رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

درس هفدهم: برخورد عبادالرحمان با آیات الهى

﴿ صفحه 318 ﴾
﴿ صفحه 319 ﴾
وَالَّذِینَ إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَعُمْیانا؛(325) و [عبادالرحمان]كسانى‌اند كه چون آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، كر و كور روى آنها نمى‌افتند.

توضیحى پیرامون معناى آیه

در ادامه بررسى اوصاف «عبادالرحمان» به این آیه مى‌رسیم كه مى‌فرماید: از اوصاف عبادالرحمان این است كه وقتى آیات الهى به یادشان آورده مى‌شود، كر و كور با آن برخورد نمى‌كنند، بلكه كاملا به آن دل مى‌سپارند و در اطراف آن تفكر مى‌كنند و در حال و رفتارشان اثر مى‌گذارد. این مضمون آیه است، اما براى تطبیق این مضمون بر عباراتى كه در آیه آمده، باید مقدارى توضیح دهیم.
باید دقت داشت كه این آیه در ادامه بیان صفات سلبى عبادالرحمان است. همان‌گونه كه در جلسات پیشین نیز اشاره كردیم، آیات پایانى سوره فرقان نخست یك سلسله امور ایجابى و كارهایى را كه عبادالرحمان انجام مى‌دهند مطرح مى‌كند و سپس در ادامه به ذكر برخى صفات سلبى آنان و كارهایى كه انجام نمى‌دهند، مى‌پردازد. آیه‌اى كه در این جلسه مورد بحث قرار داده‌ایم از همین دسته دوم است و یكى از صفاتى را كه عبادالرحمان از آن مبّرا و بركنار هستند ذكر مى‌كند.
به عبارت دیگر، به هنگام شنیدن آیات الهى، برخى كارها است كه انسان اگر انجام
﴿ صفحه 320 ﴾
دهد خوب و شایسته است و در مقابل كارهایى هم هست كه اگر انسان انجام دهد بد و نكوهیده است. اكنون این آیه درصدد بیان این نیست كه عبادالرحمان به هنگام شنیدن آیات الهى چه «مى‌كنند»، بلكه عكس‌العملى را كه ارزش منفى دارد و از این رو عبادالرحمان از آن بركنار هستند و آن را انجام «نمى‌دهند» بیان مى‌كند. آیه مى‌فرماید: یكى از اوصاف عبادالرحمان این است كه با آیات الهى كور و كر برخورد نمى‌كنند: لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَعُمْیانا.
لغت «خَر» كه در این آیه آمده، مصدرش «خُرور» و به معناى «سقوط» و «افتادن» است. «خَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْف» یعنى سقف بر روى آنها سقوط كرد و بر سرشان ریخت و خراب شد. در آن داستان كه جمعى از بنى‌اسرائیل به همراه حضرت موسى(علیه السلام) به كوه طور رفتند و از آن حضرت تقاضا كردند كه خدا را ببینند، قرآن مى‌فرماید:
فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسى صَعِقا؛(326) پس چون پروردگارش به كوه جلو نمود، آن را ریز ریز ساخت و موسى بیهوش بر زمین افتاد.
