رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

هشدار در مورد یك آفت اخلاقى

در هر صورت، یك نكته كلى كه از مجموع این آیات (55 قصص، 72 فرقان و 3 مؤمنون) و آیات مشابه آنها مى‌توان به دست آورد این است كه زمینه یك آفت اخلاقىِ اجتماعى در انسان وجود دارد كه باید نسبت به آن بسیار مراقب باشد تا گرفتار آن نگردد. به ویژه
﴿ صفحه 311 ﴾
اگر مراد از لغو، هرگونه سخن باطلى باشد، آن‌گاه اهمیت این مسأله بیشتر مى‌شود. تأثیرات سوء اخلاقى، اعتقادى و رفتارىِ این مسأله، حاصل از هم‌نشینى با اهل گناه و كج‌اندیشان و بداندیشان است. قرآن كریم نسبت به این مسأله حساسیت خاصى نشان داده و از مؤمنان خواسته كه توجه ویژه‌اى به آن داشته باشد. به جز سه آیه‌اى كه به آن اشاره كردیم، نمونه‌اى دیگر از این آیات در سوره نساء آمده است:
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِی الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللهِ یُكْفَرُ بِها وَیُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّى یَخُوضُوا فِی حَدِیث غَیْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَالْكافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعا؛(320)و همانا [خداوند] در كتاب [قرآن] بر شما نازل كرده كه: هرگاه شنیدید آیات خدا مورد انكار و ریشخند قرار مى گیرد، با آنان منشینید تا به سخنى غیر از آن درآیند؛ چرا كه در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند منافقان و كافران را همگى در دوزخ گرد خواهد آورد.
تعبیر «خوض» كه در این آیه آمده (یَخُوضُوا)، در ادبیات متعارف عرب كمتر دیده مى‌شود اما در قرآن كریم در موارد متعددى (حدود 15 بار) به كار رفته است. از جمله در سوره «مدّثّر» چنین مى‌خوانیم:
كُلُّ نَفْس بِما كَسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلاّ أَصْحابَ الْیَمِینِ * فِی جَنّات یَتَساءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * ما سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ * قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ* وَكُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِین؛(321) هركس در گرو اعمال خویش است، مگر یاران دست راست، [كه] در باغ‌هاى بهشتند [و] سؤال مى‌كنند از مجرمان: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم، و بینوایان را اطعام نمى‌كردیم، و پیوسته با اهل باطل هم‌نشین و هم‌صدا بودیم.
همان‌گونه كه در این آیات آمده، یكى از اسباب جهنمى شدن جهنمیان، «خوض با خائضین» و هم‌نشینى و هم‌داستان شدن با افراد ناباب است. «خوض» به معناى «فرو رفتن» در امرى و كاملا درگیر آن شدن است. گاهى كسانى دور هم مى‌نشینند و درباره
﴿ صفحه 312 ﴾
موضوعى شروع به بحث مى‌كنند، به طورى كه كاملا متمركز در آن بحث مى‌شوند و تمام حواسشان معطوف آن مى‌گردد. یا افرادى وارد یك كار دسته‌جمعى مى‌شوند و همه با هم مجدّانه در انجام آن مشاركت مى‌كنند. در این موارد تعبیر «خوض مع الخائضین» به كار مى‌رود. البته در قرآن كریم در تمامى مواردى كه این واژه به كار رفته، داراى معناى منفى و مربوط به جایى است كه گروهى در انجام كار باطلى با هم مشاركت مى‌كنند و همگى كاملا درگیر آن مى‌شوند.
