رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

بحثى درباره قاعده اعتدال و حد وسط

ضابطه‌اى كه در این آیه در مورد انفاق مطرح شده، معمولا در بسیارى از كارهاى دیگر نیز وجود دارد. آیه مورد بحث، كسانى را معرفى مى‌كند كه با نفى دو حد افراط و تفریط در انفاق، راه میانه و طریق اعتدال را بر مى‌گزینند: وَكانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواما. در مورد بسیارى از امور دیگر نیز مسأله به همین صورت است و در انجام آنها دو حد افراط و تفریط وجود دارد و روش صحیح، دورى از این هر دو حد و پیمودن راه اعتدال است. عمومیت این مطلب باعث شده كه بسیارى از مكاتب و فیلسوفان اخلاق، همین مبنا را محور اصلى دیدگاه و نظریه خود قرار دهند. بسیارى از عالمان شیعه و اخلاق اسلامى نیز همین مبنا و قاعده را پذیرفته‌اند و كتاب‌هاى خود را بر اساس آن نگاشته‌اند. اگر كتاب‌هایى نظیر جامع السعادات، معراج السعاده را ملاحظه كنید، مشاهده خواهید كرد كه براساس همین قاعده «اعتدال» و «حد وسط»، در بیان مكارم و فضایل اخلاقى، براى هر صفتْ دو حد
﴿ صفحه 250 ﴾
افراط و تفریط ذكر مى‌شود و ضمن نكوهش این دو طرف، حد وسط آن دو به عنوان فضیلت اخلاقى معرفى مى‌گردد. براى مثال، گفته مى‌شود این‌كه انسان بیش از حد نترس باشد نامش «تهور» و بى‌باكى است كه مطلوب نیست. اگر هم بیش از حد ترسو باشد نام آن «جُبن» است و باید از آن بر حذر بود. حد میانه این دو، كه انسان نه بیش از حد بى‌باك باشد و نه بیش از اندازه احتیاط كند، صفتى است به نام «شجاعت» كه ممدوح و از فضایل اخلاقى است. یا در بحث كنونى ما كه انفاق است، حد افراط آن سر از «اسراف» در مى‌آورد، و حد تفریط آن نیز به «بخل» مى‌رسد، و بین این دو، صفتى به نام «سخاوت» وجود دارد كه از فضایل اخلاقى به شمار مى‌آید. براى این قاعده، یعنى اصل «اعتدال» و «حد وسط» در روایات اسلامى نیز كم و بیش مى‌توان شواهد و مؤیداتى یافت. عبارتى بین ما معروف است و تقریباً به صورت ضرب المثل در آمده، كه مى‌گوییم: خَیْرُ الامُوْرِ اَوسَطها؛ این جمله برگرفته از برخى روایات اسلامى است و عیناً به همین صورت در ضمن آنها آمده است.(272) امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز در قسمتى از عهدنامه معروف خود به مالك اشتر مى‌فرماید:
وَلْیَكُنْ اَحَبُّ الاُمُورِ اَلیْكَ اَوْسَطَها فِى الْحَق؛ و باید محبوب‌ترین كارها نزد تو، میانه‌ترین آنها در حق باشد.
این دو حد افراط و تفریط را معمولا در اكثر كارها مى‌توان تصویر كرد و نتیجه گرفت كه كار درست آن است كه حد وسطى بین آن دو انتخاب گردد.
