رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

پاسخ پرسش مذكور

در هر صورت، گرچه اصل توبه همین است كه انسان پشیمان شود و از كار زشت خود دست بردارد و دیگر ادامه ندهد، اما به هر حالْ ماهیت گناه به گونه‌اى است كه روح ایمان را در آدمى تضعیف مى‌كند. به‌خصوص در مورد گناهان كبیره، و بهویژه هنگامى كه انسان با فكر و برنامه قبلى و تمهید مقدمات به انجام گناه مبادرت مىورزد، تضعیف روح ایمان بسیار شدیدتر است. حتى آن‌گونه كه در برخى روایات آمده، به هنگام ارتكاب گناه، روح ایمان به كلى از آدمى سلب مى‌گردد و انسان در حال گناه به كفر نزدیك‌تر است تا ایمان.(307)
برخى گناهان دفعتاً و به صورت آنى و لحظه‌اى براى انسان پیش مى‌آید. براى مثال، ممكن است كسى به طور تصادفى با منظره‌اى گناه‌آلود برخورد كند و عمداً به آن نگاه كند، یا اتفاقاً صدایى حرام به گوشش برسد و به آن گوش فرا دهد. اما گاهى هست كه كسى كاملا با برنامه و حساب شده و با تدارك مقدمات و طى مراحلى به انجام گناه مبادرت مىورزد. تأثیرى كه این دو نوع گناه در روح و ایمان آدمى به جاى مى‌گذارند یكسان نیست و آثار تخریبى گناهان نوع دوم به مراتب بیشتر و شدیدتر از گناهان نوع اول است. كسى كه با طرح و برنامه و تدارك مقدمات مرتكب گناه مى‌شود، گویا رسماً و علناً
﴿ صفحه 291 ﴾
در مقابل خداى متعال ایستاده و مى‌گوید: گرچه تو دستور داده‌اى كه انجام ندهم، ولى من انجام مى‌دهم! این حالت بسیار متفاوت است با جایى كه به صورت دفعى و آنى لغزشى از انسان سر مى‌زند و بعد نیز فوراً پشیمان مى‌شود و استغفار مى‌كند. برخى گناهان آن‌چنان جسورانه و جسارت‌آمیز است كه اگر كسى مرتكب آن گردد گویا به جنگ با خداوند برخاسته است. از جمله در مورد ربا، در قرآن كریم چنین مى‌خوانیم:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْب مِنَ اللهِ وَرَسُولِه؛(308) اى كسانى كه ایمان آورده اید، از خدا پروا كنید، و اگر مؤمنید آنچه را از ربا باقى مانده است واگذارید. و اگر [چنین]نكردید، پس بدانید خدا و رسولش با شما پیكار خواهند كرد.
به طور كلى، به یك معنا هر گناهى جنگ با خداوند و مقابله با فرمان او است. طبیعتاً چنین حالتى با ایمان سازگارى ندارد، چراكه حقیقت ایمان، انقیاد و تسلیم در مقابل خداوند و فرمان او است. ایمان مستلزم عمل و تصمیم بر اطاعت است؛ و آدمى در حال گناه چنین حالتى ندارد و كاملا به رفتارى برخلاف آن مشغول است، بهویژه اگر گناهى باشد كه با تمهید مقدمات و قصد و غرض كاملا آگاهانه و پیشین صورت مى‌گیرد. انسان وقتى با آگاهى و اختیار كامل و با نقشه و طرح و برنامه مشغول تدارك مقدمات گناه مى‌شود، چنین گناهى دیگر لغزشى آنى و لحظه‌اى نیست؛ بلكه بخواهیم یا نخواهیم، فراهم كردن اسباب جنگ با خدا است. بنابراین جاى هیچ تعجبى ندارد كه روایت مى‌فرماید در این حال روح ایمان از انسان جدا مى‌شود. در چنین حالتى، گویا آدمى ـ العیاذ بالله ـ باورش ندارد كه خدایى وجود دارد و به او فرمان مى‌دهد و او ملزم است كه آن فرمان را اطاعت كند.
در هر صورت، پس از ارتكاب گناه اگر انسان متنبّه گردید و پشیمان شد، زمینه این امر فراهم مى‌شود كه روح ایمان دوباره به وجودش بازگردد؛ چراكه با ارتكاب گناه، آن امور و عواملى كه زمینه تحقق ایمان را در وجود آدمى فراهم كرده بود، از بین نرفته و هنوز باقى است. در واقع، گناه عارضه‌اى است كه سبب مى‌شود بر روى آن عواملْ پرده‌اى
﴿ صفحه 292 ﴾
بیفتد و آنها موقتاً تأثیر خودشان را از دست بدهند. اما پس از عبور ابرهاى گناه و زمانى كه حالت غضب یا شهوت فروكش مى‌كند و عقل آدمى به جاى خویش بازمى‌گردد و انسان پشیمان مى‌شود و مى‌فهمد كه كار بدى كرده، دوباره زمینه طلوع خورشید ایمان در آسمان وجودش فراهم مى‌آید.
