رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

پرسشى دیگر

پس از ذكر كیفر خلود در جهنم براى كسى كه مرتكب گناهان مذكور شود، در آیه بعد كسانى را كه از گناه خود توبه كنند استثنا كرده و مى‌فرماید:
إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات وَكانَ اللهُ غَفُوراً رَحِیما؛ مگر كسى كه توبه كند و ایمان آورَد و كار شایسته انجام دهد؛ كه خداوند بدى هایشان را به نیكى تبدیل مى كند، و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
انسان از هر گناهى كه توبه كند، حتى اگر آن گناه شرك باشد، آمرزیده مى‌شود. آن آیه (48 و 116 نساء) كه مى‌فرماید خداوند هر گناهى را جز شرك مى‌بخشد، مربوط به
﴿ صفحه 288 ﴾
جایى است كه كسى بى‌توبه از دنیا برود، وگرنه اصل كلى این است كه خداوند هر گناهى، حتى شرك را در صورت توبه مورد رحمت و مغفرت قرار مى‌دهد.
در ادامه آیه، غیر از توبه دو شرط ایمان و عمل صالح را نیز ذكر مى‌كند: إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحا. اولین سؤالى كه در این‌جا مطرح مى‌شود این است كه اساساً كلام در «مؤمن» است و بحث ما در كافر نبود؛ پس چرا بعد از توبه مى‌فرماید، باید ایمان بیاورد و عمل صالح هم انجام دهد تا خداوند گناهش را بیامرزد و بدى‌هایش را تبدیل به نیكى‌ها و حسنات كند؟
این‌جا هم مفسران وجوه مختلفى بیان كرده‌اند كه فعلا مجال پرداختن به آنها نیست و علاقه‌مندان مى‌توانند براى اطلاع از آنها به كتاب‌هاى مفصّل تفسیر مراجعه كنند. البته اصولا در این‌گونه مباحث تفسیرى نظر قاطع دادن و گفتن این‌كه «این است و جز این نیست» كار مشكلى است و كمتر مفسرى چنین جرأتى به خود مى‌دهد و غالباً مطالب به صورت احتمال مطرح مى‌شود و در بسیارى از موارد هم تنها یك احتمال مطرح نیست و احتمالات مختلفى داده مى‌شود. مراد واقعى و تفسیر قطعى این‌گونه آیات را امام معصوم(علیه السلام) مى‌داند و دیگران هرچقدر هم كه در تفسیر كار كرده باشند و در آن تخصص و تبحر داشته باشند، در بسیارى از موارد نمى‌توانند نظر قاطع بدهند و نهایتاً مسأله را به صورت احتمال و وجهى از وجوه تمام مى‌كنند.

تأملى در معناى «توبه»

در هر صورت، براى روشن شدن معناى این آیه ابتدا باید توجه كنیم كه خود توبه مراتب و لوازم مختلفى دارد. اصل توبه همان‌گونه كه در روایات آمده، پشیمانى است و همین كه انسان به راستى در نفس خود از كارى كه انجام داده پشیمان و شرمنده باشد، این توبه است:
كَفى بِالنَّدَمِ تَوْبَة؛(305) براى توبه پشیمانى كفایت مى‌كند.