شیطان نیز براى فریب انسان از هر دو راه افراط و تفریط استفاده مى‌كند. البته غالباً و در مورد اكثر افراد، شیطان از راه تفریط وارد مى‌شود. براى مثال، كارى مى‌كند كه انسان ـ خداى ناكرده ـ نمازهایش را درست نخواند، یا عمداً برخى نمازهاى واجبش را ترك كند. اما گاهى كه در مورد برخى افراد نمى‌تواند از این راه در آنها نفوذ كند، از راه افراط وارد مى‌شود و به انسان این‌گونه القا مى‌كند كه هرچه آن كار را بیشتر انجام دهد بهتر و مطلوب‌تر است. براى مثال، در مورد نماز و عبادت گاهى كسانى را مى‌بینیم كه تمام كار و زندگى خود را رها كرده و مدام مشغول نماز و عبادت مى‌شوند. در مواردى نیز این كار
﴿ صفحه 251 ﴾
كم كم به صورت طریقه و مسلك و مشربى در مى‌آید و شعبه‌هایى پیدا مى‌كند و عده‌اى كه حسن نیت هم دارند به این راه كشیده مى‌شوند. این افراد مى‌پندارند كارشان بسیار پسندیده و مورد رضایت خداى متعال است، در حالى كه غافلند در اثر این كار، بسیارى از امور واجب از آنها فوت مى‌گردد و درواقع، براى انجام مستحب به ترك واجب مبادرت ورزیده‌اند.(1) ایشان دل‌خوشند كه زیاد نماز مى‌خوانند، غافل از این‌كه واجباتى نظیر: تحصیل علم، كسب رزق و روزى، امر به معروف و نهى از منكر، مبارزه با ظلم و ده‌ها واجب دیگر را در اثر مداومت بر انجام این مستحب، ترك كرده و مورد بى‌اعتنایى قرار داده‌اند.
البته همان‌گونه كه اشاره كردیم، نوعاً افراد گرفتار «تفریط» در كارها هستند و شیطان این راه را براى تسلط بر آنها انتخاب مى‌كند. براى مثال، در مورد نمازْ ابتدا از رعایت اول وقت شروع مى‌كند و انسان كم‌كم به خواندن نماز در اول وقت اهمیت نمى‌دهد. سپس آدمى را از انجام نوافل باز مى‌دارد. بعد از آن نیز انسان را نسبت به انجام سایر مستحبات نماز بى‌رغبت مى‌كند، تا كم‌كم نوبت به واجبات آن مى‌رسد. در واجبات هم، براى مثال، از این‌جا شروع مى‌كند كه، این كلمه اگر اعرابش درست نبود چندان مهم نیست، یا رعایت تجوید و مخارج حروف ضرورتى ندارد و بدون آنها هم نماز درست است. در ادامه این‌طور وسوسه مى‌كند كه نماز صبح یك دقیقه این طرف و آن طرف بودنش مگر چه تفاوتى دارد؟ و بدین ترتیب به تدریج كار انسان به جایى مى‌رسد كه نماز صبحش را بعد از طلوع آفتاب مى‌خواند. كم‌كم مى‌بینى گاه و بى‌گاه در اصل نماز تشكیك مى‌كند و در نهایت به جایى مى‌رسد كه نماز را به طور كلى كنار مى‌گذارد.
آرى، شیطان در كار خود استاد است و در مورد یك مؤمن نمازخوان هیچ‌گاه ابتدا از این راه وارد نمى‌شود كه بگوید تارك الصلاة شو،و او را به ترك نماز ترغیب نماید. او آرام آرام و بسیار با حوصله به انسان نزدیك مى‌شود و حركتش گاه چنان خزنده و بى‌سر و صدا است كه حتى خود آدمى نیز غافل مى‌شود از این‌كه كژ راهه مى‌رود. از این رو ما باید در كارهایمان بسیار مراقب باشیم و حتى در انجام كارهاى خوب ضوابط را در نظر
﴿ صفحه 252 ﴾
بگیریم و از آنها تجاوز نكنیم. یكى از نكات مهم در این راستا این است كه نباید تصور كنیم اگر كارى خوب شد، هرچه بیشتر بتوانیم آن را انجام دهیم بهتر است. در این زمینه باید توجه كنیم كه كار خوب، یكى نیست و كارهاى خوب فراوانى وجود دارد. این كارهاى خوب متعدد در بسیارى از مواقع با هم تزاحم پیدا مى‌كنند و انسان به ناچار باید برخى را ترك كند و كنار بگذارد. در این مواقع، یك ضابطه روشن این است كه بین دو كار خوبى كه یكى واجب و دیگرى مستحب است، هیچ‌گاه نباید جانب مستحب را مقدم داشت و واجب را ترك كرد. براى مثال، اگر كسى طلبه است و درس حوزه مى‌خواند، براى خواندن نمازهاى مستحب نباید از مطالعه درسش كم بگذارد.