با این توضیح اكنون مشخص مى‌شود معناى این آیه كه مى‌فرماید: «إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ‌...» این است كه فرد گناه‌كار، با توبه روح ایمان را كه با گناه از او سلب شده بود به وجود خود بازمى‌گرداند. ایمان در این آیه مشابه ایمان در آن آیه است كه مى‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِه؛(309) اى كسانى كه ایمان آورده اید، به خدا و پیامبرش ایمان آورید.
آدمى با گفتن شهادتین، به یگانگى خداوند و رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) اقرار مى‌كند و به جرگه ایمان و مؤمنان وارد مى‌شود. اما این ایمان نمى‌تواند انسان را نجات دهد و فقط باعث مى‌شود احكام ظاهرى اسلام، مثل طهارت بدن، حلیت ازدواج و نظایر آن بر شخص بار شود. ایمان واقعى زمانى است كه انسان به لازمه آن، كه اطاعت از خدا و رسول است پاى‌بند شود. مقصود این آیه (136 نساء) نیز همین است و از كسانى كه با جارى كردن شهادتین بر زبان، در جرگه ایمان ظاهرى وارد شده‌اند، مى‌خواهد تا با التزام عملى به دستورات خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) خود را به حقیقت ایمان آراسته نمایند.
اكنون در آیه مورد بحث ما (70 فرقان) نیز شبیه همین مسأله مطرح است و مى‌توان بین ایمانِ قبل از ارتكاب گناه و ایمان بعد از توبه تفاوت قائل شد. همان‌گونه كه توضیح دادیم، با ارتكاب گناه روح ایمان در انسان تضعیف مى‌شود، و از این رو، به یك معنا، ایمانِ بعد از توبه، از آن ایمانِ اول (ایمان قبل از ارتكاب گناه) كامل‌تر است. ایمان اول ایمانى ضعیف بود و چندان كارآیى نداشت و در اثر ارتكاب گناه ضعیف‌تر هم شد، و اگر ارتكاب گناهان كبیره ادامه پیدا كند حتى به جایى مى‌رسد كه ایمان كاملا از بین مى‌رود و كفر جاى آن را مى‌گیرد. قرآن كریم در این زمینه مى‌فرماید:
﴿ صفحه 293 ﴾
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ وَكانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ؛(310) سپس سرانجامِ كسانى كه بدى كردند به جایى رسید كه آیات خدا را تكذیب كردند و آنها را به مسخره گرفتند.
اما كسى كه از كرده خود پشیمان شده و دیگر نمى‌خواهد به گناه و نافرمانى از فرمان خداوند ادامه بدهد، زمینه ایمان برایش فراهم مى‌شود. از این رو در آیه مورد بحث (70 فرقان)، مناسبت ذكر ایمان بعد از توبه (إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَن) این است كه پس از پشیمانى از گناه، آدمى باید فرصت را مغتنم بشمارد و به تقویت روح ایمان كه در اثر گناه تضعیف شده بود، بپردازد.
ایمان صرف لقلقه زبان نیست، بلكه باید اثر آن در اعمال و رفتار انسان ظاهر شود. ایمانى كه هیچ اثرى در عمل آدمى نداشته باشد ایمان كاذب و ظاهرى است و نمى‌توان حقیقتاً آن را ایمان نامید. از این رو گاهى هست كه آدمى خیال مى‌كند ایمان دارد، غافل از این‌كه خود را فریب مى‌دهد و هرگاه كه وقت عمل و ظهور اثر ایمان فرا مى‌رسد چیزى در چنته ندارد و دستش كاملا خالى است. البته از آن سو نیز چون حقیقت ایمان تصمیم و عزم جدّى و واقعى بر عمل است، ممكن است كسى كه چنین تصمیمى داشته و موفق به هیچ عملى نشده، در اثر ایمان نجات پیدا كند. این فرض در مورد كسى مصداق مى‌یابد كه عمرى اهل گناه بوده و اكنون به راستى از گذشته خود پشیمان گشته و تصمیم جدّى گرفته كه جبران مافات كند، و این در حالى است كه عمرش تا لحظاتى دیگر به سر خواهد آمد هر چند از سرنوشت خود بى‌خبر است. چنین كسى اگر چند لحظه پس از توبه و چنین تصمیمى، براى مثال، سكته كند و از دنیا برود، ایمانش اثر دارد و موجب نجات او خواهد شد.
