رستگاران

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

وجوهى براى حل مسأله

براى حل مشكل مذكور برخى از مفسران گفته‌اند اسم اشاره «ذلك» در آیه به مجموع این سه گناه برمى‌گردد و معناى آیه این است كه اگر كسى مجموع این سه گناه را مرتكب شود موجب خلود در جهنم خواهد بود. در این سه گناه هم آنچه اصل است و موجب خلود در آتش مى‌شود گناه شرك است و آن دو گناه دیگر (قتل نفس و زنا) طفیلى هستند؛ چرا كه به نص قرآن فقط این گناه شرك است كه آمرزیده نمى‌شود و بقیه گناهان را خداوند براى هركس كه بخواهد مورد عفو قرار مى‌دهد:
إِنَّ اللهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ(303) یَشاء؛ مسلّماً خداوند این را كه به او شرك ورزیده شود، نمى‌بخشاید و غیر از آن را براى هركس بخواهد، مى‌بخشد.
اما این پاسخ نمى‌تواند چندان مورد قبول باشد، چرا كه اولا برخلاف ظاهر آیه است و ثانیاً آیه دیگرى نیز در قرآن وجود دارد كه مجازات قتل نفس عمدى را خلود در جهنم
﴿ صفحه 286 ﴾
دانسته است. به عبارت دیگر، اشكال اول این است كه از نظر ظهور، طبق اصول لفظى و ادبى، كلمه «ذلك» را یا باید فقط اشاره به مورد آخر (زنا) بگیریم، و یا به تك تك موارد مذكور قبل از آن برگردانیم و در هر حال، برگرداندن آن به مجموع سه فعل با هم كاملا خلاف ظاهر است. بر فرض كه از این اشكال هم بگذریم، اشكال دیگر وجود این آیه در قرآن است كه مى‌فرماید:
وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها؛(304) و هركس مؤمنى را عمداً بكشد كیفرش دوزخ است كه براى همیشه در آن خواهد بود.
این آیه صراحت دارد در این‌كه اگر كسى مؤمنى را عمداً به قتل برساند كیفر او در قیامتْ خلود در جهنم است و براى همیشه در آتش خواهد سوخت. از این رو این آیه نیز باعث مى‌شود نتوانیم پاسخ مذكور را چندان قانع‌كننده و قابل قبول بدانیم.
پاسخ دیگرى كه داده شده این است كه منظور از خلود در این‌جا خلود عرفى است، و خلود عرفى به «زمان طولانى» اطلاق مى‌شود. براى مثال، مجازات «حبس ابد» كه گفته مى‌شود از همین قبیل است. كسى كه به حبس ابد محكوم مى‌شود نهایتاً خیلى كه در زندان بماند، بیش از 30 یا 40 یا 50 سال نیست و پس از آن مى‌میرد؛ اما با این حال تعبیر «حبس ابد» در مورد او به كار مى‌رود. این بدان سبب است كه منظور از «ابد» در این‌جا ابد عرفى است نه ابد حقیقى، و ابد عرفاً به مدت زمان طولانى گفته مى‌شود. اكنون منظور از خلود در این آیه هم خلود عرفى است و مقصود این است كه مرتكب این گناهان، مدتى طولانى را در جهنم خواهد بود. بدین ترتیب، خلود در جهنمى كه به معناى گرفتار بودن دائمى و همیشگى در جهنم باشد مخصوص كفار است و این آیه دلالتى برخلاف این مدعا ندارد.
این احتمال البته مانند احتمال قبلى، خلاف ظاهر است، اما اگر دلیل قطعى بر آن داشته باشیم، مى‌توانیم آن را بپذیریم. در مباحث لفظى و قواعد گفتوگو و محاوره این مطلب مورد قبول است كه اگر قرینه قطعى برخلاف ظاهر كلام داشته باشیم، باید دست از آن ظاهر برداریم و به استناد آن قرینه، كلام را برخلاف ظاهرش حمل كنیم.
﴿ صفحه 287 ﴾
پاسخ دیگرى كه برخى مفسران در مورد آیه مورد بحث و به‌خصوص آیه «وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها» داده‌اند این است كه گفته‌اند: این گناهان اقتضاى عذاب مخلّد را دارد، اما این اقتضا همیشه به فعلیت نمى‌رسد و تنها در مورد شرك است كه به فعلیت مى‌رسد. در مورد سایر گناهان كبیره، گرچه این اقتضا وجود دارد، اما خداوند از باب تفضل عفو مى‌فرماید و مخصوصاً در مواردى شفاعت هم مزید بر علت مى‌شود كه آن گناهان كبیره مورد عفو قرار گیرد و فقط شرك نهائى است كه از این امر مستثنا است و قطعاً فرد را جهنمى و مخلّد در آتش خواهد كرد.
خلاصه این پاسخ این است كه این گناهان گرچه اقتضاى خلود در جهنم را دارند، اما این كیفر همیشه به فعلیت نمى‌رسد و در مواردى ممكن است كسانى به تفضل الهى و یا شفاعت، از این كیفر نجات یابند. در این میان شرك تنها گناهى است كه اگر شخص بدون توبه از آن از دنیا برود هیچ راه نجاتى براى او متصور نیست و حتماً به كیفر این گناه براى همیشه در جهنم خواهد بود.
به نظر مى‌رسد در بین احتمالاتى كه در تفسیر این آیه بیان شده، در مجموع این احتمال اخیر موجّه‌تر و قابل قبول‌تر باشد. در هر صورت، تعبیرى كه در این آیه آمده، نشانه آن است كه این گناهان بسیار بزرگند، به طورى كه دست‌كم اقتضاى این را دارند كه مرتكب آنها تا ابد در عذاب و آتش معذب باشد.

