رستگاران

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

عبور كریمانه از كنار لغو یا برخورد با آن؟

در ادامه آیه مورد بحث چنین مى‌خوانیم:
وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما؛ و چون بر لغو بگذرند، بزرگوارانه از آن عبور مى‌كنند.
موضوع این قسمت از آیه بحث اعراض از «لغو» است. در یكى از جلسات گذشته، به مناسبت مطالبى را درباره این قسمت از این آیه طرح كردیم و وعده دادیم كه در جاى خود مطالب بیشترى را در توضیح و تبیین آن ارائه كنیم. اكنون زمان عمل به آن وعده فرا رسیده است. همچنین در آیات ابتدایى سوره «مؤمنون» كه بحث آن گذشت، یكى از صفات مطرح شده درباره مؤمنان، اعراض از لغو بود كه با این آیه مورد اشاره قرار گرفت: وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون. در آن‌جا اشاره كردیم كه «لغو» به معناى كار بیهوده و بى‌فایده است. این معنا اعم است از این‌كه كارى فقط بیهوده و بى‌فایده باشد، یا علاوه بر آن، ضرر و زیان هم به همراه بیاورد. از این رو مرتبه اعلا و قدر متیقن لغو، گناه است و غیر از آن، مكروهات و همچنین مباحاتى را هم كه هیچ فایده دنیایى یا آخرتى ندارد شامل مى‌شود.
در سوره مؤمنون تعبیر عام بود و علاوه بر جایى كه لغو از دیگران صادر شود، صدور لغو ازخود فرد را هم شامل مى‌شد. «مؤمن» نه در مجلسى كه عده‌اى در آن به «لغو» مشغولند حاضر مى‌شود و نه خودش اهل «لغو» است. اما در سوره فرقان تعبیر اخص از تعبیر سوره مؤمنون است. تعبیر «اِذا مَرُّوا بِاللَّغْو» در جایى به كار مى‌رود كه دیگران
﴿ صفحه 306 ﴾
سرگرم لغو باشند و فرد گذرش به آنها بیفتد، و در جایى كه خود انسان به كار لغو مبادرت ورزد گفته نمى‌شود: مَرَّ بِاللَّغْو. بنابراین تعبیر این آیه از تعبیر سوره مؤمنون اخص است و فقط ناظر به مواردى است كه گذر فرد به كسانى مى‌افتد كه آنها در حال ارتكاب «لغو» هستند. آیه مى‌فرماید: عبادالرحمان اگر با چنین صحنه‌اى مواجه شوند توقف نمى‌كنند و بزرگوارانه از كنار آن عبور مى‌كنند.
سؤالى كه در این‌جا پیش مى‌آید این است كه پس مسأله «نهى از منكر» چه مى‌شود؟ از نظر احكام و دستورات اسلامى، یك مسلمان حق ندارد نسبت به گناه بى‌تفاوت باشد. از این رو اگر مسلمانى به افرادى برخورد كرد كه مشغول گناه هستند، در صورت فراهم بودن شرایط، واجب است كه نهى از منكر كند و آنها را از گناه بازدارد. البته نهى از منكر مراتبى دارد و گاه به مرحله‌اى مى‌رسد كه انسان باید با زبان تند صحبت كند، یا اگر مسائلِ حكومتى باشد و انسان در این راستا مقام و مسؤولیتى در حكومت داشته باشد، گاهى كار به زور و برخورد فیزیكى هم كشیده مى‌شود. در هر صورت، اجمالا نشانه ایمان و عبودیت این نیست كه اگر انسان به گناه دیگران برخورد كرد، بزرگوارانه و بى‌تفاوت از كنار آن بگذرد، بلكه وظیفه دارد از آن جلوگیرى نماید.
همچنان كه اشاره كردیم، قدر متیقن از «لغو» كار حرام است. از این رو معناى این جمله كه «وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما» این است كه عبادالرحمان كسانى هستند كه وقتى با اشخاصى روبه‌رو مى‌شوند كه مشغول گناه هستند، بزرگوارانه از كنار آنها مى‌گذرند. اشكال این است كه ظاهر این مطلب با مسأله «وجوب نهى از منكر» سازگارى ندارد.

