رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

تسلیم در برابر خدا، تنها راه سعادت انسان

روشن است كه معرفى عبادالرحمان در این آیات و ذكر اوصاف آنان، در حقیقت براى تشویق وترغیب سایرین و مؤمنان ضعیفى امثال بنده است تا آنها نیز با تأسى به عبادالرحمان و الگو قرار دادن آنان، این فضیلت‌ها را در خود ایجاد كنند. روح همه این اوصاف در واقع این است كه انسان‌هاى شایسته و بندگان صالح خداوند، در اعمال و رفتار خود یله و رها نیستند و كارها و زندگى خود را طبق ضوابط و مقرراتى كه خداى متعال قرار داده است تنظیم مى‌كنند. به طور كلى اصل و اساس «اسلام» چیزى جز «تسلیم» نیست و مسلمان واقعى كسى است كه تسلیم خداى متعال و خواست او باشد. «مسلمان» یعنى كسى كه گوش و چشمش به فرمان و اشاره خدا است و در تمامى احوال مراقب است كه خدا چه مى‌خواهد و اراده دارد و كاملا تسلیم اراده او است. این‌كه انسان بگوید «دلم چنین مى‌خواهد» نقطه مقابل اسلام و مغایر با روح عبودیت و بندگى است.
﴿ صفحه 248 ﴾
خداوند انسان را نیافریده كه از هوا و هوس و دلخواه خویش تبعیت كند، بلكه تكامل او را در «تسلیم خدا بودن» قرار داده است. از این رو این فرهنگى كه امروزه در دنیا حاكم و رایج شده و نام آن را «آزادى» گذاشته‌اند، صد در صد مخالف اسلام است. «آزادى» در دنیاى امروز یعنى من هرچه دلم بخواهد همان باید بشود و من آزادم كه خواسته دل و هوا و هوسم را جامه عمل بپوشانم. گسترش این فرهنگ كار را به جایى رسانده كه امروز وقتى پدر و مادرى فرزندشان را از انجام كارى نهى مى‌كنند پاسخى كه مى‌شنوند این است: دوست دارم و دلم مى‌خواهد، پس انجام مى‌دهم! متأسفانه این فرهنگ تا بدان حد بالا گرفته كه اصولا معیار درستى و ارزش، همین امر تلقى مى‌شود و این پندار به وجود آمده كه كار درست همان چیزى است كه دل آدمى آن را مى‌خواهد!
همان‌گونه كه اشاره كردیم، این فرهنگ صد در صد برخلاف تعالیم و فرهنگ اسلامى است. اسلام مى‌گوید: اى انسان، تو بنده‌اى و باید بندگى كنى و تسلیم خدا باشى؛ پس دل را كنار بگذار و خود را تسلیم خدا و خواست او كن و شعار «أَسْلَمْتُ وَجْهِی»(270) را پیشه خود نما.

حج، نمادى از پرورش روح تسلیم در انسان

گاهى در ضمن مباحث، مطالبى از برخى بزرگان به خاطرم مى‌آید كه شاید ارتباط چندانى هم با اصل بحث نداشته باشد اما براى اداى حق آن بزرگان و بزرگداشت نام و یادشان هم كه شده، بى‌مناسبت نمى‌بینم كه آن مطلب را طرح كنم. به مناسبت بحث حاضر نیز مطلبى از مرحوم شیخ على‌اكبر تربتى به خاطرم آمد كه نقل آن خالى از فایده نیست.
ایام حج بود و آن عبد صالح خدا ـ كه خداوند درجاتش را عالى گرداند ـ بر فراز منبر در مدرسه فیضیه درباره فلسفه و اسرار احكام حج صحبت مى‌كرد. مى‌فرمود: سراسر حج در واقع تمرین بندگى است. مى‌گویند دور بگرد و طواف كن؛ چشم! به مسعى برو و هروله كن؛ چشم! لباس‌هاى دنیا و تجمل را از تن در آور؛ چشم! به عرفات برو و زیر آفتاب سوزان بمان؛ چشم! شب را در بیابان و كوه‌هاى مشعر الحرام توقف كن؛ چشم! اگر
﴿ صفحه 249 ﴾
بگویى، همه اینها را براى چه انجام دهم؟ مى‌گویند: چرا ندارد، فقط تمرین كن كه چشم گفتن و تسلیم بودن را بیاموزى!