بر این اساس، توبه امرى بسیار آسان و سهل‌الوصول است و همین كه انسان به راستى در نفس خود از كرده خویش احساس پشیمانى كند براى توبه كافى است. اما از سوى دیگر
﴿ صفحه 289 ﴾
نیز روایاتى داریم كه توبه را امرى دشوار دانسته كه به این سادگى‌ها انجام نمى‌گیرد. از جمله این روایات، حدیث مشهورى است كه در نهج‌البلاغه آمده است. بر اساس این روایت، شخصى در حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) استغفار كرد و كلمه «استغفرالله» را بر زبان آورد. حضرت به او فرمودند: مادرت به عزایت بنشیند! آیا مى‌دانى حقیقت استغفار چیست؟ سپس حضرت شروع مى‌كنند به بیان شرایط توبه واقعى و توضیح مى‌دهند كه براى قبول توبه، صِرف پشیمانى كافى نیست و علاوه بر آن، امور دیگرى نیز لازم است:
اِنَّ الاِْسْتِغْفارَ دَرَجَةُ الْعِلِّیِّینَ وَهُوَ اسْمٌ واقِعٌ عَلى سِتَّةِ مَعان اَوَّلُها النَّدَمُ عَلى ما مَضى، وَالثّانی الْعَزْمُ عَلى تَرْكِ الْعَوْدِ اِلَیْهِ اَبَداً، وَالثّالِثُ اَنْ تُؤَدّیِ اِلَى الْمَخْلُوقینَ حُقُوقَهُمْ حَتّى تَلْقَى اللهَ اَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْكَ تَبِعَةٌ، وَالرّابِعُ اَنْ تَعْمِدَ اِلى كُلِّ فَریضَة عَلَیْكَ ضَیَّعْتَها فَتُؤَدّی حَقَّها، وَالْخامِسُ اَنْ تَعْمِدَ اِلى اللَّحْمِ الَّذِی نَبَتَ عَلى السُّحْتِ فَتُذِیبَهُ بِالاَْحْزانِ حَتّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَیَنْشَأَ بَیْنَهُما لَحْمٌ جَدیدٌ، وَالسّادِسُ اَنْ تُذیقَ الْجِسْمَ اَلَمَ الطّاعَةِ كَما اَذَقْتَهُ حَلاوَةَ الْمَعْصِیَةِ فَعِنْدَ ذلِكَ تَقُولُ اَسْتَغْفِرُ اللهَ؛(306) استغفار مقام و منزلت گروهى بلندمرتبه است و آن نامى است كه شش معنا (شرط) دارد: اول، پشیمانى از گناه گذشته؛ دوم، تصمیم همیشگى بر ترك بازگشت به آن؛ سوم آن‌كه حقوق مردم را بپردازى تا خدا را ملاقات كنى با پاكى كه بر تو بارى نباشد؛ و چهارم آن‌كه قصد كنى هرچه بر تو واجب بوده و آن را ضایع كرده‌اى، حق آن را به‌جا آورى؛ پنجم آن‌كه همت گمارى و گوشتى را كه از حرام روییده، با اندوه و غصه آن را آب كنى تا پوست به استخوان بچسبد و بین آنها گوشت تازه بروید؛ و ششم آن‌كه رنج عبادت و بندگى را به تن خود بچشانى چنان‌كه شیرینى معصیت را به آن چشانده‌اى؛ پس در آن هنگام مى‌گویى: استغفر الله!
طبق این بیان امیرالمؤمنین(علیه السلام) توبه واقعى آن است كه انسان غیر از پشیمانى از گناهان و اعمال زشت خود، دیونى كه از مردم بر گردنش آمده بپردازد، حقوق الهى و عباداتى كه از او فوت شده تدارك نماید، و كارى كند كه گوشت‌هایى كه از حرام بر بدنش روییده، آب شود و از بین برود! مسلّماً چنین توبه‌اى بسیار سخت‌تر از پشیمانى صِرف است.
﴿ صفحه 290 ﴾
اما با این همه باید توجه داشت كه این دو نوع بیان با هم تنافى و تعارضى ندارند. اصل توبه همان پشیمانى است، اما برخى گناهانى كه انسان انجام داده توابعى دارد كه براى تكمیل توبه باید مورد توجه قرار گیرد. اگر خداى ناكرده انسان دروغى گفته باشد، توبه از این گناه همین است كه از كرده خود پشیمان باشد. اما اگر خداى ناكرده نمازش را نخوانده، براى توبه، غیر از پشیمانى لازم است قضاى آن را نیز به‌جا آورد. كمال توبه هم این است كه انسان حتى گوشتى را هم كه از حرام بر تنش روییده آب كند.

