رستگاران

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

حكمى عمومى براى توبه

سؤال دیگرى كه در این‌جا مى‌تواند مطرح شود این است كه آیا فقط توبه‌اى كه مربوط به این گناهان خاص (شرك، قتل نفس و فحشا) باشد چنین اثرى دارد یا هر توبه‌اى این نتایج را به دنبال مى‌آورد؟ آیه بعد پاسخ این سؤال را روشن كرده است:
وَمَنْ تابَ وَعَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَى اللهِ مَتابا؛(314) و هركس توبه كند و كار شایسته انجام دهد، همانا به سوى خداوند بازمى گردد.
این آیه بیان مى‌دارد كه قاعده مذكور كلى است و هركس هر لغزش و گناهى كه مرتكب شده باشد، در صورتى كه توبه كند و عمل صالحى انجام دهد، راه بازگشت او به سوى خدا باز است و خداوند از سر رأفت و رحمت با او معامله خواهد كرد. البته در آیه قبل بحث «ایمان» را هم مطرح كرد و فرمود: «إلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ یَتُوبُ إِلَى اللهِ مَتابا» است موفق گردد.
از مضمون حدیثى كه از امام باقر(علیه السلام) نقل شده چنین برمى‌آید كه وقتى بنده‌اى مرتكب گناهى مى‌شود، خداى متعال پیوسته انتظار مى‌كشد كه آن بنده چه وقت توبه مى‌كند و به سوى خداوند بازمى‌گردد. آرى، در حالى‌كه بنده با گناهش در واقع به خداوند پشت كرده و به شیطان روى نموده است، اما خداوند از دورى بنده‌اش ناراحت و نگران است و به انتظار نشسته كه چه وقت دوباره بازمى‌گردد! در این روایت مى‌فرماید: هنگامى كه بنده گناه‌كارى از گناه خود توبه مى‌كند خداوند به اندازه‌اى شاد مى‌شود كه حد ندارد. البته این مطلب كه شادى خدا به چه معنا است، باید در جاى خود توضیح داده شود، اما به هر حال تا این تعبیرات نشود حقیقت مطلب براى ما انسان‌ها
﴿ صفحه 298 ﴾
روشن نمى‌شود. مى‌فرماید: شادى خداوند از توبه این عبد، بیشتر است از شادى كسى كه در بیابانى بى‌آب و علف زاد و توشه خود را گم كرده باشد و پس از ساعت‌ها سرگردانى و جستوجو آن را بیابد. خود روایت این صحنه را بسیار زیبا تصویر كرده است: شخصى را در نظر بگیرید كه در بیابانى خشك و سوزان تك و تنها مانده و مركب و زاد و راحله خویش را گم كرده و دستش از همه جا و همه چیز كوتاه شده است. حتى آب و غذایش هم كه بار آن مركب بوده از دست داده است. از این رو، از جرعه‌اى آب و لقمه‌اى غذا كه بتواند در آن گرماى سوزان با آن اندكى رفع عطش یا سدّ جوع نماید محروم مانده است. طبعاً به امید آن‌كه نشانى از گمشده خویش بیابد حیران و سرگردان در آن بیابان گرم و خشك گاه به این سو و گاه به آن سو مى‌رود. اما هرچه جستوجو مى‌كند اثرى از زاد و راحله خویش نمى‌یابد و سرانجام خسته و نا امید و در حالى كه دیگر رمقى برایش باقى نمانده و تسلیم مرگ شده، دست را زیر سر مى‌گذارد و روى زمین دراز مى‌كشد. در این حال ناگهان چشم باز مى‌كند و شخصى را مى‌بیند كه با شتر و زاد و راحله گم شده‌اش در جلوى او ایستاده و صدایش مى‌زند تا مهار شترش را به دست او بدهد. طبیعى است كه خوشحالى چنین كسى از یافتن زاد و راحله‌اش به حدى است كه با هیچ لفظ و كلامى قابل توصیف نیست. در حدیث مى‌فرماید: خوشحالى خداوند از توبه بنده‌اش، از خوشحالى چنین كسى بیشتر است!(315) امیدواریم كه خداى متعال به همه ما توفیق توبه نصوح از خطاها و لغزش‌هایمان را عنایت فرماید.
﴿ صفحه 299 ﴾