به ابراهیم(علیه السلام) مى‌گویند فرزندت را سر ببُر! آیا كارى مشكل‌تر از این وجود دارد؟! عقل آدمى از این دستور چه مى‌فهمد؟ خدا مى‌فرماید: اى ابراهیم با دست خود نوجوان پاك و معصومت را قربانى كن و سر ببُر! ابراهیم چه مى‌گوید؟ چشم! واكنش اسماعیل در مقابل این مسأله چیست؟ ابراهیم مى‌گوید: پسرم در خواب دیدم كه به ذبح تو فرمان داده شدم! اسماعیل مى‌گوید:
یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصّابِرِین؛(271)پدرم! آنچه را مأمورى انجام ده. به خواست خدا مرا از شكیبایان خواهى یافت.
آرى، راز و رمز تكامل انسان در «تسلیم» بودن است نه در آزاد و رها بودن و به دل‌خواه خود عمل كردن. این سنّت تغییرناپذیر الهى است و حتى پیامبر بزرگى چون ابراهیم(علیه السلام)نیز براى نیل به عالى‌ترین مقامات انسانى باید آزمون «تسلیم» را پشت‌سر بگذارد.

بحثى درباره قاعده اعتدال و حد وسط

ضابطه‌اى كه در این آیه در مورد انفاق مطرح شده، معمولا در بسیارى از كارهاى دیگر نیز وجود دارد. آیه مورد بحث، كسانى را معرفى مى‌كند كه با نفى دو حد افراط و تفریط در انفاق، راه میانه و طریق اعتدال را بر مى‌گزینند: وَكانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواما. در مورد بسیارى از امور دیگر نیز مسأله به همین صورت است و در انجام آنها دو حد افراط و تفریط وجود دارد و روش صحیح، دورى از این هر دو حد و پیمودن راه اعتدال است. عمومیت این مطلب باعث شده كه بسیارى از مكاتب و فیلسوفان اخلاق، همین مبنا را محور اصلى دیدگاه و نظریه خود قرار دهند. بسیارى از عالمان شیعه و اخلاق اسلامى نیز همین مبنا و قاعده را پذیرفته‌اند و كتاب‌هاى خود را بر اساس آن نگاشته‌اند. اگر كتاب‌هایى نظیر جامع السعادات، معراج السعاده را ملاحظه كنید، مشاهده خواهید كرد كه براساس همین قاعده «اعتدال» و «حد وسط»، در بیان مكارم و فضایل اخلاقى، براى هر صفتْ دو حد
﴿ صفحه 250 ﴾
افراط و تفریط ذكر مى‌شود و ضمن نكوهش این دو طرف، حد وسط آن دو به عنوان فضیلت اخلاقى معرفى مى‌گردد. براى مثال، گفته مى‌شود این‌كه انسان بیش از حد نترس باشد نامش «تهور» و بى‌باكى است كه مطلوب نیست. اگر هم بیش از حد ترسو باشد نام آن «جُبن» است و باید از آن بر حذر بود. حد میانه این دو، كه انسان نه بیش از حد بى‌باك باشد و نه بیش از اندازه احتیاط كند، صفتى است به نام «شجاعت» كه ممدوح و از فضایل اخلاقى است. یا در بحث كنونى ما كه انفاق است، حد افراط آن سر از «اسراف» در مى‌آورد، و حد تفریط آن نیز به «بخل» مى‌رسد، و بین این دو، صفتى به نام «سخاوت» وجود دارد كه از فضایل اخلاقى به شمار مى‌آید. براى این قاعده، یعنى اصل «اعتدال» و «حد وسط» در روایات اسلامى نیز كم و بیش مى‌توان شواهد و مؤیداتى یافت. عبارتى بین ما معروف است و تقریباً به صورت ضرب المثل در آمده، كه مى‌گوییم: خَیْرُ الامُوْرِ اَوسَطها؛ این جمله برگرفته از برخى روایات اسلامى است و عیناً به همین صورت در ضمن آنها آمده است.(272) امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز در قسمتى از عهدنامه معروف خود به مالك اشتر مى‌فرماید:
وَلْیَكُنْ اَحَبُّ الاُمُورِ اَلیْكَ اَوْسَطَها فِى الْحَق؛ و باید محبوب‌ترین كارها نزد تو، میانه‌ترین آنها در حق باشد.