در همین زمینه، برخى صوفى مسلكان وقتى به مراحلى مى‌رسند دیگر نماز نمى‌خوانند و در توجیه این كار خود مى‌گویند: «نادعلى» بخوان كه پدرجد نماز است! این نظیر آن است كه طلبه‌اى در درس و بحثش كوتاهى كند و به جاى آن به نماز و ذكر و دعا بپردازد وكار خود را این‌گونه توجیه كند كه: زیارت عاشورا بخوان كه پدرجد درس و بحث است! البته نماز را باید به موقع و در اول وقت و با آدابش خواند، و قرائت قرآن هم باید داشت، اما در درس هم باید جدیت به خرج داد و به موقع در آن حاضر شد و به دقت گوش داد و مطالعه و مباحثه كرد. هیچ‌گاه مستحب نمى‌تواند جاى تكلیف واجب را بگیرد. همچنین باید توجه داشت كه ما تكالیف واجب متعددى داریم كه باید به همه آنها عنایت داشته باشیم و وقت‌ها و فرصت‌هایمان را به نحو مقتضى بین آنها توزیع كنیم. براى مثال، طلبه گرچه یكى از واجبات مؤكدش، به ویژه در زمان‌هایى همچون زمان ما، درس خواندن است، اما او نسبت به پدر و مادر و همسر و فرزندان خود نیز وظایف و تكالیفى دارد كه آنها را هم باید انجام دهد. از این رو یك طلبه نمى‌تواند به این عذر كه درس دارم، درباره انجام وظایف خود نسبت به پدر ومادر، همسر و فرزندانش كوتاهى كند. هرچیز جاى خود را دارد و هر كدام از این تكالیف باید درحد وجوبش مورد توجه قرار گیرد.
از این رو باید معناى اصل اعتدال و حد وسطى را كه علماى اخلاق فرموده‌اند به درستى دریابیم و از گرفتار آمدن در دام برخى تفسیرها و برداشت‌هاى غلط و انحرافى بر حذر باشیم. برخى كه معناى این اصل را درست در نیافته‌اند گمان مى‌كنند كه، براى
﴿ صفحه 253 ﴾
مثال، حد وسط در تلاش براى كسب روزى و مال و ثروت این است كه اگر انسان مى‌تواند روزانه یك هزار تا یك میلیون تومان درآمد داشته باشد، هر دو را كنار بگذارد و درآمد روزانه پانصد هزار تومان را انتخاب كند! یا در تحصیل علم، كمترین تلاش این است كه انسان چند كلمه‌اى از دانشى را فرا بگیرد. بالاترین تلاش‌هاى علمى نیز تلاش علمى دانشمندان و علمایى است كه تمام عمرشان را شبانه‌روز صرف آموختن دانش مى‌كنند. اكنون با توجه به این دو حدّ افراط و تفریط در تلاش علمى، راه مطلوب و صحیح و میانه آن است كه انسان نه به آن چهار كلمه اكتفا نماید و نه آن‌قدر تلاش كندكه علامه و آیت‌الله العظمى و نظایر آنها بشود!