درس شانزدهم: دو وصف سلبى دیگر براى عبادالرحمان

﴿ صفحه 300 ﴾
﴿ صفحه 301 ﴾
وَالَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما؛(316) و [عبادالرحمان] كسانى‌اند كه شهادت ناحق نمى‌دهند، و چون بر لغو بگذرند، بزرگوارانه از آن مى‌گذرند.

احتمالاتى درباره معناى «شهادت» در این آیه

بحث ما درباره اوصاف «عبادالرحمان» بود كه در آیات آخر سوره فرقان ذكر شده است. همچنان‌كه پیش از این گفتیم، این‌كه چرا براى این گروه از بندگان عنوان «عبادالرحمان» انتخاب شده و چرا در بین همه اوصاف ممكن این چند صفت خاص براى آنها ذكر گردیده، مطلبى است كه براى امثال بنده چندان روشن نیست. البته مى‌توان وجوهى را از باب احتمال ذكر كرد، اما به هرحال بهتر همین است كه اعتراف كنیم حقیقت این امر بر ما مخفى است و این چیزى است كه علم آن نزد خداوند و كسانى است كه خداى متعال از علم خاص خود به آنها عنایت فرموده است.
در توصیف عبادالرحمان ابتدا چند صفت ایجابى ذكر شد و سپس در ادامه رسیدیم به یك سلسله اوصاف سلبى و امورى كه عبادالرحمان از آن احتراز مى‌كنند و بركنار هستند. از جمله اوصاف سلبى كه بحث آنها گذشت، اجتناب و دورى عبادالرحمان از سه گناه كبیره شرك، قتل نفس و فحشا بود. پس از ذكر این سه صفت، در قالب دو سه آیه، جملات معترضه‌اى در باب «توبه» مطرح شد كه ما نیز به مناسبت، مطالبى را
﴿ صفحه 302 ﴾
پیرامون توبه و برخى نكاتى كه در این آیات وجود داشت ذكر كردیم. اكنون در این آیه‌اى كه در ابتداى بحث این جلسه عنوان كردیم، دو صفت سلبى دیگر ذكر شده است. درباره هر دو جمله‌اى كه بیان‌كننده این دو صفت است بحث‌ها و اختلاف نظرهایى بین مفسران وجود دارد كه ما در این‌جا به برخى از آنها اشاره خواهیم كرد.
اولین صفتى كه در این آیه آمده این است كه مى‌فرماید، عبادالرحمان كسانى هستند كه: لا یَشْهَدُونَ الزُّور. كلمه «لا یَشْهَدُون» از ریشه «شهادت» است و «شهادت» را در این آیه مى‌توان به یكى از دو معنا گرفت. یك معنا این است كه بگوییم «شهادت» به معناى «گواهى دادن» و «اداى شهادت» است، كه نوعاً در مسائل قضایى و حقوقى مطرح مى‌شود. از جمله كاربردهاى شهادت به این معنا در قرآن، مى‌توان به این آیه در داستان حضرت یوسف اشاره كرد كه مى‌فرماید:
وَشَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ كانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُل فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكاذِبِین؛(317) و شاهدى از خانواده آن زن شهادت داد كه، اگر پیراهن او از جلو چاك خورده، زن راست گفته و او از دروغ‌گویان است.
معناى دومى كه مى‌تواند از «شهادت» در این آیه مراد باشد، شهادت به معناى «حضور» است. «شهد المجلس» یعنى در فلان مجلس حضور پیدا كرد.