نگاهى به آیه 55 از سوره قصص

براى حل این مشكل مناسب است آیه‌اى شبیه این آیه را كه در سوره «قصص» آمده است مورد توجه قرار دهیم. در آن آیه چنین آمده است:
وَإِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقالُوا لَنا أَعْمالُنا وَلَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَیْكُمْ لا
﴿ صفحه 307 ﴾
نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ؛(319) و چون لغوى بشنوند از آن روى برمى تابند و مى گویند: كردارهاى ما از آنِ ما و كردارهاى شما از آنِ شما است. سلام بر شما؛ ما جویاى [مصاحبت]نادانان نیستیم.
در این آیه صحبت از كار و فعل لغو نیست، بلكه بحث «لغو كلامى» مطرح است؛ چرا كه مى‌فرماید: وَإِذا سَمِعُوا اللَّغْو؛ و چون لغوى بشنوند. همچنین آن‌چنان كه از سیاق آیه برمى‌آید، بحث این نیست كه كسانى سخن لغوى براى خودشان مى‌گویند، بلكه بحث در جایى است كه آنان، مؤمنان و بندگان شایسته خداوند را مورد خطاب قرار مى‌دهند و به استهزا و ناسزا و گفتن سخنان نامربوط زبان مى‌گشایند. آیه مى‌فرماید واكنش مؤمنان در برابر این برخورد ناشایست و جاهلانه این است كه از ورود به این معركه دورى مى‌جویند و با این قضیه با نرمى و صبر و متانت برخورد مى‌كنند و مى‌گویند شما كار خود را انجام دهید و ما نیز كار خود را انجام مى‌دهیم و مزاحم شما نمى‌شویم. عبارت «سَلامٌ عَلَیْكُم» بدین معنا است كه از ناحیه ما خطرى متوجه شما نیست، و در مقابل انتظار داریم شما هم با ما كارى نداشته باشید و اجازه دهید كه هر یك به راه خود برویم: لَنا أَعْمالُنا وَلَكُمْ أَعْمالُكُم.
در مورد جمله «لا نَبْتَغِی الْجاهِلِین» مفسران، مخصوصاً مرحوم علامه طباطبایى، تأكید كرده‌اند كه این جمله در واقع «زبان حال» مؤمنان نسبت به این افراد است نه این‌كه این جمله را بر زبان بیاورند و به لفظ بگویند. قصد مؤمنان این است كه در مقابل جسارت و برخورد نابخردانه این گروه، با برخوردى مسالمت‌آمیز و بدون آن‌كه با آنان درگیر شوند، خود را از چنگ آنها خلاص كنند. از سوى دیگر، ناگفته پیدا است كه گفتن این جمله كه «ما را با جاهلان كارى نیست» بهانه به دست آنان مى‌دهد تا آتش مجادله و مشاجره را بیشتر و افروخته‌تر كنند. بنابراین، جمله «لا نَبْتَغِی الْجاهِلِین» نمى‌تواند «زبان قال» مؤمنان خطاب به این افراد باشد و قطعاً «زبان حال» است.