«خَرَّ مُوسى» یعنى موسى روى زمین افتاد. البته در آیه مورد بحث ما فعل «خَر» باكلمه «عَلى»آمده، و اصطلاحاً با «عَلى» متعدى شده است: لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها؛ روى آیات نمى‌افتند. اگر بخواهیم معناى «لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها» روشن شود، ابتدا باید ببینیم افتادن روى آیات (یَخِرُّوا عَلَیْها) به چه معنا است؟
تا آن‌جا كه بنده چند تفسیر را مراجعه كردم، مفسران معمولا فعل «خَر» را در این‌جا معادل «اَكَب» گرفته و گفته‌اند «خَرَّ عَلَیْه» با «اَكَب عَلَیْه»به یك معنا است. «اَكَب» به معناى بر چیزى اقبال كردن و تمام توجه را بر آن متمركز نمودن و چسبیدن به آن است. بر این اساس، مفسران آیه را این‌گونه معنا كرده‌اند كه، عبادالرحمان از كسانى نیستند كه كوركورانه و متعصبانه به آیات الهى بچسبند و از آنها پیروى كنند، بلكه اعتقاد و تسلیم آنان از روى بصیرت و آگاهى است. توضیح بیشتر این‌كه:
انسان در مقابل یك عقیده و مرام و مسلك، یا بى‌اعتنایى مى‌كند و ارزش و اعتبارى
﴿ صفحه 321 ﴾
براى آن قائل نمى‌شود، و یا آن را مى‌پذیرد و برایش ارزش و احترام و تقدس قائل مى‌شود. در حالتى هم كه آن را مى‌پذیرد، گاهى هست كه این پذیرش و تمسك متعصبانه و كوركورانه است، و گاه این پاى‌بندى و التزام از روى بینش و فهم و درك و بصیرت است. اكنون این آیه مى‌فرماید، تمسك و التزام عبادالرحمان به آیات الهى ناآگاهانه و از روى تعصب نیست، بلكه كاملا آگاهانه و از سر فهم و بصیرت است. اصولا یك تفاوت مهم مؤمنان با مشركان و كفار در همین مسأله است. بت‌پرستان و كفار و پیروان مذاهب باطل هم مانند مؤمنان، به عقیده و مرام و مقدسات خود مى‌چسبند و حتى گاه حاضرند جان خود را در راه آنها فدا كنند، اما تمسك و التزام آنها ناآگاهانه و بر اساس تعصب است و تعقل و خردورزى چندان در آن نقشى ندارد. به عكس، مؤمنان اگر دین خداوند را مى‌پذیرند و در برابر آیات الهى سر تسلیم فرود مى‌آورند، كارشان آگاهانه و از روى خردورزى و تفكر است.
بنابراین مؤمن و كافر، هر دو نسبت به مقدساتشان «خرور» دارند و به آنها ملتزمند و آنها را حفظ مى‌كنند، اما كار یكى متعصبانه و «صُمًّا وَعُمْیانا» است و كار دیگرى از روى بصیرت و تفكر و تأمل انجام مى‌شود. عبادالرحمان حفظ و حراست و التزامشان نسبت به آیات الهى كوركورانه و از روى تعصب نیست، برخلاف كفار كه اگر به مرام و عقیده خود مى‌چسبند، و به تعبیر قرآن «بر روى آن مى‌افتند»، تدبر و تعقل و بصیرتى در كارشان نیست.