پرسشى دیگر

پس از ذكر كیفر خلود در جهنم براى كسى كه مرتكب گناهان مذكور شود، در آیه بعد كسانى را كه از گناه خود توبه كنند استثنا كرده و مى‌فرماید:
إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات وَكانَ اللهُ غَفُوراً رَحِیما؛ مگر كسى كه توبه كند و ایمان آورَد و كار شایسته انجام دهد؛ كه خداوند بدى هایشان را به نیكى تبدیل مى كند، و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
انسان از هر گناهى كه توبه كند، حتى اگر آن گناه شرك باشد، آمرزیده مى‌شود. آن آیه (48 و 116 نساء) كه مى‌فرماید خداوند هر گناهى را جز شرك مى‌بخشد، مربوط به
﴿ صفحه 288 ﴾
جایى است كه كسى بى‌توبه از دنیا برود، وگرنه اصل كلى این است كه خداوند هر گناهى، حتى شرك را در صورت توبه مورد رحمت و مغفرت قرار مى‌دهد.
در ادامه آیه، غیر از توبه دو شرط ایمان و عمل صالح را نیز ذكر مى‌كند: إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحا. اولین سؤالى كه در این‌جا مطرح مى‌شود این است كه اساساً كلام در «مؤمن» است و بحث ما در كافر نبود؛ پس چرا بعد از توبه مى‌فرماید، باید ایمان بیاورد و عمل صالح هم انجام دهد تا خداوند گناهش را بیامرزد و بدى‌هایش را تبدیل به نیكى‌ها و حسنات كند؟
این‌جا هم مفسران وجوه مختلفى بیان كرده‌اند كه فعلا مجال پرداختن به آنها نیست و علاقه‌مندان مى‌توانند براى اطلاع از آنها به كتاب‌هاى مفصّل تفسیر مراجعه كنند. البته اصولا در این‌گونه مباحث تفسیرى نظر قاطع دادن و گفتن این‌كه «این است و جز این نیست» كار مشكلى است و كمتر مفسرى چنین جرأتى به خود مى‌دهد و غالباً مطالب به صورت احتمال مطرح مى‌شود و در بسیارى از موارد هم تنها یك احتمال مطرح نیست و احتمالات مختلفى داده مى‌شود. مراد واقعى و تفسیر قطعى این‌گونه آیات را امام معصوم(علیه السلام) مى‌داند و دیگران هرچقدر هم كه در تفسیر كار كرده باشند و در آن تخصص و تبحر داشته باشند، در بسیارى از موارد نمى‌توانند نظر قاطع بدهند و نهایتاً مسأله را به صورت احتمال و وجهى از وجوه تمام مى‌كنند.

