رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

مسأله خلود در عذاب براى مرتكب كبیره

هر یك از این سه احتمال را كه در نظر بگیریم، در آیه بعد مى‌فرماید: چنین كسى در قیامت عذابش دو چندان است و براى همیشه در عذاب جهنم باقى خواهد ماند.
اما مشكلى كه در این‌جا پیش مى‌آید این است كه این مضمون با برخى مبانىِ كلامى عدلیه و شیعه سازگار نیست. توضیح این‌كه: یكى از مباحثى كه برخى گروه‌هاى مدعى اسلام طرح كرده‌اند این است كه ارتكاب گناه كبیره موجب خلود در آتش، و بلكه موجب خروج از ایمان است. از این‌رو این گروه، مرتكب كبیره را كافر و او را مخلّد در عذاب و جهنم مى‌دانند و معتقدند اگر كسى مرتكب گناه كبیره‌اى شود دیگر راه بازگشتى براى او وجود ندارد. اولین كسانى كه این عقیده را مطرح كردند گروه «خوارج نهروان» بودند. در جریان جنگ صفین و ماجراى حَكَمیت و پذیرش داورى از سوى امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مورد اختلاف بین ایشان و معاویه، خوارج گفتند على كافر شده؛ چراكه مرتكب كبیره گردیده، و مرتكب كبیره كافر است.
چنین اعتقادى از نظر سایر فِرَق اسلامى، به‌خصوص از نظر شیعه، باطل و مردود است. اعتقاد ما شیعیان در این باره ـ كه مستفاد از آیات قرآن و روایات اهل‌بیت(علیهم السلام) است ـ این است كه گناهان صغیره اگر تكرار نشود، ـ به شرط ترك كبائر ـ بدون توبه هم آمرزیده خواهد شد و گناهان كبیره نیز در صورت توبه مورد آمرزش قرار مى‌گیرد. علاوه بر این، مرتكب كبیره در صورت عدم توبه نیز به شرطى كه اصل ایمانش محفوظ باشد، پس از تحمل عذاب‌ها و سختى‌هایى به هنگام مرگ و در عالم برزخ و عرصات قیامت، نهایتاً مشمول شفاعت واقع خواهد شد. البته مقدار این سختى و عذاب بستگى به مقدار
﴿ صفحه 284 ﴾
گناه فرد دارد و ممكن است كسى هزاران سال در عالم برزخ معذب باشد تا آمرزیده شود و ممكن هم هست كسى با تحمل همان عذاب جان دادن و سكرات موت مورد رحمت قرار گیرد. حتى در مواردى ممكن است چنین كسى در اثر علل و عواملى، بى‌تحمل هیچ عذاب و عقوبتى مشمول عفو و رحمت الهى واقع شود.
و اما آیه‌اى از قرآن كه بر بخشش گناهان صغیره بدون توبه دلالت مى‌كند این آیه است كه مى‌فرماید:
وَللهِِ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الأَْرْضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَیَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى * الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الإِْثْمِ وَالْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَم؛(301) و هرچه در آسمان ها و هرچه در زمین است از آنِ خدا است، تا كسانى را كه بد كرده اند به [سزاى]آنچه انجام داده‌اند كیفر دهد و آنان را كه نیكى كرده‌اند پاداش دهد. آنان كه از گناهان بزرگ و زشت‌كارى‌ها ـ جز گناهان كوچك ـ خوددارى مى‌ورزند، پروردگارت [نسبت به آنها] فراخ آمرزش است.
مراد از «لمم» در این آیه همان گناهان صغیره است و از این آیه استفاده مى‌شود كه این گناهان ـ در صورت عدم تكرار و اصرار ـ آمرزیده مى‌شوند.
شفاعت گناه‌كاران و مرتكبین گناهان كبیره نیز در روایات متعددى وارد شده و اصل مسأله شفاعت در قرآن نیز آمده و در آن تردیدى نیست. از جمله این روایات، روایتى است كه فریقین (شیعه و سنى) آن را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل كرده‌اند كه آن حضرت فرمود:
اِدَّخَرْتُ شَفاَعتی ِلاَهْلِ اْلكَبائِرِ مِنْ اُمَّتی؛(302) من شفاعتم را براى مرتكبان گناهان كبیره از امتم ذخیره كرده‌ام.
البته شفاعت شرایطى دارد و هر اهل معصیتى را شامل نمى‌شود، اما به هر حال در اصل این‌كه عده‌اى از مرتكبین گناهان كبیره از شفاعت برخوردار مى‌شوند و نجات مى‌یابند تردیدى وجود ندارد. عمده این شرایط هم این است كه شخص، با ایمان و با ولایت اهل‌بیت(علیهم السلام) از دنیا برود. چنین كسى در روز قیامت حتماً از شفاعت بهره‌مند خواهد
﴿ صفحه 285 ﴾
شد. البته عالم برزخ ضمانتى ندارد و مرتكب كبیره‌اى كه بى‌توبه از دنیا رفته، ممكن است سال‌هاى طولانى در عالم برزخ معذب باشد.
به هر حال از نظر ما خلود در جهنم براى كسى كه مرتكب كبیره باشد ثابت نیست و خلودْ مختص كفار است، آن هم كفارى كه از روى عناد كفر ورزیده باشند و در عین حال كه حجت برایشان تمام شده، به دین حق ایمان نیاورده باشند. اما مشكلى كه در این‌جا وجود دارد این است كه آیه‌اى كه فعلا محل بحث ما است، ظاهرش این است كه مرتكب كبیره مخلَّد در آتش است:
وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ یَلْقَ أَثاماً * یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهانا؛ و هركس این كارها را انجام دهد مجازات سختى خواهد دید. عذاب او در قیامت دو چندان مى‌گردد و براى همیشه با خوارى در آن خواهد ماند.
اكنون باید ببینیم این مشكل چگونه قابل حل است و چگونه مى‌توان تعارض بین این آیه و ادله‌اى را كه بر عدم خلود مرتكب كبیره دلالت مى‌كنند برطرف كرد.