با این حساب اگر «شهادت» را به معناى «گواهى دادن» بگیریم، معناى آیه این مى‌شود كه یكى از اوصاف عبادالرحمان این است كه شهادت به ناحق نمى‌دهند. «زور» یعنى «ناحق»، یعنى چیزى كه ظاهرى آراسته دارد ولى باطن آن فاسد و خراب است؛ كه این معنا دروغ و هر كارى را كه ظاهرى آراسته دارد ولى باطنش فاسد و مضر است شامل مى‌شود. از جمله این امور، یكى هم «شهادت زور» است. به تعبیر دیگر، مى‌توانیم «زور» را در فارسى به «قلاّبى» ترجمه كنیم. بدین ترتیب، شهادت زور به معناى شهادت قلابى و دروغ است. «تزویر» هم از همین ریشه و به معناى «حقه» و «كلَك» زدن است. شهادت زور این است كه انسان شهادتى برخلاف واقع بدهد و باطل را به صورت حق جلوه دهد. براى مثال، در
﴿ صفحه 303 ﴾
حالى كه چیزى ندیده، به دروغ بگوید، من دیدم كه فلانى چنین كرد. عبادالرحمان از چنین كارى مبرّا هستند و هیچ‌گاه شهادت دروغ و برخلاف واقع نمى‌دهند.
البته در مورد «شهادت» مباحث فقهى و اخلاقى متعددى وجود دارد كه اگر بخواهیم وارد آنها شویم بحث به درازا مى‌كشد. براى مثال، یكى از مباحث در زمینه شهادت این است كه آیا شهادت دادن لازم و واجب است یا لزوم و وجوبى ندارد؟ پاسخ آن هم این است كه اجمالا در مواردى اداى شهادت واجب است. اگر كسى را براى شاهد و ناظر بودن بر كارى طلب كردند تا اگر زمانى نیاز به شهادت او پیدا شد شهادت دهد، در صورتى كه با شهادت ندادن او حقى از مؤمنى تضییع مى‌گردد، در این‌جا واجب است كه به اداى شهادت اقدام كند. براى مثال، براى اجراى صیغه طلاق حضور دو شاهد لازم است، و ممكن است از كسى بخواهند به عنوان شاهد طلاق حضور پیدا كند. در این صورت اگر بعدها اختلاف شد كه آیا طلاق واقع شده یا نه، او باید براى اداى شهادت حاضر شود. به طور كلى شاید بتوان گفت هرجا كه حق مؤمنى در حال تضییع باشد، در آن‌جا لازم است شاهد در محكمه حاضر شود و شهادت دهد. بلى، اگر شاهدهاى دیگرى هم باشند كه با شهادت آنها از تضییع حق جلوگیرى مى‌شود، در این فرض اداى شهادت وجوب ندارد. مواردى نیز ممكن است شهادت دادن از نظر فقهى مستحب باشد.
در هر صورت، گذشته از این‌گونه مباحث فقهى، شهادت باید مطابق با واقع باشد و آدمى اگر بنا شد شهادت بدهد، باید همان‌گونه كه مطلب را تحمل كرده و دریافت نموده، همان‌گونه هم اداى شهادت كند. همچنین شهادت اصطلاحاً باید «عن حسٍّ» باشد؛ یعنى آنچه را كه انسان مى‌خواهد درباره آن شهادت بدهد، اگر دیدنى است باید خودش دیده و اگر شنیدنى است، خودش شنیده باشد و یا با قرائن حسى دریافت كرده باشد.
و اما همچنان كه اشاره كردیم، احتمال دوم در این آیه این است كه «شهادت» به معناى «حضور» باشد. آن‌چنان كه از لحن كلام مرحوم علامه طباطبایى در تفسیرشان فهمیده مى‌شود، ایشان ظاهراً به این احتمال بیشتر تمایل دارند. بر اساس این احتمال، «لا یَشْهَدُونَ الزُّور» بدین معنا است كه عبادالرحمان در جایى كه كسانى مشغول گناه و فساد باشند، یا در مظان باطل و فساد و گناه باشد حضور پیدا نمى‌كنند.
﴿ صفحه 304 ﴾