در هر صورت، این آیات در واقع ناظر به یكى از گرایش‌هاى فطرى انسان به نام «تقلید» است. این گرایش به خصوص در جوانان و نوجوانان قوى‌تر است و این گروه خیلى سریع‌تر هم‌شكل و هم‌رنگ دوستان و اقران و همگنان خود مى‌شوند. این گرایش كه گاهى از آن به «هم‌رنگ شدن با جماعت» نیز تعبیر مى‌شود، ذاتاً امرى ناپسند و نامطلوب نیست و آثار مثبت متعدد و فراوانى در زندگى انسان دارد. بسیارى از یادگیرى‌هاى كودكان بر اساس «تقلید» صورت مى‌گیرد. در فرهنگ‌پذیرى و جامعه‌پذیرى و استفاده از صفات خوب دیگران، تقلید عاملى مهم و اساسى به شمار مى‌رود. بسیارى از جوانان و نوجوانانى كه متدین و مسجدى و اهل نماز و روزه مى‌شوند، عامل مهم و اصلى آن، تقلید و هم‌نشینى و مصاحبت با دوستان خوب و متدین است. در سال‌هاى دفاع مقدس، افراد فراوانى بودند كه عامل اصلى جبهه‌اى شدن آنان دوستان و رفقاى جبهه‌اى بود. بسیار اتفاق مى‌افتاد كه رفتن یك نفر به جبهه، عامل و انگیزه‌اى مى‌شد براى آن‌كه افراد متعددى به جهت ارتباط و مصاحبت با او پشت سرش راهى جبهه مى‌شدند. بسیارى از اوقات، مسجدى و هیأتى بودن یك نفر در یك كلاس موجب مى‌شود عده زیادى از هم‌كلاسى‌هاى او نیز اهل مسجد و هیأت شوند.
از این رو، تقلید و تمایل به هم‌رنگى با دیگران، عاملى است كه خداوند در روح و ضمیر انسان قرار داده و آدمى تحت تأثیر آن، تمایل دارد كه با هم‌سن و سال‌ها و اقران خود شباهت و هم‌كارى و هم‌شكلى داشته باشد.
با این همه، مانند بسیارى از غرایز انسانى دیگر، تقلید نیز همیشه در جهت مثبت عمل نمى‌كند و مى‌تواند آثار و نتایج منفى نیز به جاى بگذارد. اگر انسان به دوست و
﴿ صفحه 313 ﴾
رفیق بد مبتلا شود، این‌بار در اثر همین عامل تقلید و تمایل به هم‌رنگى با دیگران، به ورطه سقوط مى‌افتد و فاسد مى‌شود. به تعبیر قرآن، بسیارى از جهنمیان در روز قیامت مى‌گویند یكى از عواملى كه سبب شد ما به جهنم كشیده شویم این بود كه با افراد ناباب و نااهل سروكار داشتیم: كُنّا نَخُوُضُ مَعَ الْخائِضین.
انسان نباید فقط براى این‌كه مى‌بیند دوستان، هم‌سن و سالان، همسایگان و یا بستگانش چیزى مى‌گویند و راهى را انتخاب كرده‌اند و یا كارى را انجام مى‌دهند، با آنها همراهى و هم‌نوایى كند. نباید بدون تحقیق و دلیل و منطق و بى‌آن‌كه از قصد و نیت افراد مطلع باشیم، از مرام و مسلك، اندیشه و تفكر، و رفتار و كردار آنها تقلید كنیم. این در واقع همان منطقى است كه مى‌گوید: خواهى نشوى رسوا هم‌رنگ جماعت شو! چنین رویكردى مى‌تواند به «خوض با خائضان» و در نهایت، سقوط در جهنم منجر شود.
اصولا نفسِ حضور در جمع افراد منحرف خطرناك است، گرچه انسان خود، مرام و مسلك آنها را تأیید نكند و با آنها عملا همراهى ننماید. آیه‌اى كه از سوره نساء ذكر كردیم همین مطلب را متذكر گردیده و با لحنى بسیار شدید نسبت به آن هشدار داده است:
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِی الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللهِ یُكْفَرُ بِها وَیُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّى یَخُوضُوا فِی
حَدِیث غَیْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَالْكافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعا؛(322) و همانا [خداوند]در كتاب [قرآن] بر شما نازل كرده كه: هرگاه شنیدید آیات خدا مورد انكار و ریشخند قرار مى گیرد، با آنان منشینید تا به سخنى غیر از آن درآیند، چرا كه در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند منافقان و كافران را همگى در دوزخ گرد خواهد آورد.