در هر صورت، از این آیه استفاده مى‌شود كه عباد صالح و بندگان شایسته خداوند وقتى با افرادى سبك‌مغز و نابخرد مواجه مى‌شوند كه حرف منطقى ندارند و ابزار كارشان چیزى جز توهین و تحقیر و تمسخر و ناسزا نیست، باید سعى كنند از تقابل و
﴿ صفحه 308 ﴾
هم‌كلام شدن با آنان پرهیز كنند و با آنها وارد مناقشه و جدال نشوند. دلیل این امر نیز آن است كه این افراد اصولا اهل منطق نیستند و مشكلشان مشكل فهم و سوء برداشت، و به اصطلاح، مشكل تئوریك نیست، بلكه آنها قصدشان فقط توهین و تمسخر و ناسزا گفتن است و جز این هدفى ندارند. از این رو، بحث كردن با آنها هیچ نتیجه و فایده‌اى ندارد و بهترین روش برخورد با آنها این است كه آدمى یك گوش را در و دیگرى را دروازه قرار دهد و بى‌اعتنا به حرف‌هاى آنان، از هرگونه درگیرى با ایشان دورى كند و به سرعت خود را از آن معركه بیرون برد. چنین كسانى اصلا گوششان به حرف حق و منطق درست بدهكار نیست تا انسان بخواهد آنها را نهى از منكر كند. نهى از منكر در مورد این افراد نتیجه عكس دارد و اگر به آنها تذكر داده شود كه كارشان نادرست و حرام است، جرى‌تر شده و بر كار و رفتار نادرست خود بیش از پیش اصرار خواهند ورزید. در چنین موقعیتى بهترین كار این است كه انسان به آرامى خود را از صحنه كنار بكشد و صبورانه، با برخوردى متین به سلامت از معركه بیرون رود. بیهوده و بى‌حاصل خواهد بود اگر انسان بخواهد جواب این افراد را بدهد و یا احیاناً با آنها دست به یقه شود و كار را به درگیرى فیزیكى بكشاند. این كار نتیجه‌اى جز وخیم‌تر شدن اوضاع ندارد و گاه مى‌بینى در نتیجه نابخردى و حرف و حركت جاهلانه و ناشایست یك نفر، دو طایفه رو در روى هم مى‌ایستند و حتى كار به قتل و خون‌ریزى مى‌كشد.
از این رو یك ناسزا و تمسخر از فردى نادان و سست‌عنصر و لاابالى واقعاً ارزش این را ندارد كه انسان مؤمن بخواهد بایستد و پاسخ آن را بدهد. مؤمن و بنده شایسته خدا شأنش اجلّ است از این‌كه بخواهد با چنین كسانى سر به سر بگذارد و رو در روى آنها بایستد. حركت عاقلانه در چنین مواقعى برخورد مسالمت‌آمیز و پرهیز از هرگونه درگیرى لفظى و فیزیكى است. انسان مؤمن بزرگوارانه از كنار این افراد و رفتار ناشایست آنها عبور مى‌كند و آنان را به حال خود وامى‌گذارد. حتى به تعبیر قرآن، با گفتن «سلام علیكم» به آنها اعلام مى‌دارد كه از ناحیه من مزاحمت و خطرى متوجه شما نیست و اجازه بدهید كه هركدام به راه خود برویم: لَنا أَعْمالُنا وَلَكُمْ أَعْمالُكُم.
پس این آیه (55 قصص) قطعاً بحثش لغو كلامى است و هیچ احتمال دیگرى در مورد آن نمى‌رود.
﴿ صفحه 309 ﴾