پاسخ پرسش مذكور

در هر صورت، گرچه اصل توبه همین است كه انسان پشیمان شود و از كار زشت خود دست بردارد و دیگر ادامه ندهد، اما به هر حالْ ماهیت گناه به گونه‌اى است كه روح ایمان را در آدمى تضعیف مى‌كند. به‌خصوص در مورد گناهان كبیره، و بهویژه هنگامى كه انسان با فكر و برنامه قبلى و تمهید مقدمات به انجام گناه مبادرت مىورزد، تضعیف روح ایمان بسیار شدیدتر است. حتى آن‌گونه كه در برخى روایات آمده، به هنگام ارتكاب گناه، روح ایمان به كلى از آدمى سلب مى‌گردد و انسان در حال گناه به كفر نزدیك‌تر است تا ایمان.(307)
برخى گناهان دفعتاً و به صورت آنى و لحظه‌اى براى انسان پیش مى‌آید. براى مثال، ممكن است كسى به طور تصادفى با منظره‌اى گناه‌آلود برخورد كند و عمداً به آن نگاه كند، یا اتفاقاً صدایى حرام به گوشش برسد و به آن گوش فرا دهد. اما گاهى هست كه كسى كاملا با برنامه و حساب شده و با تدارك مقدمات و طى مراحلى به انجام گناه مبادرت مىورزد. تأثیرى كه این دو نوع گناه در روح و ایمان آدمى به جاى مى‌گذارند یكسان نیست و آثار تخریبى گناهان نوع دوم به مراتب بیشتر و شدیدتر از گناهان نوع اول است. كسى كه با طرح و برنامه و تدارك مقدمات مرتكب گناه مى‌شود، گویا رسماً و علناً
﴿ صفحه 291 ﴾
در مقابل خداى متعال ایستاده و مى‌گوید: گرچه تو دستور داده‌اى كه انجام ندهم، ولى من انجام مى‌دهم! این حالت بسیار متفاوت است با جایى كه به صورت دفعى و آنى لغزشى از انسان سر مى‌زند و بعد نیز فوراً پشیمان مى‌شود و استغفار مى‌كند. برخى گناهان آن‌چنان جسورانه و جسارت‌آمیز است كه اگر كسى مرتكب آن گردد گویا به جنگ با خداوند برخاسته است. از جمله در مورد ربا، در قرآن كریم چنین مى‌خوانیم:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْب مِنَ اللهِ وَرَسُولِه؛(308) اى كسانى كه ایمان آورده اید، از خدا پروا كنید، و اگر مؤمنید آنچه را از ربا باقى مانده است واگذارید. و اگر [چنین]نكردید، پس بدانید خدا و رسولش با شما پیكار خواهند كرد.
به طور كلى، به یك معنا هر گناهى جنگ با خداوند و مقابله با فرمان او است. طبیعتاً چنین حالتى با ایمان سازگارى ندارد، چراكه حقیقت ایمان، انقیاد و تسلیم در مقابل خداوند و فرمان او است. ایمان مستلزم عمل و تصمیم بر اطاعت است؛ و آدمى در حال گناه چنین حالتى ندارد و كاملا به رفتارى برخلاف آن مشغول است، بهویژه اگر گناهى باشد كه با تمهید مقدمات و قصد و غرض كاملا آگاهانه و پیشین صورت مى‌گیرد. انسان وقتى با آگاهى و اختیار كامل و با نقشه و طرح و برنامه مشغول تدارك مقدمات گناه مى‌شود، چنین گناهى دیگر لغزشى آنى و لحظه‌اى نیست؛ بلكه بخواهیم یا نخواهیم، فراهم كردن اسباب جنگ با خدا است. بنابراین جاى هیچ تعجبى ندارد كه روایت مى‌فرماید در این حال روح ایمان از انسان جدا مى‌شود. در چنین حالتى، گویا آدمى ـ العیاذ بالله ـ باورش ندارد كه خدایى وجود دارد و به او فرمان مى‌دهد و او ملزم است كه آن فرمان را اطاعت كند.