احتمالى دیگر در معناى آیه

همچنان كه اشاره كردم، تا آن‌جا كه بنده به چند تفسیر مراجعه داشتم، مفسران همین معنایى را كه تا به حال توضیح دادیم براى آیه بیان كرده‌اند. اما در معناى آیه احتمال دیگرى نیز مى‌توان داد كه شاید از معناى مذكور مناسب‌تر باشد. البته بنده ندیدم كسى از مفسران این معنا را مطرح كرده باشد، ولى به هر حال، دست‌كم مى‌توان آن را به عنوان وجهى در معناى آیه در نظر گرفت. همان‌گونه كه اشاره كردیم، مبنا و ریشه این برداشت مفسران این است كه «خَر» را به معناى «اَكَب» گرفته‌اند، در حالى كه به نظر مى‌رسد این
﴿ صفحه 322 ﴾
دو با هم تفاوت معنایى داشته باشند. اگر آیه فرموده بود: لَمْ یُكِبُّوا عَلَیْها صُمّاً وَعُمْیانا، آن‌گاه معنا همین مى‌شد كه نوع مفسران بیان كرده‌اند. اما تعبیر آیه «لَمْ یَخِرُّوا» است. «خَرَّ عَلَیْه» از نظر معنایى در این‌جا بار منفى دارد. «خَرَّ عَلَیْه» به معناى حفظ و حراست كردن و چسبیدن نیست، بلكه در جایى گفته مى‌شود «خَرَّ عَلَیْه» كه گویى موجودى بى‌جان در جایى افتاده باشد. براى مثال، اگر چیزى از بالا روى زمین بیفتد، یا بر روى چیزى ارزشمند نظیر ـ العیاذ بالله ـ قرآن بیفتد، در این‌جا گفته مى‌شود: خَرَّ عَلَیْه. اما این‌كه انسان قرآن را در بغل بچسباند و آن را حفظ كند و احترام نماید، «خَرَّ عَلَیْه» بر آن اطلاق نمى‌شود.
از این رو، این‌كه بگوییم كافر و مؤمن هر دو «خرور» دارند، اما خرور یكى از روى تعصب است و یكى از روى بصیرت، و این آیه مى‌خواهد بفرماید عبادالرحمان خرورشان از روى بصیرت است نه تعصب، شاید چندان با تعبیر «لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها» سازگار نباشد. بلى، همان‌گونه كه گفتیم، اگر فرموده بود «لَمْ یُكِبُّوا عَلَیْها» شاید همین معنا را مى‌رساند، ولى تعبیر آیه «لَمْ یَخِرُّوا» است.
همچنین نباید از نظر دور داشت كه بحث این آیه در هر چیز و هر عقیده‌اى نیست تا بگوییم كفار هم نسبت به عقیده خودشان التزام دارند و به آن مى‌چسبند، بلكه صحبت در «آیات الهى» است. بحث این است كه وقتى آیات الهى به عبادالرحمان تذكر داده مى‌شود «صُمًّا وَعُمْیانا» بر روى آن نمى‌افتند. از این تعبیر فهمیده مى‌شود كه در مقابل، كسانى نیز هستند كه «صُمًّا وَعُمْیانا» روى آیات الهى مى‌افتند. به تعبیر دیگر، بحث بر سر دو نوع افتادن روى «آیات» است، نه آن‌كه در یك طرف (طرف مؤمنان و عبادالرحمان) صحبتِ افتادن روى آیات مطرح باشد و در طرف دیگر (طرف غیر مؤمنان و غیر عبادالرحمان) بحث، افتادن روى عقاید خودشان باشد.
از این رو، مى‌توان گفت معناى آیه این است كه عبادالرحمان كسانى هستند كه در مقابل آیات الهى با تأمل و دقت و ادب و احترام برخورد مى‌كنند. آنان به آیات الهى گوش جان مى‌سپارند و به هنگام شنیدن كلام خداوند تمام توجهشان را به آن معطوف مى‌دارند و به درستى در آن تأمل و تفكر مى‌كنند و در حالشان تأثیر مى‌گذارد. با این نگاه، تعبیر این آیه شبیه آن آیه مى‌شود كه مى‌فرماید:
﴿ صفحه 323 ﴾
إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُكِیًّا؛(327) و هرگاه آیات [خداى]رحمان بر آنان خوانده مى‌شد، سجده‌كنان و گریان به خاك مى‌افتادند.
البته در این آیه تعبیر، «خَروُّا عَلَى الآیات» نیست، بلكه تعبیر این است كه این گروه از بندگان خداوند با شنیدن آیات الهى خودشان بر روى زمین مى‌افتند؛ اما به هر حال مخفى نیست كه شباهت زیادى بین این دو آیه وجود دارد.
در هر صورت این هم وجه و احتمالى در مورد معناى آیه است كه بگوییم منظور از «لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها» این است كه مانند انسان‌هاى كور و كر روى آیات نمى‌افتند، بلكه در مقابل آیات محترمانه توقف و تأمل مى‌كنند، برخلاف مشركان و كفار كه وقتى آیات الهى را مى‌شنوند، مانند سقفى كه خراب مى‌شود و بر روى چیزى مى‌ریزد، كور و كر روى آنها مى‌افتند.
در هر حال، چه این وجهى را كه ما گفتیم مد نظر قرار دهیم و چه آن معنایى را كه نوع مفسران بیان كرده‌اند، قدر متیقن این است كه یكى از اوصاف عبادالرحمان این است كه در مقابل آیات الهى كور و كر برخورد نمى‌كنند، بلكه به آن دل و جان مى‌سپارند و تمام توجهشان را بدان معطوف مى‌دارند تا هرچه بهتر از آن بهره ببرند.