مى‌فرماید: اگر مشاهده كردید كه گروهى دور هم جمع شده‌اند و نسبت به دین و مسائل دینى و آیات الهى مشغول شبهه‌افكنى هستند و نسبت به آنها تحقیر و توهین روا مى‌دارند و آنها را به تمسخر گرفته‌اند، در جمع آنها شركت نكنید. در این مسأله تفاوتى نمى‌كند كه آن گروه چه كسانى باشند: دوستان، همسایگان، هم‌كلاسى‌ها، هم‌سن و سال‌ها، و یا اقوام و بستگان. مى‌فرماید، مادام كه چنین سخنانى در جمع ایشان مطرح
﴿ صفحه 314 ﴾
مى‌شود با آنان هم‌نشین مشوید و صبر كنید تا به گفتوگوى دیگرى درآیند: فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّى یَخُوضُوا فِی حَدِیث غَیْرِه. سپس تأكید مى‌كند كه اگر این دستورالعمل را مراعات نكردید و رفتید و با آنان هم‌نشین شدید، شما نیز مثل آنها خواهید شد: إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُم. در پایان نیز مى‌فرماید هم‌نشینى با چنین كسانى روح ایمان را در انسان تضعیف مى‌كند و او را به جرگه نفاق و منافقان وارد مى‌سازد؛ و بدانید كه كفر و نفاق با یكدیگر تفاوتى ندارند و سرانجامِ هر دو جهنم و دوزخ خواهد بود: إِنَّ اللهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَالْكافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعا.
اهمیت این مطلب به حدّى است كه غیر از این آیه كه خطاب به همه مؤمنان است، در آیه‌اى دیگر به طور خاص، شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مخاطب ساخته و همین مسأله را گوشزد مى‌كند:
وَإِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّى یَخُوضُوا فِی حَدِیث غَیْرِهِ وَإِمّا یُنْسِیَنَّكَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِین؛(323) و هرگاه كسانى را دیدى كه [به قصد تخطئه] در آیات ما فرو رفته‌اند، از ایشان روى برتاب، تا در سخنى غیر از آن درآیند. و اگر شیطان تو را [در این باره]به فراموشى انداخت، پس از توجه، [دیگر] با آن قوم ستم‌كار منشین.
البته این آیه از آن باب است كه مى‌گویند: به در بگو كه دیوار بشنود. روشن است كه شیطان بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) مسلط نمى‌شود و او را بر آن حضرت راهى نیست. از این رو، این آیه نیز در واقع خطاب به مؤمنان است، با این تفاوت كه با مخاطب ساختن پیامبر(صلى الله علیه وآله) خواسته تأكید و اهمیت فوق‌العاده مطلب را برساند. در واقع «خوض در آیات الهى» یكى از مصادیق لغو است، و با توجه به این وصف عبادالرحمان كه «وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما»، آنان از این كار مبّرا و بركنار هستند. به عبارت دیگر، خود عبادالرحمان كه شأنشان اجلّ از این است كه «خوض در آیات الهى» داشته باشند، اما غیر از آن اگر عبورشان هم به كسانى افتاد كه سرگرم خوض در آیاتند، با آنها هم‌نشین نمى‌شوند. عبادالرحمان در چنین صحنه‌اى نیز، مانند هر لغو دیگرى، كسانى را كه به چنین كارى مبادرت مىورزند به حال خود وامى‌گذارند و مراقبند كه دامانشان به آلودگى آنها آلوده
﴿ صفحه 315 ﴾
نگردد. گویا جلسات این قبیل افراد مركز و منبع تجمع آلودگى‌ها و ویروس‌هاى مختلف فكرى و فرهنگى است و انسان باید از كنار آن بسیار با احتیاط عبور نماید و دامانش را كاملا جمع كند تا دچار آلودگى نشود.
این‌گونه تعبیرات قرآن، همگى ناظر به تأثیر سوء دوستان و هم‌نشینان ناباب و نااهل است و قرآن كریم با هشدار نسبت به این مسأله، از مؤمنان مى‌خواهد كه در مورد آنْ مراقبت لازم را به عمل آورند.
در هر صورت، این مسأله كاملا جدّى است و مجالست و مؤانست با اهل گناه، با اهل فساد، با كسانى كه سخنان بى‌جا مى‌گویند و اباطیل به هم مى‌بافند، در روح انسان اثر دارد و مى‌تواند او را به كفر و نفاق بكشاند. این امر به‌خصوص در مورد جوانان جدّى‌تر است، چرا كه جوان زودتر از دیگران تحت تأثیر رفتار جمعى و دوستان و هم سن و سالان خود قرار مى‌گیرد. قرآن كریم در جایى دیگر از همین سوره فرقان، اثر دوست و هم‌نشین ناباب و نااهل را این‌گونه بیان كرده است:
وَیَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یا وَیْلَتى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَكانَ الشَّیْطانُ لِلإِْنْسانِ خَذُولا؛(324) و [روز قیامت] روزى است كه ستم‌كار دست‌هاى خود را مى‌گزد [و]مى‌گوید: «اى كاش با پیامبر راهى برمى‌گرفتم. اى واى، اى كاش فلانى را دوست [خود]نگرفته بودم. او [بود كه] مرا به گمراهى كشانید، پس از آن‌كه قرآن به من رسیده بود.» و شیطان همواره خواركننده انسان بوده است.