بنابراین، حقیقت ایمان التزام عملى است. ایمان واقعى و حقیقى این است كه همین الآن بنایش بر اطاعت و بندگى خدا و خواندن نماز و گرفتن روزه و چشم‌پوشى از حرام باشد، نه این‌كه صرفاً در چند لفظ كه لقلقه زبان است خلاصه شود. از این رو توبه واقعى نیز این است كه فرد همین الآن از گذشته خود پشیمان باشد و قصد داشته باشد از
﴿ صفحه 294 ﴾
كارهاى بدِ خویش دست بكشد و به سراغ اعمال صالح برود. البته همان‌گونه كه اشاره كردیم، ممكن است پس از این تصمیم و بناگذارى، اتفاقاً مانعى پیش بیاید و موفق به هیچ عمل صالحى نشود؛ اما چنین حالتى، وضعى استثنایى و عارضى است كه بسیار به ندرت اتفاق مى‌افتد. حالت طبیعى و روال عادى این است كه انسان پس از توبه و این بناگذارى فرصت عمل دارد و مى‌تواند صدق نیت خود را با عمل خویش به اثبات برساند. از این رو اگر فرد پس از توبه، فقط از اعمال بد و كردارهاى زشتش دست كشید اما هیچ عمل صالحى هم انجام نداد، این نشانه آن است كه ایمانش قوى نیست. به همین دلیل نیز چنین توبه‌اى حداكثر مى‌تواند سبب شود گناهان گذشته شخص مورد آمرزش قرار گیرد، اما در حدى نیست كه بتواند بدى‌هاى او را به نیكى تبدیل كند و مصداق «اُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات» گرداند.
تا این‌جا توضیحى بود درباره این‌كه چرا آیه مورد بحث، پس از توبه بحث ایمان و عمل صالح را مطرح كرده و مى‌فرماید: إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَملاً صالِحا. خلاصه بیان این شد كه گرچه اصل توبه براى آمرزش گناهان كافى است، اما براى فراتر رفتن از این مرتبه و رسیدن به مرحله تبدیل سیئات به حسنات، ایمان و عمل صالح هم لازم است.

بحث تبدیل سیئات به حسنات در اثر توبه

پرسش دیگرى كه در مورد این آیه مى‌تواند مطرح شود این است كه مقصود از این‌كه خداوند در مورد چنین توبه كنندگانى سیئات آنها را به حسنات تبدیل مى‌كند چیست؟
این مسأله نیز مانند بسیارى دیگر از مسائل تفسیرى، در بین مفسران معركه‌آرا است و وجوه مختلفى در این مورد بیان شده است. ما در این‌جا به لحاظ محدودیتى كه داریم از بیان این نظرات صرف نظر مى‌كنیم و آنچه را كه در این مورد نزدیك‌تر به صواب مى‌دانیم توضیح مى‌دهیم.
آنچه از بسیارى از آیات و روایات فهمیده مى‌شود این است كه تمامى اعمال انسان، و از جلمه گناهانى كه انجام مى‌دهد، در نامه عملش ثبت مى‌گردد. البته این‌كه حقیقت این ثبت اعمال چیست و ملائكه چگونه و بر چه كاغذ و با چه قلم و چه خط و زبانى
﴿ صفحه 295 ﴾
مى‌نویسند، عقل امثال بنده از آن كوتاه است، اما به هر حال ایمان و یقین كامل داریم كه هر آنچه خداوند فرموده درست است. در هر صورت، بر اساس آیات متعددى از قرآن قطع داریم و مى‌دانیم كه هر یك از ما نامه عملى داریم كه هر آنچه از خوب و بد كه انجام مى‌دهیم در آن ثبت مى‌شود. چه بسا ثبت گناه به صورتى باشد كه در اثر آن، ظلمتى در نامه عمل آدمى پدیدار مى‌شود كه اگر انسان راهى داشت و مى‌توانست نامه عملش را مشاهده كند، خود نیز از آن ظلمت به وحشت مى‌افتاد.