روشن است كه چنین تفسیرهایى از اصل «اعتدال» و «حد وسط» كاملا اشتباه و به بى‌راهه رفتن است. حد وسطى كه در این‌جا مطرح است كمّى نیست تا بر اساس آن بین هزار و یك میلیون، پانصد هزار را به عنوان حد وسط بگیریم. همان‌گونه كه اشاره كردیم، منظور از حد وسط در این‌جا این است كه انسان در تزاحم امور و تكالیف با یكدیگر، هر كدام را طورى انجام دهد كه به دیگرى ضرر نزند. بر این اساس، حد وسط هر چیزى در واقع نسبت به مزاحماتش تعیین مى‌گردد. براى مثال، باید تا آن‌جا به كسب علم و دانش پرداخت كه به انجام وظایف واجبى كه نسبت به پدر و مادر، همسر و فرزندانمان داریم، آسیب نرساند. اگر آن قدر به تحصیل علم اهمیت دهیم كه این امور فراموش شود، چنین تحصیل علمى مطلوب نیست و حتى گاهى ممكن است در مواردى، برخى مصادیق آن، حرام یا شبه حرام باشد.
بنابراین تفسیر «كمّى» كردن از حد وسط در این‌جا هیچ وجهى ندارد. روشن است كه هیچ‌گاه مقصود از رعایت حد وسط در علم آموزى این نیست كه انسان نه باید بى‌سواد باشد و نه آن‌قدر درس بخواند كه علاّمه شود! یا در كسب مال و ثروت بگوییم نه فقر مطلق خوب است و نه این‌كه انسان مال فراوان داشته باشد. اگر این‌طور باشد پس حضرت سلیمان(علیه السلام) كارش درست نبود، چرا كه مُلك و سلطنتش بسیار وسیع و گسترده بود!
رعایت حد وسط در این‌جا یعنى نیرو و امكاناتى كه صرف كارى مى‌كنیم در حد اعتدال باشد، نه آن‌كه بگوییم «حاصل» و «نتیجه»اى كه از عمل به دست مى‌آید حد
﴿ صفحه 254 ﴾
وسطش خوب است. از این رو ممكن است كسى در حد افراط و بیش از اندازه لازم براى تحصیل مال نیرو صرف كند و مال چندانى هم عایدش نشود. این‌جا به دست نیامدن مال باعث نمى‌شود كه كار او را افراط‌كارى ننامیم و تقبیح نكنیم. از آن سو نیز ممكن است كسى كه نیروى كمى صرف تحصیل مال كند و مال حلال فراوانى نصیبش شود. این‌جا نیز به دست آمدن مال فراوان سبب نمى‌شود كه تلاش فرد را امرى غیر اخلاقى و مصداق افراط‌كارى بدانیم.

تطبیق قاعده اعتدال در مورد انفاق

فراموش نكنیم كه مفاد آیه مورد بحث ما مربوط به انفاق است و در معرفى یكى از اوصاف عبادالرحمان مى‌فرماید آنان كسانى‌اند كه از افراط و تفریط در انفاق پرهیز، و جانب اعتدال را در آن رعایت مى‌كنند:
وَالَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَكانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً؛(273) و [عباد الرحمان]كسانى‌اند كه چون انفاق كنند، نه اسراف مى‌كنند و نه تنگ مى‌گیرند، و میان این دو [روش] حد اعتدالى دارند.
از این رو بحث‌هایى كه اخیراً مطرح كردیم در فرضى است كه به اصطلاح علمى، «الغاى خصوصیت» كنیم و با توجه به عبارت «وَكانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواما» ملاك و اصلى كلى و عمومى را از آیه استفاده كنیم و بگوییم انفاق خصوصیتى ندارد، بلكه اصولا و به طور كلى در هر كارى حد وسط آن مطلوب است و باید ملاك عمل قرار گیرد. البته فعلا در این‌جا بنا نداریم درباره این مبنا، از دیدگاه فلسفه اخلاق اسلامى وارد بحث شویم و میزان صحت و سقم آن را بررسى نماییم. ممكن است در بررسى‌هاى بیشتر و دقیق‌تر به این نتیجه برسیم كه این ملاك در همه موارد با تعالیم اسلامى وفق نمى‌كند و سازگارى ندارد. اما به هر حال اگر چنین مبنایى را پذیرفتیم، باید توجه داشته باشیم كه معناى آن، حد وسط كمّى و عددى نیست تا، براى مثال، بگوییم حد ممكن دست‌یابى به علم یا مال و ثروت هر چقدر هست، اگر نصف آن را بگیریم كارمان درست و از لحاظ اخلاقى مطلوب است! یا در مقام خرج كردن مال، اگر همیشه نصف پول‌هایمان را خرج كنیم كارى
﴿ صفحه 255 ﴾
اخلاقى و درست انجام داده‌ایم و اگر كمتر یا بیشتر صرف كنیم كار نادرستى كرده‌ایم!