تفسیر آیه 72 سوره فرقان با الهام از نگاه مذكور

اكنون به قرینه این آیه و به جهت تشابهى كه بین آن و آیه مورد بحث ما وجود دارد، مى‌توانیم بگوییم این آیه از سوره فرقان نیز درباره لغو كلامى است. همچنین اصولا بارزترین مصداق لغو، لغو كلامى است. بر این اساس، احتمال قوى مى‌رود كه معناى جمله «وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما» این باشد كه عبادالرحمان وقتى به كسانى برخورد مى‌كنند كه آنها را مورد تمسخر و توهین قرار داده و سخنان نابخردانه مى‌گویند، كریمانه و بزرگوارانه از كنار این مسأله عبور مى‌كنند و آن بى‌خردان را به حال خود وامى‌گذارند.
اگر این آیه را به این صورت معنا كنیم، آن‌گاه مفاد آن بسیار نزدیك مى‌شود به مفاد آیه «وَإِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما» كه جزو اولین صفاتى بود كه براى عبادالرحمان ذكر شد و بحث آن گذشت. بدین ترتیب، مضمون این سه آیه (إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ...، إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ...، إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ...) یكى مى‌شود و معناى عبارت «إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما» این مى‌شود كه عبادالرحمان هنگامى كه به كسانى برخورد مى‌كنند كه سخن لغوى به آنها مى‌گویند، با متانت و بزرگوارى از كنار این امر مى‌گذرند و با آنها درگیر نمى‌شوند.
احتمال دیگر در این آیه این است كه لغو را تعمیم دهیم و بگوییم اختصاصى به «لغو كلامى» ندارد و هرگونه لغوى را شامل مى‌شود. همچنین، تعمیم دیگرى به این صورت قائل شویم كه بگوییم لغو اعم است از این‌كه به صورتى باشد كه تعرضى به عبادالرحمان داشته باشد یا لغوى باشد كه تعرضى به عبادالرحمان ندارد و صرفاً همین است كه عده‌اى براى خودشان در جایى مشغول گناهى هستند. بر این اساس مفاد آیه این مى‌شود كه عبادالرحمان اگر با هرگونه لغوى از ناحیه دیگران مواجه شوند، با متانت و بزرگوارى از آن عبور مى‌كنند و به كار خود مى‌پردازند.
نكته‌اى كه در مورد «نهى از منكر» گفتیم در این احتمال نیز تكرار مى‌شود. مسلّماً این‌گونه نیست كه اگر زمینه نهى از منكر وجود داشته باشد عبادالرحمان بى‌اعتنا و به اصطلاح كریمانه از كنار گناه دیگران عبور مى‌كنند! ترك واجب هنر نیست تا بگوییم یكى از اوصاف عبادالرحمان این است كه نهى از منكر نمى‌كنند! نهى از منكر از واجبات قطعى و مسلّم اسلامى است و هر مسلمانى، بهویژه اگر از «عباد الرحمان» باشد، وظیفه دارد كه به انجام آن اقدام كند.
﴿ صفحه 310 ﴾
از این رو آیاتى كه در زمینه نهى از منكر وارد شده قرینه قطعى است بر این‌كه عبور كریمانه از كنار لغو و گناه كه در این آیه آمده، مربوط به جایى است كه زمینه و شرایط نهى از منكر وجود ندارد. اصولا نهى از منكر از جمله ضروریات دین است و حتى اگر هیچ آیه و روایتى هم نمى‌بود، باز هم این آیه را مخصوص به مواردى مى‌دانستیم كه شرایط نهى از منكر مهیا نیست. براى مثال، یكى از شرایط نهى از منكر «احتمال تأثیر» است. از این رو اگر انسان هیچ احتمال تأثیر نمى‌دهد و یقین دارد كه حرف و سخنش به جایى نخواهد رسید، در این‌جا نهى از منكر بر او واجب نخواهد بود. فرض كنید اگر مؤمنى عبورش به مجلس عروسى یا عیش و نوشى افتاد كه همه از خود بى‌خودند و با سروصدا به رقص و پاى‌كوبى مشغولند، بدیهى است كه در میان آن همه سروصدا و عربده‌هاى مستانه، اصلا صداى انسان به گوش كسى نمى‌رسد تا بخواهد نهى از منكر كند. بحث این آیه و این‌كه عبادالرحمان در برخورد با لغو این‌گونه‌اند كه «مَرُّوا كِراما» مربوط به چنین مواردى است.
نكته دیگر این است كه منظور از عبور كریمانه این است كه انسان در چنین موقعیت‌هایى مراقب باشد دامان خودش به گناه آلوده نشود. در برخى تفاسیر، از جمله «كشّاف» و «مجمع‌البیان» شواهدى آورده شده بر این‌كه وقتى گفته مى‌شود «مَرَّتَكَرُّما»، مقصود این است كه طورى عبور كرد كه خودش به آن كار آلوده نشود. به تعبیرى، مى‌توانیم بگوییم «مَرَّتَكَرُّما» به معناى «دامن برگرفتن از كارى» است. به عبارت دیگر، مقصود این است كه فرد خودش را عزیزتر و گرامى‌تر از آن داشت كه خود را به آن كار آلوده كند. بنابراین، یكى از اوصاف عبادالرحمان این است كه در صورت مواجهه با گناه‌كاران و مجالس آنان، مراقبند كه آلوده نشوند و مشاركتى در گناه آنان نداشته باشند.