به هر روى، اگر فرد از گناه خود پشیمان شد و توبه كرد و تصمیم گرفت كه دیگر آن را تكرار نكند، این مقدار مسلّم است كه آن سیاهى پاك مى‌شود؛ اما آیا نور و سفیدى هم جایگزین آن مى‌شود؟ به نظر مى‌رسد پاسخ این سؤال این باشد كه جایگزین شدن نور به جاى آن ظلمت پیشین مشروط به این است كه بعد از توبه، ایمان در وجود فرد جان بگیرد و زنده شود و علاوه بر آن، عمل صالح نیز انجام دهد. در این صورت است كه علاوه بر محو آن ظلمت حاصل از گناه، نورانیتى نیز در نتیجه آن عمل صالح در نامه عمل فرد نقش مى‌بندد. این‌جا است كه مى‌توانیم بگوییم «سیئه» تبدیل به «حسنه» مى‌شود، و مراد از این جمله كه «اُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات» مى‌تواند چنین معنایى باشد. البته همان‌طور كه اشاره كردیم، مطالب دیگرى نیز در شرح و تفسیر این جمله بیان شده، كه علاقه‌مندان مى‌توانند براى آگاهى از آنها به كتب تفسیر مراجعه كنند.

هم انذار، هم بشارت

پیش از این نیز اشاره كردیم كه یكى از روش‌هاى بسیار شایع قرآن در تعلیم و تربیت، استفاده از عنصر «انذار» و «تبشیر» است. به عنوان یك روش كلى، قرآن از یك طرف مردم را از عواقب شوم كارهاى بد مى‌ترساند، و از طرف دیگر آنها را به نتایج شیرین و مطلوبى كه بر كارهاى خوب مترتب مى‌شود بشارت مى‌دهد. در همین آیاتى كه فعلا محل بحث ما است ابتدا از عنصر انذار استفاده كرده و مى‌فرماید:
وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ یَلْقَ أَثاماً * یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهانا؛(311) و
﴿ صفحه 296 ﴾
هركس این كارها را انجام دهد مجازات سختى خواهد دید. عذاب او در قیامت دو چندان مى‌گردد و براى همیشه با خوارى در آن خواهد ماند.
این آیه هشدار مى‌دهد كسانى كه مرتكب گناهان مذكور شوند مخلد در عذاب خواهند بود و عذابشان نیز دو چندان است، و به علاوه، مورد اهانت قرار خواهند گرفت و به ذلت و خوارى خواهند افتاد.
اما بلافاصله اهرم تبشیر را نیز به كار مى‌گیرد و مى‌فرماید: اگر كسى توبه كرد و عمل صالح انجام داد نه‌تنها گناهانش بخشوده و سیاهى‌هاى مربوط به آن پاك مى‌شود؛ بلكه به جاى آن، نامه عملش نورانى و روشن مى‌گردد:
إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات؛(312) مگر كسى كه توبه كند و ایمان آورَد و كار شایسته انجام دهد، كه خداوند [چنین كسانى را]بدى‌هایشان را به نیكى‌ها تبدیل مى‌كند.
اكنون كه آن زشتى‌ها و سیاهى‌ها از نامه عمل پاك گردیده و اعمال صالح و نورانى جاى آن را گرفته، آدمى مى‌تواند با افتخار آن را به دیگران هم نشان دهد و مصداق این آیه گردد كه:
فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِیَه؛(313) اما كسى كه نامه اعمالش به دست راستش داده شود، گوید: بیایید و نامه عمل مرا بخوانید.
چرا كه در این نامه عمل، دیگر اثرى از گناهان نیست و اگر دیگران آن را ببینند مایه رسوایى و خجالت او نمى‌شود. اكنون در اثر توبه، آن سیاهى‌ها محو شده و نور ایمان و عمل صالح جایگزین آن گردیده است؛ و چه بشارتى از این بالاتر! كسى كه گناهى كرده بود كه به سبب آن مستوجب عذاب ابدى گردیده بود، اكنون با عملى كوچك و پشیمانى و عذرخواهى به درگاه خداوند، آن عذاب ابدى از او برداشته شد. با این حال، خداى متعال مى‌توانست فقط عذاب را از او بردارد، ولى صفحه سیاه نامه عملش را همچنان باقى نگاه دارد و در كنار آن، صفحه سفیدى براى توبه و عمل صالحش بازنماید. اگر این‌گونه بود، آن‌گاه خجالت و شرمسارى فرد باقى مى‌ماند و دیگر نمى‌توانست نامه
﴿ صفحه 297 ﴾
عملش را به دیگران نشان دهد و فریاد بزند كه: هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِیَه. اما خداى رحمان این امتیاز را نیز براى فرد توبه‌كننده قائل مى‌شود و صفحه سیاه مربوط به گناهان او را به كلى محو و نابود مى‌كند و فقط آن بخش نورانى و مربوط به اعمال صالحش را باقى نگاه مى‌دارد. به راستى آیا این بشارتى بزرگ براى عاصیان و خطاكاران نیست؟!