در هر صورت، پس از ارتكاب گناه اگر انسان متنبّه گردید و پشیمان شد، زمینه این امر فراهم مى‌شود كه روح ایمان دوباره به وجودش بازگردد؛ چراكه با ارتكاب گناه، آن امور و عواملى كه زمینه تحقق ایمان را در وجود آدمى فراهم كرده بود، از بین نرفته و هنوز باقى است. در واقع، گناه عارضه‌اى است كه سبب مى‌شود بر روى آن عواملْ پرده‌اى
﴿ صفحه 292 ﴾
بیفتد و آنها موقتاً تأثیر خودشان را از دست بدهند. اما پس از عبور ابرهاى گناه و زمانى كه حالت غضب یا شهوت فروكش مى‌كند و عقل آدمى به جاى خویش بازمى‌گردد و انسان پشیمان مى‌شود و مى‌فهمد كه كار بدى كرده، دوباره زمینه طلوع خورشید ایمان در آسمان وجودش فراهم مى‌آید.
با این توضیح اكنون مشخص مى‌شود معناى این آیه كه مى‌فرماید: «إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ‌...» این است كه فرد گناه‌كار، با توبه روح ایمان را كه با گناه از او سلب شده بود به وجود خود بازمى‌گرداند. ایمان در این آیه مشابه ایمان در آن آیه است كه مى‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِه؛(309) اى كسانى كه ایمان آورده اید، به خدا و پیامبرش ایمان آورید.
آدمى با گفتن شهادتین، به یگانگى خداوند و رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) اقرار مى‌كند و به جرگه ایمان و مؤمنان وارد مى‌شود. اما این ایمان نمى‌تواند انسان را نجات دهد و فقط باعث مى‌شود احكام ظاهرى اسلام، مثل طهارت بدن، حلیت ازدواج و نظایر آن بر شخص بار شود. ایمان واقعى زمانى است كه انسان به لازمه آن، كه اطاعت از خدا و رسول است پاى‌بند شود. مقصود این آیه (136 نساء) نیز همین است و از كسانى كه با جارى كردن شهادتین بر زبان، در جرگه ایمان ظاهرى وارد شده‌اند، مى‌خواهد تا با التزام عملى به دستورات خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) خود را به حقیقت ایمان آراسته نمایند.
اكنون در آیه مورد بحث ما (70 فرقان) نیز شبیه همین مسأله مطرح است و مى‌توان بین ایمانِ قبل از ارتكاب گناه و ایمان بعد از توبه تفاوت قائل شد. همان‌گونه كه توضیح دادیم، با ارتكاب گناه روح ایمان در انسان تضعیف مى‌شود، و از این رو، به یك معنا، ایمانِ بعد از توبه، از آن ایمانِ اول (ایمان قبل از ارتكاب گناه) كامل‌تر است. ایمان اول ایمانى ضعیف بود و چندان كارآیى نداشت و در اثر ارتكاب گناه ضعیف‌تر هم شد، و اگر ارتكاب گناهان كبیره ادامه پیدا كند حتى به جایى مى‌رسد كه ایمان كاملا از بین مى‌رود و كفر جاى آن را مى‌گیرد. قرآن كریم در این زمینه مى‌فرماید:
﴿ صفحه 293 ﴾
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ وَكانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ؛(310) سپس سرانجامِ كسانى كه بدى كردند به جایى رسید كه آیات خدا را تكذیب كردند و آنها را به مسخره گرفتند.