تفسیر حد وسط، به نصف عددى، قطعاً و بى هیچ تردیدى تفسیرى باطل و اشتباه است. در همین بحث انفاق و صرف مال، گاهى ممكن است شرایطى پیش بیاید كه واجب یا مستحب باشد انسان تمامى اموال خود را بدهد. براى مثال، اگر دشمن به كشور اسلامى حمله كرده و براى نجات اسلام و مسلمانان لازم باشد ثروتمندان تمامى پس‌انداز خود را بدهند، باید این كار را انجام دهند. اگر براى دفاع از اسلام بذل جان لازم است، به طریق اولى بذل مال لازم خواهد بود. قرآن كریم نیز در آیات متعددى بر این امر تأكید كرده است:
وَجاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِی سَبِیلِ الله؛(274) و با مال‌ها و جان‌هاتان در راه خدا جهاد كنید.
بنابراین، بر فرض هم كه ما از این آیه این قاعده كلى را استنباط و استخراج كنیم كه «در هر امرى كه دو طرف افراط و تفریط دارد حد وسطش مطلوب است»، اما نباید تصور كنیم این حد وسط، كمّى است و آن‌گاه درصدد برآییم در كسب مال، علم، در معاشرت و مسائل دیگر بر اساس این ملاك رفتار كنیم. قطعاً این مطلب به شوخى و خنده شبیه‌تر است تا حقیقت، كه براى مثال، بگوییم در اسلام اختیار چهار همسر دائمى اجازه داده شده، اكنون ما براى رعایت حد وسط خوب است دو زن داشته باشیم! هرگز چنین نیست:
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَة؛(275) پس اگر بیم دارید كه به عدالت رفتار نكنید، پس یك [زن دائمى كافى است].
از این رو رعایت حد وسط كمّى كاملا گمراه‌كننده است. آنچه مسلّم است این است كه به هر كارى باید در حدى پرداخت كه با سایر تكالیف و ارزش‌ها تزاحم پیدا نكند؛ اگر واجب است با سایر واجبات، واگر مستحب است با واجبات و سایر مستحبات مزاحمت نداشته باشد. به طور كلى، تدبیر عقلایى و حكیمانه آن است كه انسان به گونه‌اى زندگى كند كه بتواند همه شؤون زندگى را پوشش دهد و به نحو مقتضى نسبت به پاسخ‌گویى به نیازهاى متزاحم و گوناگون اقدام نماید. آدمى گاهى فقط چشمش را به یك جهت
﴿ صفحه 256 ﴾
مى‌دوزد و از سایر جهات و مسائل غافل مى‌شود. رعایت اصل اعتدال و حد وسط ما را از افتادن در دام چنین غفلتى نگاه خواهد داشت.

سخنى با عزیزان روحانى و طلبه

در زمینه بحث انفاق، تذكر نكته‌اى كه به هم‌لباس‌هاى بنده و دوستان طلبه مربوط مى‌شود خالى از لطف و فایده نخواهد بود؛ چرا كه گاهى دوستان ما از این نكته غافل مى‌شوند. غیر از بحث تزاحم تكالیف كه اشاره كردیم درس خواندن یك طلبه نباید مانع از انجام واجبات دیگر نظیر برّ والدین و صله رحم توسط او شود؛ مسأله دیگرى كه در این‌جا وجود دارد انفاق واجبى است كه گاهى به گردن برخى از ما طلبه‌ها مى‌آید و ما از آن غافلیم.
