كنیم، در واقع خود را فریب مى‌دهیم و در حقیقت این شیطان است كه بر ما تسلط دارد و ما از او فرمان مى‌بریم. این همه در حالى است كه ما از ازل با خداى خویش پیمان بسته و متعهد شده‌ایم كه از شیطان دورى گزینیم و طوق بندگى و فرمان‌بردارى او را برگردن ننهیم:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِین؛(331) اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نكردم كه شیطان را مپرستید، كه او دشمن آشكار شما است.
اگر بخواهیم از اطاعت و فرمان‌بردارى شیطان دور شویم، باید سعى كنیم اختیار دلمان را خود به دست بگیریم. این كار با تمرین و ممارست و تلاش مستمر و مداوم، ممكن و شدنى است. باید علاقه خود را به چیزهایى كه خداى متعال نمى‌پسندد به تدریج كم و كمتر نموده و اگر ممكن باشد به صفر برسانیم. البته ما نوعاً نمى‌توانیم مانند اولیاى خدا شویم كه به طور كلى دل را از هرچه غیر خدا و آن محبوب واقعى است تهى سازیم، اما دست‌كم مى‌توانیم تعلقاتمان را به دنیا كم كنیم و كمتر به دنبال هواى نفس و آنچه «دل»
﴿ صفحه 331 ﴾
مى‌خواهد برویم. به جاى دل، باید به تدریج هرچه بیشتر به این سمت حركت كنیم كه در هر كارى ببینیم آیا مطلوب و مورد رضایت خداوند هست یا نیست. اگر تقوا را، كه همان رعایت امر و نهى الهى است پیشه خود سازیم، كم‌كم اختیار دل در دست خودمان قرار مى‌گیرد و خود مالك دل خویش مى‌شویم. آن‌گاه مى‌توانیم به هرچه خود مى‌خواهیم فكر كنیم و توجه نماییم، نه آن‌كه دلْ ما را به هرجا كه خود مى‌خواهد بكشاند. وقتى خودْ مالك و صاحب اختیار دل خویش گشتیم، آن‌گاه مى‌توانیم به هنگام مطالعه تمركز پیدا كنیم و در حال نماز حضور قلب داشته باشیم و روى دلمان را تنها متوجه خدا سازیم. قرآن كریم در تعبیرى مى‌فرماید:
إِنَّ فِی ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِید؛(332) همانا در این براى هر صاحب دل و حق نپوشى كه خود به گواهى ایستد عبرتى است.
از این آیه معلوم مى‌شود كه برخى انسان‌ها قلب ندارند! و گرچه این عضو صنوبرى درون سینه‌شان هست اما از آن قلبى كه باید واقعیات را درك كند و حقایق را ببیند محروم هستند. به تعبیر آن آیه كه پیش از این آوردیم: لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها؛ یعنى قلب صنوبرى دارند، اما چیزى كه محبت خدا در آن باشد و محبت اولیاى خدا و خوف و خشیت الهى در آن ظهور پیدا كند، از داشتن آن محرومند. به همین سبب این افراد از بیانات قرآن نیز استفاده نمى‌كنند و دستشان از نور و حقیقت آن كوتاه است. كسى كه قلب و گوش ندارد چگونه مى‌تواند از قرآن بهره‌اى ببرد یا راهى به حقیقت و سعادت پیدا كند؟! آیات الهى كه بر در و دیوار تمامى وجودْ نقش بسته است براى كسى مایه تذكر است كه از قلب و گوش برخوردار باشد: إِنَّ فِی ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْع. در روز قیامت نیز جهنمیان دقیقاً به همین نكته اشاره مى‌كنند و در بیان آنچه موجب جهنمى شدن آنان شده است این‌چنین مى‌گویند:
لَوْ كُنّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنّا فِی أَصْحابِ السَّعِیر؛(333) اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل مى كردیم، در میان دوزخیان نبودیم.
﴿ صفحه 332 ﴾
مى‌گویند اشكال ما كه جهنمى شدیم این بود كه دریچه گوش و ذهنمان را بر روى حقایق بستیم و عقلمان را به كار نگرفتیم. آرى، انسانى كه عقل و اندیشه خود را به كار نگیرد و تعقل و تفكر نداشته باشد سرانجامى جز دوزخ نخواهد داشت. از این رو بى‌جهت نیست كه قرآن كریم در آیات فراوان و با بیان‌هاى مختلف انسان‌ها را به تفكر و تعقل دعوت مى‌كند:
وَتِلْكَ الأَْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُون؛(334) و این مَثَل ها را براى مردم مى زنیم، باشد كه آنان بیندیشند.