آنچه موجب شده مرحوم علامه این احتمال را اندكى بیشتر ترجیح بدهند، ذیل آیه و جمله‌اى است كه پس از عبارت «لا یَشْهَدُونَ الزُّور» آمده است. ادامه آیه این‌چنین است:
وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما؛(318) و چون بر لغو بگذرند، بزرگوارانه از آن مى‌گذرند.
«شهادت» به معناى «حضور» با این جمله دوم تناسب بیشترى دارد و معناى آیه در مجموع این مى‌شود كه: عبادالرحمان خودشان با عزم و قصد در مجلس گناه و باطل حضور پیدا نمى‌كنند، و اگر هم اتفاقاً عبورشان به جایى افتاد كه كسانى مشغول گناه و امرى باطل هستند، از كنار آن كریمانه مى‌گذرند و توقف نمى‌كنند. «لا یَشْهَدُون» یعنى «لا یَحْضُرُون»؛ یعنى عبادالرحمان عمداً و قصداً در مجلس باطل و گناه حاضر نمى‌شوند. علاوه بر آن، اگر احیاناً و برحسب تصادف نیز به كسانى برخورد كردند كه مشغول گناه هستند، توقف نمى‌كنند و با كرامت و بزرگوارى از كنار آنها عبور مى‌كنند.
مرحوم علامه پس از ذكر دو وجه مذكور گرچه با این بیان احتمال دوم را تقویت مى‌كنند، اما در نهایت هیچ یك از این دو احتمال را تعیین و انتخاب نمى‌كنند.
اما به نظر مى‌رسد غیر از این دو وجه بتوان وجه و احتمال سومى را هم در نظر گرفت. آن احتمال این است كه «شهادت» را به معنایى اعم از «گواهى دادن» و «حضور» بگیریم. بدین ترتیب، مى‌توان معنایى كه «قدر مشترك» و «قدر جامع» بین دو معناى مذكور، و طبیعتاً اعم از هركدام از آنها است، در نظر گرفت و آیه را بر آن معناى عام حمل كرد. علاوه بر این، اگر كسى در مباحث «اصول فقه» مبنایش این باشد كه «استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد جایز است»، مى‌تواند «شهادت» در این آیه را بر هر دو معناى مذكور حمل كند. تا آن‌جا كه در خاطرم هست مرحوم آقاى حكیم در كتاب «حقایق الاصول» همین مبنا را اختیار فرموده‌اند. مرحوم حكیم در آن‌جا ضمن استدلال‌هایى كه براى اثبات این مبنا مى‌آورند، به مطلبى از مرحوم ملافتحعلى سلطان‌آبادى استشهاد مى‌كنند و مى‌فرمایند: ایشان در سامرا درس تفسیرى داشتند و در آن جلسات، براى آیه‌اى دوازده معنا ذكر كردند و این در حالى بود كه هر معنایى را كه مى‌فرمودند گمان مى‌رفت كه از معناى قبلى بهتر است!
﴿ صفحه 305 ﴾
در هر صورت، بنا بر دو احتمالى كه نوع مفسران ذكر كرده‌اند، مقصود این قسمت از آیه یا این است كه عبادالرحمان شهادت به ناحق و باطل نمى‌دهند، و یا مقصود این است كه عبادالرحمان در مجلس گناه و فساد حاضر نمى‌شوند. البته شهادت دروغ و باطل از گناهان كبیره است، اما اگر احتمال دوم را كه حضور در مجلس گناه و باطل است بگیریم، دایره‌اش وسیع است و شامل خوددارى از حضور در مجلس گناهان صغیره هم مى‌شود. همچنین بنا بر احتمالى كه ما دادیم، بر اساس اراده معناى «قدر جامع» و یا بر اساس جواز استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد، مى‌توان از آیه استفاده كرد كه عبادالرحمان از هردوى این كارها مبرّا و بركنار هستند.