همه مى‌دانند كه زندگى نوع ما طلبه‌ها از راه وجوهات شرعى اداره مى‌شود. پول‌هایى كه مردم به عنوان خمس و زكات و سایر وجوه شرعى به مراجع و علما مى‌پردازند، توسط آن بزرگواران به عنوان شهریه در اختیار طلاب قرار مى‌گیرد تا در مصارف زندگى خود هزینه كنند. این وضعیت موجب مى‌شود كه گاهى دوستان طلبه ما تصور مى‌كنند كه چون زندگى ما از راه خمس و زكاتى كه مردم مى‌پردازند تأمین مى‌شود، پس دیگر بر خود ما پرداخت خمس واجب نیست. از این رو، گاهى دیده مى‌شود برخى از طلاب بر اساس چنین ذهنیتى، در زندگى خود حساب سال ندارند. این دوستان توجه نمى‌كنند كه بر فرض هم كه چنین مسأله‌اى صحیح باشد، اما گاهى یك طلبه ممكن است درآمدهایى از غیر راه شهریه و وجوهات شرعى داشته باشد.
در واقع دو نكته در این زمینه وجود دارد كه دوستان باید توجه كنند: نكته اول این‌كه اگر چیزى از شهریه زیاد بیاید و خرج نشود، باید به بیت‌المال باز گردانده شود. شهریه‌اى كه آقایان مراجع از محل وجوهات شرعى به طلاب مى‌پردازند معمولا به عنوان مصرف به آنها داده مى‌شود. از این رو اگر فرضاً طلبه‌اى مقدارى از شهریه‌اى را كه به این عنوان به او داده شده مصرف نكرد، مالك آن اضافه نیست و باید آن را به بیت‌المال بازگرداند. این نكته بسیار مهمى است كه گاهى براى برخى دوستان طلبه سوء تفاهم مى‌شود و از آن غفلت مى‌كنند. براى آن‌كه این مسأله واضح‌تر شود خوب است به مسأله‌اى شبیه آن توجه كنیم:
﴿ صفحه 257 ﴾
در پرداخت خمس و زكات و وجوهات شرعى براى آن‌كه مردم به زحمت نیفتند و لازم نباشد مستقیماً به دفتر خود علما مراجعه كنند، معمولا مراجع عظام تقلید در شهرها و مناطق مختلف وكلایى دارند كه مردم به آنها مراجعه مى‌كنند. اكنون فرض كنید كسى از طرف مرجعى براى اخذ وجوهات اجازه دارد و مجاز هم هست كه ثلث آن را در نیازهاى شخصى خودش صرف كند. در این‌جا موارد متعددى پیش مى‌آید كه مبالغى از وجوهات نزد وكیلى جمع مى‌شود و او نیازى به استفاده از آن ندارد. حال اگر فرضاً این وكیل از دنیا برود، این‌گونه نیست كه این اموال به ورثه او منتقل شود، بلكه این اموال به امانت نزد او بوده و اكنون كه از دنیا رفته به بیت‌المال باز مى‌گردد. در مورد طلبه‌اى هم كه شهریه‌اى به عنوان مصرف به او داده مى‌شود مسأله دقیقاً همین‌طور است و در صورت عدم مصرف، كل آن مازاد باید به بیت‌المال بازگردانده شود.