در جدّى بودن و اهمیت این خطر همین بس كه قرآن كریم در این آیات مورد بحث از سوره فرقان، در كنار ترك گناهان كبیره‌اى همچون شرك، قتل نفس و فحشا، یكى از اوصاف سلبى عبادالرحمان را نیز عبور كریمانه از لغو ذكر مى‌كند. به راستى چه تناسبى است بین این گناهان و اجتناب از هم‌نشینى با اهل لغو، كه قرآن كریم آنها را در كنار هم ذكر كرده است؟! این در حالى است كه حتى برخى از مصادیق این مجالست را شاید نتوان حرام هم دانست. براى مثال، اگر كسى مطمئن باشد كه حضور و نشستنش در چنین
﴿ صفحه 316 ﴾
مجلسى هیچ تأثیر سوئى بر او ندارد، شاید این كار او حرام نباشد. اما با این حال عبادالرحمان در همین فرض نیز مرتكبان لغو را به حال خود رها مى‌كنند و از حضور در جمع آنان خوددارى مى‌ورزند. همه اینها به لحاظ این نكته تربیتى است كه معاشرت با افراد ناباب به قدرى در معرض انحراف و سقوط است كه انسان‌هاى مؤمن باید در حدّ گناهان كبیره‌اى همچون شرك و فحشا و قتل نفس آن را بزرگ بشمارند و از مراوده با دوستان بد و نااهل جداً برحذر باشند.
﴿ صفحه 317 ﴾

درس هفدهم: برخورد عبادالرحمان با آیات الهى

﴿ صفحه 318 ﴾
﴿ صفحه 319 ﴾
وَالَّذِینَ إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَعُمْیانا؛(325) و [عبادالرحمان]كسانى‌اند كه چون آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، كر و كور روى آنها نمى‌افتند.

توضیحى پیرامون معناى آیه

در ادامه بررسى اوصاف «عبادالرحمان» به این آیه مى‌رسیم كه مى‌فرماید: از اوصاف عبادالرحمان این است كه وقتى آیات الهى به یادشان آورده مى‌شود، كر و كور با آن برخورد نمى‌كنند، بلكه كاملا به آن دل مى‌سپارند و در اطراف آن تفكر مى‌كنند و در حال و رفتارشان اثر مى‌گذارد. این مضمون آیه است، اما براى تطبیق این مضمون بر عباراتى كه در آیه آمده، باید مقدارى توضیح دهیم.
باید دقت داشت كه این آیه در ادامه بیان صفات سلبى عبادالرحمان است. همان‌گونه كه در جلسات پیشین نیز اشاره كردیم، آیات پایانى سوره فرقان نخست یك سلسله امور ایجابى و كارهایى را كه عبادالرحمان انجام مى‌دهند مطرح مى‌كند و سپس در ادامه به ذكر برخى صفات سلبى آنان و كارهایى كه انجام نمى‌دهند، مى‌پردازد. آیه‌اى كه در این جلسه مورد بحث قرار داده‌ایم از همین دسته دوم است و یكى از صفاتى را كه عبادالرحمان از آن مبّرا و بركنار هستند ذكر مى‌كند.
به عبارت دیگر، به هنگام شنیدن آیات الهى، برخى كارها است كه انسان اگر انجام
﴿ صفحه 320 ﴾
دهد خوب و شایسته است و در مقابل كارهایى هم هست كه اگر انسان انجام دهد بد و نكوهیده است. اكنون این آیه درصدد بیان این نیست كه عبادالرحمان به هنگام شنیدن آیات الهى چه «مى‌كنند»، بلكه عكس‌العملى را كه ارزش منفى دارد و از این رو عبادالرحمان از آن بركنار هستند و آن را انجام «نمى‌دهند» بیان مى‌كند. آیه مى‌فرماید: یكى از اوصاف عبادالرحمان این است كه با آیات الهى كور و كر برخورد نمى‌كنند: لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَعُمْیانا.