اما كسى كه از كرده خود پشیمان شده و دیگر نمى‌خواهد به گناه و نافرمانى از فرمان خداوند ادامه بدهد، زمینه ایمان برایش فراهم مى‌شود. از این رو در آیه مورد بحث (70 فرقان)، مناسبت ذكر ایمان بعد از توبه (إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَن) این است كه پس از پشیمانى از گناه، آدمى باید فرصت را مغتنم بشمارد و به تقویت روح ایمان كه در اثر گناه تضعیف شده بود، بپردازد.
ایمان صرف لقلقه زبان نیست، بلكه باید اثر آن در اعمال و رفتار انسان ظاهر شود. ایمانى كه هیچ اثرى در عمل آدمى نداشته باشد ایمان كاذب و ظاهرى است و نمى‌توان حقیقتاً آن را ایمان نامید. از این رو گاهى هست كه آدمى خیال مى‌كند ایمان دارد، غافل از این‌كه خود را فریب مى‌دهد و هرگاه كه وقت عمل و ظهور اثر ایمان فرا مى‌رسد چیزى در چنته ندارد و دستش كاملا خالى است. البته از آن سو نیز چون حقیقت ایمان تصمیم و عزم جدّى و واقعى بر عمل است، ممكن است كسى كه چنین تصمیمى داشته و موفق به هیچ عملى نشده، در اثر ایمان نجات پیدا كند. این فرض در مورد كسى مصداق مى‌یابد كه عمرى اهل گناه بوده و اكنون به راستى از گذشته خود پشیمان گشته و تصمیم جدّى گرفته كه جبران مافات كند، و این در حالى است كه عمرش تا لحظاتى دیگر به سر خواهد آمد هر چند از سرنوشت خود بى‌خبر است. چنین كسى اگر چند لحظه پس از توبه و چنین تصمیمى، براى مثال، سكته كند و از دنیا برود، ایمانش اثر دارد و موجب نجات او خواهد شد.
بنابراین، حقیقت ایمان التزام عملى است. ایمان واقعى و حقیقى این است كه همین الآن بنایش بر اطاعت و بندگى خدا و خواندن نماز و گرفتن روزه و چشم‌پوشى از حرام باشد، نه این‌كه صرفاً در چند لفظ كه لقلقه زبان است خلاصه شود. از این رو توبه واقعى نیز این است كه فرد همین الآن از گذشته خود پشیمان باشد و قصد داشته باشد از
﴿ صفحه 294 ﴾
كارهاى بدِ خویش دست بكشد و به سراغ اعمال صالح برود. البته همان‌گونه كه اشاره كردیم، ممكن است پس از این تصمیم و بناگذارى، اتفاقاً مانعى پیش بیاید و موفق به هیچ عمل صالحى نشود؛ اما چنین حالتى، وضعى استثنایى و عارضى است كه بسیار به ندرت اتفاق مى‌افتد. حالت طبیعى و روال عادى این است كه انسان پس از توبه و این بناگذارى فرصت عمل دارد و مى‌تواند صدق نیت خود را با عمل خویش به اثبات برساند. از این رو اگر فرد پس از توبه، فقط از اعمال بد و كردارهاى زشتش دست كشید اما هیچ عمل صالحى هم انجام نداد، این نشانه آن است كه ایمانش قوى نیست. به همین دلیل نیز چنین توبه‌اى حداكثر مى‌تواند سبب شود گناهان گذشته شخص مورد آمرزش قرار گیرد، اما در حدى نیست كه بتواند بدى‌هاى او را به نیكى تبدیل كند و مصداق «اُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات» گرداند.
تا این‌جا توضیحى بود درباره این‌كه چرا آیه مورد بحث، پس از توبه بحث ایمان و عمل صالح را مطرح كرده و مى‌فرماید: إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَملاً صالِحا. خلاصه بیان این شد كه گرچه اصل توبه براى آمرزش گناهان كافى است، اما براى فراتر رفتن از این مرتبه و رسیدن به مرحله تبدیل سیئات به حسنات، ایمان و عمل صالح هم لازم است.