این دو حد افراط و تفریط را معمولا در اكثر كارها مى‌توان تصویر كرد و نتیجه گرفت كه كار درست آن است كه حد وسطى بین آن دو انتخاب گردد.
شیطان نیز براى فریب انسان از هر دو راه افراط و تفریط استفاده مى‌كند. البته غالباً و در مورد اكثر افراد، شیطان از راه تفریط وارد مى‌شود. براى مثال، كارى مى‌كند كه انسان ـ خداى ناكرده ـ نمازهایش را درست نخواند، یا عمداً برخى نمازهاى واجبش را ترك كند. اما گاهى كه در مورد برخى افراد نمى‌تواند از این راه در آنها نفوذ كند، از راه افراط وارد مى‌شود و به انسان این‌گونه القا مى‌كند كه هرچه آن كار را بیشتر انجام دهد بهتر و مطلوب‌تر است. براى مثال، در مورد نماز و عبادت گاهى كسانى را مى‌بینیم كه تمام كار و زندگى خود را رها كرده و مدام مشغول نماز و عبادت مى‌شوند. در مواردى نیز این كار
﴿ صفحه 251 ﴾
كم كم به صورت طریقه و مسلك و مشربى در مى‌آید و شعبه‌هایى پیدا مى‌كند و عده‌اى كه حسن نیت هم دارند به این راه كشیده مى‌شوند. این افراد مى‌پندارند كارشان بسیار پسندیده و مورد رضایت خداى متعال است، در حالى كه غافلند در اثر این كار، بسیارى از امور واجب از آنها فوت مى‌گردد و درواقع، براى انجام مستحب به ترك واجب مبادرت ورزیده‌اند.(1) ایشان دل‌خوشند كه زیاد نماز مى‌خوانند، غافل از این‌كه واجباتى نظیر: تحصیل علم، كسب رزق و روزى، امر به معروف و نهى از منكر، مبارزه با ظلم و ده‌ها واجب دیگر را در اثر مداومت بر انجام این مستحب، ترك كرده و مورد بى‌اعتنایى قرار داده‌اند.
البته همان‌گونه كه اشاره كردیم، نوعاً افراد گرفتار «تفریط» در كارها هستند و شیطان این راه را براى تسلط بر آنها انتخاب مى‌كند. براى مثال، در مورد نمازْ ابتدا از رعایت اول وقت شروع مى‌كند و انسان كم‌كم به خواندن نماز در اول وقت اهمیت نمى‌دهد. سپس آدمى را از انجام نوافل باز مى‌دارد. بعد از آن نیز انسان را نسبت به انجام سایر مستحبات نماز بى‌رغبت مى‌كند، تا كم‌كم نوبت به واجبات آن مى‌رسد. در واجبات هم، براى مثال، از این‌جا شروع مى‌كند كه، این كلمه اگر اعرابش درست نبود چندان مهم نیست، یا رعایت تجوید و مخارج حروف ضرورتى ندارد و بدون آنها هم نماز درست است. در ادامه این‌طور وسوسه مى‌كند كه نماز صبح یك دقیقه این طرف و آن طرف بودنش مگر چه تفاوتى دارد؟ و بدین ترتیب به تدریج كار انسان به جایى مى‌رسد كه نماز صبحش را بعد از طلوع آفتاب مى‌خواند. كم‌كم مى‌بینى گاه و بى‌گاه در اصل نماز تشكیك مى‌كند و در نهایت به جایى مى‌رسد كه نماز را به طور كلى كنار مى‌گذارد.