لغت «خَر» كه در این آیه آمده، مصدرش «خُرور» و به معناى «سقوط» و «افتادن» است. «خَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْف» یعنى سقف بر روى آنها سقوط كرد و بر سرشان ریخت و خراب شد. در آن داستان كه جمعى از بنى‌اسرائیل به همراه حضرت موسى(علیه السلام) به كوه طور رفتند و از آن حضرت تقاضا كردند كه خدا را ببینند، قرآن مى‌فرماید:
فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسى صَعِقا؛(326) پس چون پروردگارش به كوه جلو نمود، آن را ریز ریز ساخت و موسى بیهوش بر زمین افتاد.
«خَرَّ مُوسى» یعنى موسى روى زمین افتاد. البته در آیه مورد بحث ما فعل «خَر» باكلمه «عَلى»آمده، و اصطلاحاً با «عَلى» متعدى شده است: لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها؛ روى آیات نمى‌افتند. اگر بخواهیم معناى «لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها» روشن شود، ابتدا باید ببینیم افتادن روى آیات (یَخِرُّوا عَلَیْها) به چه معنا است؟
تا آن‌جا كه بنده چند تفسیر را مراجعه كردم، مفسران معمولا فعل «خَر» را در این‌جا معادل «اَكَب» گرفته و گفته‌اند «خَرَّ عَلَیْه» با «اَكَب عَلَیْه»به یك معنا است. «اَكَب» به معناى بر چیزى اقبال كردن و تمام توجه را بر آن متمركز نمودن و چسبیدن به آن است. بر این اساس، مفسران آیه را این‌گونه معنا كرده‌اند كه، عبادالرحمان از كسانى نیستند كه كوركورانه و متعصبانه به آیات الهى بچسبند و از آنها پیروى كنند، بلكه اعتقاد و تسلیم آنان از روى بصیرت و آگاهى است. توضیح بیشتر این‌كه:
انسان در مقابل یك عقیده و مرام و مسلك، یا بى‌اعتنایى مى‌كند و ارزش و اعتبارى
﴿ صفحه 321 ﴾
براى آن قائل نمى‌شود، و یا آن را مى‌پذیرد و برایش ارزش و احترام و تقدس قائل مى‌شود. در حالتى هم كه آن را مى‌پذیرد، گاهى هست كه این پذیرش و تمسك متعصبانه و كوركورانه است، و گاه این پاى‌بندى و التزام از روى بینش و فهم و درك و بصیرت است. اكنون این آیه مى‌فرماید، تمسك و التزام عبادالرحمان به آیات الهى ناآگاهانه و از روى تعصب نیست، بلكه كاملا آگاهانه و از سر فهم و بصیرت است. اصولا یك تفاوت مهم مؤمنان با مشركان و كفار در همین مسأله است. بت‌پرستان و كفار و پیروان مذاهب باطل هم مانند مؤمنان، به عقیده و مرام و مقدسات خود مى‌چسبند و حتى گاه حاضرند جان خود را در راه آنها فدا كنند، اما تمسك و التزام آنها ناآگاهانه و بر اساس تعصب است و تعقل و خردورزى چندان در آن نقشى ندارد. به عكس، مؤمنان اگر دین خداوند را مى‌پذیرند و در برابر آیات الهى سر تسلیم فرود مى‌آورند، كارشان آگاهانه و از روى خردورزى و تفكر است.
بنابراین مؤمن و كافر، هر دو نسبت به مقدساتشان «خرور» دارند و به آنها ملتزمند و آنها را حفظ مى‌كنند، اما كار یكى متعصبانه و «صُمًّا وَعُمْیانا» است و كار دیگرى از روى بصیرت و تفكر و تأمل انجام مى‌شود. عبادالرحمان حفظ و حراست و التزامشان نسبت به آیات الهى كوركورانه و از روى تعصب نیست، برخلاف كفار كه اگر به مرام و عقیده خود مى‌چسبند، و به تعبیر قرآن «بر روى آن مى‌افتند»، تدبر و تعقل و بصیرتى در كارشان نیست.