وجوهى براى حل مسأله

براى حل مشكل مذكور برخى از مفسران گفته‌اند اسم اشاره «ذلك» در آیه به مجموع این سه گناه برمى‌گردد و معناى آیه این است كه اگر كسى مجموع این سه گناه را مرتكب شود موجب خلود در جهنم خواهد بود. در این سه گناه هم آنچه اصل است و موجب خلود در آتش مى‌شود گناه شرك است و آن دو گناه دیگر (قتل نفس و زنا) طفیلى هستند؛ چرا كه به نص قرآن فقط این گناه شرك است كه آمرزیده نمى‌شود و بقیه گناهان را خداوند براى هركس كه بخواهد مورد عفو قرار مى‌دهد:
إِنَّ اللهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ(303) یَشاء؛ مسلّماً خداوند این را كه به او شرك ورزیده شود، نمى‌بخشاید و غیر از آن را براى هركس بخواهد، مى‌بخشد.
اما این پاسخ نمى‌تواند چندان مورد قبول باشد، چرا كه اولا برخلاف ظاهر آیه است و ثانیاً آیه دیگرى نیز در قرآن وجود دارد كه مجازات قتل نفس عمدى را خلود در جهنم
﴿ صفحه 286 ﴾
دانسته است. به عبارت دیگر، اشكال اول این است كه از نظر ظهور، طبق اصول لفظى و ادبى، كلمه «ذلك» را یا باید فقط اشاره به مورد آخر (زنا) بگیریم، و یا به تك تك موارد مذكور قبل از آن برگردانیم و در هر حال، برگرداندن آن به مجموع سه فعل با هم كاملا خلاف ظاهر است. بر فرض كه از این اشكال هم بگذریم، اشكال دیگر وجود این آیه در قرآن است كه مى‌فرماید:
وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها؛(304) و هركس مؤمنى را عمداً بكشد كیفرش دوزخ است كه براى همیشه در آن خواهد بود.
این آیه صراحت دارد در این‌كه اگر كسى مؤمنى را عمداً به قتل برساند كیفر او در قیامتْ خلود در جهنم است و براى همیشه در آتش خواهد سوخت. از این رو این آیه نیز باعث مى‌شود نتوانیم پاسخ مذكور را چندان قانع‌كننده و قابل قبول بدانیم.
پاسخ دیگرى كه داده شده این است كه منظور از خلود در این‌جا خلود عرفى است، و خلود عرفى به «زمان طولانى» اطلاق مى‌شود. براى مثال، مجازات «حبس ابد» كه گفته مى‌شود از همین قبیل است. كسى كه به حبس ابد محكوم مى‌شود نهایتاً خیلى كه در زندان بماند، بیش از 30 یا 40 یا 50 سال نیست و پس از آن مى‌میرد؛ اما با این حال تعبیر «حبس ابد» در مورد او به كار مى‌رود. این بدان سبب است كه منظور از «ابد» در این‌جا ابد عرفى است نه ابد حقیقى، و ابد عرفاً به مدت زمان طولانى گفته مى‌شود. اكنون منظور از خلود در این آیه هم خلود عرفى است و مقصود این است كه مرتكب این گناهان، مدتى طولانى را در جهنم خواهد بود. بدین ترتیب، خلود در جهنمى كه به معناى گرفتار بودن دائمى و همیشگى در جهنم باشد مخصوص كفار است و این آیه دلالتى برخلاف این مدعا ندارد.
این احتمال البته مانند احتمال قبلى، خلاف ظاهر است، اما اگر دلیل قطعى بر آن داشته باشیم، مى‌توانیم آن را بپذیریم. در مباحث لفظى و قواعد گفتوگو و محاوره این مطلب مورد قبول است كه اگر قرینه قطعى برخلاف ظاهر كلام داشته باشیم، باید دست از آن ظاهر برداریم و به استناد آن قرینه، كلام را برخلاف ظاهرش حمل كنیم.
﴿ صفحه 287 ﴾
پاسخ دیگرى كه برخى مفسران در مورد آیه مورد بحث و به‌خصوص آیه «وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها» داده‌اند این است كه گفته‌اند: این گناهان اقتضاى عذاب مخلّد را دارد، اما این اقتضا همیشه به فعلیت نمى‌رسد و تنها در مورد شرك است كه به فعلیت مى‌رسد. در مورد سایر گناهان كبیره، گرچه این اقتضا وجود دارد، اما خداوند از باب تفضل عفو مى‌فرماید و مخصوصاً در مواردى شفاعت هم مزید بر علت مى‌شود كه آن گناهان كبیره مورد عفو قرار گیرد و فقط شرك نهائى است كه از این امر مستثنا است و قطعاً فرد را جهنمى و مخلّد در آتش خواهد كرد.
خلاصه این پاسخ این است كه این گناهان گرچه اقتضاى خلود در جهنم را دارند، اما این كیفر همیشه به فعلیت نمى‌رسد و در مواردى ممكن است كسانى به تفضل الهى و یا شفاعت، از این كیفر نجات یابند. در این میان شرك تنها گناهى است كه اگر شخص بدون توبه از آن از دنیا برود هیچ راه نجاتى براى او متصور نیست و حتماً به كیفر این گناه براى همیشه در جهنم خواهد بود.
به نظر مى‌رسد در بین احتمالاتى كه در تفسیر این آیه بیان شده، در مجموع این احتمال اخیر موجّه‌تر و قابل قبول‌تر باشد. در هر صورت، تعبیرى كه در این آیه آمده، نشانه آن است كه این گناهان بسیار بزرگند، به طورى كه دست‌كم اقتضاى این را دارند كه مرتكب آنها تا ابد در عذاب و آتش معذب باشد.