آرى، شیطان در كار خود استاد است و در مورد یك مؤمن نمازخوان هیچ‌گاه ابتدا از این راه وارد نمى‌شود كه بگوید تارك الصلاة شو،و او را به ترك نماز ترغیب نماید. او آرام آرام و بسیار با حوصله به انسان نزدیك مى‌شود و حركتش گاه چنان خزنده و بى‌سر و صدا است كه حتى خود آدمى نیز غافل مى‌شود از این‌كه كژ راهه مى‌رود. از این رو ما باید در كارهایمان بسیار مراقب باشیم و حتى در انجام كارهاى خوب ضوابط را در نظر
﴿ صفحه 252 ﴾
بگیریم و از آنها تجاوز نكنیم. یكى از نكات مهم در این راستا این است كه نباید تصور كنیم اگر كارى خوب شد، هرچه بیشتر بتوانیم آن را انجام دهیم بهتر است. در این زمینه باید توجه كنیم كه كار خوب، یكى نیست و كارهاى خوب فراوانى وجود دارد. این كارهاى خوب متعدد در بسیارى از مواقع با هم تزاحم پیدا مى‌كنند و انسان به ناچار باید برخى را ترك كند و كنار بگذارد. در این مواقع، یك ضابطه روشن این است كه بین دو كار خوبى كه یكى واجب و دیگرى مستحب است، هیچ‌گاه نباید جانب مستحب را مقدم داشت و واجب را ترك كرد. براى مثال، اگر كسى طلبه است و درس حوزه مى‌خواند، براى خواندن نمازهاى مستحب نباید از مطالعه درسش كم بگذارد.
در همین زمینه، برخى صوفى مسلكان وقتى به مراحلى مى‌رسند دیگر نماز نمى‌خوانند و در توجیه این كار خود مى‌گویند: «نادعلى» بخوان كه پدرجد نماز است! این نظیر آن است كه طلبه‌اى در درس و بحثش كوتاهى كند و به جاى آن به نماز و ذكر و دعا بپردازد وكار خود را این‌گونه توجیه كند كه: زیارت عاشورا بخوان كه پدرجد درس و بحث است! البته نماز را باید به موقع و در اول وقت و با آدابش خواند، و قرائت قرآن هم باید داشت، اما در درس هم باید جدیت به خرج داد و به موقع در آن حاضر شد و به دقت گوش داد و مطالعه و مباحثه كرد. هیچ‌گاه مستحب نمى‌تواند جاى تكلیف واجب را بگیرد. همچنین باید توجه داشت كه ما تكالیف واجب متعددى داریم كه باید به همه آنها عنایت داشته باشیم و وقت‌ها و فرصت‌هایمان را به نحو مقتضى بین آنها توزیع كنیم. براى مثال، طلبه گرچه یكى از واجبات مؤكدش، به ویژه در زمان‌هایى همچون زمان ما، درس خواندن است، اما او نسبت به پدر و مادر و همسر و فرزندان خود نیز وظایف و تكالیفى دارد كه آنها را هم باید انجام دهد. از این رو یك طلبه نمى‌تواند به این عذر كه درس دارم، درباره انجام وظایف خود نسبت به پدر ومادر، همسر و فرزندانش كوتاهى كند. هرچیز جاى خود را دارد و هر كدام از این تكالیف باید درحد وجوبش مورد توجه قرار گیرد.