نكته دوم در همین زمینه این است كه كه یك طلبه ممكن است غیر از شهریه درآمدهاى دیگرى هم داشته باشد. براى مثال، كتاب و مقاله‌اى نوشته و حق التألیفى گرفته، یا منبرى رفته و در ازاى آن وجهى به او داده‌اند. این درآمدها دیگر شهریه و از محل وجوهات شرعى نیست تا گفته شود شهریه خمس ندارد، بلكه حساب آنها جدا است و در صورت اضافه آمدن از مخارج سال حتماً باید خمس آن پرداخت شود. بنابراین كسى نمى‌تواند با این عذر كه من خودم از راه شهریه و مصرف خمس زندگى مى‌كنم، خود را از داشتن حساب سال معاف و معذور بدارد. این‌كه، من همیشه بدهكار هستم و هشتم گرو نُه است، دلیل موجّهى براى نداشتن حساب سال و پرداخت نكردن خمس نیست. مسلمان باید سال خمسى داشته باشد و در موعد مقرر حساب زندگى‌اش را رسیدگى كند و حتى اگر مبلغ ناچیزى هم از درآمد سالش زیاد آمده خمس آن را بپردازد. حتى اگر صد تومان یا هزار تومان هم اضافه آمده باشد، باید خمس آن را پرداخت كرد. كسى كه خمس مالش را، هر چقدر هم كم و ناچیز، پرداخت نكند غاصب محسوب مى‌شود و كارش مصداق بارز «غصب» است؛ آن هم نه غصبى مثل همه غصب‌هاى دیگر، بلكه این كار، غصب مال امام معصوم(علیه السلام) و ذرّیه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و سادات، و بدترین غصب‌ها است.
﴿ صفحه 258 ﴾
از این رو نداشتن سال مالى و نپرداختن خمس مسأله‌اى بسیار خطرناك است و نمى‌توان با این بهانه كه «من درآمدى ندارم و خودم براى گذران زندگى از سهم امام مصرف مى‌كنم» از زیر بار آن شانه خالى كرد. حتى كسانى كه از كمك‌هاى مالىِ خانواده‌شان استفاده مى‌كنند، اگر مى‌دانند كه آنها اهل خمس نیستند و وجوهات نمى‌دهند، باید پولى را كه از آنها دریافت مى‌كنند تخمیس كرده و وجوهات آن را بپردازند و سپس مصرف كنند. مؤمنان باید در خانواده خود این مسأله را به دختر و پسرهایشان هم كه در ابتداى سن تكلیف هستند یاد بدهند و به آنها تأكید كنند كه از همان ابتداى سن تكلیف براى خودشان سال خمسى و حساب سال داشته باشند و حتى اگر یك دو ریالى هم خمس به آنها تعلق مى‌گیرد آن را پرداخت كنند.
ندادن خمس علاوه بر آن‌كه از گناهان كبیره است و آثار تكلیفى دارد، آثار وضعى بسیار بدى نیز به جاى مى‌گذارد. خوردن مال حرام غیر از جهنم و عذاب، قساوت قلب و شقاوت مى‌آورد. كسى كه اموال مردم و مال حرام در شكمش انباشته شده باشد، دیگر میل به عبادت و رغبت به كار خیر پیدا نمى‌كند، توفیقاتش سلب مى‌گردد و دعایش مستجاب نمى‌شود. ترتب این آثار سوء نیز فقط مربوط به كسانى نیست كه میلیونى و میلیاردى خمس بدهكارند و نمى‌دهند، بلكه افرادى مثل ما هم كه چندان مال و ثروتى ندارند ممكن است به این عواقب دچار شوند. بنابراین باید توجه كنیم كه براى پرداخت خمس لازم نیست حتماً سرمایه‌دار و صاحب درآمد و ثروت میلیاردى باشیم و با همین درآمد اندك و زندگى معمولى هم مى‌توانیم به سهم خودمان مشمول پرداخت خمس واقع شویم.
در هر صورت، خلاصه قسمت اخیر بحث این شد كه ما طلاب باید توجه داشته باشیم پرداختن به درس و بحث و اداى این تكلیف واجب، ما را از انجام واجبات دیگر نظیر برّ والدین و كمك مالى به آنها در صورت توان، صله رحم، رعایت حقوق همسر، فرزندان، بستگان و همسایگان باز ندارد. همچنین از انفاق‌هاى مالى واجب نباید غافل باشیم و گمان نكنیم كه چون خود ما شهریه مى‌گیریم و سهم امام مصرف مى‌كنیم، نیازى به داشتن سال مالى و حساب سال و پرداخت خمس از سایر درآمدهایمان نداریم.
﴿ صفحه 259 ﴾