پرسشى دیگر

پس از ذكر كیفر خلود در جهنم براى كسى كه مرتكب گناهان مذكور شود، در آیه بعد كسانى را كه از گناه خود توبه كنند استثنا كرده و مى‌فرماید:
إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات وَكانَ اللهُ غَفُوراً رَحِیما؛ مگر كسى كه توبه كند و ایمان آورَد و كار شایسته انجام دهد؛ كه خداوند بدى هایشان را به نیكى تبدیل مى كند، و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
انسان از هر گناهى كه توبه كند، حتى اگر آن گناه شرك باشد، آمرزیده مى‌شود. آن آیه (48 و 116 نساء) كه مى‌فرماید خداوند هر گناهى را جز شرك مى‌بخشد، مربوط به
﴿ صفحه 288 ﴾
جایى است كه كسى بى‌توبه از دنیا برود، وگرنه اصل كلى این است كه خداوند هر گناهى، حتى شرك را در صورت توبه مورد رحمت و مغفرت قرار مى‌دهد.
در ادامه آیه، غیر از توبه دو شرط ایمان و عمل صالح را نیز ذكر مى‌كند: إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحا. اولین سؤالى كه در این‌جا مطرح مى‌شود این است كه اساساً كلام در «مؤمن» است و بحث ما در كافر نبود؛ پس چرا بعد از توبه مى‌فرماید، باید ایمان بیاورد و عمل صالح هم انجام دهد تا خداوند گناهش را بیامرزد و بدى‌هایش را تبدیل به نیكى‌ها و حسنات كند؟
این‌جا هم مفسران وجوه مختلفى بیان كرده‌اند كه فعلا مجال پرداختن به آنها نیست و علاقه‌مندان مى‌توانند براى اطلاع از آنها به كتاب‌هاى مفصّل تفسیر مراجعه كنند. البته اصولا در این‌گونه مباحث تفسیرى نظر قاطع دادن و گفتن این‌كه «این است و جز این نیست» كار مشكلى است و كمتر مفسرى چنین جرأتى به خود مى‌دهد و غالباً مطالب به صورت احتمال مطرح مى‌شود و در بسیارى از موارد هم تنها یك احتمال مطرح نیست و احتمالات مختلفى داده مى‌شود. مراد واقعى و تفسیر قطعى این‌گونه آیات را امام معصوم(علیه السلام) مى‌داند و دیگران هرچقدر هم كه در تفسیر كار كرده باشند و در آن تخصص و تبحر داشته باشند، در بسیارى از موارد نمى‌توانند نظر قاطع بدهند و نهایتاً مسأله را به صورت احتمال و وجهى از وجوه تمام مى‌كنند.