از این رو باید معناى اصل اعتدال و حد وسطى را كه علماى اخلاق فرموده‌اند به درستى دریابیم و از گرفتار آمدن در دام برخى تفسیرها و برداشت‌هاى غلط و انحرافى بر حذر باشیم. برخى كه معناى این اصل را درست در نیافته‌اند گمان مى‌كنند كه، براى
﴿ صفحه 253 ﴾
مثال، حد وسط در تلاش براى كسب روزى و مال و ثروت این است كه اگر انسان مى‌تواند روزانه یك هزار تا یك میلیون تومان درآمد داشته باشد، هر دو را كنار بگذارد و درآمد روزانه پانصد هزار تومان را انتخاب كند! یا در تحصیل علم، كمترین تلاش این است كه انسان چند كلمه‌اى از دانشى را فرا بگیرد. بالاترین تلاش‌هاى علمى نیز تلاش علمى دانشمندان و علمایى است كه تمام عمرشان را شبانه‌روز صرف آموختن دانش مى‌كنند. اكنون با توجه به این دو حدّ افراط و تفریط در تلاش علمى، راه مطلوب و صحیح و میانه آن است كه انسان نه به آن چهار كلمه اكتفا نماید و نه آن‌قدر تلاش كندكه علامه و آیت‌الله العظمى و نظایر آنها بشود!
روشن است كه چنین تفسیرهایى از اصل «اعتدال» و «حد وسط» كاملا اشتباه و به بى‌راهه رفتن است. حد وسطى كه در این‌جا مطرح است كمّى نیست تا بر اساس آن بین هزار و یك میلیون، پانصد هزار را به عنوان حد وسط بگیریم. همان‌گونه كه اشاره كردیم، منظور از حد وسط در این‌جا این است كه انسان در تزاحم امور و تكالیف با یكدیگر، هر كدام را طورى انجام دهد كه به دیگرى ضرر نزند. بر این اساس، حد وسط هر چیزى در واقع نسبت به مزاحماتش تعیین مى‌گردد. براى مثال، باید تا آن‌جا به كسب علم و دانش پرداخت كه به انجام وظایف واجبى كه نسبت به پدر و مادر، همسر و فرزندانمان داریم، آسیب نرساند. اگر آن قدر به تحصیل علم اهمیت دهیم كه این امور فراموش شود، چنین تحصیل علمى مطلوب نیست و حتى گاهى ممكن است در مواردى، برخى مصادیق آن، حرام یا شبه حرام باشد.
بنابراین تفسیر «كمّى» كردن از حد وسط در این‌جا هیچ وجهى ندارد. روشن است كه هیچ‌گاه مقصود از رعایت حد وسط در علم آموزى این نیست كه انسان نه باید بى‌سواد باشد و نه آن‌قدر درس بخواند كه علاّمه شود! یا در كسب مال و ثروت بگوییم نه فقر مطلق خوب است و نه این‌كه انسان مال فراوان داشته باشد. اگر این‌طور باشد پس حضرت سلیمان(علیه السلام) كارش درست نبود، چرا كه مُلك و سلطنتش بسیار وسیع و گسترده بود!
رعایت حد وسط در این‌جا یعنى نیرو و امكاناتى كه صرف كارى مى‌كنیم در حد اعتدال باشد، نه آن‌كه بگوییم «حاصل» و «نتیجه»اى كه از عمل به دست مى‌آید حد
﴿ صفحه 254 ﴾
وسطش خوب است. از این رو ممكن است كسى در حد افراط و بیش از اندازه لازم براى تحصیل مال نیرو صرف كند و مال چندانى هم عایدش نشود. این‌جا به دست نیامدن مال باعث نمى‌شود كه كار او را افراط‌كارى ننامیم و تقبیح نكنیم. از آن سو نیز ممكن است كسى كه نیروى كمى صرف تحصیل مال كند و مال حلال فراوانى نصیبش شود. این‌جا نیز به دست آمدن مال فراوان سبب نمى‌شود كه تلاش فرد را امرى غیر اخلاقى و مصداق افراط‌كارى بدانیم.