تأملى در معناى «توبه»

در هر صورت، براى روشن شدن معناى این آیه ابتدا باید توجه كنیم كه خود توبه مراتب و لوازم مختلفى دارد. اصل توبه همان‌گونه كه در روایات آمده، پشیمانى است و همین كه انسان به راستى در نفس خود از كارى كه انجام داده پشیمان و شرمنده باشد، این توبه است:
كَفى بِالنَّدَمِ تَوْبَة؛(305) براى توبه پشیمانى كفایت مى‌كند.
بر این اساس، توبه امرى بسیار آسان و سهل‌الوصول است و همین كه انسان به راستى در نفس خود از كرده خویش احساس پشیمانى كند براى توبه كافى است. اما از سوى دیگر
﴿ صفحه 289 ﴾
نیز روایاتى داریم كه توبه را امرى دشوار دانسته كه به این سادگى‌ها انجام نمى‌گیرد. از جمله این روایات، حدیث مشهورى است كه در نهج‌البلاغه آمده است. بر اساس این روایت، شخصى در حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) استغفار كرد و كلمه «استغفرالله» را بر زبان آورد. حضرت به او فرمودند: مادرت به عزایت بنشیند! آیا مى‌دانى حقیقت استغفار چیست؟ سپس حضرت شروع مى‌كنند به بیان شرایط توبه واقعى و توضیح مى‌دهند كه براى قبول توبه، صِرف پشیمانى كافى نیست و علاوه بر آن، امور دیگرى نیز لازم است:
اِنَّ الاِْسْتِغْفارَ دَرَجَةُ الْعِلِّیِّینَ وَهُوَ اسْمٌ واقِعٌ عَلى سِتَّةِ مَعان اَوَّلُها النَّدَمُ عَلى ما مَضى، وَالثّانی الْعَزْمُ عَلى تَرْكِ الْعَوْدِ اِلَیْهِ اَبَداً، وَالثّالِثُ اَنْ تُؤَدّیِ اِلَى الْمَخْلُوقینَ حُقُوقَهُمْ حَتّى تَلْقَى اللهَ اَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْكَ تَبِعَةٌ، وَالرّابِعُ اَنْ تَعْمِدَ اِلى كُلِّ فَریضَة عَلَیْكَ ضَیَّعْتَها فَتُؤَدّی حَقَّها، وَالْخامِسُ اَنْ تَعْمِدَ اِلى اللَّحْمِ الَّذِی نَبَتَ عَلى السُّحْتِ فَتُذِیبَهُ بِالاَْحْزانِ حَتّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَیَنْشَأَ بَیْنَهُما لَحْمٌ جَدیدٌ، وَالسّادِسُ اَنْ تُذیقَ الْجِسْمَ اَلَمَ الطّاعَةِ كَما اَذَقْتَهُ حَلاوَةَ الْمَعْصِیَةِ فَعِنْدَ ذلِكَ تَقُولُ اَسْتَغْفِرُ اللهَ؛(306) استغفار مقام و منزلت گروهى بلندمرتبه است و آن نامى است كه شش معنا (شرط) دارد: اول، پشیمانى از گناه گذشته؛ دوم، تصمیم همیشگى بر ترك بازگشت به آن؛ سوم آن‌كه حقوق مردم را بپردازى تا خدا را ملاقات كنى با پاكى كه بر تو بارى نباشد؛ و چهارم آن‌كه قصد كنى هرچه بر تو واجب بوده و آن را ضایع كرده‌اى، حق آن را به‌جا آورى؛ پنجم آن‌كه همت گمارى و گوشتى را كه از حرام روییده، با اندوه و غصه آن را آب كنى تا پوست به استخوان بچسبد و بین آنها گوشت تازه بروید؛ و ششم آن‌كه رنج عبادت و بندگى را به تن خود بچشانى چنان‌كه شیرینى معصیت را به آن چشانده‌اى؛ پس در آن هنگام مى‌گویى: استغفر الله!
طبق این بیان امیرالمؤمنین(علیه السلام) توبه واقعى آن است كه انسان غیر از پشیمانى از گناهان و اعمال زشت خود، دیونى كه از مردم بر گردنش آمده بپردازد، حقوق الهى و عباداتى كه از او فوت شده تدارك نماید، و كارى كند كه گوشت‌هایى كه از حرام بر بدنش روییده، آب شود و از بین برود! مسلّماً چنین توبه‌اى بسیار سخت‌تر از پشیمانى صِرف است.
﴿ صفحه 290 ﴾
اما با این همه باید توجه داشت كه این دو نوع بیان با هم تنافى و تعارضى ندارند. اصل توبه همان پشیمانى است، اما برخى گناهانى كه انسان انجام داده توابعى دارد كه براى تكمیل توبه باید مورد توجه قرار گیرد. اگر خداى ناكرده انسان دروغى گفته باشد، توبه از این گناه همین است كه از كرده خود پشیمان باشد. اما اگر خداى ناكرده نمازش را نخوانده، براى توبه، غیر از پشیمانى لازم است قضاى آن را نیز به‌جا آورد. كمال توبه هم این است كه انسان حتى گوشتى را هم كه از حرام بر تنش روییده آب كند.