إِنَّ فِی ذلِكَ لآَیات لِقَوْم یَتَفَكَّرون؛(335) قطعاً در این [امور] براى مردمى كه تفكر مى كنند نشانه هایى وجود دارد.
وَأَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُون؛(336) و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى، و امید كه آنان بیندیشند.
كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللهُ لَكُمْ آیاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون؛(337) بدین گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى كند، باشد كه بیندیشید.
وَلَهُ اخْتِلافُ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ أَفَلا تَعْقِلُون؛(338) و اختلاف (آمد و شد) شب و روز از او است، آیا پس نمى اندیشید؟
در هر صورت، ما باید به حكومت دل و هواى نفس بر خود پایان دهیم و به جاى آن، عقل را حاكم مملكت وجود خویش سازیم. باید تصمیم بگیریم این وضع را كه ما در دست دل و از آنِ دل باشیم تغییر دهیم وكارى كنیم كه دل از آنِ ما و در دست ما باشد. ما باید اطاعت از دل و فرمان‌بردارى از هواى نفس را كنار بگذاریم و خود را از شرّ این دیو بدسیرت كه عقل ما را زایل و ما را كور و كر مى‌سازد رهایى بخشیم:
﴿ صفحه 333 ﴾
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلى عِلْم وَخَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أَفَلا تَذَكَّرُون؛(339) پس آیا دیدى آن كس را كه هواى نفس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مُهر زده و بر دیده اش پرده افكنده است؟ آیا پس از خدا چه كسى او را هدایت خواهد كرد؟ آیا پند نمى گیرید؟!
كسى كه پیرو هواى نفس خویش گشته، در كارهایش دیگر به فكر تكلیف الهى و شرعى و این‌كه آیا خداوند این را مى‌پسندد یا نه و مسائلى مانند آن نیست. دل او ابزارى شده براى تسلط شیطان بر وى، و هنگامى كه شیطان بر انسان مسلط شد، آدمى به جاى عبادت خداوند، شیطان را عبادت خواهد كرد. كسى هم كه به جاى خداوند، به عبادت شیطان روى بیاورد تكلیفش معلوم و عاقبتش مشخص است. اگر مى‌خواهیم این‌گونه نشود، باید تصمیم بگیریم خواسته‌هاى دل را محدود كنیم و آنها را تحت ضابطه و قید و بند درآوریم. بى‌بندوبارى و لجام‌گسیختگى انسان را به جایى نمى‌رساند و جز سقوط و انحطاط چیزى بر او نمى‌افزاید. نباید دل را آزاد بگذاریم و هرچه خواست تسلیم شویم و انجام دهیم. باید تمرین كنیم كه دل را در مسیرى خاص هدایت نماییم و به حركت درآوریم، نه آن‌كه دل آزادانه به هرطرف كه خواست جولان دهد و تك‌تازى نماید.
باید به تدریج از تشتت و پراكندگى فكر و ذهن بكاهیم و آن را در جهتى خاص و آنچه موجب رضایت خداى متعال است متمركز نماییم. این امور شدنى است، اما البته تمرین و پشت‌كار مى‌طلبد و مفت و مجانى به كسى داده نمى‌شود. این‌كه انسان مالك دل خویش گردد گوهرى است نفیس كه به این آسانى‌ها به چنگ كسى درنمى‌آید، اما در عین حال با تلاش و همت و كوشش مى‌توان آن را صید كرد و به كف آورد. ما باید براى رفتار خود چارچوب تعیین كنیم، و اولین گام در این مسیر آن است كه واجبات و محرمات را به درستى رعایت نماییم. آن‌گاه پس از آن‌كه تلاش كردیم از این چارچوب خارج نشویم، كم‌كم این امر به حالات ذهنى و توجهات قلبى ما نیز سرایت مى‌كند و آنها نیز به تدریج از تسلط شیطان خارج شده و در اختیار خداوند قرار مى‌گیرد. استمرار این
﴿ صفحه 334 ﴾
وضع، پرده‌ها را از روى قلب و چشم و گوش انسان كنار مى‌زند و او را مصداق این آیه مى‌گرداند كه: وَالَّذِینَ إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَعُمْیانا.
اگر این روند را دنبال كنیم و بر آن مداومت بورزیم، مى‌توانیم به مرحله‌اى برسیم كه دیگر به هنگام برخورد با آیات الهى كور و كر نباشیم و كلام خداوند را با گوش دل و جان بشنویم و نور و معنویت قرآن را ببینیم و از حقایق آن استفاده كنیم.
﴿ صفحه 335 ﴾

درس هجدهم: اهتمام عبادالرحمان به خانواده

﴿ صفحه 336 ﴾
﴿ صفحه 337 ﴾
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماما؛(340) و [عبادالرحمان] كسانى اند كه مى گویند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.